مکتوب هفته
هر قوی اول ضعیف گشت و‎……
(‎به بهانه تصویب موقت کنوانسیون ‎CFT)/دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
شکایت می‌آورند، که چرا کودکان ما در مدرسه و پیش از مدرسه و جوانانمان بعد از مدرسه، از به‌کارگیری روش حل مسأله عاجزند؟ چرا هنگام ناکامی، به جای تفکر و جست و جوی راه‌حل، داد می‌زنند، قهر می‌کنند، تلافی می‌کنند و به روش‌های خشونت و ره‌کشیدن به خصومت متوسل می‌شوند؟ چرا دفتر مشق همکلاسی را پاره می‌کنند؟‏

آیا حل مسأله، که یک فرایند روشمند است، ژنی‌ست که در فرزندان بعضی از ملل وجود دارد و در فرزندان ما مفقود و یا مکنون است؟ آیا ادبیات پارسی ظرفیت رسانایی منظور را ندارد و لاجرم فریاد و پرخاش باید جبران‌کننده نارسایی و ضعف زبان و ادبیات شود؟ آیا داد و فریاد برای به کرسی نشاندن منظور، یکی از مؤلفه‌های هوش هیجانی، و به‌تبع نشانه سرآمدی پرخاشگران نسبت به دیگران است؟ و آیا‌هایی از این دست را خود ردیف کنید‎…

‎از زاویه دیگری نیز می‌توان نگریست‎:

‎وقتی پدر و مادر به صِرف آن‌که زور دارند و یا صدای بلندتری دارند، به جای صَرف وقت با فرزندشان برای اقناع وی، به این ادبیات روی می‌آورند نتیجه چه می‌شود؟‎:

ـ ‎همین که گفتم‎!

ـ ‎تو بهتر می‌فهمی یا من!؟

ـ گنجشک امسالی می‌خواد به گنجشک پارسالی یاد بده‎!

ـ باشه! پس صبر کن تا بابات بیاد‎!

ـ ‎اگر چنین کنی یا نکنی، چنان می‌کنم یا نمی‌کنم‎!

‎باقیمانده را نیز خودتان ردیف کنید‎…..

‎همین ادبیاتِ خارج‌از راهبرد «گفتگو » و «حل‌مسأله» در نظام آموزشی ما و مدارس ما وجود دارد و وضعیت، چیزی بهتر از آن قبلی نیست‎.

‎مشکل اصلی کجاست؟

به لحاظ روان‌شناختی مشکل اصلی در دو چیز است‎:

‎‏۱ـ ‎زور بیشتر، مشروعیت تحکم می‌آورد،

‏۲ـ ‎سن بیشتر، لزوماً فرد را محق‌تر می‌سازد‎.

‎این دو اصل ناروا، در نزاع قدرت در حاکمیت‌ها نیز صورتک ناهنجار خود را نمایان می‌سازد؛ این‌گونه‎:

‎‏۱ـ ‎قدرت و احیاناً ثروت، عقل بیشتری می‌آورد؛

‏۲ـ … ‎و لاجَرم، رعیت فقط گوش کنند و به فرمان باشند؛

در این میانه، قانون و روش‌های هدفمند، جای خود را به نفع زور بیشتر(تهدید) و پول بیشتر(تطمیع) خالی می‌کند‎.

‎در این فرایند، آنگاه عجب نباشد، اگر در مجلس، که باید سمبل قانون‌گذاری و قانون‌گزاری‌ باشد، در مواقع حساس کنونی

(‌مثل حساس‌های قبلی و بعدی!)، به جای بحث و استدلال و دیالوگ و نقض و ابرام، هرکس که فریاد بلندتر درون مجلس و افراد پرخاشگرتر بیرون مجلس داشته باشد، به «کرسی‌نشسته‌تر» است؛ و چه بسا مثل کودکی که گفتگو و حل‌مسأله را نیاموخته و دفتر مشق همکلاسی‌اش را پاره می‌کند، مثلا متن لایحه‌ای را پاره‌کند و در صورت آقا معلم بپاشد‏‎!

‎اما اگر این روش، روال شود؛ از کجا معلوم که روزی روزگاری، زغال منقل این کرسی، کرسی‌نشستگان را نگیرد!؟ که‏‎:

‎هر قوی اول ضعیف گشت و سپس مرد‎!

Email this page

نسخه مناسب چاپ