یادداشت سردبیر
فرصت
علیرضا خانی
ـ آنچه آمریکا طی چندماه اخیر در بوق و کرنا کرده بود که تحریم‌های نفتی سفت و سختی علیه ایران اعمال می‌کند، البته در حال شکستن است خبری که دیروز منتشر شد و نشان داد دست‌کم هشت کشور از تحریم خرید نفت و میعانات گازی ایران، معاف شده‌اند، نشانه آشکار و گواه صادقی برای این گزاره است.

در جهان بغایت پیچیده و در هم تنیده امروز، نمی‌توان کشور بزرگی را که نقش تعیین‌کننده و تاثیر کتمان ناپذیری در تامین انرژی و معادلات تجاری پنج قاره دارد، تحریم کرد به گونه‌ای که بقیه کشورها به زندگی عادی خود ادامه دهند. از یک سو، بهای جهانی نفت بالا می‌رود ـ که رفت ـ و از دیگر سو، متحدان آمریکا معتقد می‌شوند که آنها نیز، علی الاطلاق مجازات شده‌اند به شکلی که کره‌جنوبی می‌گوید نیروگاه‌های ما با میعانات گازی ایران زنده است، و باز از دیگر سو، برخی کشورها با شادمانی گرفتن موقعیت تازه‌ از سوی آمریکا و دریافت چک سفید به خاطر جایگزین کردن نفت خود و پرکردن بازار، دست به جنایات عجیب و هولناک علیه شهروندان خود بزنند و نیز مردم مظلوم و کودکان بی‌کس و بیمار یمنی را در شعب ابیطالب چنان محاصره کنند و برسرشان بمب بریزند، که آنها که از بمب جان به‌ در برند، از گرسنگی جان به در نبرند. آن کس که با شهروندان خود چنان می‌کند، با دیگران چه‌ها خواهد کرد؟ بویژه اگر چراغ سبزی از کلانتر پنج قاره دیده باشد…

ـ دوم اینکه حتی اگر هیچ خدشه و خراشی به تحلیل «اول» وارد نشود و تحریم‌ها به شکست محتوم بینجامد و دوباره درهای عالم به روی ما گشوده شود و مراودات بانکی بدون اندک تصلبی برقرار گردد و انبوه کالاها بیاید و جهانگردان برای دیدن باغ‌های شازده و ارم و فین و دولت‌آباد، به صف بایستند و ارز ارزان شود و نفت به وفور صادر شود… باز بهتر است تحلیل اول را نادیده بگیریم. باید فرض کنیم که بدترین حالت ممکن اتفاق می‌افتد.

فرض کنیم که آمریکا قدرت اول اقتصادی دنیاست و به تنهایی به اندازه نیمی از پنج قاره تراز تجاری دارد. عضو دائم شورای امنیت است و دست برتر سیاسی و نظامی دارد. باید فرض کنیم تحریم‌ها می‌تواند صادرات نفت ما را کم کند. درآمد ارزی را پایین آورد. ارزش پول ملی نزول کند و بانک‌های عالم از تجارت و همکاری با ما خوف کنند و ما نتوانیم آنچه می‌خواهیم بفروشیم و آنچه می‌خواهیم بخریم.

فقط چنین فرضی است که می‌تواند ما را محکم و ستبر و روئین‌تن کند. سیاستمداران موظفند همیشه به مردم امید دهند و بهترین حالت ممکن را پیش‌بینی کنند اما در خفا باید بدترین فرض ممکن را، ممکن شمارند. تنها در این صورت است که می‌شود بحران‌ها را پیش‌بینی و با برنامه و تدبیر بر آنها غلبه کرد. «امید» را می‌توان با زبان داد اما «تدبیر» به اندیشه و عمل نیازمند است.

ـ سوم اینکه اتفاقاً درست در چنین بحبوحه‌ای، فرصت است که به عملکرد خود نگاهی دوباره بیفکنیم و صادقانه و بی‌پروا خود را از درون نقد کنیم.

دهه‌هاست که هم سیاستمداران و هم اقتصاددانان، توامان در همه مجالس و محافل و تریبون‌ها، شعار اقتصاد غیر نفتی و رهایی از وابستگی به نفت می‌دهند اما آمار واردات، طابق‌نعل‌بالنعل، از میزان فروش نفت خام پیروی می‌کند. هرگاه بهای نفت بالا می‌رود حجم واردات توامان و هم‌تراز با آن بالا می‌رود و هرگاه درآمد نفتی کم می‌شود، واردات به ناچار کم می‌شود. یک بار هم که در دولت اصلاحات صندوق ذخیره ارزی تأسیس می‌شود، تبدیل به قلک دولت‌های بعد می‌شود. آن‌هم نه قلکی برای پس‌انداز بل‌قلکی برای شکستن .

اگر چنین نبود که واردات ما طی ۲۰ سال ۴ برابر نمی‌شد. سال ۷۶ چون درآمد دولت کم بود میزان واردات ۲ر۱۴ میلیارد دلار بود اما همین واردات در سال ۸۹ به ۶۴ میلیارد دلار رسید! و در سال گذشته البته باز به خاطر ارزانی نفت به ۴ر۵۴ میلیارد دلار نزول کرد. عددی که در عین حال که کم شده است، معادل ۴ برابر سال ۷۶ است.

پیداست که هیچ منطقی بر واردات حاکم نیست جز میزان درآمد. در طی بیست سال گذشته جمعیت ما ۵ر۱ برابر هم نشده است چه طور می‌شود واردات ما ۴ برابر شده باشد؟ بر اساس کدام نیاز؟

دولت‌ها شاید نمی‌دانند که سیاست درهای باز، در عین حال که ممکن است در دورانی تصور فراوانی و رفاه ایجاد کند، آثار بلندمدتی بر جا می‌‌گذارد که دیگر قابل جبران نیست.

وقتی مردمی عادت کردند دسته‌بیل و بادبزن و تسبیح و سنگ قبر هم وارد کنند، دیگر پیشه تولید از اندیشه‌شان برون می‌شود. وقتی کالای بنجل و لوکس، به وفور همه خیابانهای شهر را پر می‌‌کند، این «فرهنگ مصرف» است که با کالا وارد می‌شود. برای همین، مردمی که کشاورزان کویرش، کوزه آب سربسته کنار ریشه درخت دفن می‌کردند تا یک قطره آب هم تباه نشود، اینک طبقه‌ی تازه به دوران رسیده‌ای دارند که میلیاردها دلار برای واردات پورشه و بنز و لکسوس تباه می کنند. منحنی واردات کشور طی سالیان و دهه‌های اخیر، ذره‌ای بر اساس «منطق نیاز» حرکت نکرده است. آنچه بوده است «منطق درآمد نفتی» بوده ولاغیر. اینک باید جهت منحنی را تغییر دهیم. با این نگاه، تحریم یک «فرصت» است.

Email this page

نسخه مناسب چاپ