یادداشت
ثروت و سنّت ـ بخش آخر
سیدمسعود رضوی
خواننده‌ای پرسیده بود که چرا ثروت و سنّت؟ این عنوان چه وجهی دارد؟ در همین ابتدای مقال، خیلی راحت و صریح پاسخ پرسش بجا و دقیق ایشان را می‌دهم: ثروت، عنصری است که می‌تواند سنّت را محافظت کند و نیز آن را احیا و پالایش خواهد کرد. ملت فقیر و بینوا، در هیچ جای جهان ملّت نیست، بلکه جمعی است پریشان که از سنن ارزشمند تهی و در عرصه دارایی‌های فرهنگی، ملی و بومی، بیچاره و بی‌چیز است.

این حقیقت را باید آویزه گوش و چراغ راه کنیم وگرنه بر ما همان خواهد رفت که بر اغلب جوامع (و نه «ملّت»‌های) آفریقایی رفته است. از دو کشور همسایه شرقی خودمان مثال نمی‌آورم که برادری و تاریخ مشترک داریم و همین اشتراکات علاقه و رهنی دارد.

ثروت قابل سنجش است اما مقیاس سنّت چیست؟ طبعاً منظور ما این نیست که ارزشهای بومی و ملی و دینی و ساختارهای هنری و مناسبات خاص فرهنگی و آفرینشهای ادبی را بی قیمت تلقی کنیم. برعکس، باید بدانیم که هیچ قیمتی نمی‌تواند برای ارزشگذاری این داشته‌ها ارزش‌های بومی و ملیِ دینی، هنری، فرهنگی و ادبی مناسب تلقی شود. اما ملتی که نان شب ندارد و به علم و صنعت و ارز و قرض بیگانه محتاج است، چگونه می‌تواند از داشته‌های خاص و ملی بهره گیرد؟

سنّت، بیانگر شخصیت و هویت ماست و از سوی دیگر وجه تمایز و تشخّص ما در جهان معاصر است. آرایه‌ای بی‌نهایت گرانبهاست. اما گوهر و زیور، بر تن فرتوت و بیمار و ژنده، درخششی ندارد و زشت و قبیح جلوه خواهد کرد. آنچه ما را در جهان حفظ می‌کند، تنها سنّت نیست، که اگر بود، تمدن مصر و سومر و آشور و بابل و ایلام اکنون زنده بودند.

آنان نابود شدند زیرا در موازنه قدرت و ثروت تاب نیاوردند. زیرا اولویت‌هایشان اشتباه بود. زیرا تصوّر متفرعنانه و خطایی در باب عظمت گذشته و قدرت سنن و اسلاف خود داشتند. صفویان را یک قبیله ناچیز در هم شکست و آن همه هنر و سنن و آیین‌ها و خرافات که بر دست و پای سلطان و عمله و اوباش پیرامون او گره خورده بود، فایده نکرد. اولویت‌ها تغییر کرده بود اما آن بی‌مایگان نفهمیدند.

قدرت در ادوار پیشین در شوکت قشون نهفته بود و در روزگار ما در ثروت و اطلاعات نهفته است. اولویت ما ثروت و دانش و سهیم شدن در نظام پیچیده «ارتباطی ـ اطلاعاتی» جهان کنونی است. سنّت تنها در صورتی قابل محاسبه و ملاحظه و مطالبه است که ثروت و قدرت و دانش کافی داشته باشیم. اگر نه، متون ما را «مستشرقان» تصحیح و منتشر می‌کنند، تاریخمان را «آنها» می‌نویسند، معابد و بناهای نیاکان را «آنان» تعمیر و بازسازی می‌کنند، عتیقه‌هایمان هم در موزه‌های «آنها» قابل دیدن است و بالاخره فرهنگ عامه را هم باید از دهان «آنها» باز شنویم! این سنّت چه اعتباری دارد، مگر اینکه بقول فرنگیها کلکتیویستی و به زبان شیوای پارسی مجموعه و «انباشتگِرد»ی بیهوده است.

سنن ما بخشی از زندگی معاصر ماست و تجربه ژاپن نشان داده که اگر قرار بر محافظت و پالایش و زنده کردن سنّت باشد، ابتدا باید به جهان معاصر برسیم و پایه و مایه‌ای برای خود دست و پا کنیم و سپس به سراغ مسایل دیگر برویم. توسعه، نظم مدنی، قانون، قدرت و نفوذ سیاسی، شوکت اقتصادی و ثروت، نظام علمی و آموزشی، زیرساخت‌های ‌آی تی، صنعت مدرن و ربوتیک، برای ملتی چون ایران، مثل وجود است و تنها راه هستن و بودن در برابر جهان کنونی، پرداختن به این اولویت‌هاست.

در مقابل، نمود و هویت و آرایه‌های سنتی، به مثابه ماهیت است. به قول علمای حوزوی در حکمت: اصالت با وجود است و حتی اگر چنین نباشد، کسی انکار نمی‌کند که تقدم با وجود و بود است و تجلی و ماهیت در خلاء و نیستی، خیال باطلی بیش نیست.

ارزش و علاقه ما به سنّت‌ها و ارزش‌هایمان غیرقابل انکار و اندازه‌گیری است، اما زمان و جهان عوض شده است. به گفته اقبال لاهوری باید از «خواب گران خواب گران خواب‌گران» برخیزیم. آن شاعر سترگ تکرار می‌کرد تا تأکید کند و ما باور کنیم که این طرفه خواب سنگین، بهایش سنگین‌تر است.

دانشوران ما باید از صِرفِ بحث‌های مبهم و نظری در این باره دست بکشند. ذهن و ضمیر و زبان ایرانی نیازمند نو شدگی و عنوان و فصلی تازه است. سنّت‌های کهن زمانی بدعت بودند اما سنّت شدند. تقدّس و ارزش سنّت در فایده‌اش برای بشر قابل اندازه‌گیری است. حتی دین و حقایق قدسی تنزیل یافته تا برای بشر مفید و رهگشا باشد. در غیر این‌صورت، انبیای عظیم‌الشأن و سروش وحی، مشتری و مخاطبی نداشتند. ‏

دایره سنن بسی وسیع است و ما ایرانیان از این حیث غنای عجیبی داریم. از عقاید دینی و مذهبی و آداب و آیین‌های پرشمار، از شخصیت‌ها و مفاخر فرهنگی کهن و معاصر، تا دستاوردهایی چون گنبدها و مناره‌ها و قنات و کبوترخانه و طاق قوسی میناکاری و کاشی و زعفران، تا بی‌شمار دیوان شعر و مکتوب حکمی و عرفانی و علمی.

اما خرافه و تعصب هم هست. تحجر و جعل و کذب و مشکلات هم هست. این همه را نباید جمع بست، که باید غبار از دامانش سترد. هنگامی این کار ممکن است که ثروت و امکانات باشد و آرامش و دانش و مهارت هم باشد.

این اولویت ما بوده و هست تا کی دست از حاشیه برداریم و به متن بازگردیم؟ روبه علم و عقل و تدبیر کنیم و خوی و تقدیر دیرین را چاره‌ای بیندیشیم. والسلام

Email this page

نسخه مناسب چاپ