نگاهی به پیامدهای توسعه کمّی ناموزون و زیانبار آموزش عالی در کشور ـ بخش نخست
با تک ستاره‌ها آسمان، آسمان نمی‌شود!‏
 

‏ در عصر دانش و فناوری، کیفیت آموزش عالی و نظام علمی هرکشور، امری راهبردی برای بقا و توسعه و حاکمیت و ضرورتی گریزناپذیر برای اداره خوب آن کشور محسوب می‌شود و آینده اندیشی کیفیت در آموزش عالی، به گونه‌ای که امکان پایش کیفیت نیز در آن فراهم باشد، با مدل درونی ساختن ارزش‌ها، نگرش‌ها و تجربه‌های نظام علمی و شرایط و موقعیت خاص هر جامعه، به دست می‌آید. ‏
آموزش عالی در ایران، همگام با رشد جمعیت و توسعه کشور، به ویژه در چندسال اخیر، گسترش و فراگیری سریعی داشته است؛ اما این که تا چه اندازه سرمایه گذاری‌های مادی و معنوی این سرعت بخشی به درونی شدن آموزش‌ها و ارزش‌ها منجر شده، امر مهمی است که باید ارزیابی شود. زیرا سنجش کیفیت آموزش عالی متضمن بقای آن نیز هست و اگر هزینه‌های این توسعه روساختی، بیشتر از پیامدهای مثبت و ماندگار آن باشد، قطعاً به پیکره اجتماع ضربه می‌زند و سایر چرخه‌ها و از جمله تولید و اقتصاد و فرهنگ را نیز نابود می‌کند.
آموزش عالی و تولید و نشر دانش‏
‏«آموزش عالی» به سطحی از آموزش گفته می‌شود که در دانشگاه‌ها، دانشکده‌ها و مؤسسات فن‌آوری ارائه می‌شود.
آموزش عالی در ایران، در حال حاضر زیر نظر وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و وزارت بهداشت، درمان، و آموزش پزشکی (برای علوم مربوط به درمان و بهداشت) اداره و سازماندهی می‌شود و دانشگاه‌ها ارائه دهنده آموزش‌هایی هستند که به صدور و دریافت مدارک کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری می‌‌انجامند.
تولید، نشر و نقد دانش، کارکردی است که از مؤسسات آموزش عالی انتظار می‌رود و مراکز پژوهشی و فناوری، در کاربردی کردن و تبدیل آن‌ها به ارزش افزوده، دخالت دارند. از آنجا که در عصر اطلاعات و ارتباطات به سرمی‌بریم، فناوری و مدیریت اطلاعات و بهره وری از آن‌ها نیز در توسعه و اداره جامعه، نقش مهمی دارد و یکی از چالش‌های نظام آموزش عالی نیز محسوب می‌شود.‏
از دیگرسو، افزایش ۱۰ برابری جمعیت دانشجویان در سراسر جهان نسبت به قرن گذشته، منجر به گسترش کمّی دانشگاه‌های دولتی و خصوصی و کاهش اعتبار کلی دانشگاه‌ها شده‌است، به‌طوری‌که پیتر دراکر ـ استاد سرشناس مدیریت پیش‌بینی کرده است: «تا ۳۰ سال آینده دانشگاه‌های بزرگ فقط یک بنای یادبود خواهند بود!»
