یادداشت
سخنی دلسوزانه درباره مشکلات مردم ـ ۱‏
سید مسعود رضوی
خبرهایی خواندم مبنی بر اینکه رابطه تجاری میان هند با روسیه و افغانستان و آسیای میانه، از طریق دریای عمان و بندر چابهار، درحال متحقق شدن است. این خبر خوشی است و امیدوارم از یک سیکل خبری که هراز چندگاهی تکرار می‌شود، به واقعیتی عینی و مفید برای مردم بدل شود. الآن سالهاست پروژه‌های بزرگ را در عرصه عمل نمی‌بینیم و تنها در برنامه‌های کاغذی و تبلیغاتی به سالها و دهه‌ها و حتی قرن بعد احاله می‌شود. انگار نه انگار که قرار بود ملّت شکوفاترین اقتصاد، آزادترین سیاست، بالاترین سطح فرهنگ و اخلاقی‌ترین زندگی و مناسبات را به عنوان جامعه نمونه دینی به جهانیان عرضه کند.‏

در تمام سالها و دهه‌های قبل، ترابری و بخصوص راه آهن مدرن، اولویت زیرساختی برای توسعه و تحرک اقتصادی بوده است. الآن در اغلب کشورهای دنیا قطارها برقی شده و خط آهن بخش عظیم تحرکات و جابجایی کالاها را بر عهده دارد. خاصه از بنادر که گلوگاه مبادلات و ترانزیت محسوب می‌شود. اما نه بنادر و نه راه آهن ما آمادگی عبور دادن این حجم از کالا که توقع می‌رود را ندارد. صادق باشیم. شبکه راه آهن ایران حداکثر بتواند در دو بندر و با بارگیری یک سوم ظرفیت قطارهای مدرن و سه بار در روز کار کند. چنین قطاری در زمانی حدود پنج برابر قطارهای مدرن و برقی زمان صرف می‌کند تا به مقصد برسد. برای جابجایی مسافر هم همین شاخص‌ها را داریم. ‏

ما در دورانی وقت تلف کردیم که تکلیف اغلب اقتصادهای جهان روشن شد و قطار توسعه نه به خاطر ما معطل ماند و نه اهمیتی برای ما قائل شد. زیرا هر راهی را مسدود کنید، اقتصاد و تجارت راه دیگری خواهد گشود و هنگامی که راههای ایران مناسب نبود یا با دست‌انداز و کارشکنی از دور خارج شد و یا مسدود بود. همسایگان ما در هیأت رقبایی بیرحم ظاهر شدند تا فرصت را بقاپند و ما را بچاپند. ایرادی بر آنها نمی‌توان وارد کرد. ما کاهلی کردیم. تاوانش را هم تاکنون داده‌ایم و از این پس هم خواهیم داد! الآن دیگر وقتمان تنگ و سرمایه محدودتر از همیشه است.‏

دیگر نباید دولت تحریم را بهانه کند و کم‌کاری و ضعف و شکست را به گردن آن بیندازد. مردم به برجام امید بستند و بعد از مقاومت تاریخی به نقطه اول رسیدند. چرا این هزینه‌های گزاف و این دفع و دفن فرصتهای تاریخی به ملت ایران تحمیل شد؟ درد اینجاست که هیچ‌کس صادقانه و صریح با مردم سخن نمی‌گوید و دولت هم مسئولیت بر دوش نمی‌گیرد. اگر قرار بر این بود چرا توقف کردید و اگر نمی‌دانستید چه خواهد شد پس ساده لوح بودید و فریب خوردید. این به شما اعتبار نمی‌دهد بلکه بهتر است به جای شعار دادن و دفع‌الوقت پاسخگو و نادم باشید. ‏

صبر مردم اندازه دارد. شناخت و قضاوت مردم را ملعبه‌ای

کم‌ظرفیت نپندارید. مردم مقایسه می‌کنند و بسیاری از جوامع پیرامونی یا دور دست را مثال می‌زنند و می‌پرسند، چرا ما باید هزینه‌های بی‌بازگشت بپردازیم و چرا منافع مقاومت و سختیهای ما به جیب بابک زنجانی و ضراب رفت؟ چرا باید کارهای بزرگ به آرزو بدل شود؟ چرا با وجود این همه جوان، شغلهای مناسب اندک و محل فراغت نیست و هنوز ورزشگاه آزادی تنها ورزشگاه ماست؟ چرا بهای زندگی ده برابر و درآمدها به دلیل کاهش ارزش پول به یک چندم تقلیل پیدا کرده است؟ نباید گذاشت در این عرصه، زندگی و آرزوی یک ملت خدای ناکرده رو به تباهی برود.‏

