یادداشت
آژیر خطر
سید مسعود رضوی
در روزهای اخیر که درباره شبکه‌های اجتماعی و روزنامه‌ها و جرایدِ سنّتی مطالبی نوشتیم، یکی از خوانندگان گرامی توجه نگارنده را به جنبه‌های دیگری از کارکردِ شبکه‌های اجتماعی جلب کرد. این مسئله، ایجاد امنیت روانی از یک طرف و برهم زدن آرامش روحی از سوی دیگر است. اما در هردو حالت، مسئله به واقعیات روزمرّه و حقایقی که پیرامون ما در گذر است بازمی‌گردد.

اخبار و فیلم‌های کوتاه یا به اصطلاح کلیپهایی که اخیراً در شبکه‌های اجتماعی پخش شده، (که نشان‌دهنده سرقت و زورگیری‌های خشونت‌بار و گاهی هولناک است)، از نمونه‌های بارز موضوع مذکور است.

آیا این نمایشها و اخبار و تصاویر، موجب افزایش آگاهی و رعایت جنبه‌های امنیت فردی خواهد شد یا به هراس و تزلزل روحی در جامعه‌ای با کلانشهرهای ده‌ها میلیونی می‌انجامد؟ آیا بیانگر حقیقتی هولناک است که زیر پوست جامعه در حال رخ دادن است یا نمایشی از امور معمولی وآسیب‌های ناگزیر و گذرا در کشور ما محسوب میشود؟

همه می‌دانیم که سراشیب تند زندگی در شهرهای بزرگ با حرکت کُند و آرام زندگی در شهرستانها و مناسبات خانوادگی در سالهایی نه چندان دور در بلاد کوچکتر چقدر متفاوت است. اَبَرشهرهایی مثل تهران و اصفهان، شیراز و تبریز، و حتی شهرهای مقدس و مذهبی که مقصد زیارت شمار فراوانی از مردم بوده و هست، تغییرات زیادی داشته و الزامات مادی و فرهنگی متفاوتی را ایجاد و ایجاب کرده است. اما گویا آمادگی ذهنی و آموزش عمومی در این عرصه‌ها نتوانسته ما را فراخواند تا با رعایت بهترین شرایط از امکانات زیستی در کلانشهر بهره‌مند شویم و حریم امنیت نسبی را نیز چون چتری بر سر خود و اطرافیانمان احساس کنیم.‏

‏عجیب آنکه برخی مدیران و مسئولان نیز گویا همچنان در همان حال و هوای سابق، بلکه اسبق، زندگی می‌کنند و متوجه نشده‌اند که مردم با چه حساسیّت و دقتی مشغول رصد کردن امور و اخبار و گزینش چاره و امکانات اولیه برای تداوم حداقل‌های زندگی و قرار گرفتن در حریم امن حیاتِ اجتماعی‌اند؟ افزایش هفت درصدی آمار سرقت و زورگیری از سال ۱۳۹۵ تاکنون، اگر یک فاجعه قلمداد نشود، حتماً یک هشدار جدی است و زنگ‌های خطر را برای من و شما و دیگر هموطنانمان به صدا درمی‌آورد! رئیس پلیس تهران بزرگ در واکنش به این مسئله، از کاهش خشونت به عنف سخن گفته و آرامش و امنیت را در شرایط کنونی در سطح مناسبی ارزیابی نموده است.

البته قابل ستایش است که مسئولان به آرامش ذهنی و روانی جامعه مساعدت نمایند. اما با توجه به رشد فکری و افزایش اطلاعات عمومی و سرعت اطلاعات و اخبار در میان مردم، چند نکته مغفول مانده و پرسشهای مهمی در اذهان ایجاد شده است:

اول اینکه رشد سرقتهایی که از آنها با عنوان «سرقت‌های کوچک» یاد شده و به اصطلاح روزنامه‌نگاران «حوادث»، جیب‌بری و زورگیری و کیف‌قاپی و دیگر اقسام سرقت است، با خشونت و اقسام ظلم به عنف رابطه مستقیم دارد و اخبار و مدارک تصویری ـ ازجمله مشاهدات شخصی نگارنده در دو مورد طی یک هفته اخیر ـ کاملاً بیانگر وضعیت نابرازنده و حتی نگران کننده برای بسیاری از مردم است.‏

دوم اینکه به طور معمول موارد ثبت شده بخشی از اتفاقات رخ داده است و همیشه بخش قابل توجهی از وقایع اعلام شکایت و ثبت و ضبط نمی‌شود.

سوم اینکه فقر و هویت جعلی یا فقدان جایگاه و پایگاه اجتماعی و اقتصادی برای کلانشهر نشینان مثل بمبی است که هرلحظه ممکن است بترکد و ویرانی‌های بزرگ برجای گذارد. تعداد بچه‌ها و جوانان زباله‌گرد و ولگرد و کودکان و نوجوانان خیابانی، بی‌سرپرست، بد سرپرست و سازمان یافته در گروه‌های زیرزمینی یا مورد سوء استفاده قرار گرفته طی اندک مدتی موجب افزایش تعداد سارقان و تبهکاران می‌شود. این افراد استعداد بالقوه برای بزه و خشونت بوده و هستند که از دو دهه پیش تاکنون رشد یافته و اینک به وضوح وارد چرخه حیات اجتماعی شده و بخش مخرّب آن را گسترش داده‌اند.‏

چهارم، راه حل نهایی خشونت و زندان نیست. باید فقر زدایی کرد و منفذهای شغلی و هویتی ایجاد کرد. ثروت و توزیع عادلانه منابع جامعه، درمانگر و آسیب زدا خواهد بود. اکنون افرادی در شهر و جامعه حضور دارند و هستند اما ساکن نیستند و خود را عضو جامعه و متعلق بدان نمی‌دانند. درها به رویشان بسته شده و طبعاً خود را دشمن مردم و نظم اجتماعی می‌بینند. نیازهای رو به تزاید آنان را به دام می‌اندازد.‏

پنجم، طبقات ثروتمند و برخوردار، از امکانات امنیتی مناسب و بهتری برخوردارند. قربانیان بزهکاران و خشونت‌های خیابانی نیز اغلب اقشار آسیب‌پذیر در لایه پایینی طبقه متوسط و فقیر شهری‌اند. خشونت‌هایی که با عنوان سرقت‌های کوچک و درحاشیه این بزهکاری‌ها دیده می‌شود گاهی به قیمت سلب سلامت و فروپاشی خانواده یا مرگهای دردناک تمام می‌شود. این مسائل بزرگ است، فراموش نکنیم!

استفهام و مسئله‌ای که اینک و همچنان ما را درگیر میکند این است که مردم و دولت از هموطنان آسیب‌دیده و حتی بزهکار چگونه باید حمایت کنند؟ این پرسش، پاسخی پیچیده و این رشته سرِ درازی دارد.

Email this page

نسخه مناسب چاپ