محک
حادثه‌ای دیگر و اندوهی افزون‌تر!
ابوالقاسم قاسم زاده
چند روز قبل نوشته محک «حادثه از یاد رفته» بود، که به برخورد تانکر سوخت با اتوبوس مسافری در بزرگراه کاشانی ـ اصفهان پرداخته شد. ۲۳نفر از شهروندان کشته شدند که ۱۹نفر از آنها چنان در این حادثه سوختند که تشخیص هویت ۱۹نفر از آنها نیازمند بررسی «دی ان اِی» شد. در آن مطلب به نقل از مراجع رسمی نوشته شد که«ایران یکی از ده کشور اول حادثه‌خیز در جهان است. جدا از حوادثی که در ادبیات رایج، حوادث طبیعی مانند زلزله، سیل، طوفان، رانش زمین و… نامیده می‌شوند، اغلب بروز حوادث دیگر همان حادثه آفرینی ناشی از سوء مدیریت‌ها، بی‌تدبیری‌ها، نداشتن حساسیت لازم و نبود برنامه‌ها و مدیریت اجرایی پیش‌گیرانه است.

امروز خبر حادثه آفرینی دیگری، اندوهی افزون‌تر را در جامعه موجب شده است. ریزش دیوار فرسوده مدرسه‌ای در دهکده «گرماش» در استان کردستان، جان کودک نازنین ۶ساله‌ای به نام «دنیا» را گرفت. این خبر تلخ را چنین در مطبوعات نگارش کرده‌اند: «تا چند روز پیش کوچه‌های خاکی ده «گرماش» گرمای حضور کودکی را حس می‌کرد که با گیوه‌های کوچکش در آن کوچه‌ها قدم می‌زد و وقتی باد در موهایش می‌پیچید زیباترین تصویر خلقت به نمایش کشیده می‌شد. دختر بچه۶ ساله‌ای که مثل خیلی از بچه‌های همسن و سالش حتماً دوست داشت در آینده معلم یا دکتر شود، دختر بچه‌ای که شور و شوق زندگی داشت و برایش گرانی ارز و کوچک شدن سفره اهمیتی نداشت، سبک بال و بی‌پروا در کوچه پس‌کوچه‌های ده کوچکشان می‌دوید و همراه با کودکان دیگر بازی می‌کرد. حتماً برای روز اول مدرسه لوازم‌التحریر هم خریده بود. دفترهای رنگی و خودکار و مداد، دنیا حتی فکرش را هم نمی‌کرد که عمر تحصیل او فقط ۲هفته باشد و دیوار مدرسه روی بدن نحیف او جا خوش کند. دنیا حتی در باورش هم نمی‌گنجید دیوارهای مدرسه‌ای که قرار بود در آن درس بخواند آنقدر غیرایمن باشد که وقتی تکیه می‌دهند روی سرشان آوار شود. دنیا باور نمی‌کرد این بار قرار است قرعه به نام او بیفتد و بدن کوچکش زیرآوار دفن شود، آواری که ریشه در بی‌تدبیری مدیرانی دارد که این روزها فقط به توصیه کردن غنیمت می‌کنند.»

اگر امروز که مجلس جلسه علنی داشت، حداقل نیم آن هیجان‌ها و داد و فریادهای سیاسی و اعتراضی که درباره تصویب لایحه «CFT» را در جلسه گذشته دیدیم و شنیدیم، درباره فروریختن دیوار فرسوده مدرسه کودکان در دهه «گرماش» کردستان را شاهد می‌شدیم، در می‌یافتیم که نمایندگان مردم در مجلس، درد و اندوه بی‌دنیا شدن خانواده او را و مردم کردستان و سراسر کشور را دریافته‌اند. اما دریغ که روال همه مسئولان در برابر اغلب حوادث گوناگون که ناشی از بی‌تدبیری، سوء مدیریت و نداشتن حساسیت لازم به تامین امنیت شهروندان است، فقط یک جمله است «ما هشدار داده بودیم!».

