نتانیاهو و کابوس سقوط
 

«بنیامین نتانیاهو» یک سال مانده به پایان دوره نخست وزیری رژیم صهیونیستی با گسست چهره‌های کلیدی کابینه و به تبع آن خطر فروپاشی کابینه ائتلافی روبرو است. آینده سیاسی مبهم نتانیاهو سبب شده تا وی حداکثر تلاش خود را برای برون رفت از این اوضاع به کار بندد.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش‌های خبری ایرنا، آتش بس هفته گذشته رژیم صهیونیستی به حماس برای پایان دادن به درگیری‌های اخیر بهانه ای شد تا «آویگدور لیبرمن» وزیر جنگ اسرائیل از کابینه نتانیاهو کناره گیری کند. لیبرمن که دو سال پیش مدعی شده بود در صورت رسیدن به وزارت جنگ، دو روزه بساط حماس را در فلسطین برخواهد چید، اخیرا از نخست وزیر به خاطر عقب نشینی در برابر حماس انتقاد کرد و کوشید عدم تحقق وعده خود را به گردن او بیاندازد.

لیبرمن که طی سال‌های گذشته یکی از نزدیکترین چهره‌ها به نتانیاهو بوده و در کابینه وی پست‌های کلیدی را برعهده داشته، با این تصمیم دو چالش اساسی را پیش روی نخست وزیر به وجود آورد؛ نخست اینکه حزب متبوع وی «اسرائیل بیتنا» از ائتلاف حامی نتانیاهو جدا شد و با رسیدن شمار کرسی‌های ائتلاف به ۶۱ در کنست (پارلمان اسرائیل)، کابینه روی مرز سقوط قرار گرفت. دوم بی صاحب شدن کرسی وزارت جنگ بود که سبب شد سایر احزاب حاضر در ائتلاف بر سر آن به رقابت برخیزند.در حالی که رسانه‌ها از تمایل نتانیاهو برای قرار گرفتن اداره وزارت جنگ ذیل اختیارات نخست وزیری و حزب حامی وی یعنی «لیکود» خبر می دهند، «نفتالی بنت» وزیر آموزش کابینه از حزب تندرو «خانه یهودی» تداوم همکاری با نتانیاهو را مشروط به تصاحب وزارت جنگ دانسته و در مذاکرات اخیر خود نشان داده قصد عقب نشینی از این موضع را ندارد .تحلیلگران اقدامات و مواضع کنونی چهره‌هایی چون لیبرمن و بنت را نخستین گام‌های انتخاباتی برای کسب دست برتر در کنست و کابینه آتی تلقی می کنند. علاوه بر وزرای کابینه ائتلافی از احزاب دست راستی اسرائیل بیتنا و خانه یهودی، وزیر دارایی کابینه نتانیاهو از حزب «کولانو» نیز ساز جدایی سر داده است.نتانیاهو در مذاکرات خود با «موشه کحلون» وزیر دارایی و رهبر حزب کولانو نیز توفیقی به دست نیاورده و گویا هماهنگی‌هایی بین جدایی طلبان از کابینه جهت انجام انتخابات زودهنگام صورت گرفته است؛ انتخاباتی که قرار بود نوامبر ۲۰۱۹ برگزار شود اما در صورت سقوط کابینه، احتمالا در ماه‌های آتی ساکنان اراضی اشغالی را پای صندوق‌های رای خواهد کشاند. این در حالی است که نتانیاهو خود را برای رکوردشکنی تصدی عالی ترین مقام اجرایی رژیم صهونیستی آماده می کرد. وی که از اوایل سال ۲۰۰۹ تاکنون نخست وزیری اسرائیل را در دست داشته، پیش از دوره ۱۰ ساله اخیر نیز سه سال بر کرسی نخست وزیری تکیه زده است. به این ترتیب پایان دوره اخیر زمامداری وی می توانست رکورد «دیوید بن گوریون» اولین نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس را شکسته و رکوردی جدید را به نام «بی بی» (لقب نتانیاهو) ثبت کند.