خوشبختانه دیگر عصر سدسازی و نمایشات کلنگ‌زنی و بریز و بپاشهای نمایشی هم تمام شده و پول و سرمایه‌های محدود کشور اجازه نمی‌دهد همایشهای پرزرق و برق بگیرند و جشن و جلسه‌های بیهوده و بی‌فایده برگزار شود تا عده‌ای از قبال آن بریزند و بپاشند و بخورند و ببرند! ‏

بارها در باره این مسائل سخن گفته شده و گلایه هم فایده ندارد. تنها یادآوری کردم تا به مسئله اول برگردم؛ کریدور شرق، مهمترین ابزار ما برای آغاز تحولات بزرگ و رونق اقتصادی است. اگر باز هم دست دراز دولتیهاخصولتیهایی‌اند که از رانت اطلاعات و دستیابی به پروژه‌ها و زمین و امکانات و قراردادهای بادکرده و بادآورده بهره‌های نامحدود برده‌اند، اجازه دهند، مردمان سیستان و بلوچستان و رانندگان کامیون و کارگران و کافه‌داران بین راهی و غیره هم ذرّه‌ای منتفع شوند. محض رضای خدا یک بار کاری را درست و به نفع ملتتان انجام دهید.‏

همیشه تجارت و رونق به نفع ما بوده و بستن درهای ایران به روی دیگر کشورها، توطئه‌ای برای خفه کردن ایران و خارج ساختن ما از دور اقتصاد و تجارت و فرهنگ جهانی است. سیاست نباید بهانه‌ای برای رکود و ممانعت از رونق اقتصادی باشد. سیاست درخدمت زندگی روزمره مردم و تسهیل‌کننده مناسبات اقتصادی و مقدمه ثروت و تولید و تجارت است. سیاست‌ها اگر زندگی مردم را حقیر و فقیر کند نامشروع است و سیاستمدارانی که نتوانند منافع ملی را تأمین کنند و یا در رقابت با رقبا پس بمانند، طبعاً بی‌کفایتند و باید جای خود را به افراد و دولت‌های کاردان و تأمین‌کنندگان منافع ملی بدهند. ‏

آنچه انکارناشدنی است این است که دولتها در ایران از حیث درآمد همواره غنی بوده‌اند و نفت و خام‌فروشیهای دیگر دست دولت را بازگذاشته اما جیب ملت را پر نکرده است. برعکس، دولتها با صدها دستِ دراز، ارزفروخته‌اند و عوارض ارض و مسکن و اتومبیل یا جرایم گزاف رانندگی و پیش فروش و گرانفروشی اتومبیل و قبوض چندبرابر شده را برداشت کرده و انباشت کرده‌اند اما امروز رکود و تورم و بیکاری و نوعی عدم اطمینان از تأمین معاش در اغلب خانوارها بیداد می‌کند.‏

اینها و بسیاری عوامل دیگر ما را به تأمل وامیدارد که فکر کنیم سیاستگزاری و معماران و مدیران به کلی از واقعیات جدا افتاده بودند و توسعه را امری تزئینی و موکول به آینده‌ای نامعلوم و فراغت از کارهای دیگر تلقی کردند. درنظرشان مفهوم رونق اقتصادی با دارایی دولت و درآمدهای خزانه هیچ نسبت و رابطه‌ای ندارد. شاهد ماجرا تجربه‌های دو دوره‌ی دولت دکتر محمود احمدی نژاد است که در آن هشت سال، ثروت عظیمی به دست آمد و فوران نفت و درآمد دولت، ایامی بی‌سابقه را تجربه کرد که همچون خواب و خیال بود و هیچگاه هم بعد از آن تکرار نشد. اما مردم سودی نبردند و صنایع و خدمات و تجارت و تمام عرصه‌های زندگی تنگتر و بدتر شد. ‏
این حقایق را نمی‌توانیم از یاد ببریم، حالا که آن ثروت و فرصت هم نیست و اگر فساد و ناکارآمدی و پوسیدگی بوروکراسی و آماسِ قواعد و قوانین دست و پاگیر را هم ندید بگیریم، با استناد به قول آقایان میرسلیم و توکلی، هفتاد هشتاد درصد کارگاهها و مراکز تولید و خدمات و تجارت راکد شده و در حال فروریختن است و تعطیلی… بحث در این باره را در یادداشت دیگری ادامه خواهم داد.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