یادداشت/سخنی دلسوزانه درباره مشکلات مردم ـ ۲‏
شغل و شرافت
سید مسعود رضوی
بارها مدیران و مسئولان کشورمان اذعان کرده‌اند که مشکلات اصلی و بنیادین ما، ربطی به تحریم‌های یکجانبه و زورمدارانه آمریکا ندارد. مثلاً روابط خارجی منطقه‌ای یا رقابت تجاری در جنوب یا بهره‌گیری از ظرفیت افغانستان و عراق در شرایط بحران‌زدگی و امثال این مسایل، حقیقتاً مربوط به کفایت داخلی و تصمیمات مدیران کشور است. به گفته یکی از کارشناسان اقتصادی، عدم بهره‌وری از آب و خاک چه ربطی دارد به تحریم و مجادلات ایران با آمریکا؟
یک مثال دیگر بزنم. در سالهای تحریم و غیر تحریم، جناح‌های سیاسی چنان در فرایندهای تجاری و دیپلماسی سنگ‌اندازی می‌کردند که گویی در خاکریز جنگ با دشمن مستقر هستند و حتماً باید جناح مقابل را نابود کنند! اصولگرا و اصلاح‌طلب هیچگاه منافع ملی را سرلوحه کار قرار نداد و تنها به حذف یکسویه و قبضه کامل صندلی‌ها و امکانات کشور اندیشیدند.
این جریانها با این شیوه اصطکاک و هزینه‌ای غیر قابل محاسبه به کشور تحمیل کردند. این طرزفکر بزرگترین مانع وحدت سیاسی و توسعه اقتصادی و وفاق اجتماعی بوده است. نهایتاً گسست عظیمی در جامعه ایجاد شد و این فرایند دارای چنان پتانسیلی است که می‌تواند مثل گسل‌های یک زمین‌لرزه بزرگ ویرانی غیرمنتظره و غیر قابل جبرانی ایجاد کند.
شعار وحدت و همکاری جناحها و جریانهای سیاسی از آنرو برای اغلب مدیران و رجال مملکت اولویت و ارزش نیافت چون منافع ملی در صدر سیاست و برنامه‌هایشان نبود. این امر هنوز هم مصداق دارد و اگر مصداق نداشت اوضاع چنین که هست نمی‌بود.
نمی‌توان فقط از مردم ایران تقاضای شکیبایی کرد و بارها و مسئولیت‌های سنگین‌تر از توانایی را بر دوش ایشان نهاد. مردم باید انگیزه داشته باشند و می‌پرسند که حاصل تلاش‌هایشان کجاست و حامل درآمدها و ثروت‌های عظیمی که سالهای سال به خزانه واریز شده، چرا موجب شکوفایی و قدرت و توسعه نمی‌شود؟
رشد بیکاری و اعتیاد و طلاق و بزهکاری، رابطه مستقیم با رشد فساد و انحطاط و ناکارآمدی در ساختارها و مدیریت کشور دارد. اقتصاد و درآمدها هیچگاه شفاف و مشخص نیست و مردم اصلا نمی‌دانند کجا هزینه می‌شود و چرا هزینه می‌شود؟ همه می‌دانند که بیکاری امّ‌الفساد است و نبود شغل برای نسل جوان و میانسال و حتی سنّ و سال‌دار، به معنای از دست رفتن آینده و تباهی عمر است.
بیکاری منشاء اعتیاد است. سرچشمه دزدی و نزاع و تبهکاری است. بیکاری است که اقتصاد را به رانت و رشوه و غارتگری نزدیک می‌کند. بیکاری رکود می‌آورد و پول را به کالای سرگردانی بدل می‌کند که صاحبان واقعیش را گم می‌کند و در جایی که نباید تلنبار و هزینه می‌شود.
به این ترتیب، توسعه معنای خود را از دست می‌دهد و درعوض خزانه و اندک درآمد مملکت به دفینه‌ای برای گنج‌یابان و فرصت‌طلبان و آقازادگان بدل می‌شود. در میان انبوه بیکارگان، بیچارگان درپی لقمه نانی سرگردان می‌شوند و فرهنگ هیچ اولویت و اهمیتی ندارد و مردم برای یک لقمه نان به جان هم می‌افتند.
