هاشور
انسان جدید
رضا بابایی
 

تفاوت انسان‌‌های پسین با انسان‌های نخستین، فقط در ابزارسازی و نوع تعامل آنها با طبیعت نیست. شهرنشینی، سفرهای هوایی، تلفن و اینترنت، کمترین تفاوت زندگی مدرن با زیست پیشامدرن است. تفاوت‌های اصلی و مهم‌تر، در جهان‌شناسی و تغییر روش‌های دسترسی به اهداف است. به سخن دیگر، آدمیان برای حل مشکلات فردی و زیست اجتماعی خود، پاره‌ای تغییرات را در افکار و رفتار خود لازم دیده‌اند، و این تغییرات و دگردیسی‌ها، همان ویژگی‌های انسان معاصر است. دو نمونه از این تفاوت‌ها این شرح است:

یک. انسان معاصر، بیش از پیشینیان خود به هزینه‌ها توجه می‌کند. او بیشتر به راه‌های کم‌هزینه‌تر می‌اندیشد؛ حتی اگر این راه، غیر مستقیم و طولانی‌تر باشد و حتی اگر مجبور شود گاهی توقف کند. «هزینه» و سنجش آن با آنچه به دست می‌آید، برای او بسیار اهمیت دارد. ترازوی او، شاخص‌های ذهنی نیست؛ به ارزش نتیجه می‌نگرد و آن را با هزینه‌ای که باید برای آن بپردازد، مقایسه می‌کند.

این سخن، به این معنا نیست که انسان معاصر، اصول انسانی و آرمان‌های اجتماعی را پشت گوش انداخته ‌است. خیر. فقط عاقل‌تر شده است؛ هیجانی نمی‌شود و برای رسیدن به هر مقصد و مقصودی که دارد، کم‌هزینه‌ترین راه را برمی‌گزیند. برای او جان انسان و رفاه او، در درجه اول اهمیت قرار دارد و معتقد است: دین سالم، فرهنگ سالم، اندیشه‌های سالم و حتی آرمان‌‌های انقلابی، در جامعه سالم و بی‌دغدغه، تحقق‌پذیر است. اگر عقل سالم در بدن سالم است، دین و فرهنگ سالم هم در جامعه سالم و بدون بحران است؛ نه جامعه‌ای که انباشت بحران‌ها او را از پیگیری اهداف و آرمان‌ها بازداشته و زیر چاقوی فقر و تیغ جهل، هزارپاره شده است.

مبارزه با فقر، بنیادی‌ترین و راهبردی‌ترین مبارزه انسان معاصر است؛ حتی مبارزه با جهل، برای تبدیل فقر و ناداری به رفاه و برخورداری است. او می‌داند که فقر، بستر اکثر انحرافات، حق‌کشی‌ها و بنیادگرایی‌های کور است. مبارزه با فقر، نزد انسان مدرن، فقط یک مبارزه آرمانی و انسانی نیست؛ زیرا او دریافته است که تا فقر و ناداری برنیفتد، هیچ اقدام سیاسی و اصلاح فرهنگی جواب نمی‌دهد. بنابراین گاهی دشمنش را رام می‌کند تا مجال بازسازی و استفاده‌ از فرصت‌های موجود را به دست آورد. او آرمان‌های انسانی و نوع‌دوستانه خود را بی‌سروصدا از طریق گفتگو و رفتارهای معقول و در چارچوب هنجارهای بین‌المللی پیگیری می‌کند.

دو. گفتمان غالب بر ذهنیت انسان معاصر، گفتمان حق و باطل نیست؛ گفتمان عدالت ساختاری است. انسان معاصر، برای تعریف حق و باطل فقط به فرهنگ‌نامه‌ها و متون مراجعه نمی‌کند. نزد او، باطل، یعنی ظلم اجتماعی و نابرابری فرصت‌ها، و حق یعنی آنچه به سود زیست انسانی و آسودگی جامعه است. زیرا فقط جامعه آسوده و کم‌دغدغه، چشمانی باز برای تشخیص حق از باطل دارد. جامعه‌ای که گرفتار است و توازن دخل و خرج، گیجش کرده است، هرگز قادر به تشخیص باطل و تمیز آن از حق نیست. چنین جامعه‌ای در چنبر تبلیغات و شعارهای بنیادگرایانه گرفتار می‌شود و دائم مشکلات خود را ناشی از رفتارهای دیگران می‌بیند. جامعه بحران‌زده، دشمن‌سازی و دشمن‌سوزی می‌کند تا ضمن توجیه کاستی‌ها، غریزه خودحق‌بینی و قهرمان‌نمایی خود را ارضا کند.

فایده مهم این تغییر، رهایی از شاخص‌های ذهنی و سلیقه‌ای برای تشخیص حق و باطل است. حق و باطل، چیزی مانند سفید و سیاه نیست که نزد همگان به یک معنا باشد و بتوان از آن معیاری برای تقسیم انسان‌ها ساخت. به تعداد انسان‌ها و گروه‌ها و گرایش‌های موجود و ممکن، برای حق و باطل تعریف وجود دارد. کیست که خود را حق نداند؟ کیست که مخالف و دشمنش را باطل نشمارد؟ کیست که حقانیت خود و بطلان مخالفش را به روشنی آفتاب نداند؟ برای رهایی از توهمات و پندارهای غلط‌انداز، راهی جز تمسک به شاخص‌های عینی و ملموس نیست؛ شاخص‌هایی همچون سود و زیان عمومی. قرآن کریم، باطل را زیان مردم و حق را سود مردم تعریف می‌کند. در سوره رعد، آیه ۱۷، می‌فرماید: خداوند برای حق و باطل مثال می‌زند. سپس سخن از «ماینفع للناس» به میان می‌آورد. یعنی حق آن است که برای مردم سودمند است و باطل، آن است که مردم را به زحمت و سختی می‌اندازد.

Email this page

نسخه مناسب چاپ