
|
وادي ادبيات
|
|
(پنجشنبه 18شهریور 1389) -
اي پيك پي خجسته كه داري نشان دوست با ما مگو به جز سخن دلنشان دوست حال از دهان دوست شنيدن چه خوش بود يا از دهان آن كه شنيد از دهان دوست اي يار آشنا، علم كاروان كجاست؟ تا سر نهيم برقدمِ ساربانِ دوست گر زر فداي دوست كنند اهل روزگار ما سر فداي پاي رسالت رسانِ دوست دردا و حسرتا كه ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(پنجشنبه 18شهریور 1389) -
قلم يا كلنگ قلمي از قلمدان يك قاضي افتاد. شخصي كه حضور داشت گفت: جناب قاضي! كلنگ خود را برداريد. قاضي گفت: مَردَك! اين قلم است نه كلنگ، تو هنوز كلنگ و قلم را از هم بازنشناسي؟ گفت: هرچه هست، تو خانة مرا با آن ويران كردي! ابوالفضل خاك ران قزوين اقتباس از كتاب «لابه لاي گفته ها ![]() ![]() ادامه خبر |
|
داستان كوتاه
(چهارشنبه 17شهریور 1389) -
شخصي كه براي شركت در مجلس عروسي برادرزاده اش از روستاي دور عازم شهر شد، در مجلس عروسي به سالني هدايت شد كه گروه موسيقي در آن مي نواخت و مي خواند. او هم بر طبق رسم يك برگ پنج هزارتوماني به عنوان انعام به آنان داد. وقت ناهار شد، او همچنان در جستجوي برادر و اق ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(چهارشنبه 17شهریور 1389) -
اي صبر، پاي دار كه پيمان شكست يار كارم ز دست رفت و نيامد به دست يار برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم يارب، ز من چه خاست كه بي من نشست يار؟ در عشق يار نيست مرا صبر و سيم و زر ليك آب چشم و آتش دل، هر دو هست يار چون قامتم كمان صفت از غم، خميده ديد چون تير ناگهان ز كنارم بجست يا ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(چهارشنبه 17شهریور 1389) -
بدانکه اين تاريخ نامه بزرگست، گردآورده ابي جعفر محمد بن جرير يزيد الطبري رحمه الله که ملک خراسان ابوصالح بن نوح فرمان داد دستور خويش را، ابوعلي محمد بن محمد البلعمي را که: اين تاريخ نامه را که از آن پسر جرير است، ![]() ![]() ادامه خبر |
|
داستان كوتاه
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
زن و شوهري بيش از 60 سال با يکديگر زندگي مشترک داشتند. آنها همه چيز را به طور مساوي بين خود تقسيم کرده بودند. در مورد همه چيز با هم صحبت مي کردند و هيچ چيز را از يکديگر پنهان نمي کردند مگر يک چيز: يک جعبه کفش در بالاي کمد پيرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
بيا بيا كه مرا با تو ماجرايي هست بگوي، اگر گنهي رفت و گر خطايي هست روا بود كه چنين بي حساب دل ببري؟ مكن كه مظلمه خلق را جزايي هست توانگران را عيبي نباشد ار وقتي نظر كنند كه در كوي ما گدايي هست به كام دشمن و بيگانه رفت چندين روز ز دوستان نشنيدم كه آشنايي هست كسي نماند كه بر درد ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
عقل و نقل بر اين باورند كه شخص عاقل خودش را با تمام تشكيلاتش از محل سوء ظنّ و اتهام خارج مي كند. كلام مبارك «اجتنبوا من مواضع التّهم» يعني همين ديگر. حضرت مولانا در ديوان شمس فرمايد:اي دل تو مرو سوي خرابات/هرچند قلندر ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
چند وقتي است كه در فراخوان همه انواع و اقسام جشنواره ها، بخش «طنز» هم ديده مي شود، اما وقتي نوبت به اعلام برگزيده ها مي شود، خبري از برگزيدگان بخش طنز نيست، و خودموني عرض كنم كه سر طنازان محترم بي كلاه مي ماند. حتي وقتي مسئ ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
پرنده باش محمدحسين ابراهيمي پرنده باش که از آسمان خبر بدهي که دل به پر زدن و جاده و سفر بدهي نه اين که در قفس عادت قناري ها به نام عشق غزل هاي زرد سر بدهي پرنده باش که تا کودکي سرک بکشي که دل به منظره اي دور و دورتر بدهي. به خانه اي برساني مرا که در بزنم صدا به حنجره خشک چوب در بد ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
نگاهي به مجموعه شعر «تقويم عقربه دار ماه هاي بهار»سرودة پژمان الماسي نيا صبحي ديگر. نوشتة: شيوا فرازمند «تقويم عقربه دار ماه هاي بهار» مجموعه شعر ديگري است از پژمان الماسي نيا که در بهار 1389 انتشار يافته است. پيش از اين، مجموعه شعرهاي «ديگر هم ![]() ![]() ادامه خبر |
|
نظر به اين كه.