سازوکارهای اعتبار بخشی دانشگاه‌ها
با دکتر ابوالحسن ریاضی ـ عضو هیأت علمی پژوهشی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فن‌‌آوری در خصوص برخی دلایل کاهش کیفیت در روند آموزش عالی این سال‌ها گفتگو می‌کنیم و نظر وی را در خصوص افزایش بی وقفه ظرفیت پذیرش در مقاطع مختلف آموزش عالی و رشد انواع دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی دولتی و غیر دولتی و تأثیری که این روند کمی بر کیفیت آموزش دارد، جویا می‌شویم. وی نیز اظهار می‌دارد:‏‎ ‎‏ اگر رشد کمی تعداد دانشجویان را به عنوان یک شاخص درنظر بگیریم، طی یک دهه اخیر به دلیل افزایش پذیرش آنان در دانشگاه‌های پیام نور و علمی کاربردی، بدنه دانشجویی کشور، به طرز شگفت‌انگیزی، بزرگ شده است. ‏
از دیگر سو و از قبل از این اتفاق، مجموعه دانشگاه‌هایی فعال بودند که ساز و کارهای مختلفی برای استانداردسازی کیفیت آموزش داشتند که از جمله مکانیزم پذیرش استاد، تعیین دقیق سرفصل‌ درس‌ها و شوراهای نظارتی برای ارزیابی ارائه آن‌ها در دانشگاه‌ها، ارزیابی دانشجویان و ساز و کارهایی که خودگروه‌های آموزشی برای سنجش کیفیت خود داشتند، قابل ذکر است.‏
همچنین به شکل سنتی، همواره میان دانشگاه‌های پرسابقه و قدیمی کشور نوعی رقابت کیفی وجود داشت و پذیرش دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد، برای آن‌ها یک شاخص و امتیاز فرض می‌شد و در نتیجه در فضای علمی، برای دانشجویان نخبه اهمیت داشت که در چه دانشگاهی تحصیل کنند. برای دانشگاه‌ها نیز مهم بود که پیشینه و شهرت علمی خودشان را حفظ نمایند. این مسائل از جمله سازوکارهای طبیعی مهم در بدنه دانشگاه‌ها برای کنترل کیفی آموزشی آن‌ها به شمار می‌روند که در دانشگاه‌های قدیمی ایران و سایردانشگاه‌های معتبر جهان، وجود داشته است. اما به یکباره، افزایش سریع و شتابان جمعیت داوطلب، باعث شد دانشجویان در مجموعه‌هایی پذیرش شوند که طبیعتاً چنین نظارت‌هایی امکان پذیر نیست و یا برای چنین نظارت‌هایی، آمادگی‌های لازم را ندارند.
رشد قارچ‌گونه دانشگاه‌ها
دکتر ریاضی در ادامه گفتگو، از مؤسسات آموزشی مثال می‌زند که امکان ارزیابی و نظارت کمی بر کیفیت آموزش آن‌ها وجود ندارد و سیستم آموزشی آن‌ها چنان است که با افزایش تعداد پذیرش دانشجویان، بیش از هر چیز رضایت جمعیت متقاضی به ادامه تحصیل را تأمین می‌کند. وی در این ارتباط می‌گوید: برای مثال، دانشگاه پیام‌نور، «متن محور» است نه «استاد محور» و به عبارت دیگر کلاسی برگزار نمی‌شود تا کیفیت تدریس استاد آن، مورد ارزیابی قرار گیرد. طبیعتاً با همین سیستم، مجموعه تحصیلات تکمیلی نیز گسترش پیدا کرده است، چرا که امروزه تعداد زیادی فارغ التحصیل کارشناسی وجود دارند و تلاش می‌شود به همان نسبت پذیرش دانشجویان مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری هم افزایش یابد. ‏
درواقع با این روند، مکانیزمی فعال کرده‌اند که باعث می‌شود کیفیت آموزش به طور طبیعی قربانی شاخص‌های کمی آن شود.‏‎ ‎
وی می‌افزاید: دانشگاه‌ جامع علمی-کاربردی هم که کارش را با مقطع کاردانی شروع کرده و مهارت محور بوده، به تدریج به سمت دوره‌های کارشناسی و سیستم «آموزش محور» رفته است. در آنجا هم مکانیزم دقیقی مثل ساختارهای کلاسیک برای انتخاب اعضای هیأت علمی و نظارت بر عملکرد آن‌ها، بررسی دوره‌ای کیفیت کلاس‌ها و ارائه دروس، گروه‌های آموزشی نظام‌مند، سرفصل‌هایی که به وسیله مجموعه‌ای کیفی لحاظ شود و کتاب‌های آموزشی، وجود نداشته است.‏
اگر به آمارها دقت کنید و ظرفیت پذیرش دانشجو در حدود ۵۲ دانشگاه قدیمی کشور را با تعداد دانشجویان دانشگاه‌های پیام‌نور و علمی ـ کاربردی مقایسه کنید، خواهید دید که بیش از ۸۰ درصد دانشجویان کشور در این دو سه دانشگاه جدید درس می‌خوانند و ۲۰ تا ۲۵ درصد دانشجویان نیز در دانشگاه‌های قدیمی که حدود ۷۰ سال سابقه آموزشی دارند، پذیرش شده‌اند و مشغول تحصیلند.‏
‏ عضو هیأت علمی پژوهشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری سپس با تأکید می‌گوید: فراموش نکنید که مکانیزم جذب کمّی دانشجو و سیطره کمیت بر کیفیت آموزش عالی، تقریبا از اواخر دهه ۶۰ و با دانشگاه آزاد اسلامی شروع شده و متأسفانه در این ۱۰ سال اخیر به نوعی رقابت میان آموزش عالی کشور و دانشگاه آزاد بر سر جذب حداکثری دانشجو انجامیده که قربانی اصلی آن نیز کیفیت علمی دانشگاه‌های کشورمان بوده است.
