صفحات پي دي اف روزنامه اطلاعات فردا، ساعت 11 هرشب آپلود ميشود
Ettelaat Twitter تويتر روزنامه اطلاعات  Ettelaat Facebook فيس بوك روزنامه اطلاعات  Ettelaat RSS آراس اس روزنامه اطلاعات  دريافت آخرين اخبار روزنامه اطلاعات از طريق ايميل

تاريخ خبر: شنبه 30 دي 1391 ـ 7 ربيع‌الاول 1434ـ 19 ژانويه 2013ـ شماره 25508شنبه 30 دي 1391 ـ 7 ربيع‌الاول 1434ـ 19 ژانويه 2013ـ شماره 25508

همه چيز درباره بزرگترين آرامستان ايران
از مُرده‌شورخانه تا مجتمع عروجيان!
بخش دوم و پاياني


اينجا آدم را با آب گرم، حمام مي‌کنند، به سرش شامپو مي‌زنند و تنش را ليف مي‌کشند. بعد خشکش مي‌کنند، به او عطر مي‌زنند و لباس سفيد و تميز مي‌پوشانند. اما کمتر کسي را مي‌شود پيدا کرد که دلش بخواهد به اين گرمابه بيايد، شايد به دليل آن که وقتي اين خدمات شامل حالت مي‌شود، ديگر زنده نيستي تا بتواني از آنها لذت ببري!

اينجا «مجتمع عروجيان» بهشت زهرا است.

مجتمع عروجيان

در سال‌هاي اخير، تحولات بسياري در سيستم پذيرش و کفن و دفن اموات در بهشت زهرا صورت گرفته است. يکي از اولين نشانه‌هاي اين تحول، زماني بود که خودروهاي حمل اجساد که پيش از اين با نام «نعش‌کش» شناخته مي‌شدند، تبديل به خودروهاي بنز شدند. روزي که براي تهيه گزارش به سمت بهشت زهرا مي‌رفتيم، راننده ما هم به اين نکته اشاره کرد: خوب است که لااقل بعد از مردنمان، سوار بنز الگانس مي‌شويم!

اما شايد مهمترين اتفاقي که طي دو سال اخير افتاد، افتتاح بزرگ ترين مجتمع عروجيان باشد که تمامي مراحل کفن و دفن در آن صورت مي‌گيرد. يکي از کارهاي فرهنگي تاثيرگذار، تغيير نام‌هاي «متوفيات» به«عروجيان» و «مرده شورخانه» يا «غسالخانه» به «سالن تطهير» است که گامي در جهت ارتقاي شأن و منزلت كاركنان شريف سازمان بهشت زهرا و فرهنگ‌سازي در جامعه به شمار مي‌رود، به گونه اي که آرامستان‌هاي سراسر کشور نيز از اين اقدام الگوبرداري کرده اند.

افتتاح مجتمع عروجيان به آن معناست که ساختمان و سالن‌هاي تطهير قديمي، خراب شده‌اند و خدمات بهشت زهرا در مجتمع عروجيان به مردم ارائه مي‌شود. اين مجتمع، در مکاني به مساحت 5/6 هکتار با بناي 18 هزار و 500 مترمربع ساخته شده است و شامل سالن‌هاي تطهير زنانه، مردانه و سالن شستشوي تبرعي (اختياري) مي‌شود که سالن آخر، براي کساني در نظر گرفته شده است که مي‌خواهند متوفاي خود را شخصا تطهير کنند.

اين نخستين بار در تاريخ بهشت زهراست که خود افراد مي‌توانند عزيز از دست رفته شان را در سالني مجهز و با نظارت ناظر شرعي، بشويند و اين اقدام، عامل مهمي براي جلوگيري از تطهير بي رويه در منازل و مساجد است.

طرح مباشر

سعيد خال ـ، معاون فرهنگي اجتماعي و روابط عمومي سازمان بهشت زهرا، درباره ويژگي‌هاي ديگر مجتمع عروجيان مي‌گويد: در ساخت سالن‌هاي تطهير جديد، به آخرين تکنولوژي‌هاي روز، توسعه پايدار و حفظ محيط زيست توجه شده است، به طوري که اين سالن‌ها مجهز به کوره زباله سوز فاقد دود و خاکستر و مرکز تصفيه آب هستند. مجتمع عروجيان از سيستم انفورماتيک پيشرفته، مجهز به ديتاسنتر (مرکز ذخيره اطلاعات) برخوردار است و ال‌سي‌دي‌هاي بزرگ ـ مانند آنچه در فرودگاه‌ها به کار مي‌رود ـ لحظه به لحظه اطلاعات مربوط به متوفي را در اختيار سوگواران قرار مي‌دهند.

