یادداشت سردبیر
سودا
علیرضا خانی
استفاده از مسیرهای میان بُر، کم کم به عادت فرهنگی ما تبدیل شده است. میان بُر زدن در ذات خود عمل مذمومی نیست. معمولا برای صرفه جویی در زمان آدم ها سعی می کنند مسیر کوتاه تری برای رسیدن بیابند تا از بقیه زمان و عمر خویش بهره بهتری ببرند. اما آیا میان بُر زدن همیشه عمل درستی است؟ همیشه آدم ها را به مقصد و مقصود می رساند؟ اگر می رساند بعدا مشکلات و پیامد هایی ایجاد نمی شود که ضرر آن را از نفعش افزون کند؟ آیا ممکن است میان بُر زدن ما، دیگران را به دشواری بیندازد؟ نسل بعدی را به تنگنا و چالش بکشاند؟ زحمت و هزینه و دردسری برای دیگران یا آیندگان به بار آورد؟

در این باب تا به حال کسی سخنی نگفته است و پژوهشی هم انجام نشده است. ممکن است این سئوال مطرح شود که اساسا میان بُر زدن کار خوب و درست و عاقلانه و مقتصدانه ای است و همه اش نفع است. چرا باید زیان داشته باشد؟ وقتی مسیر بین دو شهر را می توان با میان بُر کوتاه کرد هم در زمان صرفه جویی می شود هم در مصرف سوخت (انرژی) و هم در استهلاک وسیله نقلیه.

کاملا درست است. اما اگر قدری عمیق تر به موضوع نگاه کنیم ماجرا می تواند بسیار متفاوت باشد. برای تشریح این مفهوم چند مثال می آورم. فرض می کنیم دوره تحصیل دانشگاهی برای رشته پزشکی هفت سال است. اگر دانشگاهی خلق شود که بگوید برای میان بُر زدن و صرفه جویی در زمان، سالهای تحصیل پزشکی را به سه سال تقلیل داده ایم، شما حاضرید برای مداوا ، خودتان یا فرزندتان رابه پزشکان فارغ التحصیل آن دانشگاه بسپارید؟ فرض کنید همان دانشگاه دو ساله مدرک مهندسی عمران بدهد. شما حاضرید ساخت خانه تان را به آن مهندس بسپارید؟ حالا فرض کنید همان دانشگاه بگوید ما صرفه جویی در زمان نمی کنیم و زمان تحصیل ما مانند بقیه شد اما برای صرفه جویی در انرژی دانشجویان و استادان، برخی دروس را حذف کردیم و به جایش اردوی تفریحی گذاشتیم. باز شما حاضرید خودتان یا خانه تان را به آن فارغ التحصیلان بسپارید؟ یا بگوید حداقل نمره برای قبولی در هر درس را به جای ۱۰ نمره ۵ گذاشته ایم یا کسانی را که در آزمون ورودی نمره صفر گرفته اند را هم به عنوان دانشجو پذیرش می کنیم. باز شما حاضر می شوید؟….

در همان مثال فاصله دو شهر فرض کنید جاده ای ساخته شده باشد میان کوه و دره که نه زیرساخت داشته باشد نه روشنایی و نه علائم هشداردهنده و نه خط کشی و نه گاردریل، اما مسافت را صد کیلومتر کوتاه تر کرده باشد. آیا شما حاضرید به قیمت جانتان میان بُر بزنید؟!

بدون تردید بسیاری از میان بُرهایی که ما می زنیم از همین جنس است اما از آن آگاه نیستیم. مثال های فوق اصلا انتزاعی و فرضی نیستند. تا کنون جاده های نیمه کاره فاقد امکانات ما صدها و شاید هزاران کشته داده است و سالهاست که بعضی دانشگاه های ما دانشجو با نمره صفر پذیرش می کنند.(۱)

اگر بخواهم مثال های عینی از جامعه بیاورم آن قدر زیاد است که بواقع نه فرصت است و نه جا. دانش آموز دوست دارد نخوانده قبول شود، دانشجو می خواهد نکوشیده دانشمند شود ، استادیار می خواهد با میان بُر استاد شود ، کارمند می خواهد مدیر شود و مدیر دوست دارد وزیر و شهردار ، به طور طبیعی می خواهد رییس جمهور شود! گویی همه دیرشان شده و همه می خواهند میان بُر بزنند.

