صفحات پي دي اف روزنامه اطلاعات فردا، ساعت 11 هرشب آپلود ميشود
Ettelaat Twitter تويتر روزنامه اطلاعات  Ettelaat Facebook فيس بوك روزنامه اطلاعات  Ettelaat RSS آراس اس روزنامه اطلاعات  دريافت آخرين اخبار روزنامه اطلاعات از طريق ايميل

تاريخ خبر: چهار‌شنبه 2 اسفند 1391 ـ 9 ربيع‌الثاني 1434ـ 20 فوريه 2013ـ شماره 25534 سه‌شنبه 21 خرداد 1392 ـ 2 شعبان 1434ـ 11 ژوئن  2013ـ شماره  25612
سينماي جهان/مروري بر زندگي و آثار «رائول والش»، كارگردان بزرگ سينما
مرد زمان خود
امير شريفي خضارتي عضو رسمي باشگاه پژوهشگران جوان


«رائول والش» (Raoul Walsh) با نام اصلي «رائول آلبرتو والش» در يازدهم مارس 1887 ميلادي در نيويورك به دنيا آمد. پدرش «تامس و. والش» بود و مادرش‌«اليزابت براف» نام داشت. همچنين رائول والش داراي يك برادر به اسم «جُرج» (ورزشكار، بازيگر) و يك خواهر با نام «آليس» (پيانيست) بود.

پدر او زماني كه جنگ اسپانيا ـ آمريكا در سال 1898 آغاز شد، به همراه يك نفر ديگر شراكتي به هم زده و شروع به تهيه لباس براي سربازان كرد و توانست ثروتي به دست آورده و خانه بزرگي در بخش غربي «منهتن» بسازد. به اين ترتيب، رائول والش در خانواده مرفّهي زندگي كرد. و زمان تحصيل در مدرسه با «جك باري مور» و «لاينل باري مور» (بازيگران مشهور سينما در دوران صامت) دوست بود. وي تحصيلات دانشگاهي را در «كالج سنت فرانسيس اگزاويه» و «مدرسه ژزوئيت‌هاي نيوجرسي» گذراند. رائول والش مدتي از دوران نوجواني و جواني خود را به مسافرت با كشتي عمويش «جرمي والش» سپري كرد و بعد از آن نيز به تگزاس رفت و گاوچران شد. همچنين او مدت دو سال در اروپا زندگي كرد.

زماني كه رائول والش از اروپا به وطنش بازگشت، دركلاس هنرهاي دراماتيك «پُل آرمسترانگ» شركت كرد و از سال 1909 به بازيگري در فيلم پرداخت و در 1910 نيز براي اولين بار با روي صحنه تئاتر رفت و چندي بعد نمايش نامه‌هايي براي تئاتر نوشت. والش در 1912 در فيلم‌هاي استوديوي «اولد بيوگراف» به عنوان بازيگر حضور يافت و در تهيه فيلم‌هاي سينمايي نيز با «مري پيكفورد» (1979 ـ 1893) و «خواهران گيش» (ليليان گيش: 1993 ـ 1896، دوروتي گيش: 1968 ـ 1898) همكاري كرد. در همين زمان بود كه او به سمت دستياري «ديويد وارك گريفيث» (1948 ـ 1875) برگزيده شد. والش در فيلم «تولّد يك ملّت» ساخته گريفيث در 1915، نقش قاتل «آبراهام لينكلن» را بازي كرد. او همچنين مدتي دستيار «توماس‌هارپراينس» (1924 ـ 1882) بود. والش در اين دوران علاوه بر دستياري كارگردان به فيلمنامه‌نويسي نيز مي‌پرداخت.