در مجتمع عروجيان، همچنين شعب بانک‌ها، بيمه، ثبت احوال، اورژانس و همچنين مسجد و تمامي خدمات مورد نياز شهروندان وجود دارد. ساختمان‌ها با الهام از معماري ايراني ـ اسلامي طراحي شده‌اند و به کتيبه‌هاي منقش به آيات، احاديث و روايات گوناگوني آراسته‌اند که ياد معاد را در ذهن مخاطب بيدار مي‌کند. در اينجا فضايي کاملا معنوي و روحاني حاکم است و معماري قوسي هندسي به همراه 4 ايوان بسيار زيبا و اماکن استراحت مراجعان، آرامش مشايعت‌کنندگان را تأمين مي‌کند. در محل برگزاري نماز ميت، براي نخستين بار، سکوهاي احترام در نظر گرفته شده است که متوفي پس از پايان نماز، روي آن قرار مي‌گيرد تا اطرافيانش بتوانند با او وداع کنند.

طرح جديد ديگري که هم اکنون در بهشت زهرا اجرا مي‌شود، طرح «مباشر» است. وقتي خانواده متوفي به سازمان مراجعه مي‌کنند، فردي با لباس فرم ليمويي رنگ، از ابتدا تا انتهاي کار ـ از تطهير و نماز ميت گرفته تا تلقين و تدفين ـ آنان را همراهي و راهنمايي و در نهايت بدرقه مي‌کند.

آقاي خال همچنين مي‌گويد: كاركنان سازمان بهشت زهرا مي‌دانند که بايد کارهايشان را با مهرباني خاصي انجام بدهند و آموخته‌اند که هميشه حق با مراجعان است.

سخت يا آسان؟

مي‌پرسيم: آيا کارکنان سازمان بهشت زهرا مشمول قوانين مربوط به مشاغل سخت مي‌شوند؟ آقاي خال پاسخ مي‌دهد: متاسفانه هنوز اين اتفاق نيفتاده است، درحالي که سازمان ما هيچ وقت تعطيل نيست، يعني ظهر عاشورا و موقع تحويل سال و عيد فطر و سيزده به در و هر مناسبت ديگري که فکرش را بکنيد، ما کار مي‌کنيم. از طرفي، غسل دادن ميت، واجب کفايي و بر همه شهروندان واجب است، اما چون اين کار در اينجا انجام مي‌شود از گردن بقيه ساقط شده است.

آيا تا به حال کسي در سالن تطهير، زنده شده است؟! پاسخ اين است: در طول تاريخ بهشت زهرا هيچ کس در اينجا زنده نشده است. از نظر ما مرده،کسي است که داراي گواهي فوت باشد و امکان به هوش آمدن يا زنده شدن چنين کسي ديگر وجود ندارد.

اداره مجهز امور اموات!

با آقاي محمودي ـ کارشناس تبليغات سازمان بهشت زهرا همراه مي‌شويم تا ما را در قسمت‌هاي مختلف مجتمع عروجيان بگرداند و سپس به سالن تطهير راهنمايي کند. همان طور که از کنار قطعات آرامستان مي‌گذريم، درباره سنگ قبرهاي غيرمعمول مي‌پرسيم، مي‌گويد: مواردي از اين قبيل داريم، مثلا خلباني که سنگ قبرش شبيه به نقشه ايران است.

با گردشي کوتاه در بخش اداري و پذيرش، به وضوح درمي يابيم که تمامي قسمت‌ها با پيش بيني‌هاي لازم، راه اندازي شده اند. کارمندان در اتاق‌هاي شيشه اي متعدد به کار مراجعان رسيدگي مي‌کنند. روي شيشه نوشته‌اند براي دريافت جواز دفن، ارائه شناسنامه يا کارت ملي ضروري است. جماعتي از مردم پشت سر محملي از ترمه و کفن روان‌اند که پيشاپيش آنها، مباشري با لباس فرم حرکت مي‌کند. رايانه‌هاي بزرگي در چند نقطه نصب شده‌اند که مي‌شود نام و نام خانوادگي يا سال فوت کسي را وارد کرد و شماره قطعه و رديف قبرش را فهميد.

