یادداشت
آفرین بر کتاب‌آفرین
مرضیه سلیمانی
چند روز پیش در سالن خانة هنرمندان ایران به جهت بزرگداشت مؤسس و مدیر انتشارات امیرکبیر، زنده یاد عبدالرحیم جعفری فیلم مستندی دربارة زندگی و کار و ابداعات او به کارگردانی هنرمند گرافیست و فیلمساز ایرانی مهرداد شیخان برای مدعوین و حاضران پخش شد. من این فیلم را دیده‌ام و با توجه به پیچیدگی شرایط و اوضاع نابسامان کتاب در کشورمان، به نظرم رسید که باید به همین بهانه مطلبی دربارة موضوعِ نشر و میراث عبدالرحیم جعفری بنویسم.

در حال حاضر ما در مقابل عصر تازه‌ای قرار گرفته‌ایم که در طول تاریخ سابقه ندارد. یعنی اگر دوران کتاب را به سه دورة باستانی، کتابت و چاپ طبقه‌ بندی کنیم، می‌بینیم که در هر سه دوره، با پدیده‌ای مشخص و مادی (فیزیکی) به عنوان کتاب روبه‌رو هستیم. در دوران باستان کتیبه‌های سنگی و گِلی یا پاپیروس و حکاکی‌های دیگر به آثار مکتوب وجاهت و تمایز می‌داد.

در دورة بعد، کتاب به مفهوم اصیل و آشنای کنونی متحول شد و حاوی صفحات کاغذ و یا چرمینه‌هایی بود که نوشته‌ها را در شیرازه بندی دقیقی حفظ می‌کرد و جلد و مقدمه و تاریخ کتابت و نام نویسنده و اسمِ کاتب و تذهیب‌گر و مُهرِ جلدساز و… بدان تشخّص و اعتبار می‌بخشید.

همین مفهوم از کتاب در تیراژ وسیع و بیشتر در عصر چاپ رواج یافت. اختراع گوتنبرگ آلمانی، انقلابی در بازار و تیراژ ایجاد کرد و به تولیدی مکانیکی بدل شد که مانند دیگر صنایع جدید، مرزی برای سرمایه‌گذاری و بروندادِ کالا نمی‌شناخت. اما به رغم تمام این تحولاتِ تاریخی در فرهنگ و قابلیت‌های عظیم برای عرضه به تودة مردم، در شکل فیزیکی کتاب تغییرات اساسی و ماهوی به وجود نیامد.

این دوران، چندصد سال ادامه داشت، مقدمه و آغاز انفجار آگاهی و علم بود. عصرما در واقع پایان همین دوره است که به‌تدریج با مفهوم مَجازی و دیجیتال از نوشته و کتاب روبه رو شده‌ایم و در بسیاری از موارد، امکانات و کتاب مَجازی جایگزین کتاب مادی و فیزیکی شده است. این چندصد سال اخیر البته در مقابل تاریخ بشر، فقط یک لحظة کوتاه است، اما حقیقت آن است که بیش از تمام سده‌ها و هزاره‌ها و حتی صدها هزار سال قبل، دگرگونی ایجاد شده و انسانها زمین و زندگانی را به نفع خود مصادره، و به دست خود زیر و رو کرده‌اند!

برخی بر این باورند که عصر کتاب، در معنای معهود و آشنا، اینک به پایان رسیده و دیگر وقت خداحافظی با کاغذ و جلد و صحافی و شیرازه بندی و چاپ و کتابفروشی و دیگر امور معمول و سنّتی فرا رسیده است. مدام صحبت از کتابخانه‌های دیجیتال و کیفیت و کمیت باور نکردنی و ظرفیت‌های حیرت انگیز آن به میان می‌آید و از جانبی دیگر نیز ارزش‌های زیست محیطی و بهره و منافع وامکانات فراوان را در این زمینه مطرح می‌کنند. قطعاً در این باره هم باید بیندیشیم و با کارشناسی و مدیریت علمی و تخصصی، از منافع و ارزش‌های آن سود ببریم.

اما می‌بینیم که مدیریت و جامعة ما هنوز در مرتبة غافلگیری جا مانده است و بی‌تعارف می‌توان ادعا کرد که تغافل و انفعال بر ابداع و ابتکار حاکم است. از یک سو بسیاری از کتابفروشی‌های قدیمی تعطیل شده و نشر سنتی و متعارف، تجربه‌های منفی و سختی را پشت سر می‌گذارد و از طرفی شرایط و قوانین و آموزش‌های نوین و پیشرفته در اختیار نیست تا سامانی به فرهنگ و کتاب و حقوق مادی و معنوی مؤلف و مترجم و بنگاه‌ها تعلق گیرد!

در حقیقت ما به استقبال وضع موجود و استفادة بهینه در زمینة‌

آی‌تی و تکنولوژی‌های پیشرفتة کامپیوتری نرفتیم و از ظرفیت‌های بی‌حد و حصری که در اختیار بشر خواهد گذاشت، نمی‌توانیم به کمال بهره‌مند شویم. ناگزیر این اضطراب و وقت‌کشی، موجب خواهد شد که در رقابت‌های سریع و پرسود جهانی عقب بمانیم. هرچند این پدیده‌ها به سراغ ما خواهد آمد و تمام ابنای بشر برای تداوم حیات اجتماعی و مدیریت نظم ناچار از به‌کارگیری این ابزارها و تولیدات نوین خواهند شد. هیچ تردید نکنید که متأسفانه به جای رشد و جهش علمی و صنعتی مطلوب، روزی ناگزیر و باری به هرجهت، با آن کنار خواهیم آمد.

