محک
اراده و توان تصحیح!
ابوالقاسم قاسم زاده
پرسش امروز در ستون محک، اگر چه برای بسیاری سؤال نظری می‌نماید، اما در شرایط کنونی که ایران در تحریم ترامپ قرار گرفته است و جبهه‌ای علیه جمهوری اسلامی ایران با فرماندهی رئیس جمهور آمریکا و همکاری و همراهی دو قاتل در خاورمیانه ـ «نتانیاهو» و «محمدبن سلمان» ـ شکل داده شده است و دایره مشکلات مدیریت کلان در کشور را افزون کرده است، در این شرایط است که نویسندگان و کارشناسان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ضمن نقد و بررسی شرایط خاص کنونی به کالبد شکافی آن و ارائه پیشنهادها می‌پردازند تا مگر از بار مشکلات کاسته شود و مسیر مطلوبی برای برون رفت از آن و شکست طرح‌های تخریبی آمریکا علیه ایران را رهنمود دهند. هنگامی که به اغلب این نوشته‌ها یا مصاحبه‌ها نگاه و دقت می‌شود، می‌بینیم از همان ابتدا نویسنده یا گوینده همه نقد و بررسی خود را بر محور یک تقسیم اصلی و پایه‌ای استوار کرده که دو سویه است. یکسو مردم(جامعه) و سوی دیگر «دولت»!

برای سوی مردم (جامعه) وظیفه و مسئولیتی کمتر تعریف می‌شود و همه نقد آنها در این بخش در دایره «تقاضا» و خواسته‌ها محصور است. در حالی که سوی دولت و تعریف آن، انجام وظایف ومسئولیت‌ها آن هم در دایره پیچیده شده از شعارهای تحقق ایده آل‌ها و آرمان‌ها است. همین‌جا و در این مرحله است که میدان برای فرصت‌طلبی و فرصت‌طلبان باز و فراخ و گسترده می‌شود. راست و چپ دیگر تعریف و مفهوم خاص ندارد. اصل، «مردم داری» است حتی اگر از جیب همین مردم در چرخه فساد، ثروت‌های کلان و یا موقعیت اجتماعی و تشخص و شهرت سیاسی به دست آورده باشند. این بیماری نشانه‌های بسیار در تاریخ سیاسی ـ اجتماعی ما دارد تا آنجا که ضرب‌المثل آن: «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو»، گام به گام تا امروز قابل بهره‌گیری و البته سوء استفاده‌های بسیار است. کمتر کسی شهامت و صداقت آن را دارد که «خود» را قبل از «دیگری» نقد کند. کجا بوده و حالا چه شده است!؟ با شعارهای آرمانخواهانه چه کرده است و چه بر سر کشور و مردم آورده است؟ تأسف آنجاست که کارشناس سیاسی، اجتماعی و یا استاد جامعه‌شناس و علوم سیاسی و فرهنگی نیز دچار این آفات و البته عادات شود و دایره نقد او به افراط و تفریط بچرخد، تا همچنان در این طوفان مشکلات همان الگوی «خواهی نشوی رسوا» شود، دفاع از مردم را باید در محکومیت دولت جستجو کرد، مردم‌گرایی و حتی اصول‌گرایی یا اصلاحات نیز نباید خارج از شعاع چنین نقدها و حتی راهگشایی تفسیر شود!

راه دور نرویم. همین مقوله «فساد» را در نظر بگیرید که همه بر این باورند که ریشه اصلی و بنیادین تمامی مشکلات، و به قول جامعه شناسان سیاسی ـ اجتماعی ما اغلب «آنومی‌ها» فساد است. فساد مالی، فساد اخلاقی، فساد مدیریتی و فساد اجتماعی، سیاسی. اگر نیم‌نگاهی به حجم وسیعی از نوشته‌ها و گفته‌ها در نقد و کالبدشکافی این آفت داشته باشیم، ترسیم جاده‌ایست که از «دولت» آغاز و به «دولت» ختم می‌شود.

سهل‌ترین روش و البته‌ عادت در گفته‌ها و نوشته‌ها همین است که به جای شرح و بسط چرایی و چگونگی غلبه طاعون فساد در کشور، همه نگاه‌ها را به حاکمیت(دولت) بچرخانیم. بی‌آنکه فرصت‌طلبی در بهره‌گیری از قدرت در سطوح گوناگون را نقد کرده باشیم. این بیماری موجب می‌شود که مبارزه با فساد در حد شعار باقی بماند و یا فرد فاسد، خود علم مبارزه با فساد را به اهتزاز درآورد تا آنجا که مردم ضر‌ب‌المثل دیگری:«بگیر، بگیر، کی بود، کی بود، من نبودم»، را سردهند!

از این دست نمونه‌ها بسیاری می‌توان آورد تا آنجا که این روزها، در اغلب مطبوعات کشور می‌توانید مطالعه کنید. اما در همین سیر از نقدها، همه به این نتیجه رسیده‌اند که نیازمند تصحیح در زیست اجتماعی و مدیریتی کشور هستیم، اگر قبول داریم که نیازمند تصحیح و بازگشت از کجراه‌ها هستیم. پرسش این است که آیا اراده و توان تصحیح وجود دارد؟ پاسخ این پرسش اگر چه در ساحت نظری با شناخت از گذر ایام و روش‌های کلان مدیریت کشور قابل نقد و بررسی است، اما بدون تردید نیازمند اراده معطوف به اقدام است. تصحیح به صورت امواجی که در برهه‌ای از زمان بر می‌آید و بعد از مدتی فروکش می‌کند و بازگشت به تکرار مجدد کجرا‌هه‌های جدید می‌شود. خاطره تاریخی مردم است. اراده و توان تصحیح نیاز به خواست قوی و سالم و البته عقلانیت در توان دارد. چه زیبا گفت سهراب سپهری:

چشم‌ها را باید شست

‌جور دیگر باید دید

Email this page

نسخه مناسب چاپ