صفحات پي دي اف روزنامه اطلاعات فردا، ساعت 11 هرشب آپلود ميشود
Ettelaat Twitter تويتر روزنامه اطلاعات  Ettelaat Facebook فيس بوك روزنامه اطلاعات  Ettelaat RSS آراس اس روزنامه اطلاعات  دريافت آخرين اخبار روزنامه اطلاعات از طريق ايميل

تاريخ خبر: چهار‌شنبه 2 اسفند 1391 ـ 9 ربيع‌الثاني 1434ـ 20 فوريه 2013ـ شماره 25534 چهارشنبه 26 فروردين  1394-25 جمادي الثاني 1436ـ 15 آوريل 2015ـ شماره 26132
شرح/درباره فاطمه سياح
اولين بانوي‌استاد


حسن ميرعابديني: فاطمة رضازادة مَحَلاّتي، منتقد ادبي، اوّلين بانوي استاد در دانشگاه تهران و نخستين مدرّسِ ايرانيِ ادبيّات تطبيقي. در نوزدهم فروردين ماه 1281/1902م، در مسكو از مادري آلماني و پدري ايراني به نام ميرزا جعفرخان به دنيا آمد. ميرزا جعفرخان در سال 1873م به روسيّه مهاجرت كرد و به مدّت چهل و پنج سال، در دانشكدة زبانهاي شرقيِ مسكو(لازاروف) زبان و ادبيّات درس داد. او از نظر سياسي مشروطه‌خواه بود و با روشنفكران معترضي چون سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي رابطة دوستي داشت. مدّتي نيز سرپرست دانشجويان ايرانيِ مقيم روسيّه بود. چند كتاب هم نوشت، از جمله: محاورة روسي فارسي(غازان، 1883م)، صرف و نحو فارسي به روسي(غازان، 1884م) و كتاب المحاورة‌الفارسيّة و الرّوسيّة ‌والفَرانسيّة (مسكو، 1896م)؛ (آرين پور، ص171). اثر تاريخيِ منظومي هم، با عنوان پهلوي‌نامه(ارمغان، 1313ش)، در توصيف بهبود اوضاع اجتماعي ايران پس از كودتاي 1299 ش سرود. در سال 1312ش، همراه دخترش به ايران بازگشت(گلبن، «دربارة ميرزا جعفرخان رضازادة سيّاح پدر دكتر فاطمة سيّاح»، ص بيست و شش ـ بيست و نه). عموي فاطمه، ميرزا محمّد علي، «معروف به حاج سيّاح»، رجل مشهور دورة قاجار بود، كه سفرنامة فرنگ و خاطراتِ او «از بهترين منابع تاريخ اجتماعي ايران آن روزگار است» (همان،‌ ص هشت). فاطمه پس از ازدواج با پسرعمويش، حميد، نام خانوادگيِ سيّاح را بر خود نهاد(سبحاني، ص 44)؛ هر چند ازدواج آنها موفّقيّت‌آميز نبود و پس از سه سال به جدايي انجاميد، امّا اين نام را تا پايان عمر حفظ كرد(قويمي، ص 171). حميد سيّاح فارغ‌التحصيل دانشكدة حقوق دانشگاه مسكو بود. او، پس از انقلاب اكتبر 1917م، معاون سفير ايران در شوروي شد. سپس به مدّت چند سال سفير ايران در مسكو بود. در دورة رضا شاه به وزارت پيشه و هنر نيز رسيد. در سفر قوام‌السّلطنه به مسكو، در سال 1324ش، جزو هيئتِ همراه او بود(گذشته چراغ راه آينده است، ص 365).
فاطمة سيّاح تحصيلات متوسّطه و عالي را در زادگاهش گذراند و از دانشكدة ادبيّات دانشگاه مسكو در رشتة ادبيّات اروپايي درجة دكتري گرفت. رسالة فارغ‌التّحصيلي خود را دربارة آناتول فرانس نوشت. «در هنر نقّاشي و موسيقي نيز صاحب نظر بود و مدّتي در كنسرواتوار3 مسكو به فراگرفتن پيانو پرداخته بود» (اتّحاد، ج 5، ص 417). پس از چهار سال تدريس در دانشكده‌هاي روسيّه و نوشتن مقالاتي در مجلاّت آن كشور، در سال 1312 ش به ايران آمد(سيّاح، ص 352). او پيش از اين نيز يك بار، به دعوت حميد سيّاح، در سال 1300 ش به ايران آمده بود و پس از ديدار با اقوام به روسيّه بازگشته بود.فاطمة سيّاح در سال 1313 ش با دو مقاله در كنگرة هزارة فردوسي شركت كرد. در همان سال به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و پس از يك سال، معاون ادارة تعليمات نسوانِ آن وزارتخانه شد. رضاشاه در نيمة دوم سلطنت خود، همة كانونهاي غيردولتي، از جمله انجمنهاي زنان را تعطيل كرد؛ امّا در سال 1315 ش، با فراخواندن زنان تحصيلكرده، «كانون بانوان ايران» را تأسيس كرد. «شكل‌گيري كانون بانوان پاياني بر فعّاليّتهاي مستقلّ زناني به حساب مي‌آمد كه در صدد ارتقاي حقوق مدني خود بودند» (صادقي، ص 48 ـ 49).