از روزنامه‌های صبح تهران، یکی با درج عکسی زیبا از دنیا دختر بچه ۶ساله از ده «گرماش» نوشته است که مسئولان تنها وظیفه قانونی خود را این می‌دانند که «هشدار» ‌دهند! و در شرح آن می‌نویسد: « مدیر کل آموزش و پرورش استان کردستان می‌گوید: «بارها هشدار داده بودیم که مدارس سطح استان فرسوده هستند!» درست مثل هشدارهایی که به ساختمان پلاسکو داده شد و در نهایت آن همه قربانی برجای گذاشت! این اتفاق تلخ آن هم در روزهای آغازین سال تحصیلی جاری و در شرایطی که مدیران آموزش و پرورش استان کردستان سه ماه فرصت داشتند پس از ارزیابی ضریب ایمنی و مقاومت ساختمان مدرسه نسبت به ایمن‌سازی آن اقدام کنند به هیج وجه قابل قبول نیست. سؤالی که مطرح است این است که آیا وظیفه مسئولان صرفاً هشدار دادن است؟ آیا وقتی مسئولی هشدار می‌دهد یعنی بار مسئولیت از شانه‌هایش سبک شده و در صورت بروز چنین فاجعه‌ای هم می‌تواند با آسودگی خیال و فراغ بال شب‌ها سرش را بر بالش بگذارد و بخوابد؟ مگر غیر از این است که وقتی احتمال بروز حادثه‌ای می‌رود باید خواب و خوراک از مسئولان گرفته شود تا احتمالات از بین برود؟ پس چرا مسئولان ما به صرف دادن هشداری بسنده می‌کنند؟ هشداری که معلوم نیست به چه کسی داده می‌شود! گیرم که به مدیران مدرسه هشدار داده شده باشند و آنها هم شنیده باشند و همه اهالی ده هم از ناایمنی مدارس با خبر باشند، آیا دنیا و کودکان دیگری که همکلاسی دنیا بودند چاره دیگری جز رفتن به آن مدرسه داشتند؟ آیا قدرت انتخاب مدرسه برای آنها وجود دارد؟ در یک ده که فقط یک مدرسه وجود دارد که در و دیوار آن مدرسه هر لحظه امکان دارد آوار شود روی سر دانش‌آموزان، تنها با دادن یک هشدار می‌توان از وقوع خطرهای احتمالی جلوگیری کرد؟ مدیران آموزش و پرورش حداقل می‌توانستند در صورت نبود بودجه مالی قبلاً اقدام به تخریب دیوار کنند یا از تردد دانش آموزان در نزدیکی دیوار جلوگیری کنند.»

وزیر آموزش و پرورش هم با الگوی «نوش دارو بعد از مرگ سهراب» گفته است، دستور پیگیری‌ ماجرا را داده‌ام! همین جناب وزیر چند بار گفته است «۲۵درصد مدارس کشور ناایمن و نیازمند تخریب و بازسازی مجدد هستند!» وزیر آموزش و پرورش، چندماه قبل نیز کف کلاس بی‌میز و نیمکت مدرسه روستایی محروم در استان سیستان و بلوچستان نشست، با دانش آموزانش عکس سلفی گرفت و توئیت کرد «شرمنده‌ام»!

رئیس آموزش و پرورش تهران می‌گوید: ۷۰۰مدرسه از ۲۵۰۰مدرسه دولتی در تهران فرسوده و ناایمن هستند. این مدارس یا باید تخریب یا بازسازی فوری شوند. در این کشور بسیارند از افراد ثروتمند که خواهان مشارکت در تحول بازسازی مدارس‌اند و تاکنون نیز وزارت آموزش و پرورش از تأسیس مدارس جدید یا بازسازی مدارس فرسوده به نام «خیرین مدرسه‌ساز» از این حرکت مردمی بهره‌گیری کرده است. اما به نظر می‌آید که اقدام آنها به صورت موردی و موجی محدود و معدود بوده است. اگر دولت از مردم هر استان یا شهرستان و به خصوص ده و دهستان‌ها در سراسر کشور در اجرای برنامه‌ای تنظیم شده و اجرایی مطلوب خواهان مشارکت عمومی باشد، بازسازی مدارس فرسوده و ایمن‌سازی آنها در یک بازه زمانی مشخص در سراسر کشور به دست می‌آید و تحقق می‌یابد. تردید نداشته باشید که مردم آماده‌اند و عزم ملی برای انجام چنین خدمتی وجود دارد. مسئولان باید از این عزم ملی بهره‌گیری کنند. آیا زمان آن نرسیده است که مجلس و دولت درباره تحول در بازسازی مدارس فرسوده و تامین محیط آموزشی امن برای کودکان و فرزندان میهن، حساسیت و تدبیر لازم و ضروری را نشان ‌دهند یا از پس یک حادثه اندوهبار، مردم همچنان باید در انتظار حادثه بعدی باشند؟

Email this page

نسخه مناسب چاپ