گروهی از تحلیلگران مسائل داخلی اسرائیل می گویند، جایگاه نتانیاهو در میان احزاب دست راستی از سکولارها گرفته تا تندروهای مذهبی و همچنین برخی اقدامات وی برای بهبود اوضاع شهروندان صهیونیست به خصوص شهرک نشینان باعث خواهد شد تا در انتخابات زودهنگام نیز نتانیاهو و حزب وی یعنی لیکود بتواند در رده نخست در میان رقبا قرار گیرد.در برابر این نگاه، بسیاری به پرونده‌های متعدد سوء استفاده و فساد مالی نتانیاهو و اختلاس همسرش اشاره می کنند که تاکنون به دلیل موقعیت سیاسی نخست وزیر و لاپوشانی‌های صورت گرفته به نتیجه ای مشخص نرسیده و در صورت کنار رفتن نتانیاهو از قدرت می تواند راه وی را برای بازگشت مسدود سازد.شاید به همین دلیل است که نتانیاهو کوششی فراوان را به کار بسته تا مانع از گسست کابینه شود. وی هشدار داده سقوط کابینه دست راستی می‌تواند منجر به روی کار آمدن جریان‌های چپگرا شده و امنیت و منافع اسرائیل را به خطر اندازد. وی همچنین شرکای راستگرای خود در کابینه را مخاطب قرار داده و گفته امنیت اسرائیل را فدای سیاست بازی‌های خود نکنند. گروهی از تحلیلگران هم از موضعی دیگر به رخدادهای داخلی رژیم صهیونیستی نگریسته و می گویند مجموعه اقدامات اخیر نتانیاهو که برای کوک ساز جدایی بهانه دست شرکای راستگرای او داده به راهکار «دونالد ترامپ» برای به ثمر رساندن فرایند سازش اعراب و اسرائیل موسوم به «معامله قرن» ارتباط می یابد و وی علاوه بر تحمل فشار از سوی اعضای کابینه متزلزل ائتلافی، با فشارهایی از سوی واشنگتن برای همراهی حداکثری با برنامه‌های ترامپ مواجه است.در اوضاع کنونی، اعطای امتیازات ویژه به شرکای راستگرا و ایجاد توازن و رضایت نسبی میان آن‌ها طی یک سال آینده اصلی ترین راهکاری است که نتانیاهو برای نجات نخست وزیری خود در پیش گرفته است .

هر ماجراجویی نظامی جدید در منطقه بهای سنگینی برای اسرائیل دارد

نواز غزه شاهد عملیات نقض نظامی اسرائیل در منطقه خان‌یونس بود که نیروهای مقاومت فلسطین با آن مقابله کردند و در نتیجه این عملیات ناکام ماند اما به سرعت به جنگ گسترده‌ای تبدیل شد که با نتایج دردناک و هزینه گزاف خود اسرائیل را غافلگیر کرد، جنگ این بار اسرائیل در غزه در سایه سه پارادوکس قابل توجه است.به گزارش ایسنا، سایت النشره در گزارشی نوشت: جنگ این بار اسرائیل در غزه در سایه سه پارادوکس قابل توجه است: نخست اینکه جنگ در غزه زمانی روی داد که مصر از طریق راهکاری سیاسی که مسیر طولانی را پیموده است، تلاش داشت به صورت دائمی به محاصره تحمیلی غزه پایان دهد، دوم اینکه، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل همزمان با این امر در جشن‌های سالروز پایان جنگ جهانی دوم در پاریس شرکت داشت. سوم اینکه تعدادی از کشورهای عربی مانند بحرین، مصر، اردن، کویت، عربستان و امارات رزمایش نظامی موسوم به «سپر عربی ۱» را با مشارکت یگان‌های دریایی، هوایی و زمینی برگزار می‌کردند.در پارادوکس نخست، می‌توان حمله به غزه را تلاش اسرائیل برای نابودی ابتکار عمل مصری و در نتیجه باقی ماندن محاصره غزه و تنش موجود در مرزهای آن تفسیر کرد، پس از موفقیت فلسطینی‌ها در اعمال معادله جدید دردناک بر اسرائیل و از طرفی پرده برداری مقاومت فلسطین از سلاح‌های خود که رژیم صهیونیستی آنها را محاسبه نکرده بود، به نظر می‌رسد این تلاش با اعلام توقف جنگ منتفی شده است.در پارادوکس دوم، حمله اسرائیل به غزه دودستگی شدید داخل دولت این رژیم میان نتانیاهو و آویگدور لیبرمن، وزیر جنگش را آشکار کرد، نخستین نتایج این دودستگی استعفای لیبرمن و افتادن لرزه بر پیکره دولت اسرائیل در پی نتایج حمله ناکام و استعفای وزیر جنگ بود که لیبرمن خواست با این اقدام خود از خسارتی که اسرائیل در این جنگ متحمل شده انتقام بگیرد، بنابراین ضرر این حمله به خود متجاوزان بازگشت.

اما پارادوکس سوم، اسرائیل از برگزاری رزمایش‌های نظامی کشورهای عربی مذکور نگران نبود که خودشان را برای عضویت در ائتلاف “ناتوی عربی” آماده می‌کنند، ائتلافی که در خدمت آمریکاست و مشابه پیمان آتلانتیک شمالی است که واشنگتن در حال حاضر احساس می‌کند پس از پایان جنگ سرد دیگر سودی ندارد، چرا که هدف از «ناتوی عربی» تحقق امیال آمریکا در میان کشورهای عربی و عادی سازی روابط با اسرائیل است که ممکن است بعدها به این ائتلاف بپیوندد تا نامش به «ناتوی‌خاورمیانه» تغییر یابد.