همه خواست های فوق در مسیر طبیعی و از راه تلاش و ممارست و ریاضت وجانفشانی، خواست های بسیار مشروع و موجهی هستند و اساسا عاملی برای پیشرفت بشر. اما مشکل اینجاست که بسیاری از این موارد اصلا نمی خواهند با تلاش و ممارست و ریاضت و زحمت و خطرپذیری این مسیر را طی کنند بلکه می خواهند « میان بُر» بزنند و به قول طلاب، نخوانده ملا شوند.

هر یک از ما به طور قطع کسان زیادی را می شناسیم که با همین شیوه میان بُر زدن به مراتب و مناصبی رسیده اند. این موضوع اگر به شکل موردی و نادر اتفاق بیفتد به عنوان یک ناهنجاری ، تقلب ، تخلف یا حتی جرم قابل پذیرش است اما خطر آنجاست که این خواست ها به یک « ارزش» تبدیل شوند.(۲) فرایند تبدیل شدن به ارزش یعنی اولا هر کس از این شیوه بهره ببرد آدم هوشمند ، توانا ، موفق و زرنگی شمرده می شود. ثانیا عموم مردم به دنبال قرار گرفتن در این گروه آدم ها باشند.وقتی این اتفاق بیفتد این شیوه (شیوه میان بُر) به شکل سیستماتیک و نظام مند وارد ساختار فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی شده است. هر یک از ما به کّرات روی گوشی موبایل مان تبلیغ های « سود ۱۰۰ درصدی» ، « دیپلم فوری»، « کارشناسی ارشد بدون آزمون» ، « کلینیک پیکرتراشی و زیبایی» و … را دیده ایم که ظاهرا همه شان قانونی و بلااشکال هستند. همه این ها آشکارا نشانه « ارزش» شدن رفتار میان بُری در جامعه است.

وقتی این ارزش های جدید در جامعه شکل می گیرد ، رفتار عمومی به سمت تحقق آن ارزش ها میل می کند. مثلا برای تحقق ارزش مدرک گرایی صدها دانشگاه گونه خلق می شود، برای تحقق ارزش « جذابیت چهره» کلینیک های جراحی پلاستیک مانند قارچ می رویند و رشته جراحی بینی از قلب و مغز پرطرفدارتر می شود. برای تحقق ارزش « ثروت بی زحمت»، انواع و صُور مختلف فساد و اختلاس رواج می یابد یا موسسات مالی اعتباری به طور قانونی! ظهور می کنند چون این ارزش ها به طور سیستماتیک وارد نظام اجتماعی شده اند. آنگاه درست وسط بحران های اقتصادی و تحریم، در تعداد جراحی زیبایی رتبه دوم دنیا را کسب می کنیم و در هنگامه ای که قدرت خرید عموم مردم در حال کم شدن است یک قلم هزینه ورشکستگی موسسات مالی اعتباری به پرداخت ۱۱ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان از بیت المال و از جیب مردم منتهی می شود به طوری که سهم هر ایرانی بابت پرداخت این بدهی به ۱۴۴ هزار تومان می رسد اما دولت ناگزیر است برای پیشگیری از پیامدهای وسیع این ورشکستگی ، بدون رضایت مردم تن به این کار دهد.

به هر روی ، آنچه به نظر می رسد لا به لای مسائل متعدد و پر حجم سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ، دیرگاهی است از چشم و ذهن متولیان سیاسی و فرهنگی جامعه پنهان مانده، نضج وصعود رفتارهای سوداگرانه و مرکانتیلیستی در میان طبقات و اقشار وسیعی از جامعه است که متاسفانه مستمرا و پرشتاب در حال فزونی و بازتولید است و پیامدهای آن ، روز به روز ظهور می کند و نسل بعدی بابت آن هزینه ای بیش از نسل فعلی خواهد پرداخت.

پی نویس :

۱ـ نگارنده در تاریخ ۲۹ آبان ۱۳۸۹ طی مقاله ای کارنامه رسمی برخی پذیرفته شدگان کنکور را منتشر کرد که با میانگین نمره صفر یا منفی در رشته هایی از جمله مهندسی عمران ، مهندسی کامپیوتر و فیزیک اتمی پذیرفته شده بودند. کارنامه های منتشر شده در این مقاله به تایید سازمان سنجش آموزش کشور رسید.

۲ـ رابرت مرتون ، جامعه شناس بزرگ نظریه دارد در باب رواج ناهنجاری ، بزهکاری و جرم در جامعه. طبق این نظریه وقتی ابزارهای قانونی برای به دست آوردن « ارزش های رواج یافته مسلط» در جامعه جواب نمی دهد ، افراد برای به دست آوردن همان ارزش ها ـ مثلا ثروت ـ دست به عمل خلاف می زنند.

Email this page

نسخه مناسب چاپ