صفحات پي دي اف روزنامه اطلاعات فردا، ساعت 11 هرشب آپلود ميشود
Ettelaat Twitter تويتر روزنامه اطلاعات  Ettelaat Facebook فيس بوك روزنامه اطلاعات  Ettelaat RSS آراس اس روزنامه اطلاعات  دريافت آخرين اخبار روزنامه اطلاعات از طريق ايميل

تاريخ خبر: چهار‌شنبه 2 اسفند 1391 ـ 9 ربيع‌الثاني 1434ـ 20 فوريه 2013ـ شماره 25534 سه‌شنبه 9 مهر 1392 -25 ذيقعده 1434ـ يكم اكتبر 2013ـ شماره  25704
موسيقي/به مناسبت يازدهمين سالگرد پرواز ابدي«فرهاد»
مرد تنها...
محمّدرضا ممتازواحد


در اروپاي پس از جنگ جهاني دوم، موسيقي و ترانه هاي شانسون ها(1) رونق بسيار گرفت.
ترانه هايي معترضانه در خدمت مضامين اجتماعي و گاه سياسي و با رنگ و بويي روشنفکرانه. حتي انديشمند بزرگي چون «ژان پل سارتر» به اين سو گرايش يافت و دو سه شانسون ناب از وي به يادگار مانده است.
اين موسيقي علاوه بر روشنفکران، حتي توده ها را نيز به سمت خود جلب کرد. در ايرانِ دهه چهل نيز، نوعي موسيقي انديشمندانه و عميقاً آميخته به شعر ناب و غني - تحت تأثير شانسون هاي اروپايي- البته مبتني با فرهنگ ايراني شکل گرفت. شهيار قنبري و ايرج جنتي عطايي و چند ترانه سراي مبتکر و متفکر ديگر، موجد حرکتي نوين در عرصه موسيقي جوان و البته جدي آن روزگار شدند. ترانه هايي که حرف انسان امروز (يعني آن روز!) را به زبان مي آورد، دردها و آلام خود و جامعه اش را فرياد مي زد و عشق را از منظر امروزي آن مي نگريست و به تصوير مي کشيد.در اين ميان «فرهاد مهراد» را بايد از سرآمدان اين سبک موسيقي به حساب آورد. از اين نظر که در خوانش و اجرا، آن شيوه را تعالي بخشيد ولي به هر حال دو رأس ديگر مثلث هنري بيشتر آثار او، يعني اسفنديار منفردزاده و شهيار قنبري را نيز نبايد فراموش کرد.
اگر براي موسيقي فرهاد بخواهيم نامي را برگزينيم و يا تشابهي به لحاظ سبکي براي آن قائل شويم، شايد سبک موسيقي «بالاد» (Ballade) بهترين گزينه باشد.
بالاد، سبکي از موسيقي شاعرانه و تغزلي است که فاقد سبکي مشخص بوده که البته به غير از حالات دراماتيک، خصوصيات رزمي و حماسي نيز در اين آوازهاي – معمولاًــ عاميانه کاملاً مشهود است.
فرهاد را با گيوم دوماشو (خــواننده سده هاي مياني اروپا) و حتي با ري چارلز نيز مقايسه کرده اند ولي فرهاد، «فرهاد» بود، نه کس ديگر. البته دليل اين گونه تشبيه ها و مقايسه ها از نظر نگارنده واقعاً نامعلوم و کاملاً بي معناست. در طَبَقِ قياس قرار دادن افراد که اغلب هم ناآگاهانه و بدون شناخت صورت مي پذيرد؛ تخطئه، تخديش و گاه حتي تخريب شخصيت هنري هنرمندان را به همراه خواهد داشت. چه اصراري به مقايسه است؟ هنردوستان و هنرپژوهان لطفاً شبيه سازي و مقايسه ورزي نکنيد!
فرهاد موسيقي را از دوستان ارمني اش آموخت و اولين تجربه خوانندگي را زماني کسب کرد که همراه اين دوستانش براي اجراي برنامه به اهواز رفته بود. شب اول برنامه، خواننده گروه بيمار شد و او ناخواسته خوانندگي را تجربه کرد. از سال 42 به اجراي ترانه هاي انگليسي پرداخت. در سال 44 در جشنواره بزرگ موسيقي که در استاديوم امجديه (شهيد شيرودي فعلي) برگزار شد، با اجراي تک نفره اش تحسين همگان را برانگيخت و مورد توجه مدير معروف ترين گروه هاي موسيقي آن دوران قرار گرفت. دهه 60 ميلادي در اروپا، اوج فعاليت هنري بيتل ها بود و به تأسي از آنها، در ايران نيز گروه هايي نظير اعجوبه ها، ربلز، بلاک کتز ... فعاليت داشتند.