شروع كار رائول والش در سينما به عنوان كارگردان به فيلم « زندگي پانچوويلا» (1912) برمي‌گردد كه فيلم كوتاهي بود و با نظارت گريفيث ساخته شد و خود والش نيز در آن به ايفاي نقش اصلي يعني «پانچوويلا» پرداخت. او از اين زمان تا 1923 فيلم‌هاي متعددي را ساخت (حدود 40 فيلم) كه همه كوتاه بودند و از جمله شاخص‌ترين آنها مي‌توان به «نظام شرافت» اشاره كرد. هرگاه از «جان فورد» (1973 ـ 1894) اسطوره بزرگ سينماي جهان، خواسته مي‌شد كه به بهترين فيلمي كه در عمرش ديده اشاره كند، او از «نظام شرافت» نام مي‌برد. اين فيلم در 1917 به نمايش عمومي در آمد؛ يعني همان سالي كه فورد كارگرداني را شروع كرد.

والش در 1924 نخستين فيلم بلندش را با شركت «داگلاس فربنگس » (1939 ـ 1883 ) به نام «دزد بغداد» كارگرداني كرد كه فيلم عظيم و پرهزينه‌‌اي بود و البته عامل مهمي در شهرت و محبوبيّت او تلقي مي‌شد. در 1929 حادثه ناگواري براي رائول والش اتفاق افتاد كه موجب تخليه يك چشم او شد. والش اواخر شب در ميان صحرا اتومبيل مي‌راند كه نور چراغ ماشين او باعث وحشت يك خرگوش مي‌شود. خرگوش نيز روي شيشه جلوي اتومبيل مي‌پرد و كنترل آن از دست والش خسته خارج مي‌شود. اين سانحه باعث شد كه والش يك چشم خود را از دست بدهد. او در آن زمان مشغول ساخت فيلمي تحت عنوان «در آريزوناي قديمي» بود كه خودش نيز در آن بازي مي‌كرد.

«ايروينگ كامينگز» كارگرداني فيلم را به اتمام رساند و «وارنر باكستر» نيز نقش والش را برعهده گرفت و موفق به دريافت جايزه اسكار بهترين بازيگر مرد شد. نماهاي دوري از رائول والش هنوز هم در فيلم ديده مي‌شود؛ امّا به هر حال اين حادثه سبب شد كه او بازيگري را براي هميشه كنار بگذارد و چشم بندسياهي را تا آخر عمر بر روي چشم راست خود ببندد. مشابه اين كار پس از والش توسط «فريتس لانگ» (1976 ـ 1890)، «جان فورد» و «نيكلاس ري» (1979 ـ 1911) انجام شد و در واقع افراد مذكور نيز از چشم بند استفاده مي‌كردند.

رائول والش پس از نابينا شدن يك چشمش، توجه دقّت بيشتري به فيلم‌هايش مبذول مي‌داشت او در 1930 اولين فيلم عظيم ناطق خود را با عنوان «تعقيب بزرگ» كارگرداني كرد. اولين نقش مهمي را كه «جان وين» (1979 ـ 1907) در عالم سينما ايفاء كرد، مربوط به اين فيلم است. والش سرصحنه كارهاي جان فورد، وين را ديده بود و از طرز راه رفتنش به وجد آمده بود؛ بنابراين به مديران استوديو تفهيم كرد كه آن جوان مي‌تواند تبديل به ستاره فيلم‌هاي وسترن شود و فروش آنها را تضمين كند. امّا «تعقيب بزرگ» شكستي عظيم و گامي به عقب براي والش بود. به همين دليل او ناگزير بود دهه 1930 ميلادي را با آثار درجه دوم به پايان ببرد، در حالي كه جان فورد در همين ايام چند اثر برجسته ساخت. جان وين نيز در اين ايام در وسترن‌هاي درجه 3 بازي مي‌كرد، تا اين كه فورد او را از فراموش شدن نجات داد و در «دليجان» (1939) از وي بازي گرفت. «دليجان» از جان وين يك بازيگر اول فيلم‌هاي درجه يك ساخت. وين و فورد طي 25 سال آينده مدام با هم كار كردند و نام آنها به هم پيوند خورد. به اين ترتيب جان فورد توانست جان وين را تبديل به بزرگ‌ترين ستاره سينما در دوران پس از جنگ جهاني دوم كند؛ امّا رائول والش غير از «تعقيب بزرگ» فقط يك بار ديگر جان وين را به بازي گرفت كه آن هم در فيلم« فرمان شوم» (1940) بود كه درست پس از اولين فيلم كلاسيك فورد فيلمبرداري شد. با اين حال، والش افتخار كشف جان وين را به خودش تقديم مي‌كرد، امّا شخص ديگري در اين مورد با او هم عقيده نبود.

