یادی از کرخه و هورالعظیم آن
خاقانی، ایوان مدائن و زوال کرخه
مجید جواهری‌زاده*
 

اگر بحتری، شاعر توصیف عرب و همتای ایرانی او خاقانی که بر ویرانه‌های مدائن (ساخته دست بشر و نشانه اقتدار انسان) شعر گفتند و اشک ریختند، زنده می‌شدند و زوال یا نزدیکی زوال و نابودی کرخه و هورالعظیم را که نشانه‌های بارز آفرینش و شاهکار طبیعت بودند، به چشم می‌دیدند چه می‌گفتند و چقدر اشک می‌ریختند؟ کرخه رودخانه‌ای بود پر آب و پر پیچ و تاب و از هر جا سرچشمه می‌گرفت. نهرهای متعددش عاقبت به هورالعظیم می‌ریخت که خود دریاچه‌ای پهناور و جنگلی تنیده و در هم از نی‌های بلند بود. کرخه در تابستان آرام و مهربان و در زمستان خشمگین و بی‌قرار بود و گاهی سیل‌های مخرب به راه می‌انداخت. کرخه در تاریخ منطقه نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است.

انحراف‌بخشی از مسیر کرخه در حوالی هویزه در حدود ۱۷۵ سال پیش، باعث نابودی کشاورزی مناطق وسیعی در اطراف هویزه و در نتیجه انحطاط هویزه که شهری آباد بود گردید. خاطره سیلاب‌های الهوفل که تا چند دهه پیش از کرخه خروشان دیوانه‌وار جاری می‌شد و برای مهار آنها متوسل به سدهای پوشالی و کار بیگاری می‌شدند، هنور دز اذهان مردم منطقه باقی است. با همه اینها کرخه شاهرگ حیاتی مردمی بود که در دوسوی آن یا در امتداد نهرهای منشعب از آن می‌زیستند. با آب شیرین و ماهیان گوناگون و گیاهان و درختانی که در کرانه‌هایش می‌روئیدند.

رود مقدسی بود که می‌ستودند و آهنربائی بود که طوایف و قبایل مختلفی را به خود جذب کرده بود. بزرگترین این طوایف، طائفه بنی طرف از فرزندان حاتم طائی.

کرخه و هور مکمل یکدیگر و مصدر رزق و روزی مردمی بودند که حتی سرپناه‌های آنها از هر نوعی که بود و در هر حجم و اندازه که بود و به هر نامی که نامیده می‌شد بدون نی و بردی هور امکان‌پذیر نبود. بیش از پنجاه سال پیش هنگام بازگشت از سفر عراق، از طریق روستای شیب از توابع شهرستان عماره عراق وارد آبهای هورالعظیم شدیم. برای اولین بار بود که هورالعظیم را از سمت عراق می‌دیدیم. قایق به تدریج از ساحل کم عمق دور شد و به بخش عمیق و گاه موّاج آب رسید.

ساعتی بعد مانند پرنده‌ای که در دل آسمان ناپدید شود در بیکران آبهای دریاچه هور ناپدید شد. سطح آب در هر سوی با افق نیلگون یکی شده بود. نه صدای ماشینی و نه غرّش هواپیمایی و فقط حرکت آهنگین پاروهاسنگینی سکوت را می‌شکست. هر چه بود آب بود و آسمان و شکوه و عظمت این دو. پس از چندی قایق با مسافرانش به نیزارهای هور نزدیک شد و قایقرانان بااحتیاط از ترس مرزبانان عراق، از یک ورودی به عرض حداکثر سه متر وارد هورالعظیم شدند که اسم کاملاً با مسمایی بود. ارتفاع نی‌های به هم چسبیده و راست قامت آن به بیش از پنج متر می‌رسید و گیاهانی که از آب سربرآورده و به دور آنها حلقه زده بودند زیبایی و جلال خاصی به آنها می‌داد. مسیر ما مستقیم نبود. زیرا در بعضی جاها تراکم نی‌ها به حدی بود که عبور قایق از بین آنها ناممکن می‌شد. علاوه بر این، قایقرانان، انشعابات یا مخفیگاه‌هایی در فواصل مختلف مسیر برای مخفی شدن از دید مرزبانانی که در قایق‌های خود در کمین آنها بودند احداث کرده بودند.

