یادداشت
بینوایان
سید مسعود رضوی
در این وانفسای مشکلات سیاسی و معضلات اجتماعی، که به قول شاعر «فراوان شده است و فزون از شمار…»، انتخاب موضوع هم آسان نیست. باید مدام بپرسیم اولویتهای ما کدام‌هاست و چرا این موضوع را برگزیده یا آن موضع را اتخاذ کرده‌ایم؟ مثلاً قانون شناسنامه‌دار کردن بچه‌هایی که مادرشان ایرانی است و با همسرانی که تابعیت کشور ما را ندارند، ازدواج کرده و صاحب اولاد شده‌اند! این بچه‌ها هم آماری حیرت‌افزا دارند که مصداق همان شعر پیشین است و بانوی نماینده مدافع لایحه در مجلس، سخن از یک میلیون گفت و من با تفحص و جست و پرسی دقیق‌تر دانستم که احتمالاً می‌توان به دوبرابر این رقم هم رسید اگر معیارمان از شماره ملی قدری مشخص‌تر باشد.‏

همین یک مسئله نشان می‌دهد که مسئولان کشورمان با چه بردار و معیاری غفلت کرده‌اند و اینجا بحث حق انسان و درد و رنج بیکران کودکانی مطرح است که تنها جرمشان متولد شدن است و بس! حقوق بشر غربی و شرقی و شمالی و جنوبی هم ندارد. سخن بر سر وجدان است و بس٫ این بینوایان به تنهایی موضوعی بی‌پایان برای بحث و تحلیل و پرسش و نقد و تأمّل و تألّم هستند و خواهند بود. نه فقط گذشته‌شان، که آینده‌شان و بود و نبود و اثرشان بر ما و شما، بر جامعه و مناسباتمان، بر تباهی و بزهکاری، بر سرنوشت خود و بیگانه… چگونه بیش از یک میلیون کودک را کسی ندید و این بینوایان را به حساب نیاورد؟

بینوایان، عنوان معروفترین داستان و رُمان در عالم است. تصور نمی‌کنم هیچ قصه‌ای به اندازه بینوایان شهرت یافته، خوانده شده و ترجمه و بازنویسی شده باشد؟ عبارات و شخصیت‌های بینوایان امروزه جزو امثال و فرهنگ عمومی هستند. آنقدر فیلم سینمایی و سریال و تئاتر و انیمیشن بر اساس آن ساخته شده که باورکردنی نیست. ویکتور هوگو بی‌تردید از خوشنام‌ترین و مؤثرترین نویسندگان جهان است. در ایران نیز داستان زیبایش بارها ترجمه و چاپ شده است. داستانی عاشقانه، در بحبوحه انقلاب کبیر فرانسه و مالامال از لحظه‌های تراژیک و صحنه‌های تلخ و شیرین. عرصه نبرد خیر و شرّ، خطا و اصلاح، توانگر و بینوا… این داستان گاهی باصدها و حتی هزارها بازیگر و دست‌اندرکاران به صحنه تئاتر پا گذاشته یا بر پرده نقره‌ای سینما جان گرفته است. این اولین نمایش بینوایان در ایران نیست و اجرای بینوایان در ایران هم مثل دیگر نقاط جهان، سابقه‌ای طولانی دارد.

تئاتر ایران تقویت نشد و بیش از این که هست باید تناور و بارآور می‌بود. تئاتر می‌توانست مثل سینما و ورزش و دیگر شاخه‌های هنر و فراغت، نقش مهمی در ساختن ذهن و روان ایرانیان داشته باشد. امروزه از صنعت و سرمایه‌ی عظیم در باب هریک از این موضوعات و مسایل سخن گفته می‌شود، زیرا به تفکر و تربیت انسانها کمک می‌کند و همبستگی و روابط سالم اجتماعی را مستحکم می‌سازد.‏

تیتر یکی از روزنامه‌های کشور در این‌باره را دیدم که بسیار دلسرد کننده بود: «بینوایان به روایت توانگران»! انگار قرار است یا قرار بوده روحوضی در آبادی و دهستانی برگزار شود اما به جایش خان و مباشر تصمیم گرفته‌اند مطرب و مجلس بسازند و سفره پلوخوری راه بیندازند!! در اعماق ذهن برخی دوستانمان چه می‌گذرد که هر سرمایه‌گذاری و کار و هنری را با انگ و رنگ تباه می‌کنند و لذت و فرصت اندکی را که برای هنر پدید می‌آید به ضد آن بدل می‌کنند.