آسیب‌های رشد کمّی و ناکارآمدی دانشگاه‌ها
دکتر حسین ابراهیم آبادی ـ عضو هیأت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و مدرس دانشگاه نیز در گفتگو با گزارشگر روزنامه اطلاعات، موضوع «آموزش عالی برای همه» و پاسخگویی به تمامی متقاضیان برای نشستن بر صندلی‌های دانشگاه‌ها را تا مرحله‌ای سودمند می‌داندکه با نقض غرض همراه نشود. ‏
وی در این رابطه می‌گوید: رشد سریع تقاضا برای آموزش عالی، خصیصه تمامی کشورهای جهان در دهه‌های اخیر به شمار می‌رود. همچنین پیامدهای گسترش کمی و توده‌ای شدن آموزش عالی مانند عدم تناسب، اُفت کیفیت، کاهش ارتباط و تعامل عناصر درون دانشگاه و سرریز شدن مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه به آن، از نظر محققان و اهل نظر به دلیل مزایا و منافع متنوع و گستردة آن، امری پذیرفته شده است و موجه جلوه می‌کند. اما خطر آنجایی است که سیاست «آموزش عالی برای همه» تبدیل به چالش اساسی نظام اجتماعی شود و به جای ایجاد «فرصت»، به «تهدید» تغییر ماهیت دهد.‏
وی ادامه می‌دهد: به طور کلی در یک نظام اجتماعی، هدف، «دانشگاهی کردن» تمامی افراد جامعه نیست، برخلاف آموزش ابتدایی که «مدرسه‌ای کردن» تمامی کودکان در همه جای جهان یک الزام اجتماعی محسوب می‌شود. ‏
برای توضیح بیشتر می‌توان گفت که بر اساس اعلامیه‌های سازمان ملل متحد که آخرین آن به بند ۱۹ اعلامیه هزاره (۲۰۰۰) مربوط می‌شود، جوامع در حوزة آموزش ابتدایی این مجوز را ندارند که مثلاً به دلایلی مانند کمبود کتاب‌های درسی، برنامه و روش‌های کهنه آموزشی، معلمان فاقد سواد و مهارت‌های کافی، محدویت‌های مالی و تجهیزاتی، کمبود فضاهای آموزشی، منطبق نبودن محتوا با نیازها و شرایط جامعه و به طور کلی نداشتن استانداردهای لازم برای آموزش و یادگیری، کمیت آموزش را فدای کیفیت آن کنند و مدرسه و آموزش عمومی را تعطیل و یا محدود نمایند. ‏
بر خلاف رویه و اصول حاکم بر آموزش عمومی و ابتدایی، موفقیت برنامه‌های آموزش در دانشگاه تا حد زیادی به «آموزش‌عالی مناسب برای همة دانشجویان» بستگی دارد. پر واضح است که در شرایط محرومیت و در موقعیتی که منابع، اعتبارات و تجهیزات به شدت کاهش یافته است، برنامه‌های آموزشی و فرآیندهای تدریس و یادگیری، ضعیف و ناکارآمد می‌شود. موفقیت برنامه‌ریزی‌های تحصیلی در سطوح عالی به ویژه در سطوح کارشناسی‌ارشد و دکترا با کیفیت منابع انسانی، محتوا، تجهیزات و فضای معیار تحصیل ارتباط دارد. همچنان که امروزه مفهوم جامعه‌ای با «جمعیت وسیع بی‌‌سواد» پذیرفته شده نیست، مفهوم جامعه‌ای با «درجة تحصیلی عالی، کم‌سواد و دارای مهارت‌های متوسط» را نیز نمی‌توان پذیرفت. در این شرایط اولویت دادن به «کیفیت»، عین عدالت محسوب می‌شود و حرکت در جهت ارتقاء کیفیت گامی است که در سایة آن، می‌توان به تمهید و تدارک گسترش کمی و برابری آموزشی در افق آینده اندیشید.‏
توقف ممکن نیست
‏ دکتر ریاضی، توقف روند نادرست تنزل کیفیت آموزش عالی در کوتاه مدت را ناممکن می‌داند و معتقد است: در حال حاضر یک مجموعه بزرگ دانشجویی و یک بازار آموزش عالی در کشورمان وجود دارند که بازار پر تقاضایی نیز محسوب می‌شوند، ضمن آن‌که مدیریت کلان کشور نیز در این زمینه سرمایه‌گذاری‌هایی کرده ‌است که توقف این روند به یکباره به صلاح نخواهد بود.‏
‏ وی، ترمیم روند آموزش عالی کشور در کوتاه مدت را ممکن می‌داند، اما نه با کاهش دانشجو، بلکه با افزایش مکانیزم‌های نظارتی و ارزیابی‌های دوره ای، نظارت بیشتر بر کیفیت عملکرد اعضای هیأت‌های علمی و واحدهای آموزشی به شدت پراکنده‌ای که در کشور وجود دارد و نیز دیگر روش‌هایی که مرسوم است.
