یادداشت/رصدِ رسانه‌ها ـ ۳
شبکه اجتماعی و سرمایه اجتماعی
سید مسعود رضوی
رابطه‌های اجتماعی دستخوش تحولات و تغییرات عظیمی شده است. ابزارها و عناصر بی‌سابقه‌ای که وارد زندگی آدمیان شده، و در طی پنجاه سال، مناسبات میان انسانها و دیگر عناصر مقوّمِ زندگانی جمعی را زیر و زبر کرده است. البته تحولات مدرن زودتر آغاز شده است، اما آنچه زمینه ساز تقریب اندیشه‌ها و همگانگی سلایق و علایق بشر بوده، انقلاب در ارتباطات و اطلاعات، و ظهور جهان موازی یا فضای مَجازی است.

در این فضای بی‌مرز، پیچیده و بسیار آشفته مَجازی، آهنگِ جهانی شدن نواخته شد و سازِ شبکه‌های اجتماعی در گستره‌ای نامحدود به صدا درآمد. به عبارت بهتر: کوک شد و به کار افتاد. ظاهراً هدف اصلی، همگونی جوامع و تقریب بود و به نظرم مردم و عناصر گمنام و کَمنام و نشان با بهره گیری از خلّاقیت و اراده مستحکم بشری، مانع از حدبندی و ممیزی و کنترل‌های دولتی و حکومتی شدند.

حتی شورش‌گرانی در قاب گروه‌های گفتگوکننده و گاه در قالب هکرها برآمدند و نشان دادند که جهان مَجازی سرمایه‌ای متعلق به همه است و اگر در جهان کاپیتالیسم و انحصارهای سوداگرانه هنوز به صورت کمپانی‌ها و تراست‌های مالی و پولساز بدان نگریسته می‌شود، ولی سهم مردم و جامعه در اعماق آزاد و حتی فقیر حیات اجتماعی بشر نیز باید محفوظ بماند.

اینگونه، جنگ مجازی میان شبکه‌های اجتماعی و مردم کوچه و بازار با کنترلچیان و نگهبانان بورس‌های خصوصی و نهادهای دولتی اوج گرفته و سالهاست که ادامه دارد. ظاهراً تا تعیین تکلیف نهایی باید صبر کنیم.‏

این افق و شرایطِ جوامع و کشورهایی است مثل اروپای غربی و آمریکا، که خود صانع و سازنده و سرمایه‌گذار در عرصه اینترنت و شبکه‌های مَجازی بوده‌اند. اما در دیگر کشورها و از جمله ایران، شبکه‌های اجتماعی در جنبِ استفاده‌های تکنیکی و ارتباط سنتی، یکباره ظهور کرد. نه نهاد و مدیریت پیشرو و آینده‌نگری داشتیم که با تحلیل گمانه‌ها و محدوده‌های محتمل به زیرساخت‌ها تشریک مساعی نماید و نه سرمایه‌گذاری خصوصی و دولتی برای آموزش ملی و تعامل عمومی یا بهرهوری در بخش خصوصی وجود داشت.‏

‏شبکه‌های اجتماعی در مسیر رشد کلانشهرهای ایران، به ویژه تهران، پیکر و ظاهر جامعه را اتمیزه کرد اما نوعی ارتباط و گفتگوی تازه را جانشین خانواده گسترده و ارتباطات دیرین نمود. در گذشتهای نه چندان دور، خانواده در تعریفی بزرگتر از امروز و کوچکتر از ایل یا قوم و قبیله، هنوز در شهرها و شهرستانها دیده می‌شد. از پدربزرگ و مادربزرگ تا نوه و نبیره و گاهی نتیجه، در محدودهای قابل دسترس و در تعامل و همیاری و کشمکش با هم می‌زیستند. طبعا از حیث همیاری و همکاری، مناسبات مالی، تعالیم اخلاقی و شیوههای تربیتی نیز حامل ارزشها و اصول خاصی بودند. بخش مهمی از سنّت‌های جامعه ما در همین پوشش محفوظ مانده و تداوم یافته بود.