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
پدربزرگم مي گفت دو چيز عامل عقب ماندگي ايران عزيز شد: اول شعر، دوم نفت! شعر را چسبيديم، تمام علوم را رها كرديم. نفت را دو دستي گرفتيم و صنعت و كشاورزي را فراموش كرديم. دانشمندان زمين شناسي و و مشاورين املاك( اعلام نموده ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
امّا از اين بيت ظريف و جذابّ شاعرِ «كوهي به كمر بستن ها» يعني قاآني نمي توان صر ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
در كتاب وزين و گرانسنگ مثنوي معنوي حكايتي چنين آمده است: «يك شكارچي در جنگل مي رفت، گرگي را ديد كه به سراغ بچه هاي خرسي آمده است. شكارچي آن گرگ را كشت. در اين وقت خرس مادر به لانه برگشت و وقتي از ماجرا مطلع شد، به نشان ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
در گذشته، کلمه\ صنعت\ معنايي وسيع تر از معناي امروزي آن داشت. صنعت با توجه به ريشه آن يعني \صنع\ به هر کاري اطلاق مي شد که در آن آفرينش باشد.از معماري و کاشي کاري گرفته تا خوشنويسي و منبت کاري. در شعر نيز مجموعه هنروري هاي زباني را صنايع بد ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
تاريخ ادبيات ايران، سرشار از نام هايي است كه هر يك از سر ذوق خطي بر دفتر ايام ك ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
من نمود تاريخى اين موضوع يعنى تأثير لحن بر پيام را مورد پرسش قرار داده ام. يعنى در مقابل كسانى كه با اين آثار آشنا مى شوند، اين لحن چه تأثيرى دارد؟ * نه! خود لحن چه تأثيرى در ديدگاه آنها مى گذارد؟ ببينيد! لحن از ديدگاه ناش ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(سه شنبه 16شهریور 1389) -
هست دنيا وانكه بروي ساخت قوت چون مگس در خانه آن عنكبوت گر همه دنيا مسلم آيدت گم شود تا چشم بر هم آيدت «منطق الطير» پس اي مسكين مغرور، چند به دنيا مي نازي و اسب عجب و غرور ميتازي؟ چشم عبرت بين بازگشا ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(دوشنبه 15شهریور 1389) -
دردي است درد عشق كه هيچش طبيب نيست گر دردمند عشق بنالد، غريب نيست دانند عاقلان كه مجانين عشق را پرواي قول ناصح و پند اديب نيست هر كو شراب عشق نخوردست و دُرد درد آن است كز حيات جهانش نصيب نيست در مشك و عود و عنبر و امثال طيّبات خوش تر ز بوي دوست دگر هيچ طيب نيست صيد از كمند اگر ![]() ![]() ادامه خبر |
|
داستان كوتاه
(دوشنبه 15شهریور 1389) -
راننده كاميوني وارد رستوراني شد. دقايقي پس از آنكه شروع به خوردن غذا كرد سه جوان موتورسوار هم به رستوران آمدند و يكراست به سراغ ميز راننده رفتند. بعد از چند دقيقه پچ پچ كردن، اولي استكان چائي راننده را روي ميز برگرداند! راننده به او چيزي نگفت، دومي شيشه نوشابه ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(یکشنبه 14شهریور 1389) -
مشنو اي دوست كه غير از تو مرا ياري هست يا شب و روز به جز فكر توام كاري هست به كمند سر زلف نه من افتادم و بس كه به هر حلقة موييت گرفتاري هست گر بگويم كه مرا با تو سر و كاري نيست در و ديوار گواهي بدهد، كاري هست هر كه عيبم كند از عشق و ملامت گويد تا نديدست تو را، بر منش انكاري هس ![]() ![]() ادامه خبر |
|
داستان كوتاه
(یکشنبه 14شهریور 1389) -
دختر كوچكي هر روز پياده به مدرسه مي رفت و بر مي گشت. با اينكه آن روز صبح هوا زياد خوب نبود و آسمان نيز ابري بود، دختر بچه طبق معمولِ هميشه، پياده به سوي مدرسه راه افتاد. بعد از ظهر كه شد، هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شديدي درگرفت. مادر كودك كه ![]() ![]() ادامه خبر |
|
(شنبه 13شهریور 1389) -
مرا دو ديده به راه و دو گوش بر پيغام تو مُستريح و به افسوس مي رود ايّام شبي نپرسي و روزي كه دوستدارانم، چگونه شب به سحر مي برند و روز به شام ببردي از دل من مهرِ هر كجا صنمي است مرا كه قبله گرفتم، چه كار با اصنام؟ به كام دل، نفسي با تو التماس من است بسا نفس كه فرو رفت و بر نيام ![]() ![]() ادامه خبر |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