این‌گونه گذرگاه‌ها هرچند در روز روشن مورد استفاده قایق‌های حامل مسافر و کالا قرار می‌گرفتند ولی ظاهرا تردّد آنها بین ایران و عراق غیرقانونی و گاهی مخاطره‌آمیز نیز بود. در مدت هفت یا هشت ساعتی که این مسیر پر پیچ و تاب و متفاوت با دنیای دور از تالاب را طی می‌کردیم تا به بخش بستان (البسیتین) که در سمت دیگر هور در ایران بود برسیم، هورالعظیم هم از نمایش زیبایی‌های درون پر هیبت خود کوتاهی نمی‌کرد. انواع گیاهان و آبزیان و بویژه ماهیان به حدّ وفور در اطراف قایق دیده می‌شدند. بعضی از ماهیها به داخل قایق می‌پریدند تا شاید زحمت ماهیگیر را کم کنند یا خود را از چنگک (فاله) بیرحم او نجات دهند.

صدای موزون پرندگان و مرغان گوناگون و سمفونی وغ وغ قورباغه‌ها و بوی شاخه‌های شکسته و یا چیده شدة نی‌ها و زوزة بادی که نی‌ها را خم و راست می‌کرد و پدیده‌های غیرقابل وصف دیگر. و در کنار این زیبایی‌ها چه بسا که دنیای باشکوه این نیزار مانند هر پدیدة پیچیدة دیگر حامل تضادهایی در درون خود بود. گریزگاه امنی برای خلافکاران و هنجارشکنان اجتماعی و پناهگاهی برای حق‌طلبان مورد خشم قدرتمندان زورگو.

شاید هم به همین دلیل بود که قایقرانان و بعضی از همسفران ما روایت‌هایی از مشاهدات و یا شنیده‌های خود در این باره می‌گفتند که برخی از آنها به افسانه‌ها شباهت داشت ولی طبیعت اسرارآمیز هور به راحتی آنها راواقعی و باورکردنی می‌نمایاند.

در طول مسیر به گروه‌هایی از قایقرانان برخورد می‌کردیم که قایق‌های خود را از ماهی انباشته بودند و نیز به دیگرانی که با چیدن نی وبردی، برای ساختن سرپناهی و کاشانه‌ای تلاش می‌کردند. اکنون چگونه باور کنیم که همه این دریا و زیبایی این نیزار که روزگاری شاهکار طبیعت و مصدر رزق و روزی مردم و مظهر زیبایی بود، نیست و نابود شده است؟ آنچه امروزه در سایت‌های اینترنتی و در برخی روزنامه‌ها به مناسبت‌هایی درباره هورالعظیم می‌نویسند، تصویری از وضع آن در سالهای اخیر و حداکثر در این بیست و یا سی سال است. و با آنچه که من به عنوان بخش کوچکی از هور در کمی بیش از ۵۰ سال پیش دیده‌ام و باز هم به بخش کوچکی از آن توانستم اشاره کنم، تفاوت بسیار دارد. و این ظلم دیگری بر هور است.

چه خوب می‌شد اگر مسئولان زیستگاه‌ها و تالاب‌های حفاظت شده و حفاظت نشدة خوزستان و همچنین نویسندگانی که گاهی در این زمینه قلم می‌زنند، برای ترسیم و تصویر درست گذشتة هور در پنجاه شصت سال پیش، از اطلاعات معمّرین محلّی و خانواده‌هایی که بیش از یکصد سال در منطقه زندگی کرده و بحمدالله تعدادشان زیاد و داشته‌هایشان قابل استناد است، استفاده می‌کردند، تا بتوانند گذشتة واقعی هورالعظیم را آنگونه که بود منعکس کنند. خاطره هور برای مردمانی که سالیان دراز از برکات آن بهره‌مند شده‌اند، همواره زنده است. ولی محیط زیست در غیاب آن، گرفته و غمگین است.

ــــــــــــــــ

*نویسنده، مترجم، پژوهشگر و از فرزندان «صاحب جواهر» فقیه بزرگ در عالم اسلام و تشیّع٫

Email this page

نسخه مناسب چاپ