در سالن تطهير

سرانجام به در پشتي سالن تطهير زنانه مراجعه مي‌کنيم. زنگ مي‌زنم تا يک نفر در را به رويم باز کند. خانمي سرک مي‌کشد و مي‌پرسد: مرد که نداريد؟!

از راهرويي مي‌گذريم که در آن به نيابت از هرکدام از کارکنان، يک گلدان سبز گذاشته‌اند و اسمش را هم روي آن نوشته اند. خانمي که در را باز کرده است توضيح مي‌دهد: يک نفر به همه اينها آب مي‌دهد، اما هرکس حواسش به گلدان خودش هست.

کارکنان سالن در اتاق پشتي نشسته‌اند و چاي مي‌نوشند و حرف مي‌زنند. هر وقت متوفاي تازه اي از راه برسد، 4 نفر از آنها که نوبتشان شده است، به سالن تطهير مي‌روند تا او را شستشو بدهند. يکيشان وظايف اين 4نفر را برايم توضيح مي‌دهد: يک نفر آبريز است که شلنگ آب را نگه مي‌دارد، يک نفر خلعت بر است که لباس متوفي را آماده مي‌کند، يک غسال و يک کمک غسال هم کار شستشو را برعهده دارند.

خانم سرپرست سالن تطهير زنانه، 17 سال در حوزه تدريس کرده است و آمدنش به اينجا را معجزه اي در زندگي شخصي خود مي‌داند: هيچ وقت فکر نمي‌کردم روزي در اينجا کار کنم، اما دست تقدير مرا به سالن تطهير کشاند. 40 خانم در اين سالن کار مي‌کنند. 5 سنگ شستشو داريم و براي هر سنگ، 4 نفر لازم است. يعني 20 نفر مي‌توانند همزمان در سالن تطهير کار کنند.

ديگران با خنده مي‌گويند: اما بايد قول بدهيد بالاخره خودتان هم يک نفر را بشوييد!

آخرين استحمام عمر!

در بين صحبتمان، دختربچه معلولي را به آخرين استحمام عمرش مي‌آورند، دست‌ها و پاهايش بسيار لاغر و خميده‌اند و چهره دردکشيده‌اش درجا در ذهنم ثبت مي‌شود. پرونده زندگي کوتاه و حسرتبارش بسته شده است و رنج‌ها و خوشي‌ها ديگر براي او معنايي ندارند. ظاهرا کسي آن طرف شيشه‌ها منتظرش نيست. چون قرار است حمامش کنند و به او لباس بپوشانند تا به شهري که لابد زادگاه اوست، برگردد، کرمانشاه!

خانم سلمان، دفتردار سالن که مشخصات متوفيان را يادداشت مي‌کند، تحت تأثير قرار مي‌گيرد و اشک در چشمانش حلقه مي‌زند. او مي‌گويد مرگ کودکان، هرگز برايش عادي نمي‌شود.

چطور مي‌شود هر روز و هر ساعت با آدم‌هايي که از اين مسير مي‌گذرند، همراه باشي و لحظه اي از ياد مرگ غافل بماني؟ خانم‌هاي سالن تطهير معتقدند همه چيز بستگي به خود آدم دارد. کسي که اينجا کار مي‌کند، هم ممکن است يادش برود سرانجام آدم‌ها همين تخته سنگ‌هاي سرد است که تو را در حفره‌اش مي‌شويند و بر سکويش خشک مي‌کنند و به قول مسعود کيميايي« سه بار که آفتاب بيفتد لب ديوار و سه بار که اذان مغرب بگويند، همه يادشان مي‌رود که ما کي بوديم و براي چي مرديم...»!

