یادداشت
بزرگا مردا که ابوالفضل زرویی بود!
رضا رفیع
 

ابوالفضل زرویی نصرآباد،شاعر، پژوهشگر وطنزپرداز بنام ایرانی، سرانجام، از پس تحمل مدت مدیدی رنج بیماری و رنجوری دوران،غریبانه در کنج انزوای خانه ای قدیمی در احمدآباد مستوفی،در حالی که پشت میز مطالعه اش تکیه زده بود، دار فانی را وداع گفت و رفت. و خبر چون همیشه کوتاه بود و چون پتک،خرد کننده: بزرگمرد طنزنویسی معاصر درگذشت.

دو روز قبلش در محفلی صمیمی با دوستان اهل طنز، باخبر شدم که گویا حال ابوالفضل زرویی کمی خوش نیست و به خاطر مشکل پایش نمی تواند جایی برود. پیشنهاد کردم به دیدنش برویم. تصمیم بر این شد که این هفته، این کار را انجام دهیم. هنوز در همین فکر و خیال بودیم که حادثه اتفاق افتاد. اتفاقی تلخ برای عزیزی که جز شیرینی از کلامش نمی تراوید. و باز مثل همیشه دیر شد و دور شد. کمتر کسی از معاصران، به زیبایی و دلنشینی قیصر امین پور، این صحنۀ تلخ و تاریک را به تصویر کشیده است:

حرف های ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آن که با خبر شوی

لحظۀ عزیمت تو ناگزیر می شود

آی …

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

چقدر زود

دیر می شود!

استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد، طنزنویسی چیره دست و قدرتمند و صاحب اندیشه بود. از همان ابتدای جوانی، به تعبیر و تصدیق «گل آقا»، نظرش و حرفش برای بزرگان اهل تحقیق و پژوهش طنز، ملاک و مدرک بود. او طنزنویسی بود که دانش گسترده ای در پس این کار داشت.عمیق و اثرگذار می اندیشید و محصول اندیشه و نگاه انتقادی و اصلاحی خود را به شهد و شیرینی طنز می آرایید و با محکم ترین و پالوده ترین زبان و شیوۀ بیانی، منظور و مقصودش را به مخاطب منتقل می کرد.

تسلط زرویی بر متون کهن پارسی و آثار مکتوب نظم و نثرقدما،یکی از عوامل دلنشینی و دانشی شدن متن و مطلب های او بود. ستون طنز شیرین او در هفته نامۀ گل آقا با عنوان «تذکره المقامات»، در حقیقت، نظیره ای بود از کتاب گرانسنگ «تذکره الاولیاء»عطار که در شرح حال بزرگان و مشایخ عرفان و تصوف است. زرویی با انتخاب درست این قالب، بار زیادی از سختی کار و دلنشینی و اثرگذاری طنزش را بر دوش آن نهاد و با زبانی قدیمی و کلاسیک، به شرح حال سیاستمداران و مدیران و مسئولان عصر خویش پرداخت. این ستون در زمان خودش شاید بیش از ستون «دو کلمه حرف حساب»خود مرحوم صابری(گل آقا) در هفته نامه، مخاطب و مشتاق داشت. بسیاری، اول ستون تذکره المقامات زرویی را می خواندند؛همچنان که بسیاری نیز در دهۀ شصت، تا روزنامۀ اطلاعات را به دست می گرفتند؛ ستون ثابت «دو کلمه حرف حساب» کیومرث صابری را در صفحۀ سوم روزنامه مطالعه می کردند.افسوس، چنان که باید و شاید، در برخی جاها پاسش نداشتند و دلش را رنجاندند. چنان که به گوشه دنجی پناه برد؛دور از دسترس٫ او گاهی از برخی آشنایان،مختصری گله داشت؛که توقع نداشت. می گفت:«شاپرکا به نیش مجهز شدن ــ غریب گزا هم آشنا گز شدن».

بگذریم. دامنۀ اطلاعاتی و معلوماتی زرویی بسیار موسع بود. کلمات در ساحت قلم او همچون موم بود. هم در حوزۀ شعر جدی و طنز فارسی تسلط داشت؛هم در حیطۀ نثر فارسی، پخته و پرتوان بود. هم شعر به زیبایی

می سرود،هم نثر را به دلنشینی می نوشت. طنزپردازی بود که شأنیت تحقیق و پژوهش نیز داشت. کتاب «حدیث قند»ش، دربردارندۀ بخشی از مقالات جدی و تحقیقات علمی او در باب طنزفارسی است. اولین سبک شناسی طنزهای مرحوم گل آقا را زرویی ارائه داد. مقاله ای با عنوان:«مقدمه ای بر سبک شناسی دو کلمه حرف حساب».