یادمان رفته که ممکن است ممیزی و تراشیدن متن و زدودن حاشیه و هزارها مشکل واقعی و سوءتفاهم و سلیقه و تعصب و خرافات، با قانون و بی‌قانون، از طرف اشخاص و مراکز مسئول و غیر مسئول، خودسر و لباس شخصی و امثالهم زیر همین پوشش‌ها به هنر و کتاب و سینما و موسیقی و دیگر امور زیباشناختی حمله‌ور شوند تا کسی هوس هنر نکند و از دارا و ندار حرف بزند یا بورژواها و بینوایان را دستمایه هنر و قصه و فیلمی کند؟

مهم نیست این نمایش عوامانه است یا روشنفکرانه! برداشتی اصیل است یا اقتباسی دون‌مایه! نقد و منطق همیشه کمک‌حال هنر و فکر است، اما شعار و شلوغی و برچسب و انگ، جامعه را مسخ و منگ می‌کند. مخصوصاً در جامعه‌ای که فرصت صحنه‌آرایی برای هنر در آن اندک است. وقتی از صنعت سینما یا تئاتر صحبت می‌کنیم بازار تعیین‌کننده است. نقد مناسبات غلط لازم است. افشای رانت ضروری است و موجب سربلندی روزنامه‌نگاران، اما ستارگان و نمایش و اصل کار را تباه نکنید. فرصت‌های ما اندکتر از آن است که می‌پندارید.‏

‏روزنامه‌ها باید فروش روند، اما در چارچوب اصول و روابط سالم و در جهت اعتلای جامعه و دفاع از دستاوردهای جامعه، خاصه جامعه‌ای که در برخی زمینه‌ها مثل تئاتر، تُنُک مایه و فقیر است. از قضا وقتی شما طرفدار لیبرالیسم و آزادی باشید، جنگ طبقاتی و شعارهای ضد ثروت و فقیرنوازی‌های لفظی و جبهه‌گیری دارا و ندار، شما را مایه‌دار نمی‌کند.

زمانی عده‌ای به مرحوم ذبیح‌الله منصوری و کتاب‌های پرفروشش حمله و آن را تمسخر می‌کردند اما بعد خودشان همان کتاب‌ها را چاپ می‌کردند تا بفروشند و اقتصادشان بچرخد. زمانی دیگر به مسعود کیمیایی حمله می‌کردند که چرا مثلاً با فلان مقام امنیتی دیدار کرده یا مجبور بوده دیدار کند. اما اینها ربطی به هنر و کتاب و فیلم ندارد. نباید همه را یک کاسه کرد و به دیوار کوبید.

همه ما از رانت و رشوه و زد و بندهای پشت پرده بیزاریم و رنج می‌کشیم اما باید هرچیز را درجای خود بگذاریم. بهتر است از فضای کار و شوری که ممکن است در این حوزه پدید آید و فرصت به کارهای متفاوت و متعالی بدهد بهره بگیریم و آن را تقویت کنیم. جراید با تیترهای صفحه اول به ذهن‌ها جهت می‌دهند، باید این جهت‌گیری سنجیده باشد.‏

بسیاری از مردم هندوستان فقیرند اما سینمای بزرگ عامه پسند و صنعت سینمای بالیوود، منشاء شغل و درآمد و تجارتی است که تصورش برای ما مشکل است. آیا یک کار هنری۳۰۰ نفره در ایران که چند ستاره محبوب عموم در آن نقش‌آفرینی کنند، خیلی غریب است؟ کارهای بزرگ در هنر و تئاتر از یک نقطه باید آغاز شود و ما همان نقطه اول را زمین می‌زنیم. منظورم از بزرگ هم در مورد این تئاتر، البته فقط وجه کمّی و گستره فیزیکی است و نگارنده اهل تئاتر نیستم، لذا از کمّ و کیف بینوایان هم در حدّ خبرهای جاری اطلاع دارم… این چند نکته را فقط محض تذکر و از باب تجربه گفتم.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