اولين تجربه فارسي خواندن فرهاد، به پيشنهاد استاد علي کسمايي (پدر دوبله ايران) صورت گرفت. ترانه «اگه يه جو شانس داشتم» در فيلم بانوي زيباي من که در سال 46 اجرا شد. اما ترانه «مرد تنها»،سرآغاز فصلي نوين در فعاليت هنري فرهاد بود. ترانه اي از شهيار قنبري بر روي ملودي اسفنديار منفردزاده که در آن ترانه، مردي تنها شبي بي تپش را قدم مي زد تا به آخر خط برسد. نخستين ترانه بي قافيه اي که از جنس شعر معاصر بود:
«در شب بي تپش/اين طرف اون طرف/مي افتاد تا بشنفه/صدا ... صدا .... صداي پا ... صداي پا ...».
«جمعه» اثر ديگري از فرهاد بود با دويار ديرينش، شهيار و اسفنديار. ترانه اي که صفحه اش را هيچ شرکتي حاضر به انتشار نبود و سرانجام طي مذاکره اي بين منفردزاده با يک صفحه فروشي، مقرر شد که آن صفحه فروشي در ازاي پرداخت مبلغي ارزان، اثر گراني! را منتشر کند و بغض گره خورده در گلوي گروه را به خانه هاي مردم ببرد. جمعه، پيروزي ترانه نوين بود و فرهاد با اين ترانه اعتراض آميز، به بخش گسترده تري از جامعه جوان آن روز معرفي شد:
«داره از ابر سياه خون مي چکه/جمعه ها خون جاي بارون مي چکه ...». «هفته خاکستري»، حکايت انسان غرق در زندگي روزمره را روايت مي کرد و «واروژان» با تنوع ملودي و ارکسترش ، استادانه، اين يکنواختي را به تصوير کشيد: «شنبه روز بدي بود/ روز بي حوصلگي/ وقت خوبي که مي شد/ غزلي تازه بگي/ ظهر يک شنبه من/ جدول نيمه تموم/ همه خونه هاش سياه/ روي خونه جغد شوم/ صفحه کهنه ياداشت هاي من/ گفت دوشنبه روز ميلاد منه/ اما شعر تو مي گه که چشم من/ تو نخ ابره که بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه ....» و اجراي آن سوت خاطره انگيز در بين ترانه، که چيزي جز هنر ذاتي فرهاد نبود!
«شبانه» ترانه سياهي بود که شرح حال جامعه آن روز را بيان مي کرد و اين بار احمد شاملو و منفردزاده، فرهاد را همراهي مي کردند: «کوچه ها باريکن دوکونا بسته س/ خونه ها تاريکن طاقا شکسته س ....».
«گنجشکک اشي مشي» ترانه اي فولکور در اعتراض به قرباني شدن و فقدان عدالت بود. تنظيم ماهرانه منفردزاده جلوه اي ديگري به اين اثر بخشيد: «کي مي گيره، فراش باشي/ کي مي کُشه، قصاب باشي/ کي مي پزه، آشپزباشي/ کي مي خوره، حکيم باشي ...»
«کودکانه»، کودکانه بود و همين کودکانه بودنش آن را جاودانه کرد. کودکانه اي که براي چندين نسل آينده نيز کودکانه خواهد ماند. شهيار قنبري و تمامي گروه، از کودکي درونشان مايه گذاشتند: «بوي عيدي، بوي توپ، بوي کاغذ رنگي/ بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو/ بوي ياس جانماز ترمه مادر بزرگ/ با اينا زمستونو سر مي کنم/ با اين خستگيمو در مي کنم ...»ترانه سراي اين اثر مي گويد:«نمي دانم چرا اين خط آخر را کنار گذاشتيم ... با اينا بهارو باور مي کنم» افسوس که حذف شد!
«شبانه 2» باز حاصل مشترک احمد شاملو، اسفنديار منفردزاده و فرهاد مهراد بود. ترانه اي که دوران استبداد و کشتار را روايت مي کرد. اين ترانه به «شهيدان شهر» نيز شهرت يافت:
«مستيم و هوشيار شهيداي شهر/ خوابيم و بيدار شهيداي شهر/ آخرش يه شب/ ماه مي آد بيرون/ از سر اون کوه بالاي دره/ روي اين ميدون رد مي شه خندون/ يه شب ماه مي آد»
«آوار» نام ترانه اي بود که اين بار فرهاد را در مقام آهنگساز نيز قرار مي داد. کاري ناب با تنظيمي ماندگار. اثري که با تنظيم زيباي آندرانيک و ترانه پرمحتواي شهيار قنبري جاودانه شد.
«وحدت»، سروده اي از سياووش کسرايي بود که در اوان انقلاب اجرا شد. رقص نت هاي منفردزاده با اجراي قدرتمند فرهاد و آن آکسان هاي مؤکدش بر واژه مقدس «محمد»، روحيه وحدت را به جامعه پيروز آن روزها تزريق کرد:
