هاشور
انسان، از کار تا عمل
رضا بابایی
 

هانا آرنت (۱۹۷۵-۱۹۰۶میلادی)، فیلسوف آلمانی قرن بیستم، در کتاب مهم و دیده‌گشای «وضع بشر»، میان کار(work) و عمل(action) فرق می‌گذارد. «کار» هر چیزی است که انسان از آن ناگزیر است، مانند تهیه غذا و پوشاک و آنچه زندگی شخصی او را ممکن و مستمر می‌‌سازد. اما «عمل» رفتاری است که در آن آزادی و تکثر گزینه‌ها و توانایی انتخاب است؛ مانند انتخاب‌هایی که در عرصه سیاست می‌کند یا روشی که برای تربیت فرزندانش برمی‌گزیند یا شیوه‌ای که در مواجهه با طبیعت و محیط زیست در پیش می‌گیرد. به گفته او، هر چه عمل انسان، گسترده‌تر باشد، زندگی او سالم‌تر است. اما جهان پیچیده مدرن می‌کوشد که آدمیان را بیشتر به کار وادارد تا عمل؛ یعنی ناگزیری او را بیشتر کند و آزادی‌های او را کمتر.

انسان، آن مقدار که امکان آزادی در رفتار و اندیشه دارد، وارد عرصه «عمل» می‌شود و همان‌مقدار نیز انسان است و هر چیزی که این آزادی را محدود کند، عمل او را کمتر و کار او را بیشتر می‌‌کند. از سوی دیگر، عمل انسان آنگاه گسترده‌تر می‌شود که بتواند با عمل دیگران گره خورد و همگرایانه مسیری را بپیماید. احزاب، مهم‌ترین اختراع بشر برای تکثیر تصاعدی عمل بشر است. جامعه‌ای که در آن امکان همگرایی‌های متنوع نباشد، عمل انسان‌ها همچون قطره‌ای بر روی سنگ داغ و در زیر آفتاب، تباه می‌شود و آنان برای زندگی ساده روزمره به «کار» بیشتری نیاز خواهند داشت؛ کاری که پاداش آن جز امکان زندگی در ناگزیرترین وجه ممکن نیست. عمل به معنای آنچه اقتضای زندگی شهری است، دشمنان بسیاری دارد که شاید مهم‌ترین آنها ناگزیرسازی انسان در انتخاب‌های محدود است. هر چه امکان انتخاب و شمار گزینه‌ها بیشتر باشد، شهر به جای بهتری برای زندگی معنادار تبدیل می‌شود.

آرنت، جهان امروز را غلبه کار بر عمل می‌خواند و راه‌حل را بازگشت به مفهوم یونانی سیاست می‌داند؛ یعنی ورود آگاهانه به «حیطه عمومی» و گریختن از حبس در «حیطه فردی». ورود به «حیطه عمومی» نیز از طریق «عمل» ممکن است، نه «کار» بیشتر؛ وگرنه یک‌یک انسان‌ها در پیله‌های فردی خود، محبوس و تنها می‌مانند. نقد او بر مارکسیسم نیز از همین منظر است. می‌گوید مارکسیست‌ها میان کار و عمل فرق نگذاشتند یا آن مقدار که به ارزش کار توجه کردند، گره‌گشایی و تأثیرگذاری عمل را ندیدند و از همین رو وجه مهم و انسانی کار را فدای وجه سودآور آن کردند. و از همین رو به نظام‌های بسته و تمامت‌خواه مدد رساندند؛ نظام‌هایی که حیطه عمومی را تماما از آن خود کردند و کار را برای دیگران گذاشتند. آنها می‌گفتند: کار از شما؛ عمل از ما. یعنی شما چرخ‌های کارخانه‌ها را بچرخانید تا ما به شما اجازه زندگی در خانه‌های محقرتان را بدهیم.

برای گریختن از این وضع نامطلوب باید به انسان‌‌ها آموخت که کار شخصی در پرتو عمل جمعی، کارساز است؛ وگرنه زندگی تبدیل به کارخانه می‌شود و انسان در چرخه‌ای از آمد‌وشدهای بیهوده یا کم‌بازده به فنا می‌رود. بدین ترتیب، بیشترین سود را از کار، حکومت‌های استبدادی می‌برند و کمترین فایده را جامعه شهری. از همین رو حکومت‌های مستبد، از شهروندان خود بیشتر کار می‌خواهند تا عمل؛ زیرا عمل، ماهیت جامعه را زنده و پویا نگه می‌دارد و این زندگی و پویایی، مقتضی حکومتی است که درهای آن به روی همه امکان‌ها و فرصت‌های نو باز است، نه حکومت‌هایی که در برابر تغییر، سرسختانه مقاومت می‌کنند. بنابراین گام اول در زیست جمعی، امکان عمل در حیطه‌های عمومی است. بدون این امکان، آنچه باقی می‌ماند زیست‌های فردی و رنج‌آور برای اکثریت است.

Email this page

نسخه مناسب چاپ