محک
سرانجام ‌شهردار انتخاب شد!
ابوالقاسم قاسم زاده
خبر انتخاب شهردار جدید تهران از سوی شورای شهر صبح دیروز (سه‌شنبه ۲۲ آبان) در صدر اخبار قرار گرفت. این خبر را دوستی از تحریریه روزنامه قبل از انتشار رسانه‌ای آن داد و گفت: سرانجام شهردار تهران انتخاب شد. همکار دیگری بلافاصله گفت: «بالاخره» انتخاب شد!

گفته او یکباره خاطره‌ای از دو واژة سرانجام و بالاخره؛ را برایم تداعی کرد که مدتها برایم تا سرحد خود خبر، حساسیت‌آفرین شده بود. که تفاوت به‌کارگیری مفهومی این دو چیست؟ یک‌بار پرسیدم، پاسخ شنیدم که چندان تفاوتی ندارند؛ اما به یاد دارم که در دوران دانش‌آموزی همکلاسی‌ داشتم که برای هر موضوعی در ساعت انشاء‌ نوشته‌ای داشت و در کلاس عرضه می‌کرد. جذاب هم می‌نوشت، چون چندان اهمیتی به اصل موضوع سفارشی معلم برای انشای آن روز نمی‌داد،‌ الا اینکه انتقاد و منفی‌بافی عادت چرخش قلم او بود. تفاوتی هم نمی‌کرد که موضوع سفارشی معلم هنری و ادبی باشد یا اقتصادی یا سیاسی، اجتماعی و فرهنگی! بعد از چند جمله در آغاز نوشته‌اش معمولاً از بیت شعری یا ضرب‌المثلی استفاده می‌کرد تا بعد به اصطلاح انتقاد و یا به زبان امروز «نقد تخریبی» را به صورت مطول نگارش کند! او نوشته‌اش را با کلمه «بالاخره» به پایان می‌برد، آنگونه که تحکمی را درمی‌یافتنی که «بالاخره» حرف مرد یکی است چه بپذیری یا نپذیری! معلم ادبیات ما علاوه بر آنکه ادیب بود، ‌اهل حال هم بود و بعد از خواندن انشای همکلاسم که چندان ربطی به موضوع نداشت، در یک جمله می‌‌گفت. آفرین،‌ اما عزیزم ربطی به موضوع نداشت!

تا اینکه روزی و شاید خسته از تکرار آن روش، گفت: تو که شرح و نتیجه‌گیری خود را می‌نویسی که برآمده از دماغ سیاسی‌ات است، پس به جای به‌کارگیری کلمه «بالاخره»، حداقل در پایان بنویس «سرانجام»! ‌پاسخ شنید که: «چه فرقی می‌کند؟ مهّم حرف مرد است با سرانجام یا بالاخره!»

این خاطره شیرین را از آن جهت نوشتم که همه ما از اصحاب مطبوعات تا مردم، چند ماهی در انتظار انتخاب شهردار جدید بعد از تصویب لایحه منع به‌کارگیری بازنشستگان از سوی مجلس سر کردیم و در این مدت با ربط و بی‌ربط، انتخاب شهردار جدید برای تهران، موضوع روز، به‌خصوص قلمفرسایی در وادی انواع و اقسام برداشت‌ها و جریان‌های سیاسی شد و البته در این میان، نقدها و انتقادهای گوناگون در باب مشکلات کلانشهر تهران نیز نوشته شد که در اغلب (اگر ننویسیم تمامی) مقالات به همان جمله پایانی همکلاسم می‌رسید که: «سرانجام» یا «بالاخره» کار نابسامان شهر تهران با انتخاب فردی به‌نام شهردار به سامان نهایی که رضایت همه شهروندان تهرانی را در بر گیرد، نخواهد رسید!

حساسیت و اهمیت شهرداری و شهردار تهران از دوران کرباسچی کلید خورد که بعد از مدتی، صلابت مدیریت در مسئولیت شهرداری تهران، او را راهی دادگاه و محکمه قضایی کرد. یادم می‌آید در آن دوره پل‌سازی در تهران رواج گرفت و تا پلی که ساخته می‌شد، کناره‌های آن با گلدان‌های بزرگ گل آراسته می‌شد و چشم ما که عادت به آن نداشت، با تعجب نظاره‌گر بود.

بعد از چند ماه، شایعه شد که برخی شبها عده‌ای با استفاده از تاریکی شب، می‌روند و تعدادی از این گلدانها را می‌دزدند! به کرباسچی که از صدا‌و‌سیما دوست بودم، گفتم این گلدانها دیگر چه صیغه‌ای است؟ گفت: می‌خواهم چشم شهروندان هنگام عبور از پل‌ها، آنهم در اول صبح که به سر کار می‌روند، به دیدن گل عادت کند. گفتم: شایعه شده که شبها تعدادی از گلدان‌ها را می‌دزدند؟ پاسخ داد: می‌دانم؛ به جای آن همان روز گلدان دیگری می‌گذاریم!‌

از آن دوران اداره شهر با همه انتقادها و البته مشکلات، چنان شده است که شهر و شهرداری تهران در رأس مدیریت همه شهرها در سراسر کشور قرار گرفته است. در این مسیر اگر چه تحولات بسیاری روی داده، اما هم بر ابعاد مشکلات و هم بر پیچیدگی آن در مدیریت شهری افزوده شده است. اکنون که شهردار جدیدی در تهران داریم، می‌توان فهرست بلندی از کاستی‌ها در اداره و مدیریت شهری تهران را ردیف کرد، که در تخصص کارشناسان آن حوزه‌هاست؛ اما به نظر نگارنده، اولین و شاید مهمترین وظیفه کاری شورای شهر تهران و مدیر اجرای آن شهردار منتخب این باشد که در گام نخست، به خانه تحت نظارت مدیریت خود بپردازد و اصلاح امور را از درون حیطه مدیریتی خود آغاز کند. به قول آن همکلاس من در پایان این نوشته کوتاه،‌ نیز «سرانجام» یا «بالاخره» شهرداری تهران نیازمند خانه‌تکانی اساسی است. این را همه مردمی که با شهرداری سروکار پیدا می‌کنند، می‌گویند که تا زیرمیزی ندهی، مهر تائیدی نخواهی گرفت!‌

Email this page

نسخه مناسب چاپ