دکتر ریاضی، سیاست ایجاد «قطب‌های رشد» را نیز تأیید می‌کند و می‌گوید: به هرحال بعضی از دانشگاه‌های کشورمان قطب‌های آموزش کیفی هستند و بقیه مجموعه‌ها باید مجموعه‌های کاربردی در نظر گرفته شوند.‏
‏ این سیاست‌ها در مراکز علمی دیگر دنیا هم تجربه شده‌ است و مدیران وزارت علوم می‌توانند از نتایج آن‌ها بهره‌مند شوند و همچنین با استفاده از تجربه انباشته‌ای که در کارشناسان وزارت علوم طی سال‌ها پدید آمده است، تعادل قابل ملاحظه‌ای میان کیفیت و کمیت آموزش عالی برقرار سازند.‏
پژوهش همواره در سایه است
دکتر ریاضی، مشکل پژوهش در ایران را امری جدید نمی‌داند و می‌گوید:‏‎ ‎فراموش نکنیم آسیبی که بر پژوهش وارد شده است، یک منشاء ندارد. شاید «آموزش محوری» یک دلیل آن باشد، اما کل پژوهش در کشورمان چه زمانی جایگاه واقعی داشته است که بتواند پس از آن رشد پیدا کند؟ برای مثال در قانون برنامه‌های سوم و چهارم توسعه این موارد در دستور کار قرار داشته است: افزایش یکنواخت سرمایه‌گذاری دولت در امر پژوهش و فناوری به میزان حداقل ۲درصد تولید ناخالص داخلی از محل اعتبارات عمومی دستگاه‌های اجرایی و یک درصد از محل درآمد عملیاتی شرکت‌های دولتی، بانک‌ها (به استثنای سود سپرده‌های بانکی) و مؤسسات انتفاعی وابسته به دولت و بخش غیر دولتی و سمت دهی سرمایه‌گذاری‌های یاد شده در جهت پژوهش‌های مأموریت‌گرا و تقاضا محور؛ اما این امر تا به امروز، هیچ‌گاه محقق نشده و در آخرین آمارهای یکی دو سال قبل نیز حدود ۶ دهم درصد بوده است و کماکان نیز بین ۴ دهم، ۵ دهم و ۶ دهم درصد جابه‌جا می‌شود.
‎‎از سوی دیگر، در هیچ جای دنیا چنین نیست که همه مراکز آموزشی دست به تربیت محقق و پژوهشگر بزنند. وظیفه بخش‌های بزرگ، پشتیبانی از بخش‌های خدماتی، صنعتی و کاربردی است و در یک بخش‌هایی هم تمرکز بر پژوهش وجود دارد و بعضی از دانشگاه‌ها از جمله دانشگاه‌های پژوهش‌محور، اولویت‌هایشان، فعالیت‌های پژوهشی است.‏
این اولویت بخشی در ایران هم امکان‌پذیر است و مراکز پژوهش محور، کارخودشان را می‌کنند. هنوز هم برای مثال مرکز تحقیقات فیزیک که میراث ارزشمند دکتر ثبوتی است، سال‌هاست که جایگاه پژوهشی خود را دارد و یا دانشگاه‌های معتبر ما همواره سهم قابل قبولی در پژوهش داشته‌اند و این روند متوقف نشده‌است.‏
آنچه که به نظر مشکل می‌آید، نسبت دانشگاه‌های «پژوهش محور» به «آموزش محور» است که با توجه به گسترش مراکز آموزش محور، این نسبت بسیار اندک و کوچک است.‏‎
علوم انسانی بیشترین لطمه را خورده است
«توجه به پژوهش در حوزه فناوری با اقبال سیاست‌گذاری کلان، همراه بوده است، درست عکس حوزه علوم انسانی که با بی‌مهری همراه بوده و بخش‌های پژوهشی آن نتوانسته‌اند حتی به اندازه گذشته هم در دهه اخیر فعالیت کنند.»