« آنگاه که تمثيل وار کشيدي/ عباي وحدت بر سر پاکان روزگار/ آآآ در تنگ پر تبرک آن/ نازنين عبا/ ديرينه اي محمد جا هست/ بيش و کم آزاده را/ که تيغ کشيده است بر ستم/ آآآ والا پيامدار محمد ....» و «نجوا» که در غياب شهيار و اسفنديار ناتمام ماند ولي بعدها فرهاد آن را به شکلي ديگر
تمام کرد.
با تأمل در توضيحاتي که شرحش رفت، نکته اي بيش از هر چيز نظر نگارنده را به خود جلب مي کند و آن جايگاه شعر و ترانه از ديدگاه فرهاد است. فرهاد به درک و فهم شعر بسيار معتقد بود. حس شعر و مفهوم آن را به خوبي درمي يافت و به ترانه اي که انتخاب مي کرد، اعتقاد داشت. درک حس واژگان و ضرباهنگ آنها و نحوه اداي آکسان ها و ويبراسيون ها جهت تبلور حس کلمات و مفهوم ترانه، در آثار به جاي مانده از فرهاد قابل تامل است. شهيار قنبري مي گويد: «فرهاد در کنار نوازندگان، نه دورتر از نفس هاي واروژان و اسفنديار، کلمه هايم را مي گريست.»
تمام ترانه هايي که فرهاد حاضر به اجراي آنها شد، از زبان حال خود و به نوعي از زبان حال مردم و جامعه بود. به عارف قزويني ارادت داشت و پس از او ترانه هاي شهيار قنبري را به خاطر به کارگيري مضامين اجتماعي در ترانه مي پسنديد. فرهاد به اشعار ديگر بزرگان عرصه شعر و ادب نيز توجه داشت. قصيده طولاني «تو را اي کهن بوم و بر دوست دارم» سروده اخوان ثالث و «کوچ بنفشه ها» سروده دکتر شفيعي کدکني و اجراي اين آثار توسط فرهاد، از آن جمله است.
فرهاد به آثار ادبيات کلاسيک مغرب زمين نيز توجه داشت و از جمله آنها اجراي «ريچارد دوم» اثر شکسپير با ترجمه دکتر الهي قمشه اي بود. نگاه متعهدانه و مسئولانه فرهاد به شعر و ترانه، رسالت حرفه اي و در حقيقت قداست موسيقي را از منظر وي هويدا مي ساخت. موسيقي براي فرهاد مقدس بود و از طريق تغني و ترنم به خدا مي رسيد. موسيقي از ديدگاه فرهاد عارفانه بود و نه مطربي و بدين جهت موسيقي را براي دگرگوني و تبلور روح طلب
مي داشت. فرهاد با موسيقي پروردگارش را راز و نياز مي کرد. يک حس عميق عبوديت و عرفان، که از علاقه و
عشق او به موسيقي مذهبي در سبک کلاسيک مغرب زمين ريشه گرفته بود. فرهاد به ملودي و موسيقي خوب اعتقاد داشت ولي نه به گونه اي که گوش شنونده را از توجه به کلام منحرف سازد.
صداي فرهاد بيانگر غم و اعتراض او بود و به قول دکتر الهي قمشه اي که در خصوص فرهاد گفته است: « .... فرهاد هيچ دريچه اي را به روي خويش نبست ... آن فرياد، فريادي است که از تمام وجودش برخاسته»(2) فريادِ فرهاد، فرياد عشق و انسانيت بود و عاقبت همانگونه که دوست داشت در تابستان براي هميشه رفت: « گرم و زنده بر شن هاي تابستان زندگي را بدرود خواهم گفت ....»(3)
نگارنده در آخرين روزهاي نگارش اين نوشتار – در شهريور 1391– اطلاع يافت با حکم دادگاه، صدا و سيما از پخش آثار فرهاد منع شده است. اين حکم پس از سال ها پيگيري و در پي دعوي از سوي خانواده مرحوم فرهاد مهراد صورت پذيرفت. اميد است اين ممنوعيت سرآغاز اتفاق خوبي باشد تا مسئولان و متوليان کليه نهادهاي فرهنگي و هنري به ويژه صدا و سيما، با رعايت حقوق مادي و معنوي مؤلفين و مصنفين، به ويژه در زمينه آثار هنري، در جهت پاسداري از ارج و منزلت هنرمندان و آثار آنان اهتمام ورزند و همانطور که حقوق کپي رايت را نسبت به توليدات خارجي رعايت مي کنند، آن را در زمينه توليدات داخلي و پديدآورندگان آن نيز اعمال نمايند.(4)