رائول والش در 1931 «همفري بوگارت» (1975 ـ 1899) را در «زنان همه ملّت‌ها» به بازي گرفت و به نوعي بوگارت را كشف كرد؛ امّا حضور بوگارت در فيلم ديگري از والش به نام «سي يراي مرتفع» (1941) موجب شهرت عظيم و ستاره شدن او شد.

رائول والش همچون ديگر هم‌قطارانش، قصه‌گويي متبّحر بود و در ژانرهاي «وسترن»، «جنايي»، «حادثه‌اي» و حتي «نوآر» استاد بود. سال‌ها قبل از توليد انبوه فيلم‌هاي وسترن، با ديدن اين فيلم‌ها گمان مي‌رفت، فيلم‌هاي وسترن فقط با امضاي فيلمسازاني همچون «جان فورد»، «هاوارد‌هاكس»، «رائول والش» و هم نسل‌هاي آنها ساخته شده و به نمايش درمي‌آيند.

دو فيلم والش كه عبارتند از «مردي كه دوست دارم» (1946) و «عصيان ميمي استوور» (1956) نشانگر اين هستند كه تا چه حد فيلم نوآر در دگرگوني‌هاي الگوي زندگي آمريكايي در اثر جنگ جهاني دوم ريشه داشت. «مردي كه دوست دارم» شماري از عناصر ژانري فيلم جنايي را نشانه مي‌رود، ولي كانون توجهش تضاد ميان زني نيرومند و مردي ضعيف است. اين اثر يكي از خوش‌بينانه‌ترين فيلم‌هاي نوآر است، امّا «عصيان ميمي استوور» واقعاً يك فيلم نوآر نيست. اين فيلم رنگي كه به صورت «سينما سكوپ» بود هجويه‌اي بر فيلم گانگستري و حتي نوآر است.

«عصيان ميمي استوور» با پيرنگ ظهور و سقوطش، دنياي متضادش، برجستگي «جين راسل» به عنوان زني نيرومند و مهاجم و كاربرد مكان‌هاي آشناي ژانر، به رغم امتيازات نصفه و نيمه‌اي كه دارد، بسيار فيلم ناجوري است. در واقع مي‌توان گفت اين فيلم به زمانه‌اش ربطي ندارد و تنها برجسب معيارهاي غيرژانري است كه قابل درك مي‌شود، آن هم به عنوان اثر كارگردانش، رائول والش.

رائول‌ والش در طول بيش از 50 سال فيلمسازي، بيش از 120 فيلم (اعم از كوتاه و بلند) را ساخت كه برخي از برجسته‌ترين آنها عبارتند از: «آنها شب مي‌راندند» (1940)، «آنها چكمه به پا مردند» (1941)، «شيپور نيمه شب به صدا درمي‌آيد» (1945)، «شاين» (1947)، «رود نقره‌اي» (1948)، «كاپيتان هوراشيو»(1951)، «دنيا در بازوان او» (1952)، «ساسكاچوان» (1954)، «مردان رشيد» (1955) و «دسته فرشتگان» (1957). او آخرين فيلمش را در سال 1964 با عنوان «شيپور دوردست» كارگرداني كرد. والش در 1974 كتابي تحت عنوان «مرد زمان خود» به رشته تحرير درآورد كه شرح زندگي خود اوست و در آن به پاره‌اي از حوادث و ماجراهاي جالب زندگي پرشورش اشاره كرده است.