دکتر ریاضی، با بیان مطلب بالا، ریشه این بی مهری و جفاکاری با علوم انسانی را در چارچوب‌های نظری حاکم بر علوم انسانی در این سال‌ها و نبود فضای باز در این خصوص می‌داند و تأکید می‌کند: آمار و ارقام نیز همین واقعیت تلخ را نشان می‌دهد و امید است که در آینده نزدیک، علوم انسانی از سایه به در‌آید و فضای رشد پیدا کند.
دکتر ابراهیم آبادی نیز از جایگاه کنونی علوم انسانی در روند آموزش عالی چنین می‌گوید: در این میان آنچه که قابل توجه می‌نماید، این است که جامعه به ویژه در تصمیم‌گیری‌های کلان نیازمند نظرورزی‌های بزرگ، عمیق و همه جانبه علوم انسانی، علوم اجتماعی و علوم رفتاری به عنوان علوم کیفی است؛ در حالی که در جریان رشد کمی و توده‌ای شدن آموزش عالی، این حوزه از علوم، بیشتر از دیگر رشته‌های علمی ضربه پذیر نشان می‌دهد و نمی‌تواند مسئولیت پشتیبانی فکری جامعه و نقش رابط دانشگاه، فرهنگ و جامعه را به‌خوبی ایفا کند و از این رو علوم انسانی بیش از پیش به رویکرد کیفی‌گرایانه در آموزش و پژوهش عالی نیاز دارد.
نگرانی کنونی
به نظر می‌رسد وضعیت آموزش عالی کشور در شرایط کنونی، وضعیت غریق اسیر گرداب است که بدون تلف دادن وقت، باید به یاری آن شتافت. شاید همین ضرورت چاره‌اندیشی است که فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران را واداشته است در نامه‌ای به رئیس‌جمهوری، خواستار پایان دهی به وضع بحرانی آموزش عالی شود.‏‏ دکتر ابرهیم آبادی در این رابطه معتقد است: در شرایط کنونی باید نگران عدم توسعة کیفیت در نظام علمی، دانشگاهی و پژوهشی بود و واکنشی خردمندانه نسبت به آن نشان داد. در غیر این صورت، تحقق مهم‌ترین سر خط چشم‌انداز ملی یعنی احراز مرتبة نخست منطقه‌ای در زمینه‌های اقتصادی، علمی و فناوری را باید به فراموشی سپرد. برای متوقف نماندن و رها شدن از چرخة معیوب گردش کار جاری دانشگاه‌ها و مراکز علمی و برای سرعت بخشیدن به روند کیفیت‌بخشی آموزش و پژوهش‌ عالی، نسخه همان است که بارها تکرار شده است. به قول ژوزف شومپیتر ـ اقتصاد‌دان، بدیهی‌ترین چیز، همواره فریبنده‌ترین آن است. جامعه و نظام علمی در دنیای مدرن و در میان حرفه‌ای‌ها، باید حرفه‌ای تصمیم بگیرد، حرفه‌ای برنامه‌ریزی کند و حرفه‌ای عمل نماید. جامعه ما برای جا نماندن و دست حسرت بر سر نکوبیدن، نیازمند ایجاد و توسعة اجتماع علمی در حوزه‌های مختلف علوم، توسعة مدیریت علمی، افزایش اعتبارات پژوهشی نسبت به تولید ناخالص ملی (۲ درصد پیش‌بینی شده که هیچگاه محقق نشده است) و تجدید نظر در فرایند آموزش و یادگیری است.‏
یادمان باشد با تک ستاره‌ها آسمان، آسمان نمی‌شود و با چشمه‌های کم جوش‌ و خروش و جوی‌های باریک، زمین‌ سیراب و غنی نمی‌گردد!
وجیهه تیموری

Email this page

نسخه مناسب چاپ