پي نوشت:
1ــ شانسون (Chanson) در زبان فرانسه به آوازهايي اطلاق مي شده است که با اصول معين و مشخصي تدوين مي گشت که در زبان انگليسي معادل آن Art Song است.
2ــ برگرفته از سخنان استاد دکتر الهي قمشه اي در يک جمع دوستانه در سال 1365
3ــ فرهاد مهراد پس از تحمل مشقت و رنج يک بيماري سخت، در نهم شهريور ماه سال 1381 در فرانسه براي هميشه آرام گرفت.
4ــ برگرفته از روزنامه ايران مورخه 2/6/91

codexzam3x

PDF صفحات روزنامه

1
Text Box (double-click to edit)

Ettelaat International

حكمت و معرفت
يادداشت
فرم اشتراك
ettelaat newspaper روزنامه اطلاعات

آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي

تلفن : 29999
22258022 : فاكس

Ettelaat Newspaper

Tehran Mirdamad Boulvard

Tel : 009821 29999

Fax : 009821 29999

email: ettelaat@ettelaat.com

چهار‌شنبه 2 اسفند 1391 ـ 9 ربيع‌الثاني 1434ـ 20 فوريه 2013ـ شماره 25534 شنبه 4 اسفند 1397- 17 جمادی الثانی 1440ـ 23 فوریه 2019ـ شماره 27228

 

صفحات روزنامه را ورق بزنيد Latest Edition آخرين شماره

88 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور

PDF صفحات نيازمنديها

PDF صفحات ضميمه

فروشكاه كتاب
روزنامه PDFآرشيو
آرشيو روزنامه