این مقدمات را بیان کردم تا به تاریخ معاصر بازگردم. در دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ هجری خورشیدی که جامعة ایران نخستین دوران آزادی سیاسی و رشد و تجدد را بعد از انقلاب مشروطه و پس از دوران سلطنت خودکامه رضاشاه طی می‌کرد، عده‌ای از مدیران و کارآفرینان ایرانی برآن شدند که به جای ورود به جدل‌های بی‌سرانجام و جدال‌های بد فرجام، کاری کنند و چیزی بر داشته‌ها و موجودیت جامعة جوان شهری و صنایع اندک مملکت بیفزایند.

صنایع و تولیدات ایران اندک بود و پس از جنگ دوم بین‌الملل، تُنُک مایه و بی‌رمق شده بود. شهرها و پایتخت ایران هم تازه در حال تجربه کردن نوعی از مدرنیسم و زندگی و آشنایی با حقوق و امکانات، و نظم و نظام نوین بودند، که یکباره شیرازه امور با اشغال وطن از هم گسیخت و آن اندک تجربه‌ها هم به باد رفت. به جای آن، جدل و جنگ سیاسی و اغتشاش و توطئه و آشوبی درگرفت که تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق و برچیدن بساط احزاب و اسباب آزادی، ادامه یافت.

بسیاری دلخوش به جنگ و بازی سیاسی، وارد شعارها و تب‌لرزه‌های احزاب و جناح بندی‌های احزاب و دستجات سیاسی شدند و گروهی نیز به تدبیر و تأمل درپی درمان مشکلات رفتند. در جلد اول خاطرات مرحوم عبدالرحیم جعفری، شرح دقیق و آینه واری از این دوره ذکر شده است. خود او یکی از برجسته‌ترین مدیرانی بود که با تجربه و مشاهدة اوضاع وخامت بار در محیط فرهنگی ایران، دست به کارهای سترگ زد.

ابداعات او منحصر به ایجاد یک بنای موفق و سودآور تحت عنوان انتشارات امیرکبیر نبود. جعفری، کیفیت و کمیت نشر و کتاب را ارتقا بخشید و ایران را سال‌های سال از دیگر کشورهای خاورمیانه پیش انداخت. او محققان و نویسندگان و مترجمان را برکشید و با قراردادها و کمک‌های منصفانه شرایط نوینی را در این زمینه به وجود آورد. ویراستاران و هنرمندان و حتی اصحاب و کارگران چاپخانه را هویت داد.

کتابفروشی‌ها را به یک مرکز زیبا و باشکوه فرهنگی تبدیل کرد و تمام این ایده‌ها را از تهران به استان‌های دیگر و اقصی نقاط ایران برد. بسیاری از گمنامان و صاحبان قلم را از یوغ سوءاستفاده و کمبودهای مادی دور کرد و شأن و منزلتشان را رعایت می‌کرد. دیگر ناشران ایران از او سرمشق گرفتند و به‌طور کلی شرایط کتاب و فرهنگ در کشور ما دگرگون شد.

دربارة عبدالرحیم جعفری سخن بسیار است و مجال این نوشته کوتاه، اما انصافاً مهم‌ترین نکته این است که او منتظر نماند تا مجبور شود کاری انجام دهد یا کتابی منتشر کند. او به استقبال ایده‌های فراوان و تازه رفت و افق‌های نیازموده و آینده‌دار را به عنوان هدف برگزید. مدیریت او سنجیده و برای چهار مقصد بود: اول سودآوری اقتصادی، دوم ایجاد اشتغال و گسترش مؤسسه، سوم رقابت‌پذیری در عرصة بین‌المللی، و چهارم آینده نگری و خدمت به فرهنگ ایران.

این اهداف هنوز می‌تواند برای برنامه‌های فرهنگی نوین به کار‌ آید و ما را از این وضع رخوت و رقت انگیز دور کند. خاصه که عصر تازه‌ای در پیش است و مهارت و همت، یعنی تخصص و اراده حرف اول را می‌زند. نیروی انسانی و مادی هست. باید اراده و خواست فردی و ملی درهم آمیزد و تحرکی ایجاد شود.

سخن به درازا کشید. دربارة مرحوم جعفری اطلاعات من از سه منبع اخذ شده است. یک بار شخصاً ایشان را ملاقات کرده‌ام و به اندرزها و دیدگاه‌هایش گوش دادم. دوم کتاب خاطرات دوجلدی وی با عنوان «در جست‌وجوی صبح» را به دقت خوانده‌ام و امیدوارم جلد سوم را هم بخوانم. و آخر سر شنیده‌هایم از استادان و نویسندگان و ویراستاران و ناشران نیز کم نیست. همة اینها دلالت بر اهمیت و اعتبار وی و ماندگاری میراث او در تاریخ فرهنگ ایران دارد. یادش گرامی و روشن باد. ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