ممکن است در پیایند این شرایط، جماعتی از پابرهنگان شورش کنند، اما هزینه‌اش سنگین و نتیجه‌اش سهمگین است. دستِ سرکوبگران به خون و شلاق و باروت آلوده می‌شود و بیچارگان بیشتر در تباهی و عسرت و ناامیدی فروخواهند رفت. اما فراموش نکنیم که ممکن است جامعه در واکنشی آرام به جانبی دیگر بخزد. ‏
نشانه‌های این خزش و سوگیری را داریم حس می‌کنیم. مثل حاشیه‌های بمبئی و کلکته در قرن بیستم یا شانگهای در دهه‌های۲۰ تا۵۰ میلادی، و یا شهرهای تیره زیمبابوه و سومالی و حاشیه‌های پورتوپرنس و زاغه‌های ریودوژانیرو در دهه۷۰ و۶۰…؛ در این زاغه‌ها و حاشیه‌ها لشکری از بیکاران و جویندگان هر شغل و کاری، لقمه نانی را از چنگ هم می‌ربایند. مردم به چنگال تبهکاران می‌افتند چون نیاز به شغل و درآمد دارند، چون خانواده دارند.
نشانه‌هایی در جامعه هست که متخصصان و افراد خبیر می‌بینند و مدام هشدار می‌دهند. قبل از آن که دیر شود این خطوط یا چراغهای قرمز را ببینید. اکنون بچه‌های کم سن و سال را به صورت قشونی از باربرانی با گونی زباله می‌بینیم. کولبران مرزی، قاچاقچیان بنزین، موادفروشان شبکه‌ای، فحشا و آمارهای سن و سال در زمینه‌هایی که بهتر است سکوت کنیم و ده‌ها سرفصل دیگر!
مردم ایران شایسته‌تر و فرهنگ ایران برجسته‌تر و سرزمینمان غنی‌تر از آن است که چنین برافتیم و ناگزیر از تحمل این اوضاع باشیم. اندک کفایتی لازم است تا این همه سرمایه‌های فرهنگی و انسانی و اقلیمی را بدل به طلا و ثروت کنیم.
مردم ایران همیشه سربلند و باشرافت زیسته‌اند و آخرین جنگ ناعادلانه را هشت سال دلاورانه تاب آوردند تا از ناموس و شرافت خود دفاع کنند. نکند اینجا زمین بخوریم و این دارایی‌ها را از دست بدهیم. بنابر این سری به شهرهای جنگزده بزنید! بعد از سی‌سال چه جوابی به مردم خواهیم داد؟
درست در این لحظه از تاریخ که دولت یکجانبه‌گرا و رئیس جمهورِ قانون گریزِ آمریکا با اتحادی شوم از مستعمرات منطقه‌ای، به تحریم میهن اقدام کرده است، به مسئولان و مدیران کشور هشدار می‌دهم که شغل و کارآمدی و افزایش بهره‌وری با تصمیم‌های درست امکان‌پذیر است.
از شرق کشور آغاز کنید و مردم را به جنبش و نوسازی امیدوار سازید. بی‌شک از کازینوهای ابوظبی و دانسینگ‌های دبی و قاچاقچیان بندر گوادر پاکستان و ترانزیت‌کنندگان موادمخدر در شرق و جنوب افغانستان گرفته تا راهزنان و طالبان و داعشیان ظاهراً پراکنده و بی‌نشان در کویرهای شرقی و… مقابله و کارشکنی بی‌وقفه خواهند کرد.
حاشیه‌سازی و ناامن کردن آن خط مرزی و آن صفحات تاریخی بی‌سابقه نیست. استعمار همواره از آن جانب به ما ضربه زده است. اما اگر اراده باشد هر برنامه و کاری انجام خواهد شد. مثلاً نخستین راه آهن مدرن ایران را با مشارکت ژاپن یا کره جنوبی یا اروپای غربی بسازید و میلیونها شغل ایجاد کنید. آب بی‌پایان و پاک اقیانوس به مرکز ایران سرازیر خواهد شد و دکان سرمایه‌داران نفتی و کاخ شیشه‌ای آنان در جاهای دیگر فروخواهد ریخت. مردمان نجیب و جوانان شریف و برازنده ایران نباید در حسرت شغل و مسکن و اتومبیل بسوزند و دم برنیاورند. شأن فرزندان ما نیست که گونی تفکیک زباله به دوش گیرند و سر در جِیبِ ناامیدی فرو کنند. اگر نمی‌توانید بگویید تا بقیه هم تفکیک شویم. ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