یادداشت
پرسش‌هایی در برابر روشنفکران
سید مسعود رضوی
در این وانفسای مشکلات سیاسی و بحران‌های نفسگیر اقتصادی، پرداختن به موضوعات و مسایل دیگر آسان نیست. ممکن است به بی‌تفاوتی و یا منحرف کردن افکار عمومی یا عدم فهم اولویت‌ها متهم شویم!

در سال‌ها و دهه‌های گذشته، شکل و محتوای سیاست غلبه‌ای فراگیر بر زندگی و فکر شهروندانِ علاقمند به اخبار و تحولات مملکت داشت. صفت‌های مرتبطه هم از همین واژه برگرفته یا مشتق می‌شد. پس وقتی غلظت سیاست افزایش می‌یافت، می‌گفتند فضای ایران «سیاست زده» است یا خیلی‌ها مشغول «سیاسی کاری» هستند.

اکنون به همین قیاس می‌توان گفت فضای امروز ایران «اقتصادزده» است و همه دارند میخی به ستون اقتصاد می‌کوبند یا دخیلی بدان می‌بندند یا توصیفی از شمایلش می‌کنند! گمانه‌ها و پرسش‌ها و دغدغه‌ها بدان سو متمایل شده و اقتصاد و معیشت، گویی از سیاست و زندگی متمایز شده و طلا و ارز و سهام و قیمت‌ها و پول ملی و… یک پدیده جدای از زندگی و مناسبات اجتماعی و فرهنگ و سیاست و عقایدمان است.

باری، اما این اوضاع نه سرمایه‌ها را افزون می‌کند و نه کاهش می‌دهد! ماجرای وضع اقتصادی آشفته و گیج کننده کنونی، ماحصل باد کاشتن است و توفان درو کردن؛ اما ظاهراً برای عده‌ای به سرمایه سخن و ارزش افزوده شهرت بدل شده است.

اخیراً بعضی روشنفکران به مدد شبکه‌های اجتماعی و مطبوعات پوپولیستی، به ستاره‌های عامه بدل شده و به قول فرنگی‌ها دارند سلبریتی می‌شوند. در امور عالم از مادون تا ماوراءالطبیعه نظر می‌دهند و شگفت آنکه ضمن احاله به عجایبی که در غرب و شرکتها و دستاوردهایشان دیده‌اند، نظیر نظم و قانونمندی و زیرساخت‌ها و هوش مصنوعی و آینده‌نگری و ثروتهای افسانه‌ای و…، در تراز و مقایسه‌ای ساده‌انگارانه از فقدان اینها در ایران و فاجعه واپس ماندگی با ذکر نمونه‌های متعدد گلایه می‌کنند.

در باب صدق و کذب این نوع گزاره‌ها نمی‌خواهم داوری کنم، زیرا به سختی قابل ارزیابی است، اما پراکنش ناامیدی و خالی‌بودن این نوع عبارات و نقلها از هر راه حل و راهکار و ایده‌ای که عقلی و عملی و ملموس باشد، فصل مشترک تمامی آنهاست.

مردم ایران، به ویژه جوانان می‌باید حقایق را بدانند و واقع بین باشند اما نباید با القای یأس و تلقینِ پژمردگی، قدرت زیستن و کارآفرینی و حتی جنگیدن با مشکلات را از ایشان سلب کرد. نمی‌خواهم شعار بدهم و دلخوشی‌های بیهوده ایجاد کنم اما با استناد و نگاه به تاریخ و تجربه ملل عالَم، حقایق دیگری هم هست:

ژاپنی‌هایی که پس از جنگ دوم جهانی کشوری ویران و گرسنه بودند و زخم‌های هیروشیما و ناکازاکی را برتن داشتند، آلمانی که با خاک یکسان شد، کره جنوبی، همین کویرهایی که امروزه بدل به شهرها و بنادر تجاری بزرگی در جنوب خلیج فارس شده اند، سنگاپور و مالزی که به فاقه و بیماری دچار بودند…، اینها چگونه برخاستند و روشنفکران و بزرگان و رهبرانشان چه می‌گفتند و مردم را به سوی کدام آرمان و آرمانشهری کوچاندند؟

باری، سرمایه‌های یک انسان فقط مکنت و مسکن و مال و منال نیست. مغازه و کارگاه و اتومبیل نیست. بلکه مقدم بر همه چیز، امید است و کوشش، تخیل است و آرزو، فرصتِ جوانی و شورِ زندگی است، ابداع و اندیشه و خلاقیت است. باید این موضوع را درک کنیم که در عین بی عدالتی و تضادهای طبقاتی و استثمار نهادینه شده در اغلب جوامع که جان و روان همگان را می‌خراشد، زمان می‌تواند به امکان و سرمایه‌ای بی همتا برای انسانها بدل شود. این بخت و بارقه‌ای است که در متن و بطن زندگی به همگان عطا شده و جوانان بیش از دیگران آرزو و توانایی و تخیل و فرصت کار دارند. چه کسی باید شور زندگی و انگیزه کار و شکیبایی در مسیر خوشبختی و شادی و تولید ثروت را در مردم ایجاد کند؟

امروز شبکه‌های اجتماعی دوباره فرصت مخاطبه و اثرگذاری بر افکار عموم را برای روشنفکران مهیا کرده است. فرصتی مغتنم که کمتر در تاریخ نظیر آن میسر بوده است. فرصتی تاریخی برای یک روشنفکر که مستقیماً و بی دغدغه با مردم سخن بگوید. افکار را ارتقا دهد و آگاهی عمومی و انقلاب معرفتی ایجاد کند.

امروز پرسش‌ها و مسایل مهمی پیش روی ماست، از جمله این که هویت جمعی ایرانیان چگونه بازتعریف می‌شود و فصل مشترک آرزوها و اهداف این جامعه بزرگ و پیچیده چیست؟

اگر برخی اندیشمندان، روشنفکران و کسانی که در افکار عموم و عامّه، نفوذ کلام دارند، و به مدد شبکه‌های اجتماعی اسم و رسم و دامنه سخن یافته اند، نمی‌توانند برای مشکلات فکری و برای پرسش‌های پرشمار جوانان پاسخی بیابند، اگر قادر نیستند پرتو روشنی بر اندیشه‌ها بیفکنند، یا آرامش و امیدی ایجاد کنند و سرانجام اگر نمی‌توانند برای مشکلات و معضلات مردم راه‌حل‌های عینی و عملی ارائه دهند، پس حضور و سخنشان بیهوده است. پس نقد و تحلیلشان بیفایده است. جز آن که درخت امید را بخشکانند و زهرابه یأس و بدبینی را به ریشه بپاشند.

حکیمی فرمود: «بیان حقیقت با سکوت امکان‌پذیر نیست، اما برای افشای دروغ و رسوایی باطل گاهی باید سکوت کرد.»‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