داستان‌هاي دوستان

سر درددل کارکنان سالن تطهير که باز مي‌شود، هرکدام داستان خودش را تعريف مي‌کند: نگاه مردم به ما اصلا خوب نيست. من جايي عنوان نمي کنم چه کاره‌ام. حتي خانواده شوهرم حاضر نيستند در خانه ما غذا بخورند، بد نباشد رفت و آمدشان را هم قطع مي‌کنند. خودم هم هيچ وقت به اين شغل فکر نکرده بودم. با اين که مادرم اينجا کار مي‌کرد، هرگز غسالخانه را نديده بودم. وقتي هم که آمدم، يک ماه طول کشيد تا عادت کنم. نمي‌ترسيدم، اما هميشه شک داشتم در اين شغل بمانم يا نه؟

آن يکي که روسري را تا بالاي ابروهايش پايين کشيده است، مي‌گويد: من نه آشنا داشتم، نه پارتي. ورشکست شده بودم و مشکل مالي داشتم.

همه درها به رويم بسته بود. وقتي قرار شد بيايم اينجا به خودم گفتم لابد بايد در بخش گلکاري و فضاي سبز باشم. وقتي فهميدم بايد در سالن کار کنم، يک هفته وقت خواستم. هر روز مي‌آمدم و تا ساعت 2 بعدازظهر از پشت شيشه نگاه مي‌کردم تا عادت کنم. بعد مي‌رفتم حرم حضرت معصومه(س). بعد هم در خانه خواهرم ناهار مي‌خوردم و برمي‌گشتم تهران. چرا دروغ بگويم، نه به دليل ثواب، بلکه به خاطر احتياج به اينجا آمدم.

مي گويم: اما خود شما هم بايد تلاش کنيد تا نگاه ديگران نسبت به شغلتان عوض بشود. وقتي خودتان بگوييد از روي ناچاري وارد اين کار شده‌ايد، شغلتان را مخفي کنيد و از آن دفاع نکنيد، معلوم است که ديگران هم درباره اش بد مي‌گويند. شستن اموات، واجب کفايي است و اگر يک روز شما کار نکنيد، بر تک تک همان کساني که به خاطر کارتان نگاه خاصي به شما دارند، واجب مي‌شود. همه آنها يک روز مي‌آيند زير دستتان و نيازمند شما مي‌شوند، پس بايد به اين شغل به ديده احترام نگاه کنند.

تعبير يک خواب

چشمان يکي از زن‌ها که خيلي هم جوان است، برق مي‌زند، وقتي با او گفتگو مي‌کنم مي‌فهمم درست حدس زده‌ام و او از شغلش بسيار راضي است. خانم مرادي، 23 ساله، 4ماه سابقه کار دارد: خانه ما در کهريزک است. هميشه مي‌آمدم اينجا و از پشت شيشه تماشا مي‌کردم. دوست داشتم اين کار را انجام بدهم. حتي وقتي برايمان ميهمان مي‌آمد، آنها را هم به اينجا مي‌آوردم!

هميشه در خواب مي‌ديدم که مردم توي صف آن دنيا ايستاده اند. فکر مي‌کردم تعبيرش اين است که زود مي‌ميرم، اما تعبير خوابم استخدام در بهشت زهرا بود!

خانم مرادي که يک بچه يک سال و نيمه دارد، خاطره اي هم تعريف مي‌کند: در خواب ديدم جوان معلولي را مي‌شويم. خانم محجبه اي آمد و به هرکدام از ما يک قرآن بزرگ داد.

وسط خواب، با صداي گريه بچه‌ام از خواب پريدم. دو روز بعد، آبريز بودم و سرم به کار گرم بود که ناگهان متوجه شدم فردي که زير دست ماست، همان معلولي است که در خواب ديده بودم. خودم غسال او شدم و برايش دعا خواندم.

آداب شستشو

پرسشي را که مدت‌ها دغدغه ذهني‌ام بود، مطرح مي‌کنم: اگر خانمي لاک بي‌رنگ (برق ناخن) زده باشد، شما از کجا مي‌فهميد تا پاکش کنيد؟ مي‌گويد: آب که به آن بخورد، برق مي‌زند و مي‌فهميم. اتفاقاً امروز خانمي را آورده بودند که لاک کالباسي خيلي کمرنگ داشت. برايش پاک کرديم.

سرپرستشان توضيح مي‌دهد: بچه‌ها بايد چشم‌هاي تيزي داشته باشند تا لاک و چربي و امثال اينها روي پوست کسي نماند.