اما در صحنه دیگر که از دید بسیاری به دور مانده است، اسرائیل با هدف جبران خسارت‌های خود از زمان وصول سامانه‌های موشکی «اس۳۰۰» به سوریه به غزه حمله کرد و این مساله جنجالی را در رسانه‌های اسرائیل برانگیخت زیرا حملات اسرائیل به سوریه از زمان ورود این موشک‌ها متوقف شده است و این یعنی نه تنها معادله جدیدی بر اسرائیل تحمیل شده که بسیار قوی‌تر و موثرتر از معادله موشک‌های “سام” است بلکه این معادله کنونی گسترده بوده و شامل لبنان هم می‌شود و این عامل پس از محدود شدن حمله اسرائیل به شمال فلسطین این رژیم را آشفته‌تر کرد و موجب شد به غزه حمله کند که به نظر برخی‌ها نوعی آزمون توان نظامی فلسطین در غزه با هدف حمله به لبنان بود.نتیجه اینکه به دنبال حمله به غزه دست اسرائیل به لحاظ نظامی رو شده و تحرکات نظامی اسرائیل تحت تاثیر قدرت توازن تحمیل شده از سوی سوریه و قدرت بازدارندگی موشکی از سوی لبنان قرار گرفته است و در حال حاضر اسرائیل با قدرت توازن جدید در نوار غزه نیز محدود شده است.

نتیجه نخست از این محاصره رژیم صهیونیستی لرزه سیاسی است که بر پیکره دولت نتانیاهو افتاد و احتمال دارد این لرزه به زلزله‌های سیاسی تبدیل شده و دولت این رژیم را برانداخته و منجر به برگزاری انتخابات پارلمانی زودهنگام شود .اما نتیجه دوم براندازی طرح معامله قرن دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکاست که گویی پس از تحمیل معادله جدید در منطقه و پس از اینکه اسرائیل طرف ضعیف‌تر در این معادله شد، با وجود تلاش برخی کشورهای عربی برای لغو این محاصره از طریق عادی‌سازی روابط با اسرائیل، تنها در حد یک خبر باقی ماند. در این مرحله که در سایه اختلال شدید توازن آن هم به نفع نیروهای مقاومت در منطقه قرار دارد و اسرائیل طرف ضعیف در این معادله بوده و به دنبال راه‌های فرار از این بحران است،‌ آغاز روند صلح امکان پذیر نیست.آنچه مهم است اینکه که معادله‌ای که محور مقاومت اعمال کرده و شروع آن سامانه‌های موشکی است که سوریه از روسیه تحویل گرفته سنگ بنای همه تحولات نظامی و سیاسی منطقه قرار گرفته و به راهبری تبدیل شده که بر هر طرحی که در منطقه مطرح می‌شود کنترل دارد و این یعنی سوریه به ویژه پس از پیروزی بر طرح تجزیه خود، شروع به بازپس گرفتن جایگاه خود در منطقه به عنوان بازیگر اصلی کرده است.

با توجه به عوامل مذکور، می‌توان گفت، امروز اسرائیل در بحران بزرگ و حادی به سر می‌برد زیرا می‌داند هرگونه ماجراجویی نظامی در منطقه نتایج وخیمی علیه این رژیم خواهد داشت و به منزله خودکشی است و از طرفی هم رزمایش‌های «سپر عربی۱» یا «سپر عربی۱۰» مفهومی نخواهد داشت، زیرا این رزمایش‌ها استراتژی شفاف و جهت‌گیری یکپارچه درباره اسرائیل ندارند و تنها در راستای منافع طرح آمریکایی است که نفس‌های آخر خود را در منطقه می‌کشد.به همین دلیل هرگونه تلاش کشورهای عربی برای نجات اسرائیل محکوم به شکست بوده و دود آن به چشم همه کشورهایی خواهد رفت که آشکارا و محرمانه روابط خود را با این رژیم عادی‌ می‌کنند .بنابراین می‌توان گفت، زمان عربده‌کشی اسرائیل بر اساس «استراتژی جنگ در پی جنگ» پایان یافته است و سوریه بر توطئه‌ای که متعرضش شده بود پیروزی شد و امروز طراحی صحنه‌ای که از هفت سال پیش در منطقه جاری و ساری است را تغییر می‌دهد.قواعد استراتژیک جدیدی وجود دارند که اسرائیل نمی‌تواند آنها را نقض کند وگرنه بهای سنگینی باید بپردازد، تجربه‌ای که در حمله به غزه کسب کرده نمونه کوچکی از توان سوریه و محور مقاومت در حمله به این رژیم بود که تاثیر بسیار عمیقی نه فقط در سطح نظامی بلکه در امکان پایان بی‌بازگشت موجودیت رژیم اشغال‌گر خواهد گذاشت.سوریه توانسته قواعد استراتژیک جدیدی که شامل لبنان هم می‌شود اعمال کند و به سرعت بهبودی خود را بازمی‌یابد.

Email this page

نسخه مناسب چاپ