مکتوب هفته
بازنشسته‌اند، ورشکسته که نیستند!
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
قانون‌منع به‌کارگیری بازنشستگان، هرچند دیرهنگام، تصویب و اجرایی شد. بگذریم که اصولا نفس چنین قانونی، بدین معنی‌ست که قانونی قطعی و اما نانوشته، سالها نادیده‌گرفته‌ می‌شده‌است و برای امری بدیهی که زیر پا نهاده‌شده‌است، می‌بایست متوسل به قانون شد! در هرحال ماهی را هروقت از آب بگیرید، فعلا در تابه خیلی‌ها سرخ نخواهد شد و بر سفره‌هاشان نخواهد نشست. البته تجربه‌های بی‌شمار نشان می‌دهد، آنجا که قوانین هیچگونه تبصره و استثنایی برنمی‌داشتند، از سوی اصحاب قدرت و ثروت و یاران جانی و لابی هزار استثناء در کار می‌آمد؛ چه رسد به این قانون، که خود حاوی چندین و چند استثناء است. با این وجود، کاچی بهتر از هیچی‌است.

البته باید انصاف داد؛ کسانی که چهاردهه، بیشتر و‌کمتر، از شوق خدمت و شور تکلیف، خواب از چشم خود ربوده‌اند و خوراک بر خویش حرام(!) کرده‌اند، چه سان به راحتیِ تصویب یک قانون، بر وجدان خود فائق آیند و اینهمه تجربه ناب مدیریتی را در اختیار چند جوان از دانشگاه برون‌آمده بسپارند!؟ خیل بیکاران متخصص به جای خود؛ اما بی‌اعتمادی به توان دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها نیز در جای خود!

درست است که تعداد دانشگاه‌های کشور ما به نسبت جمعیت، بیش از دانشگاه‌های چین است، اما تا زمانی که مشاغل خدمات دیجیتالی و ترانسپورت اینترنتی و تغذیه فلافلی رونق دارند، دیگر چه نیاز به اینهمه آدم «اُور کوالیفاید!؟»؛ می‌خواستند وقت شریفشان را در انواع و اقسام رشته‌ها و انواع مقاطع تحصیلی- علی‌الخصوص دکتری- تلف نکنند و از روز اول به کار بچسبند. خواهید گفت: کدام کار؟ کار دیگر! کار که کدام ندارد؛ اندکی درایت و البته شانس می‌خواهد. اگر به تقدیر روزگار، امثال بنده لیاقت ژن مناسبی را نداشتند، تا در تیره و تبارشان یک دایی و یا عمو و یا حداقل یک باجناق روییده باشد، که امروز حلَّال مشکلشان باشد، و یا برادروار سفارش همشیره مکرمه‌اش را بکند، برود یا علیه مرحوم داروین اقامه دعوی کند برای محاکمه غیابی و حکم نبش قبر، یا مدارک تقلبی‌بودن نظریه مرحوم لامارک را رو کند؛ که همه‌اش تقصیر ژن است و به گردن تکامل انواع و انتخاب اصلح؛ چرا که، روزگار روزگارِ تنازع بقاست.

فلذاست(!) که، اعتراف کنم، اینجانب هم اگر در این چهاردهه، همه عمر و جوانی و زن و بچه‌ام را فدای خدمت و انجام تکلیف کرده‌بودم، هم شاکی این قانون می‌شدم و هم لدی‌الاقتضاء آن را دور می‌زدم به احتیاط علی‌برکة‌الله.

اخیراً از فرزند یکی از همین آشنایان «نامرغوب‌ژن» شنیدم، که پس از اعلام قبولی‌اش در یکی از رشته‌های پیراپزشکی، به فاصله دو‌هفته به او زنگ زده‌اند و البته به تعدادی دیگر، که اشتباه‌شده‌است! تصور کنید، دختر یا پسری را بعد از برون‌شدن از دهان غول کنکور و رهایی از چنگال موسسات کنکور‌فروش، که خبر قبولی‌اش را در سایت ببیند و‌دو‌هفته‌ای روی ابرها سیر کند، آنگاه با سقوط آزاد اینگونه خدمتش برسند. شاید غربال‌گری برای مدیریت‌های آینده بدون بازنشستگی، از روزهای قبولی در کنکور شروع شده‌است؛ چه می‌دانیم!

….و فکر نکنید اینهمه مشمول قانون بازنشستگی، واخواهند نشست؛ چرا بنشینند؟ بازنشسته‌اند؛ ورشکسته که نیستند!‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