مرحوم گل آقا چشم امیدش به ابوالفضل زرویی بود. او در تابستان ۱۳۷۱ در پاسخ به سؤال مصاحبه کننده روزنامه ابرار که پرسیده بود:«چشم امیدتان در طنز نویسی امروز به کیست؟» گفته است:«قلمی که عبید و دهخدا در دست داشتند، الآن بی‌صاحب نیست. طنز دارد جان می‌گیرد. یکی از مشهورترین طنزنویسان امروز ما، ملانصرالدین (ابوالفضل زرویی نصرآباد) فقط ۲۳ سال دارد. چراغ‌ها دارند روشن می‌شوند. شهر چراغانی خواهد شد…»

باری؛ ابوالفضل زروئی نصرآباد، با مجموعه آثار و اندیشه هایی که در عرصۀ طنزپردازی داشت و در قالب نوشته ها و مقالات و کتاب های ارزشمند خود به یادگار باقی گذاشت و در حقیقت «صالحات باقیات»عمر عزیزش به حساب می آید؛ به واقع، مکتب طنزی برای رجوع نسل جدید و جوان حوزۀ طنز به وجود آورد که از پی رفتن و نبودن کالبد جسمانی او،همچنان می تواند محضر دانش و اندیشه او در خصوص طنز،درس آموز و تربیت کننده باشد.

از ابوالفضل زروئی نصرآباد، علاوه بر مطالب طنزش در نشریات و روزنامه‌ها، کتاب‌های زیر نیز در دسترس است::

ــ تذکره المقامات

ــ افسانه‌های امروزی

ــ وقایع‌نامه طنز ایران (همکاری با فریبا فرشادمهر)

ــ بامعرفت‌های عالم (کتاب گویای طنز)

ــ رفوزه‌ها (مجموعه شعر طنز)

ــ حدیث قند (مجموعه مقالات طنزپژوهی)

ــ غلاغه به خونه‌ش نرسید (مجموعه افسانه‌های طنزآمیز)

ــ «ماه به روایت آه» روایتی از زندگانی و شخصیت عباس بن علی(ع) و برگزیده جایزه ادبی کتاب سال عاشورا (۱۳۹۴)

ــ خاطرات سر پروفسور حسنعلی‌خان مستوفی

ــ کتاب مستطاب خرپژوهی (در دست چاپ)

ــ اصل مطلب؛ مجموعه شعر طنز

ــ ….و غیره!

اما برای من که سالها توفیق رفاقت با ابوالفضل عزیز را داشتم و گاه پای درد دلهای او نیز نشسته بود ــ در سفر یا حضر ــ آنچه که در نگاه و نظر من به موازات آثار ارزندۀ اش ارزشمند و اثرگذار است؛ اخلاق انسانی او بود. بسیار با معرفت و با مرام بود. اگر مثنوی شریف «با معرفت های عالم» را سرود؛ خود نیز در عمل، آخر معرفت بود.درد داشت و لبخند می زد. دردخند!….هنوز صدای گرم و دلنشین او در گوش جان من و دوستان من طنین انداز است:

ای جماعت، چطوره حالات‌تون؟

قربون اون فهم و کمالات‌تون

گردنتون پیش کسی خم‌نشه

از سربنده، سایه‌تون کم‌نشه

راز و نیاز و بندگی‌تون درست

حساب کتاب زندگی‌تون درست

بنده می‌شم غلام دربست‌تون

پیش کسی دراز نشه دست‌تون

از لب‌تون خنده فراری نشه

خدا نکرده، اشکی جاری نشه

باز، یه هوا دلم گرفته امروز

جون شما، دلم گرفته امروز….

و حال در فراق و فقدان دردناک بزرگترین و بزرگمردترین طنزپرداز بامرام و بااخلاق معاصر، حال همه مان گرفته است. زبان خامه ندارد سر بیان فراق….. ابوالفضل عزیز، بعد فوت نابهنگام مرحوم صابری(گل آقا) احساس یتیمی و

بی پناهی می کرد و اشک می ریخت؛ و حالا جمع زیادی از طنزپردازان جوان که شاگردی اش را کردند و رفقای اهل طنز و علاقه مندان به طنز شیرین او همین احساس شوم و شرربار را دارند. استوانه ای را از دست دادند که تکیه گاهشان بود. بی ابوالفضل زرویی،لبخند هم رنگ باخت. خودش می گفت:

رولب‌مون همیشه خنده پیداست

می‌خندیم،‌اما دل‌مون کربلاست

Email this page

نسخه مناسب چاپ