با اين حال، سيّاح، كه به عضويّت هيئت مديرة كانون انتخاب شده بود، از اين امكان رسمي براي پيشبرد فّعاليّتهاي اجتماعي خود بهره برد.
او در سال 1312ش، پس از بازگشت از سفرِ اروپا، به تدريس زبانهاي خارجي در دانشسراي عالي پرداخت. او نخستين مدرّس زبان و ادبيات روسي در اين دانشسرا بود. در همين سال وزارت امور خارجه او را، براي شركت در هفدهمين دورة جامعة ملل، به ژنو اعزام كرد. و اين اوّلين باري بود كه يك بانوي ايراني عهده‌دار مأموريّتي سياسي در خارج از كشور مي‌شد. در سال 1317ش، او، با وجود مخالفتهاي شديد كساني كه زنان را لايق جلوس بر كرسي استادي دانشگاه نمي‌دانستند، به دليل قابليّتهاي علمي‌اش. به مقام دانشياري دانشگاه تهران رسيد؛ و پس از تصويب سمت استادي او در شوراي عالي فرهنگ، در سال 1322ش، صاحب دو كرسي تدريس در اين دانشگاه شد: يكي «روش تاريخ ادبيّات و سنجش ادبيّات زبانهاي اروپايي» و ديگري «زبان و ادبيّات روسي» (ميرانصاري، ج 5، ص 347، 363). او اوّلين زني بود كه در ايران بر كرسي استادي دانشگاه نشست و راه را براي زنان ديگر هموار كرد (گلبن، «زندگي‌نامة دكتر فاطمة سيّاح»، ص چهل و پنج). تحصيلات دانشگاهي و آشنايي با زبانهاي روسي، فرانسه، انگليسي، آلماني و ايتاليايي او را استادي ممتاز ساخته بود، به طوري كه، پس از مرگ زودهنگام او، رئيس دانشگاه تهران در مجلس يادبود او گفت: «چون براي تدريس سنجش ادبيّات، آشنايي با ادبيّات چند زبان بيگانه لازم است، انجام اين كار از عهدة هر كسي برنمي‌آيد و بدبختانه اين جانب تا اين تاريخ كسي را كه صلاحيّت تدريس اين درس را داشته باشد درنظر ندارم. بنابر اين دانشگاه ناگزير است فعلاً اين درس را تعطيل نمايد» (گلبن، «زندگي‌نامة دكتر فاطمة سيّاح»، ص چهل و سه ـ چهل و چهار). سيّاح،‌ از نظر علمي و اجتماعي، از چهره‌هاي موفّق زمانه بود. خانلري مي‌گويد روزي همراه صادق هدايت به ديدار خانم سيّاح رفته بوديم. به هنگام بازگشت، هدايت گفت: «اين زن واقعاً‌ از همة ما در فهم مطالب سر است» (ناتل خانلري، ج 3، ص 348).فعّاليّتهاي سيّاح را مي‌توان در دو بخش بررسي كرد: فّعاليّتهاي اجتماعي و فّعاليّتهاي ادبي.
فاطمة سيّاح، پس از ورود به ايران، به جنبش مدني زنان ايراني، كه از دورة مشروطه با تشكيل انجمنها و انتشار نشريات زنانه آغاز شده بود، پيوست.