يکي ديــگر از خانـم‌ها خاطره اي در همين رابطه تعريف مي‌کند: خانم 60 ساله‌اي به خوابم آمد و گفت دخترم، حواست باشد همه چسب‌هاي من را از تنم جدا کني تا غسلم درست باشد. فرداي آن روز خانمي با همان مشخصات را آوردند که روي تنش پر از چسب‌هاي بي‌رنگ پزشکي بود!

رؤياهاي صادقه

کم کم همه شروع مي‌کنند به تعريف خاطرات و رؤياهاي صادقه‌شان: يکي از بچه‌ها خواب ديد کربلايي‌ها را به اينجا آورده اند. فرداي آن روز، ماشين زايران ايراني در کربلا چپ کرده بود و آوردندشان اينجا.... مادر شهيد معروفي را شستم. شب خواب ديدم از سالن، دري به يک باغ باز شده است. آن خانم آمد و گفت از همه بچه‌ها تشکر کنم... کربلايي‌ها را که آورده بودند، براي اولين و آخرين بار، همه «ياکريم»‌هايي که روي سقف سالن قديمي لانه ساخته بودند و تخم مي‌گذاشتند، پر کشيدند و آمدند روي سنگ‌ها. تا وقتي آنها را مي‌شستيم «ياکريم‌»ها هم دور حوض بودند... بچه 4 ـ 3 ساله اي را شستيم. شب خواب ديدم لباس صورتي پوشيده و روي سنگ سالن ايستاده است... يکي از خانم‌ها خواب ديد شخصي سفارش مي‌کند حواسمان به او باشد. فردا، خانمي با همان اسم را آوردند که تنش سوخته بود...

خانم سرپرست مي‌گويد: يک بار آخر وقت به من گفتند صبر کنيد، يک نفر را دارند مي‌آورند. مادرزن يکي از علما بود که پسرش مي‌گفت نمازهاي نافله‌اش قضا نمي‌شد. براي خلعتي، از پارچه‌هاي معمولي هميشگي خودمان برداشتيم. بازش که کرديم، ديديم وسط آن با رنگ زرد نوشته‌اند ياالله، انگار که با زعفران!

از مجموع خاطرات کارکنان سازمان بهشت زهرا، کتابي هم به چاپ رسيده است که در دفتر روابط عمومي به ما هديه مي‌دهند.

کلام آخر

هنوز هم کساني پيدا مي‌شوند که ناسزايشان «مرده‌شور ريختت را ببرد» است و نفرينشان «سر تخته مرده‌شورخانه بشورندت»!

شايد بهتر باشد يک بار براي هميشه، پيش از آن که برخلاف آموزه‌هاي ديني و اخلاقيمان، ناله و نفرين را جايگزين دعا و طلب آمرزش براي همديگر کنيم و آن را با اين عبارات ناخوشايند، به آرزوي مرگ طرف مقابلمان پيوند بزنيم، به فکر کساني باشيم که اين‌جور وقت‌ها احساس مي‌کنند که در گير و دار عقده‌گشايي‌هاي روزمره ما، هر بار به واسطه شغلشان زير سؤال مي‌روند و فرصتي هم براي دفاع از خود ندارند؛ زحمتکشاني که گذار هر پوستي يک روز به دباغ خانه شان مي‌افتد، اما کمتر کسي قدرشان را مي‌داند و زحمات‌شان را ارج مي‌نهد.

ارمغان زمان‌فشمي

codex24x

page05

PDF صفحات روزنامه

1
Text Box (double-click to edit)

Ettelaat International

حكمت و معرفت
يادداشت
فرم اشتراك
ettelaat newspaper روزنامه اطلاعات

آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي

تلفن : 29999
22258022 : فاكس

Ettelaat Newspaper

Tehran Mirdamad Boulvard

Tel : 009821 29999

Fax : 009821 29999

email: ettelaat@ettelaat.com

چهار‌شنبه 2 اسفند 1391 ـ 9 ربيع‌الثاني 1434ـ 20 فوريه 2013ـ شماره 25534 شنبه 4 اسفند 1397- 17 جمادی الثانی 1440ـ 23 فوریه 2019ـ شماره 27228

 

صفحات روزنامه را ورق بزنيد Latest Edition آخرين شماره

88 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور

PDF صفحات نيازمنديها

PDF صفحات ضميمه

فروشكاه كتاب
روزنامه PDFآرشيو
آرشيو روزنامه