وقتي از «جميز كاگني»(1986 ـ 1899) خواسته شد تا نام كارگردانان محبوبش را ذكر كند، نام والش در صدر پنج اسمي بود كه گفت. كاگني معتقد بود:« كارگردان خوب كسي است كه وقتي نمي‌دانم چه بايد بكنم، بتواند برايم درست شرح دهد.»

رائول والش در صدر فهرست ماجراجويان عالم سينما قرار دارد. بي‌قراري، بي‌پيرايگي، دور بودن از تزوير، صراحت، عشق به ماجراجويي و حس طنز او به خوبي در مصاحبه‌هايش (همچون مصاحبه او با «پيتر با گدانوويچ» مشهود است. او مي‌گفت: «براي من فيلمساز مثل كسي است كه نقاشي مي‌كند؛ او سوژه‌اي را كه دوست دارد مي‌كشد و در اين مورد سعي فراواني مي‌كند و انواع مختلفي را ترسيم مي‌كند تا وقتي كه راه حقيقي خودش را پيدا كند؛ ولي در طول اين زمان، لازم است كه به هر حال چيزي روي تابلو رسم نمايد و اين در واقع ضرورت كار است. براي من نيز سينما چنين نقشي را بازي مي‌كند. بيشتر فيلم‌هاي من چنين شرايطي را دارند؛ تصويرهايي ساده كه گاه برتر از يك اثر معمولي هستند، ولي به جرأت مي‌توان گفت كه هيچ كدام فيلم بدي نيستند.

رائول والش در اواخر عمر، با كاهش شديد بينايي چشم چپش(يعني تنها چشمي كه سالم داشت) مواجه شد. البته علت اين امر، كار زير نور لامپ‌هاي نامناسب قديم بود و در بسياري از كارگردانان دوران صامت همچون «جان فورد»، «فريتس لانگ» و «آلن دوان» (1958 ـ 1885) نيز اين مشكل به وجود آمد؛ امّا والش هرگز احساس ترّحم و دلسوزي نسبت به خودش ابراز نمي‌كرد. بسياري از دوستان قديمي او، نزديك والش بودند و مدام احوالش را مي‌پرسيدند؛ به طوري كه «ويرجينامايو» همسايه‌اش بود و «آلن دوان» به خانه او مي‌رفت و درباره روزهاي خوش قديم صحبت مي‌كردند. «مري» كه در 1941 با والش ازدواج كرده بود و همسر خوبي براي او بود، تا آخر عمر از رائول مراقبت كرد.

رائول والش در شب سال نو (31 دسامبر) 1980 در كاليفرنيا بدرود حيات گفت؛ درست چند ماه قبل از تولد نود و چهارسالگي‌اش. او هنگام مرگ در رختخوابش بود.

codex23x

page24

PDF صفحات روزنامه

1
Text Box (double-click to edit)

Ettelaat International

حكمت و معرفت
يادداشت
فرم اشتراك
ettelaat newspaper روزنامه اطلاعات

آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي

تلفن : 29999
22258022 : فاكس

Ettelaat Newspaper

Tehran Mirdamad Boulvard

Tel : 009821 29999

Fax : 009821 29999

email: ettelaat@ettelaat.com

چهار‌شنبه 2 اسفند 1391 ـ 9 ربيع‌الثاني 1434ـ 20 فوريه 2013ـ شماره 25534 شنبه 4 اسفند 1397- 17 جمادی الثانی 1440ـ 23 فوریه 2019ـ شماره 27228

 

صفحات روزنامه را ورق بزنيد Latest Edition آخرين شماره

88 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور

PDF صفحات نيازمنديها

PDF صفحات ضميمه

فروشكاه كتاب
روزنامه PDFآرشيو
آرشيو روزنامه