در زمينة احقاق حقّ بانوان و ارتقاي سطح علمي و فرهنگي آنان تلاش بسيار كرد و چهرة شاخصي يافت. پس از تشكيل «حزب زنان ايران» در سال 1322ش(كه سال بعد به شوراي زنان ايران تغيير نام داد)، به عنوان عضو دبيرخانه و منشيِ آن انتخاب شد(قويمي، ص 169). در سال 1323ش، از طرف حزب، براي سخنراني، به تركيّه سفر كرد. در سال 1324ش،‌ نخستين شمارة مجلّة حزب را، با همكاري زهرا خانلري، فروغ حكمت، سيمين دانشور، ژاله و هاجر تربيت، منتشر كرد. در همين سال، همراه صفيّة فيروز، از سوي شوراي زنان براي شركت در كنگرة «زن و صلح» به پاريس سفر كرد. در سال 1325ش به رياست هيئت مديرة انجمن معاونت عمومي زنان شهر تهران رسيد و به عضويّت كميته مركزي سازمان زنان ايران و جمعيت شير و خورشيد سرخ بانوان ايران درآمد (مير انصاري، ج5،‌ص 348). سلسله مقالات او، كه با عنوان «مقام زن در ادبيات و اجتماع» در مجلات مهر و ايران امروز، از 1315 تا 1319 ش، به چاپ رسيد، معرف ديدگاه او راجع به نقش و جايگاه زنان نويسنده در تاريخ ادبيات است. مقالات تحليلي و تطبيقي او درباره نقش زنان در هنر و ادبيات جهان بخش مهمي از نوشته‌هاي او را تشكيل مي‌دهد و با نقش اجتماعي او، به عنوان يك فعال حقوق زنان، همخواني دارد.
بخش عمده‌اي از وقت فاطمه سياح به تدريس مي‌گذشت. او معلمي «جدي و پركار بود، و با دانشجويان تا آن حدكار مي‌كرد كه اطمينان يابد ديگر مشكلي ندارند، و آنها را تا آن اندازه راهنمايي مي‌كرد كه بتوانند در زمينه تخصصشان رساله و مقاله بنويسند» (آرين‌پور،‌ص 175 ـ 176). در مقام استاد، دانشجوياني پرورد كه بسياري از آنها چهره‌هاي نام‌آوري شدند؛ از جمله مي‌توان به سيمين دانشور اشاره كرد كه رساله دكتري خود را، با عنوان «علم الجمال و جمال در ادبيات فارسي تا قرن هفتم هجري»، با او گذراند و پس از مرگ او، با بديع‌الزمان فروزانفر به پايان رساند (دانشور، ص936). دانشور درباره او مي‌گويد: «خانم سياح را من [از ديگر استادان دانشكده ادبيات] مستثني مي‌كنم، پنج‌سال زير دستش كار مي‌كردم، هر چه كردم مديون اويم، هر چه هستم مديون اويم، اولين قصه‌اي كه نوشتم براي او خواندم... گفت تو دانشمند نشو، دكتراي ادبيات نگير، قصه ديگران را نگو بگذار قصه ترا بگويند» (همان، ص 978).
سياح فعاليت ادبي خود را با نوشتن مقاله براي نشريات فرهنگي شروع كرد و تا پايان عمر ادامه داد. با انتشار ماهنامه ادبي پيام نو (1323ش)، به اهتمام انجمن روابط فرهنگي ايران و شوروي، به عضويت هيئت‌ تحريريه آن درآمد و مقالات متعددي در آن به چاپ رساند. سياح را مي‌توان از جمله نخستين منتقدان ايراني دانست كه به مبادي و اساس نقد جديد توجه نشان داده‌اند. در دوره حياتش «تنها كسي است كه مي‌توان او را به معناي اخص» «منتقد ادبي» دانست (دهقاني، ص 292). هم از اين روست كه در «نخستين كنگره نويسندگان ايران»‌(1325ش) سخنراني خود را، با عنوان «وظيفه انتقاد در ادبيات» به معرفي «نقد ادبي» و اهميت آن در پيشرفت ادبيات اختصاص داد.
مقالات ادبي او را مي‌توان به چند دسته تقسيم كرد: نوشته‌هايي در تاريخ ادبيات، مثل مقالاتي كه درباره شاهنامه و فردوسي نوشته شده است و از نظر ادبيات تطبيقي نيز حائز اهميت است. اين مقالات، كه از قلت آشنايي او با ادبيات كهن فارسي حكايت دارد، «تماماً متكي بر اقوال و آثار مستشرقان فرنگ [البته با نگاهي انتقادي به دستاورد آنها] است و اثري از مراجعه نويسنده به منابع فارسي در آنها ديده نمي‌شود» (همان، ص293). ظاهراً‌ سياح با زبان فارسي آشنايي كامل نداشت و مقالات خود را به زبان روسي مي‌نوشت. بعد كساني آن را به فارسي بر مي‌گردانيدند (آرين‌پور، ص 175؛ سبحاني، ص49).
