نامهاى
براى هموطنان ايرانى در خارج كشور
نامه
دوست براى دوست
هموطنان ارجمند
ايرانىمان مىدانند كه پانزده سال پيش در بستر دامنگستر مطبوعات، كودك نورستهاى
متولد شد كه عضو يك خانوادهى نام آشنا و تاريخى بود و”اطّلاعات بينالمللى” نام
گرفت.
اطّلاعات
بينالمللى، اوّلين و تنها نشريّه فارسى زبانى است كه هر روز “همراه با صفحهيى به زبان انگليسى” در اروپاوآمريكا
منتشر مىشود. البته هفتهنامهها و ماهنامههاى خارج كشور هم كم نيست و هركدام
براى خويش خوانندگان و خريدارانى دارند، امّا نشريّهاى كه هم به زبان فارسى باشد
و هم هر روز توزيع شود، فقط يكى است و
نامش نيز همين است كه هست: “اطلاعات بينالمللى”. بنا بر اين از يك سوى مىتوان
گفت در خارج كشور “تنها” روزنامه فارسى
زبان است. از سوى ديگر تا آنجا كه تاريخچه موضوع نشان مىدهد، پيشتر چنين كارى
سابقه نداشته و مىتوان گفت “اوّلين” روزنامه فارسىزبان هم هست.
در عين حال
اولين روزنامهاى است كه صفحات آن در سال 72 شمسى به صورت “P.D.F” بر روى اينترنت قرار گرفته است.
خانواده پرسابقه
اطّلاعات كه از سال 1305 شمسى تاكنون كارنامه يك نهاد نيرومند فرهنگى را رقم زده است،
پانزده سال پيش”1372 شمسى” كودكى را به جامعه مطبوعاتى خارج كشور تقديم كرد كه اميدها
وآرزوهاى بسيارى را در دل خانوادهى خويش برانگيخته بود. مىخواستيم فارغ از
گروهبندىهاى درست و نادرست، حلقه وصل باشيم. حلقه وصل خارج و داخل، مليّت و
مذهب، گذشته وآينده. و اينهمه نيز بر محور علايق مشترك و پيوندهاى مشتركى كه از
فرهنگ و دين و تاريخ و تمدن و ادبيات و
هنر و زبان مشترك سرچشمه مىگيرد. البته اگر چنين اميد و آرزويى را نتوانستيم در ارتفاع حداكثرى و
بلندپروازانهاش جستجو كنيم، بارى تلاش كرديم
تا در مقياس معمول و حدّاقلّى و متناسب با امكان دست از جستجو برنداريم.
“اطلاعات
بينالمللى” به گواهى نخستين سرمقالهاى كه در سال 1372 شمسى خطاب به هموطنان خارج كشور نوشت، خود را
همواره نامهاى مىدانست و مىداند كه از ديار دوست و از خانه خويشاوند و از سوى
مام ميهن براى تك تك ايرانيان آزادهى از وطن دورافتاده فرستاده مىشود. درست است
كه امروز روزگار ديگرى است و جهان ارتباطات در تصرّف اينترنت و ايميل است، امّا
انسان عصر مدرنيته نيز همچنان منتظر است تا از جايى و از سوى كسى كه دوستش مىدارد
و حتى “به قول فروغ” از سوى كسى كه مثل هيچكس نيست نامهرسانى برسد و نامهاى را
برساند. هنوز نامهى پستى و روزنامه مكتوب، جايگاه ويژهى خود را از دست نداده و
قربانىِ نامهها و روزنامههاى الكترونيكى نشده است. هنوز احساس خاصّى كه با
دريافت نامه و ديدن نامه رسان به انسان دست مىدهد، پشتوانه پذيرش روزنامههايى
است كه مطالعه مضمون و محتواى صفحه به صفحه و سطر به سطر آنها نيز خالى از
خوشايندى و رضايتمندى نيست. انتشار تمام روزنامههاى مهم و معروف در اروپا و
آمريكا به صورت مكتوب و بر روى صفحات كاغذى
عليرغم اينكه بر روى اينترنت هم قابل مطالعه است گواهى ديگر بر صحّت اين مدّعاست. “اطلاعات
بينالمللى” مىخواست همين نامه و همين نامهرسان باشد. همان نامه و همان نامه
رسانى كه نشانى خانه دوست يعنى ايران عزيز را بر سينه نشانده و غبارآشناى كوى دوست
را بر سروروى دارد. اين مقدار بسيار كم است، ولى ما به سلام و احوالپرسى هم راضى
بودهايم، اگرچه قانع نيستيم.
“اطلاعات
بينالمللى” اگر نتواند كارنامه پانزده ساله خود را از همهى جهات و جوانبِ لازم
الرّعايه در كار مطبوعاتى با ادّعاى سراسر درستنامه بودن همراه كند، بارى مىتواند
مدّعى باشد كه درشتنامه هم نبوده است. و اين ويژگى نه بر حسب مصلحت و از باب
تاكتيك، بلكه متأثّر از روحيّه و رويّهاى است كه درشتى در عرصه فرهنگى و مطبوعاتى
را چه به موافقت و چه به مخالفت لزوماً مترادف با درستى نمىداند.
