در عرض ادب به ساحت مقدس حضرت نبی‌اکرم(ص)
آیت‌الله کاظمی
 

چگونه مدحتِ رویت کنم منِ مسکین ‏

که برتر است جمال، از نگارخانة چین

سرشت تو نه سرشتی بُوَد که وصف شود

چو آمدست سرشتت ز اوج علییّن

چه گویمت به تو ‌ای زینت زمین و زمان

که روی، چشمة نور است و زلف، عطر آگین

ز حسنِ روی تو مه، در مدار، شرمنده است

چه جای ماه، که خورشید، لا یَکادُ یُیینْ ‏

فرشتگان، همه خدمتگذارِ طلعتِ توست

رکابدارِ تو، همواره جبرییلِ امین

چنین جمال ندیده کسی در عالمِ خلق ‏

ز حسنِ طلعتِ تو مات گشته حور العین

منوّر است از این طلعتِ درخشنده

ز لطفِ خالقِ فیّاض، آسمان و زمین

از آن جمال، به حیرت فتاده حور و ملک

در اشتیاقِ همین روی و رخ، بهشتِ برین ‏

به خاکبوسی درگاهِ تو فروشد فخر

عقیق و گوهر و مرجان و لعل و دُرِّ ثمین

ز یمنِ طلعتت ‌ای قبله گاهِ عالمیان ‏

بهشت را به مهین جلوه بسته‌اند آذین

ز وصف روی مهت خلق، جمله خاموش است

که عاجز است ز ترسیمِ حسنِ تو، تحسین

کواکب از رخ پرنور تو شگفت‌زده

به حیرتند ثریّا و زهره و پروین

دل تو مخزنِ اسرارِ حیِّ لم یزلیست

به سینة تو نهفته است نور، شرعِ مبین

به بارگاهِ تو تکمیل گشته علم و خرد

به عرصه آمده در دولتت صحیفة دین

چنین مقام، کجا بر کسی بُوَد میسور ‏

که پیش خلق، امینی به پیش حق، مکین

خطاب کرده خدا، گه، ترا سراج منیر

ز راهِ مکرمت و لطف، گفته گه یاسین

غرض تو هستی و آل تو هست مر حق را ‏

ز آیه‌ای که در آنجاست ذکر الیاسین

رسیده جاه و جلالت بدان مکانت که

دو ذات پاک یکی گشت همچو علم و یقین

کشید کار به جایی که در شب معراج

وجود پاکِ تو تنها بگشت صدر نشین ‏

به اضطراب فتادی ز خوف موقف حق

ولی بدادت عنایات ذات حق، تسکین

بگشت محو، حجابات، رفت بینونت ‏

نماند بین تو و حقّ، فاصله، چندین

ز بعد رتبة حق، برتر است رتبة تو

یکی است مرتبت در سما و در ارضین ‏

رسول و آل رسولند نور پاک خدا

میان آل پیمبر، علی، عَلَی الّتعیین

خدا بگفته ولای علی حصار من است

بلی ولای علی بر خداست حصنِ حصین

فراتر است مقامِ پیمبر از گفتار

به صد صحیفه نگردد مقامِ او تبیین

تو کاظمی دگر از مدح او زبان بربند‏

پذیرد عذر تو این پادشاه یوم الدّین

‏ ۲۵ر۱۲ر۱۳۸۲‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