اما يكي از شاگردانش مي‌گويد: «فارسي را كه به زبان پدريش بود و به عنوان هفتمين زبان، آموخته بود، اندكي با لهجه، ولي درست و پاكيزه، حرف مي‌زد» (هروي، ص 68) به هر حال، روش‌شناسي او در اين مقالات نشانه سعي در يافتن راه تازه‌اي براي بررسي ادبيات كلاسيك است. به همين سبب است كه، براي قضاوت درباره آثار و افكار شاعران، به وقايع تاريخي ـ اقتصادي زمانه تاليف اثر اهميت خاصي مي‌دهد، و مي‌كوشد تا آن را با توجه به مقتضيات اجتماعي بررسي كند.
او نخستين منتقد ايراني است كه به شكلي نظام‌يافته درباره تاريخ تطور رمان و سبك نويسندگاني چون بالزاك، داستايفسكي، پوشكين و چخوف به بحث و ارائه نظر پرداخته است. نوشته‌هايش درباره شخصيت‌هاي ادبي برجسته جهان نشان‌دهنده دانش گسترده او درباره رمان‌نويسي و مكتب‌هاي ادبي است.
نخستين مقاله‌اي كه در ايران منتشر كرد،‌«كيفيت رمان» (روزنامه ايران،‌بهمن 1312ش)، «حاكي از معرفتي همه جانبه و كمياب در عهد خويش است» (سپانلو، ص 265). سياح اين مقاله را در پاسخ به نظر سيد احمد كسروي نوشت. او، در مجله پيمان، رمان نويسي را «دروغ پردازي و افسانه‌بافي» خوانده،‌نوشتن و خواندن آن را تباه ساختن عمر دانسته و راي به پاره كردن و سوزاندن رمان داده بود و تنها برخي از رمان‌هاي تاريخي را، به سبب نقشي كه مي‌توانند در برانگيختن غرور ملي داشته باشند، مستثني كرده بود (كسروي، ص 7 ـ‌8).
سياح،‌ضمن نشان دادن كم‌دانشي كسروي از تاريخ رمان اروپايي، كوشيد تا او را متوجه جنبه تخيلي رمان كند:‌«هرگاه بخواهيم در حقيقت دوستي اين همه مبالغه به خرج دهيم، بايد از صنايع مستظرفه چشم بپوشيم، چه صنعت [هنر] هرگز ترسيم حقيقي طبيعت نبوده و نخواهد بود». اگر چنين باشد «ادبيات را بايد براندازيم و تاريخ را به جاي آن بگذاريم... اما نيك كه بنگريم، در مي‌يابيم تاريخ نيز از حقيقت صرف عاري است و دليلش آنكه هر مورخي قضاياي تاريخي را به نوع ديگري بيان كرده است» (سياح، ص 246). در چند اظهارنظر كوتاه درباره ادبيات معاصر ايران، رمان و نمايشنامه را انواع ادبي روزگار نو مي‌داند و آرزو مي‌كند كه ادبيات فارسي در اين زمينه هم، مثل شعر،‌رونقي يابد (همان،‌ص 253) علل ضعف نثر نوين فارسي را بر مي‌شمارد و راه پيشرفت آن را منوط به تلاش نويسندگان براي مشاهده عيني و واقع‌گرايانه زندگي، از ديدگاهي تازه، مي‌داند. از همين رو، بر آن است كه وظيفه نقد ادبي ايجاد «وسيله بسط و توسعه رئاليسم» است (همان، ص 276).
تاكيد بر وظيفه اجتماعي ادبيات «به عنوان عامل تعليم و تربيت جامعه» به تدريج سبب شد كه او را منتقدي عقيدتي بشناسند. در مقالاتي كه پيش از سال 1320 ش نوشته است شاهد سعه صدر بيشتري در پذيرش استقلال ادبيات از اجتماعياتيم. از جمله در مقاله‌اي درباره مادام دو استال (1766 ـ 1817 م)، بانوي نويسنده فرانسوي، مي‌گويد: او ارتباط تكامل ادبي با تكامل اقتصادي را زياد ساده و مختصر گرفته است. حال آن كه ابداع ادبي رابطه پيچيده‌اي با مجموع اوضاع اجتماعي عصر پيدايش خود دارد (همان، ص 96)، اما به تدريج از رئاليسم سوسياليستي، به عنوان پيشروترين ديدگاه در هر دو زمينه خلاقيت و نقد ادبي، ستايش مي‌كرد؛ و از آن به عنوان مترقي‌ترين شيوه ادبي معاصر نام مي‌برد و آن را «مرحله نوين تكامل رئاليسم سده نوزدهم اروپا» مي‌دانست (همان، ص 275). به طوري كه مقاله او درباره شولوخوف را مي‌توان نمونه‌‌اي از يك نوشته سفارشي در تبليغ «رئاليسم