بسيارى از
هموطنان خارج كشور كه واقف بر واقعيّتاند و با بلندپروازى و خيالپردازى هم آشنايى
دارند و در مقام ارزيابى هركارنامهيى به انصاف و امكان نيز گوشه چشمى دوختهاند،
در اين پانزده سال كه گذشت، از “اطلاعات بينالمللى” استقبال كردهاند، اگرچه
استقبال آنان به معناى تأييد و تمجيد نبوده و نيست. تاكنون دوبار، نخبگان و
فرهيختگان ايرانى به نظرخواهىمان پاسخ دادهاند و اگر حسنى در اين روزنامه باشد
مرهون نقد و نظر آنان است. البته عيب كار را نيز خود به گردن گرفتهايم، هرچند هر
عيب را علّتى هم هست. علاوه بر استادان و پژوهشگران و خوانندگان ايرانى، مراكز
سياسى و دانشگاهى و پژوهشىِ مهم و گوناگونى را سراغ داريم كه روزنامه “اطلاعات
بينالمللى” را درآمريكا و اروپا مشترك شدهاند، بىآنكه ايرانى باشند و بىآنكه
ما براى چنين رخدادى تبليغ كرده باشيم. امروز نام و نشان اين قبيل مشتركان را در
بسيارى از كشورها مىتوان پىجويى كرد كه در فهرست خريداران و خوانندگان اطلاعات
بينالمللى قرار گرفتهاند. و البته نيك مىدانيم كه دردنياى اطلاعات و ارتباطات
عصر جديد، اين رفتار از منطق عام و عمومىِ “ضرورت آشنايىِ هرچه بيشتر با همه
نشريّات اعّم از موافق و مخالف و لزوم آگاهىِ هرچه گستردهتر از رسانههاى گوناگون
صرفنظر از وابستگىهاى ملّى و مذهبى و سياسى آنها” تبعيّت مىكند و از رابطه
انحصارى و اختصاصى با روزنامه و رسانه خاصّى حكايت نمىكند. اما در عين حال انتخاب
“اطلاعات بينالمللى” از سوى آنان
مىتواند نشان دهندهى حدّ نصاب معيّنى از ارزش و اهميّت و اعتبار اين روزنامه نيز باشد.
روزنامه اطلاعات
بينالمللى در اين پانزده سال عليرغم
تبليغات تند و تيز مخالفانى كه دوربين خبرى خود را تنها به سمت و سوى تلخىهاى
واقعى يا تفسيرى نشانهگيرى كردهاند، تدريجاً توانست تصوير متمايزى را از آنچه در
ايران مىگذرد ترسيم كند. اطلاعات بينالمللى
حتى اگر اين انتقاد و ادّعا روا باشد كه در ويترينآرايى صفحه اوّل مانند
بسيارى از همتايان جبهههاى ديگر غالباً تبليغى عمل كرده تا حرفهاى و ژورناليستى
محض، و حتى اگر منفىنگرى مستمرِّ برخى از آنان را با مثبتنگرى متقابل پاسخ گفته
باشد باز هم كوشش كرده است تا به عقيده
خويش و در حد امكان از افراط و تفريط دور مانده و تصويرهاى غلط و غير واقعىِ ارائه
شده از سوى ديگران را تصحيح كند و جمعيّت قابل توجّهى “از حيث كيفيّت” را به
بازبينى درون كشور وآشنايى با واقعيّتهاى موجود در جامعه امروز ايران فراخواند.
بسيارى از هموطنان بازرگان، پزشك، مهندس، متخصّص، استاد دانشگاه، دانشجو و
پژوهشگرى كه خواننده اطلاعات بينالمللى بودهاند، تصويرى را كه از پيش در ذهن
داشتهاند پس از مطالعه مداوم اخبار و مطالب اين روزنامه، تصحيح كرده و با ورود به
وطن خويش آنرا تكميل كردهاند.