در توازیِ تقریبی و همزمان با پایان جنگ تحمیلی در ایران، نیاز به نوسازی دولت و جامعه، موجب شد موج سرمایه‌گذاری در مخابرات و ارتباطات و توجه به آموزش عالی به شکل بی‌سابقه‌ای پیگیری شود. اما در کمال تعجب، مخابرات و سپس شبکه مجازی یا فناوری‌های ‌آی‌تی صرفا اقتصادی تعریف شد و انحصار دولتی، بدان خصلت امنیتیِ متمایزی از ماهیت اجتماعی در جهان مجازی بخشید.‏

‏در واقع به جای ایجاد ارتباط اجتماعی و آموزش عمومی و تفاهم ملی و بهبود فکر و علم و اخلاق توسط آموزشهای وسیع و تمام وقت، انحصار و تمایزگذاری رشد کرد و شگفت‌انگیزترین ماجرا در مورد صدا و سیما رخ داد که اساساً با زیرساختها و نیروهای پرشمار و بودجه و چرخش مالی هنگفت، فاقد بروندادی موجّه بوده است. البته اکنون مجالِ مقایسه و توضیح درباره مخاطبان آن فراهم نیست.

موج‌های انکاری و تقبیحی در مبارزه و جرم‌انگاری ویدیو و سپس ماهواره و دستکاری و فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی و ارتباطی هیچ کمکی به رفعت دستگاههای انحصاری و نگاه ممیزی و امنیتی نکرده و نخواهد کرد. تنها توجیهی بر چرب کردن بودجه‌های ناموجه بوده است که دولت از جیب ملت پرداخته و هنوز به همان دلایل ناموجّه ناگزیر از پرداخت است.‏

شبکه‌های اجتماعی دیگر یک عرصه تفننی نیستند، بلکه جایگزین خانواده و محلّه و محافلِ سنتی شده‌اند. اگر کسی فکر میکند میتوان مردم را در خانه محبوس کرد و ارتباط میان شهروندان را در کوی و برزن از بین برد یا به اندک سلام و احوالپرسی کاهش داد، میتواند به فیلترینگ و محو شبکه‌های اجتماعی هم بیندیشد. طبعا شبکه‌های اجتماعی آسیب زا هم تواند بود و عیب و ایرادهایش غیر قابل انکار است. اما باید مدیریت شود نه نابود. باید کاربران از بهترین آموزشها و امنترین فضاها بهره بگیرند و در تعاملی گسترده به ارائه دستاوردها و اندیشه‌ها و آموزه‌هایشان اهتمام نمایند. نه اینکه گروهی برای همه تصمیم بگیرند و مصلحت ذهنی خود را به نام کشور و ملت بهانه سازند تا راه گفتگو بسته یا تنگ شود یا کنترل‌های امنیتی آن را هراسناک کند.

اصل را نباید معکوس جلوه داد؛ مردم باید حکومت و دولت را رصد کنند. باید مدیران و مسئولان را نقد کنند. باید از مخارج عمومی حسابکشی کنند. باید سرنوشت خود و فرزندانشان را تعیین کنند. باید دولت و پارلمان را وکیل و نماینده بدانند و از کارآمدی و ناکارآمدی، از ضعف و فساد، از خطا و سوءاستفاده‌ها بی‌مهابا پرسش کنند و از طریق سازوکارهای ناظر و دادگستر پیگیر باشند. شبکه‌های اجتماعی می‌تواند عرصه عمومی را برای این نظارت مردم‌سالارانه و نقد آسیب شناسانه آماده کند.‏

رسانه‌های سنتی مانند روزنامه‌ها نیز امروزه بهترین حلقه ارتباط و کاراترین عنصرِ واسط میان مردم و شبکه‌های اجتماعی از یک سو، و دولت و نهادهای دیوانی از سوی دیگر هستند. مردم در «جهان مجازی»، و دولت در «هزارتوی بوروکراسی» توسط باتجربه‌ترین تحلیل گران و روزنامه نگاران یاری داده می‌شوند و این اتفاقی است که در پیشرفته‌ترین کشورها در حال رخ دادن است… این بحث ادامه دارد. ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