سوسياليستي» دانست. سياح فرهيخته محيط ادبي ـ اجتماعي شوروي بود و، متاثر از منتقداني چون بلينسكي، چرنيشفسكي و نظريه پردازان حزبي، نگرشي تاريخي و جامعه‌شناختي نسبت به ادبيات داشت. براي ادبيات به عنوان يك «عامل مهم اجتماعي»، وظيفه‌اي جز «خدمت به جامعه و خلق» قائل نبود، و همواره معتقد به هدايت ادبيات به سمت اخلاق و واقع‌گرايي بود. سخن او در مقاله «وظيفه انتقاد در ادبيات» مي‌توان بيانيه نقدي اقتدارگرايانه دانست. نوع برتر نقد از نظر سياح «انتقاد انتظامي» است كه «قواعد و اصول و هدف‌هايي را وضع مي‌كند بايد مجموع ادبيات از آن تبعيت نمايد« (همان، ص 270). آراء‌ سياح، با وجود قابليت‌هاي او به عنوان منتقد ادبي، توجه چنداني برنينگيخت. علت آن شايد كوتاهي عمر ادبي او بوده است. عمده وقت او به تدريس گذشت و مجموع مقالاتش از چند صد صفحه تجاوز نكرد. نكته ديگر اينكه «افكار و تربيت سوسياليستي» و دانش ادبي اروپايي او، در كنار اطلاع اندكش از ادبيات كهن فارسي (دهقاني، ص 292 ـ 293). در جامعه ادبي ايران، كه عمدتاً درگير تتبع در متون كهن بود، بازتابي نيافت. اما شايد بتوان مهم‌ترين علت را در بي‌توجهي فرهنگ ايراني به نقد، كه نشانه پويايي جامعه است،‌جستجو كرد.
آثار سياح عبارت است از: 1.رساله دكتري درباره آناتول فرانس، به زبان فرانسه؛ 2. تاليف كتاب روسي براي دبيرستان به سفارش وزارت فرهنگ، با همكاري مهري آهي و گيلده برآندت، استاد دانشگاه تهران (باكو ـ تهران، 1324ش)؛ 3. تاريخ ادبيات روسي، كه قرار بود جزو انتشارات دانشگاه تهران چاپ شود. اما پس از مرگ سياح، جلد اول تاريخ ادبيات روس به قلم سعيد نفيسي در 1344‌ش منتشر شد. شايد پس از فقدان سياح، دانشگاه تاليف، يا تكميل اين كتاب را بر عهده نفيسي،‌ دوست نزديك سياح، گذاشته باشد (گلبن، همان، ص پنجاه و يك)؛ 4. يادداشتهايي نيز براي نگارش كتاب «سنجش ادبيات زبان‌هاي خارجه» ناتمام ماند؛ 5. مقالاتي كه در مجلات ايران نوشت و، به همت محمد گلبن، در كتاب نقد و سياحت (1354ش) گردآوري شده است.
فاطمه سياح، كه بيش از پانزده سال از بيماري قند و عوارض قلبي رنج مي‌برد، در آبان ماه 1326 براي معالجه به فرانسه و سويس رفت. در 25 دي به ايران بازگشت و به تدريس مشغول شد، اما در 13 اسفند 1326، در سن چهل و پنج‌سالگي، بر اثر سكته قلبي درگذشت و در گورستان ابن‌بابويه به خاك سپرده شد. (گلبن،‌«سال شمار زندگي دكتر فاطمه سياح»، ص پنج).

codexzam7x

PDF صفحات روزنامه

1
Text Box (double-click to edit)

Ettelaat International

حكمت و معرفت
يادداشت
فرم اشتراك
ettelaat newspaper روزنامه اطلاعات

آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي

تلفن : 29999
22258022 : فاكس

Ettelaat Newspaper

Tehran Mirdamad Boulvard

Tel : 009821 29999

Fax : 009821 29999

email: ettelaat@ettelaat.com

چهار‌شنبه 2 اسفند 1391 ـ 9 ربيع‌الثاني 1434ـ 20 فوريه 2013ـ شماره 25534 پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398- 19 شعبان 1440ـ 25 آوریل 2019ـ شماره 27265

 

صفحات روزنامه را ورق بزنيد Latest Edition آخرين شماره

88 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور

PDF صفحات نيازمنديها

PDF صفحات ضميمه

فروشكاه كتاب
روزنامه PDFآرشيو
آرشيو روزنامه