هم اكنون
وظيفه خود مىدانيم كه از هموطنان ايرانى
خارج كشور و از آنان كه در طول پانزده سال گذشته به هر دليل در بقا و ابقاى
“اطلاعات بينالمللى” نقش داشتهاند و از ادامه انتشار آن با خواندن و خريدن عملاً
حمايت كردهاند، صميمانه سپاسگزارى كنيم. همچنين سپاسگزار آن گروه از هموطنان
خردمند نيز هستيم كه بانگاه ملى و فراتر از حصارهاى گروهى و سياسى و حزبى و چه بسا
با شعار”من مخالف توام امّا موافقت و حمايت مىكنم كه امكان سخن گفتن داشته باشى”،
عليرغم اينكه ممكن است روزنامه مذكور را ايدهآل ندانند و به آن انتقاد داشته باشند،
بدان دليل كه آن را نسبت به برخى ديگر از
نشريات خارج و داخل كشور به خواست خود و خطمشى مورد نظر خود نزديك مىدانند،
كوشيدهاند تا از آن استقبال كنند. خريدن
روزنامه اطلاعات بينالمللى و انتشار آگهى بازرگانى و اقتصادى در صفحات آن البته
كمك كننده بوده و هست. حمايت فرهنگدوستانى كه براى اقدامات فرهنگى كشورشان ايران
درآن سوى مرزها ارزش و اهميت قائل بوده و
تصوير درستى از ضرورت اجراى اين پروژه مطبوعاتى دارند نيز كم و بيش تأثيرگذار بوده
و هست. امّا اكنون با گرانتر شدن بهاى
مواد اوليه، سوخت، حمل و نقل، دستمزدها، افزايش تعرفه چاپ و توزيع و نظاير آن و
همچنين تغيير رويهاى كه از سوى حاميان و پشتيبانان به وجود آمده است، انتشار اين روزنامه با مشكل مواجه شده است.
مىدانيم كه چاپ و نشر روزنامه و هفتهنامه و ماهنامه در خارج كشور، جز در مواردى
كه درآمد آگهىهاى اقتصادى و غيراقتصادى در حدّ بالاست و تكافوى هزينهها را
برعهده دارد، بدون حمايتهاى ديگران ممكن نيست. اطلاعات بينالمللى از هيچ حمايت
مادّى غيرايرانى برخوردار نبوده است. مشكل مزبور در حال حاضر افزونتر. و سيرصعودى
قيمتها هم مزيد بر علّت شده است.
چندى پيش سخنان
رئيسجمهورى اسلامى ايران را در ديدار با ارباب و اصحاب رسانهها به مناسبت روز
خبرنگار خوانديم و شنيديم. آن روز در سخنرانى رئيسجمهور اين آرزو ابراز شده بود
كه انشاء اللّه رسانه بينالمللىِ مهّم و تأثيرگذارى راهاندازى شود كه ايرانى
باشد ولى در سراسر جهان فعاليت كند. آرزوى رئيسجمهور ايران آرزوى همه ماست، امّا تأسيس و فعاليت هر رسانه
جديددر مجموع به دهها تن عضو همكار و به
تعيين بودجه مخصوص نيازمند است. در حالى كه روزنامه اطلاعات بينالمللى، پانزده
سال پيش و در روزگارى كه هيچ دولت و رئيس دولتى براى چنين اقدامى اولويّت قائل
نبود، با تأسيس تدريجى دو دفتر كوچك و ساده و با حدّاقل نيروى انسانى و مادّى در
لندن و نيويورك راهاندازى شده و تاكنون نيز تداوم يافته است. اين روزنامه، در هر
دفتر به حداقل پرسنل كه بيانش هم قابل تصور نيست اكتفا كرده ولى با وجود اين مضيقه
و تنگناهاى ديگر، به خوبى جاافتاده و راه خود را با زكرده است. جاافتادهتر و راه
يافتهتر هم خواهد شد و مىتواند بشود.
اگرحمايت لازم براى تداوم و توسعه اين “اولين و
تنها روزنامه بينالمللى فارسى زبان” انجام نگيرد، ناگزير خواهيم بود كه در
فاصلهى همين يكى دو ماههى اخير، انتشار اين روزنامه را لااقل در حوزه مطبوعاتى
آمريكا متوقف كنيم.
هر نشريه، يك
مولود است. فرزندى است كه اعضاى تحريريّه با جان سرشتهاند و با جان و دل خويش به
آن پيوستهاند. توقّف انتشار، پاره كردن نامه است و “مرگ چنين نامه نه كارىست
خُرد”! مرگ و مريضى فرزند، در زمرهى تلخترين رخدادهاست. حتى اگر اين مرگ و
مريضى، فقط در قاره آمريكا اتّفاق افتاده باشد!
روزنامهيى كه در حال حاضر داراى هفت صفحه به
زبان فارسى و يك صفحه به زبان انگليسى است، “اولين و تنهانامه”يى است كه هر روز از ايران به سوى ايرانيان روانه
مىشود و ياد وطن را در دل آنان شعلهورترمىكند. و البته ساير جهانيان نيز از
طريق همين روزنامه “صفحه انگليسى و صفحات فارسى” با روايت ايرانىِ اخبار و
رخدادهاى كشورمان آشنا مىشوند.
اكنون سخت
متأثريم كه ممكن است بخش عمدهاى از فعاليت اين روزنامه كه در آمريكا انجام
مىگيرد، به دليل تنگناهاى مادى به حالت تعليق و توقف درآيد. خانواده اطلاعات
بينالمللى از واقعهاى كه بدين صورت براى اين فرزند رخ نشان مىُدهد، متأسف است.
شما چطور؟!