یادداشت/به مناسبت ۱۴ آذر سالروز درگذشت زنده یاد شمس آل احمد
مروری بر زندگی و آثار شمس آل احمد
محمد حسین دانایی
 

زنده یاد، شمس آل احمد، نویسنده و فعال فرهنگی معاصر، در سال ۱۳۰۸ دریک خانوادهمذهبی درتهران متولدشد. او دانش آموخته فلسفه وعلوم تربیتی دردانشسرای عالی بودوبخش قابل توجهی از عمر خویش را نیز با تدریس و تحقیق و انجام فعالیت های فرهنگی و مطبوعاتی گذراند. او در دوران بازنشستگی با احیای موسسه انتشاراتی رواق، وارد بازار نشر شد و توانست بسیاری از آثار خوب نویسندگان نامدار ایرانی را منتشر کند.

وی در جریان انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ با شوق و ذوقی وافر به فعالیت های سیاسی- فرهنگی روی آورد و پس از پیروزی انقلاب،به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای سرپرستی صدا و سیمادر‌آمدومدتی هم به عنوان سردبیر با روزنامه اطلاعات همکاری کرد.

زنده یاد شمس آل احمد با اینکه از حسن خلق و روحیه ای مسالمت جو و مداراگربرخوردار بود و روابط اجتماعی خوب و گسترده ای هم داشت، اما در سال های پایانی عمر گرفتار تنهایی و بیماری های بسیار شد و سرانجام در روز ۱۴ آذر سال ۱۳۸۹ دار فانی را وداع گفت.

برخی از آثار چاپ شده او عبارتند از:

۱) تصحیح متن “طوطی‏نامه”یا”جواهرالاسمار”که

مجموعه ای از داستان های قدمایی به قلم “عِمادِبنِ محمَّدالنَّعریِ” است وتوسط بنیاد فرهنگ ایران منتشر شده است.

۲) دو مجموعه داستان کوتاه با نام های “گاهواره” و “عقیقه”.

۳) مجموعهدو جلدی “حدیث انقلاب”حاوی چند مقاله و گفتارهای سیاسی- اجتماعی.

۴) گزارش سفر به آلمان و اسپانیا تحت عنوان “سیروسلوک”.

۵) کتاب تحقیقی “جلال از چشم برادر” راجع به احوال و افکار و آثار زنده یاد جلال آل احمد.

شمس آل احمد که برادر کوچک و مخلص زنده یاد جلال آل احمد بود، در تمام دوران حیات تحت نفوذ معنوی و اجتماعی برادر بزرگ قرار داشت و الگوهای تعریف شده از سوی وی را بدون

چون و چرا سرلوحه رویکردهای سیاسی- اجتماعی خویش قرار

می داد و به علت وفاداری و اهتمام وافر در نشر آثار و اندیشه های جلال آل احمد جا دارد که به عنوان “حافظ میراث جلال آل احمد” شناخته شود. بخشی از نامه مورخ ۳۰ تیر ۱۳۴۴ شمس آل احمد به زنده یاد جلال آل احمد که در آن هنگام در سفر اروپا بود، نشاندهنده درجه ارادت و اخلاص شمس نسبت به برادر بزرگتر می باشد:

«… ازینکه بیست سال است داری رودل مزاحمت های مرا می کشی و بار بی سر وسامانی من غمی شده است بر دلت، خبر دارم، ولی باور کن که خودم این را نمی خواسته ام.

و مثل اینکه سرانجام این آرزویم که روزی- روزگاری باری از غم ترا به دوش بکشم، به گور خواهد رفت. مرا باش که مدت ها می پنداشتم می توانم همسنگ افتخاری که بوجود تو می کنم، از وجودم بتو سهمی بدهم!»

روح هر دو برادر نامبرده شاد و یادشان گرامی باد.

Email this page

نسخه مناسب چاپ