هاشور
اخلاق عمومی؛ اخلاق عُروجی
رضا بابایی
 

اخلاق دو گونه است: عمومی و عروجی. اخلاق عمومی، رفتارهایی است که همه مردم از عهده آن برمی‌آیند؛ مانند وفا به عهد، راستگویی، پرهیز از ریا، مراعات حقوق دیگران، شفقت بر خلق، مروت، انصاف، گذشت و چشم‌پوشی از خطای دیگران. اخلاق عُروجی یا اخلاق معراج، اخلاقی است که برای عامه مردم دشوار یا ناممکن است و گروهی اندک از انسان‌ها به آن آراسته‌اند؛ مانند بخشیدن همه دارایی خود به نیازمندان یا تحمل رنج و مشقت طولانی و سخت برای آسایش دیگری یا مانند آنچه عطار نیشابوری در کتاب تذکره الاولیاء به شماری از عارفان نسبت می‌دهد. مثلا درباره بایزید بسطامی می‌گوید: «در همدان، کیسه‌ای آرد خرید و مقداری از آن را با خود به بسطام آورد. در بسطام، مورچه‌ای را در آن یافت. همان‌دم کیسه را بست و به همدان بازگشت تا مورچه را به خانه و خویشانش بازرساند.» این مقدار رقت قلب و جوانمردی و حیوان‌دوستی، برای اکثر مردم بی‌معنا است و اگر معنا هم داشته باشد، ناممکن است. اما عده‌ای معدود از مردمان، از همین راه‌ها به معراج می‌روند و به مراتب عالی معنویت دست پیدا می‌کنند.

اخلاق را به «انتزاعی» و «انضمامی» نیز تقسیم می‌کنند. اخلاق انتزاعی یا ذهنی، اخلاقی است که جای آن، ذهن یا قلب انسان است و در آنجا نشو و نما می‌کند و سر و کارش بیشتر با باورهای قلبی و احساسات روحی و عواطف درونی است؛ مانند دوستی اهل بیت(ع) و مسئله ولایت و یا بخش پایانی قصه نیروانا در بودیزم. اما اخلاق انضمامی، یعنی آنچه واقعیت بیرونی و عینی می‌یابد. اخلاق انضمامی، در کوچه و بازار و خانه و محل کار آشکار می‌شود؛ همچون صداقت و انصاف و وظیفه‌شناسی و نوع‌دوستی است.

در جوامع بیمار، اخلاق عروجی و انتزاعی، بهانه‌ای مقدس برای فرار از اخلاق عمومی و انضمامی است. جامعه سالم، جامعه‌ای است که بیشتر شهروندانش، اخلاق عمومی را مراعات می‌کنند؛ اگرچه در آن سخنی از اخلاقیات عروجی نباشد یا کمتر باشد. جامعه‌ای که پیوسته از مقامات عرشی و معراج‌های بی‌رقیب بزرگانش می‌گوید، اما خود ساده‌ترین رفتارهای اخلاقی را پاس نمی‌دارد، بیمار است؛ چنانکه ما شب‌ها دور هم می‌نشینیم و از اخلاص شگفت‌آور علی در جنگ خندق و جوانمردی شگفت‌‌انگیز پوریای ولی در گود زورخانه می‌گوییم، اما ممکن است فردای همان شب، در کوچه و خیابان، از کمترین گذشت و فداکاری در حق همدیگر دریغ ‌کنیم. جامعه بدون اخلاق عمومی، شکنجه‌گاه است؛ اما بدون اخلاق عروجی و عرشی هم می‌تواند زیستگاهی سالم و معنوی برای انسان نوعی باشد. اخلاق عروجی اگر به اخلاق عمومی کمک نکند و مثلا عشق به پیشوایان دینی، تأثیری در رفتارهای ساده روزمره انسان نداشته باشد، تهی از حقیقت و صداقت است. اخلاق عمومی، مانند «ورزش برای سلامت» است و اخلاق عروجی، مانند «ورزش قهرمانی» است. آنچه زندگی مردم به آن نیاز فوری و همیشگی دارد، نرمش صبحگاهی و ورزش روزانه است؛ نه مدال‌های طلا و نقره در مسابقات قهرمانی که در جای خود مهم و انگیزه‌ساز است. در کتاب‌های مقدس و متون روایی نیز بیشتر سخن از اخلاق عمومی است تا عروجی؛ مانند نهی از حق‌کشی(سوره شعراء، آیه ۱۸۳) و غیبت و دروغ و ‌کم‌فروشی و کینه‌ورزی و ریاکاری و تهمت‌زنی و خودخواهی و بی‌انصافی.

سعدی در باب دوم گلستان(اخلاق درویشان) می‌گوید: «یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب‌خیز و مولع زهد و پرهیز٫ شبی در خدمت پدر – رحمه الله علیه – نشسته بودم و همه‌شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه‌ای گرد ما خفته. پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه‌ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده‌اند که گویی نخفته‌اند که مرده‌اند. گفت جان پدر! تو نیز اگر بخفتی به از آنکه در پوستین خلق افتی.»

Email this page

نسخه مناسب چاپ