یادداشت
ثروت و سنّت ـ ۲
مسعود رضوی
دلایل روشن تاریخی و فکری می‌تواند هر عقل سلیمی را قانع کند که تکنولوژی و علوم جدید هیچ مانعی در راه معنویت و شریعت ما نبوده و اگر استعمار کشوری را به زانو درآورده از قحط علم و شیوع جهل و خرافات است. محصول آن هم فقر و نکبت است و نزاع و تعصب. به فرمایش مولانا «تا جنینی کار خون آشامی است!»

توسعه و رشد دو اصطلاح در اقتصاد و علوم اجتماعی است. عدم رشد، یعنی باقی ماندن در مرحله جنینی یا کودکی. ایمانوئل کانت، انسان و جوامع فاقد آزادی را به انسان و جامعه «نابالغ» تشبیه می‌کرد. چنین انسانی نه می‌تواند از حقوق خود دفاع کند و نه حتی بر آن آگاهی دارد. علم زاییده آگاهی و آزادی است و خرافه زایده جهل است و انقیاد.

بردگان قرنها از خود دفاع نمی‌کردند زیرا تصوری بدانان القا شده بود که تقدیر و سرنوشتشان این بوده و آنان برده به دنیا آمده اند. فیلسوفان نژادپرست وتوجیه گران راسیسم و آپارتاید این نوع فلسفه‌ها را می‌پروردند و به خورد بیچارگان می‌دادند. مثل تفکر استعماری در تمایزگذاری شرق و غرب، بدین معنا که غرب دنیوی و خرد گرا و شرق معنوی و اشراقی است. باطن و دل و متافیزیک از آن تمدن‌های شرقی و علم و تکنولوژی و صنعت از آن غربیان است. چه کسی آنان را از اشراق منع کرده و ما را از عقل حسابگر؟

سنّت و مواریث اصیل و صحیح دینی و معنوی هم مانع علم و دانایی و عقل و اختراع نیست، همه جا مشوق و مؤید آن است. منابع دینی همه جا بر توازی جان و جهان و دین و دنیا تکیه دارند. این ثنویت به سود هیچ جانبی میل ندارد زیرا تعادلِ انسان و زندگی را تباه می‌کند. همچنان که در قرون وسطای مسیحی تجربه‌ای هولناک به ابنای بشر تحمیل شد.

اصلاً تمدن اسلامی یعنی شکوفایی علم و عقل و ثروت و صنعت در کنار عقیده و ایمان و شریعت. مسجد جامع عباسی یا مسجد امام در اصفهان تلفیقی طبیعی از علوم و هنرها با ایده‌ها و ایمان اسلامی بود. هندسه و نجوم منافاتی با مأذنه و قبله شناسی ندارد. هرکدام کار خود را می‌کند اگر آزاد و درست آموزش داده شود و در جایگاه خود گسترش یابد. مشکل آنجا آغاز می‌شود که قیدی بر دین یا بر اندیشه و علم بزنیم. آن وقت کار به انکار از یک طرف و تکفیر از جانب دیگر می‌رسد.‏

عوامل مهلک بدبختی و ضعف جوامع، فقر و تعصب است و نادانی و بی سوادی. خرافات و تعصبات جای را بر آگاهی و ابداع تنگ می‌کند و فقر و نکبت را به عادت و حتی فضیلت بدل می‌کند. درحالی که ثروت نیز یک فضیلت است و در پرتو شکوفایی تمدنها تولید می‌شود. اما ثروت برخلاف علم، عنصری کمیاب و در انحصار جوامع و مردمی خاص، و موجب برتری افراد و جوامع و تمدنهایی است که سرزنده و شکوفا باشند.

حقیقت آن است که علم اسلامی چیزی جز شکوفایی علمی نیست. دانش هسته‌ای و ژنتیک که بزرگان مملکت بدان مباهی هستند و دانشمندان جوان و ایرانی در مسیر آن به مدارج والا دست یافته اند، شاخه‌هایی ازعلوم و میراث بشری است.

جامعه شناسی هم علمی است که ماکس وبر و امیل دورکیم اصول اساسی آن را پی ریخته‌اند اما می‌توان «جامعه شناسی روستایی افغانستان» داشت و «جامعه‌شناسی صنعتی شهرهای اروپا». می‌توان با بهره‌گیری از جامعه‌شناسی، ریشه‌های بزهکاری را شناخت. می‌توان تاثیر ایمان دینی و اخلاق مذهبی پروتستان‌ها یا هر مذهب دیگری را بر ظهور و گسترش سرمایه داری مورد تحلیل قرار داد. جامعه شناسی هم میراث عام و متعلق به تمام انسان‌هاست.

همچنان که دین میراث تمام بشر است و اخلاق در انحصار کسی نیست و خداوند راههای بسیار، به عدد نفوس بندگان به سوی ملکوت خویش گشوده است تا کسی در راه نماند و دری بسته نباشد اما باید کوشید و اندیشید و زحمت کشید؛ باید تقوی پیشه کرد و نفوس را تربیت و تزکیه کرد تا راه حق و طریقت وصل روشن شود:

گفت پیغمبر که گر کوبی دری

عاقبت زان در برون‌ آید سری

شاید لازم است پس از دوقرن به جای اندیشیدن به تضاد و تنازع سنّت و تجدّد، به استقلالِ علم و تعلیمِ دانش، به آزادیِ اندیشه و تعمیمِ اخلاق، به مدارایِ مذهبی و تربیتِ باورهای دینی فارغ از تعصب و تنازع بیندیشیم. و به تزکیه و تصفیه باطن و هرآنچه سالها و قرن‌هاست که بدان نیاز داریم و غفلت کرده ایم… ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