یادداشت
زندگی بدون نفت ـ ۱
سید مسعود رضوی
سال‌های پیش از انقلاب، مبارزانی که علیه رژیم شاه مبارزه می‌کردند، یا منتقدان و روشنفکرانی که موافق حکومت خودکامة یک فرد بر کشور و ملت ایران نبودند، اتکا به نفت و اقتصادِ تک محصولی را به شدّت مورد نقد و حمله قرار می‌دادند. آنان به درستی این ضعف را بزرگ‌ترین دلیل وابستگی و پاشنه آشیل مملکت در برابر قدرت‌های بین‌الملل قلمداد می‌کردند. ‏

با پیروزی انقلاب اسلامی، باز هم نفت مهمترین نقش را در سرنوشت ما ایفا کرد. ابتدا یک اهرم یا فرصت سیاسی برای مقابله با امپریالیسم و قدرت‌های استکباری در غرب و شرق پنداشته می‌شد. اما این تلقی از چند جهت درست نبود، به‌ویژه اینکه ما خود در داخل وابسته به نفت بودیم و درآمد اصلی دولت‌ها نیز یکسره از راه فروش نفت به دست می‌آمد و به جای وارد شدن به انشعابات صنعتی و تولیدی و کشاورزی، یا ایجاد راه و توسعة ترابری در عرصه‌های هوایی و ریلی و جاده‌ای، ابزار تحکیم بوروکراسی دولتی و دیوانسالاری دودمانی بود و بس! ‏

حقیقت آن است که به رغم موقعیت استراتژیک و فرهنگ غنی و بی‌همانند ایران، سرزمین ما همواره از فقر اقتصادی رنج برده و شکوه و عظمت ایران، محصول نبوغ برخی رهبران برجسته و سختکوشی اقوام و خصوصیات استثنایی فرهنگمان بوده است. ‏

اما نفت همه چیز را دگرگون کرد. این عمده‌ترین و شاید تنها پول قابل ملاحظه‌ای بود که بی‌معیار و بی اما و اگر، وارد شریان‌های حیاتی اقتصاد کشور و خزانة دولت می‌شد. شاید به همین دلیل، به جای آن که زیرساخت‌های اقتصاد را قدرتمند و شکوفا کند و بر ثروت ملی بیفزاید، تصمیم بر این شد که تجارت متکی بر صادرات وسعت گیرد و رضایت مصرف کنندگان نوکیسه در شهرها کسب شود!‏

‏ درواقع، دانسته یا نابخردانه، الگوی بازار سنتی در عرصة عرضه، خرید و ریخت و پاش، جایگزین تولید و کارآفرینی و توسعة صنعتی و کشاورزی و ترابری و ترانزیت و توریسم و گردشگری و… به عنوان راهبردهای درازمدت و قابل اتکا شد. از بخت شور و اقبال شوم، شرایط هم به مدد این وضع آمد و ابزارهای نوین و امکانات بی حد و عدِّ عصر جدید، سکّانِ سیاست و اقتصاد را به دست کهنه اندیشانی داد که حجره‌ها را موقتاً ترک کردند و به دالان‌های بانک مرکزی و دیگر بانک‌ها و نهادهای پولی و مالی یا اتاق‌های صنعت و تولید کوچیدند.‏

‏ سیاست‌ها و برنامه‌های کشور در اثر ازدیاد پول و نقدینگی، پیچیده‌تر شدند و این امور نیاز به مراقبه و تربیت و محافظت و بازرسی مداوم داشتند؛ اما بیش و پیش از هر چیز، احتیاج به برنامه و افقی بلندنگر و ناخدایانی شجاع و پاکدست و بلندنظر احساس می‌شد. تحولات پیاپی و گسترده، اجازه ندادند تأمل و تدبیر بر سیاست و اقتصاد سایه افکند تا مردم شکیبایی و سختکوشی و قناعت و تخصص را جایگزین مصرف و بریزبپاش و توقعات روزمرّه کنند. ‏

نتیجه آن‌که نفت و اقتصاد تک محصولی متکی به نفت، بسانِ یک تیغ دولبه در دستمان باقی ماند، به‌نحوی که امکان زخم خوردن خودمان از آن بیشتر از رقیب بود. علاوه بر این، رقبای عمده‌ای هم داشتیم که برای ضربه زدن به ما از همین اهرم استفاده می‌کردند. کشورهایی مثل عراق در آن زمان و عربستان و شیوخ از یک سو و شوروی و آمریکا، همگی از قدرت‌های عمده در تولید نفت و مشتقات به حساب می‌آمدند! ‏

خلاصه کنم، نفت یک تخیل اقتصادی و یک توهّمِ انقلابی بود. از این طریق وابستگان نفتی به دو قدرت آمریکا و شوروی سابق، بیشتر از این اهرم برای ضربه زدن به ما استفاده می‌کردند و در داخل کشور هم به جای سرمایه‌گذاری و حل مشکلات اقتصادی، الیگارشی نوکیسگان ظهور کرد و به جای نظام حزبی و تحکیم دموکراسی، جناح‌های سیاسی تازه‌ای ظاهر شدند که مسابقه‌ای نفسگیر و بی‌پایان برای دسترسی به پتروپول را سامان دادند. اقتصاد و سیاست ایران در تار عنکبوتی که نفتی‌ها تنیدند گرفتار شدند.‏

این یک وجه از قضیة نفت؛ اما وجه دیگرش، تأثیرش بر برنامه‌ریزی‌ها و سیاستگذاری‌ها و حتی آرمان و آرزوهایمان بوده است. سال‌های سال است که ترجیع بند سخن و ادعای ما در چهل سال گذشته، ایجاد اقتصاد بدون نفت و کاهش وابستگی به درآمد نفت و رهایی از آسیب‌ها و نوسانات و رقابت‌ها و آلودگی‌های بی حد و مرز این مادّة پرفروش است. همیشه پرسیده‌ایم که «چه باید کردِ؟» و «از کجا آغاز کنیم؟» درحالی که نقطه صفر یا انجمادِ ما همیشه همین بوده و هنوز اندر خَمِ همان یک کوچه‌ایم! ‏

اینک شرایط مهیا است. چه تحریم‌ها ادامه یابد و چه راه حلی دیگر پدید آید، می‌توان از این فرصت بهره گرفت. شوک اقتصادی کنونی در عصر تحریم نباید به سود مافیای ارز و دلالی تمام شود و بازی‌های یغماگرانة دهه هشتاد، ملت ایران و اقتصاد مملکت را به تباهی سوق دهد. مبادا چشممان به ضراب و زنجانی‌های تازه بیفتد؛ این فرصت را از دست ندهید.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