صفحات پي دي اف روزنامه اطلاعات فردا، ساعت 11 هرشب آپلود ميشود
Ettelaat Twitter تويتر روزنامه اطلاعات  Ettelaat Facebook فيس بوك روزنامه اطلاعات  Ettelaat RSS آراس اس روزنامه اطلاعات  دريافت آخرين اخبار روزنامه اطلاعات از طريق ايميل

تاريخ خبر: چهار‌شنبه 2 اسفند 1391 ـ 9 ربيع‌الثاني 1434ـ 20 فوريه 2013ـ شماره 25534 شنبه 11 مهر 1394-19 ذي حجه 1436ـ 3 اكتبر 2015ـ سال نودم - شماره 26268
پاسخ به شبهه فخر رازي درباره معناي
مولي در حديث غدير
مرحوم آيت‌الله سيدمرتضي خسروشاهي - ترجمه اسماء خواجه‌زاده


در روز غدير رسول خدا(ص)، علي بن ابيطالب(ع) را به خلافت و امامت منصوب کرد و وجوب اطاعت از او را براي همه امت خويش در حديث: «من کنت مولاه فعلي مولاه»، که از فريقين متواتر است،1 تبيين فرمود. چون عيد غدير امسال (سال 1352ق) نزديک شد، از چند تن از علماي ثقه شنيدم که شيخ محمد صديق، يکي از علماي عامه و ساکن حماميان از توابع کردستان (وفقنا الله و اياه للعمل و الايمان) به دلالت لفظ «مولي» در حديث فوق اشکال کرده و مي‌گويد «مولي» به معناي «اولي بالنفس» است، و چون اين واژه عربي است، ما عجم‌ها براي فهم معناي آن مي‌بايست به کتابهاي لغت مراجعه کنيم.

حرف او چنان بود که حرف افراد منصف و دور از انکار و عنادي که امر دين بر آنان مشتبه شده است. پس اگر کسي بتواند به‌خوبي او را راهنمايي نمايد، با ترک جواب و جدال به احسن مرتکب خيانت نمي‌شود. به همين جهت فکر کردم به منابع لغوي اهل سنت مراجعه کنم. در اين ميان المصباح فيومي2 را ديدم. او در اين کتاب شش معنا براي «مولي» ذکر کرده (ابن عم، عصبه، ناصر، حليف، معتق، عتيق) اما اصلاً «اولي» را ضمن معاني آن نياورده است! تعجب کردم و با خودم گفتم: چگونه يک لغوي معناي يک کلمه را نمي‌آورد يا از آن غافل مي‌شود؟!

در همين حال آيه شريفه: «فاليوم لا يُؤخذُ منكم فديهٌ ولا من الذين كفروا مأواكُمُ النّارُ هي مولاكُم و بئس المصيرُ»3 به ذهنم خطور کرد و با خودم گفتم: حتماً «مولي» در اينجا به معنايي «اولي» است، چون هم با هيچ ‌کدام از معاني ذکرشده در المصباح تناسب ندارد، و هم خداوند مي‌فرمايد: «ثُمّ لنحنُ أعلمُ بالّذين هُم أولى بها صليّا»،4 زيرا اگر آنان به آتش اولي باشند، آتش نيز به ايشان اولي است.

سپس به تفسير آيه شريفه سوره حديد در تفاسير اهل سنت مانند تفسير بيضاوي، جلالين و ساير تفاسير مراجعه کردم، و ديدم که اين تفاسير معناي «مولي» را همان‌طور که من فهميدم ذکر کرده‌، و گفته‌اند: «هي مولاکم/ يعني: به شما اولي است». سپس به تفسير فخر رازي5 مراجعه کردم، و در آن مطلب عجيبي يافتم! پس از آن به برخي کتابهاي اماميه مانند جلد نهم بحارالانوار علامه مجلسي و کفايه‌الموحدين آيت‌الله طبرسي مراجعه کردم، و در آنها اشاره‌اي به اين مطلب و جواب آن نديدم. از اين رو با وجود تشتت خاطر و مجال اندک، براي کسب رضايت پروردگار تصميم به اين کار گرفتم و آن را «اهداء الحقير معني حديث الغدير» ناميدم و آن را به برادر بزرگوار شيخ محمد صديق (جعل الله التوفيق لنا و له خير رفيق) تقديم کردم که او شايسته و سزاوار پاسخ است. اميد دارم که خوانندگان آن را از اول تا آخر بخوانند. اين مطلب کوتاه است و وقت زيادي نمي‌خواهد. به خدا سوگند که هدفي جز اصلاح به قدر توان ندارم، و توفيق تنها از سوي خداوند است. به او توکل مي‌کنم و به او پناه مي‌جويم. و اما اصل کلام:



سخن فخر رازي و جواب او

رازي در تفسير کبير، در تفسير اين آيه شريفه6 مي‌گويد درباره لفظ «مولي» اقوال مختلفي وجود دارد:

اول: ابن عباس مي‌گويد: «مولاكُم» يعني «مصيرکم». دليلش اين است که «مولي» موضع «وليّ» است و «وليّ» به معناي قرب است؛ بنابراين معناي آن چنين مي‌شود که آتش موضع و محل شماست؛ آن محلي كه به آن نزديك مي‌شويد و به آن مي‌رسيد.

دوم: کلبي مي‌گويد: به معناي «اولي بکم» است. زجّاج و فراء و ابي عبيده نيز همين نظر را دارند. بدان اين معناي معنايي است که ذکر کرده‌اند نه تفسير لفظ «مولي»؛ چون اگر «مولي» يا «اولي» در لغت يک معنا داشتند، بايد استعمال هر يك از آنها در جاي ديگري صحيح باشد. بنابراين بايد صحيح باشد كه بگوييم: «هذا مولي من فلان» همان‌طور که مي‌گوييم: «هذا اولي من فلان». همچنين بايد صحيح باشد كه بگوييم: «هذا اولي فلان» همان‌طور که مي‌گوييم: «هذا مولي فلان»؛ و چون اين گفتار باطل است مي‌فهميم معنايي كه براي مولي ذكر كرده‌اند [اولي] معني و مقصود از رساندن مراد است نه تفسير لفظ «مولي». ما به اين نکته توجه داديم؛ زيرا شريف مرتضي در امامت علي، به گفتار رسول خدا(ص) که فرموده است: «من کنت مولاه فعليّ مولاه» تمسّك كرده و گفته است: «يكي از معاني "مولي"، اولي است» و براي اثبات مدعاي خود به گفتار ائمه لغت در تفسير آيه شريفه سوره حديد استدلال نموده است كه آنان گفته‌اند: معناي «مولي»، اولي است.

چون ثابت شد كه لفظ مولي مي‌تواند متحمّل معناي اولي باشد، واجب است كه در «من کنت مولاه» حمل بر آن كنيم؛ زيرا بعضي از معاني ديگر يا ثبوت آن درباره علي واضح است؛ همچون ابن عمّ و ناصر؛ و يا انتفائش واضح است همچون معتق و معتق؛ که در صورت اول اراده آن موجب بيهودگي و لغويّت است؛ و در صورت دوم موجب كذب و خلاف واقع. ولي ما با دليل روشن کرديم که سخن اين افراد در اين مواضع بيان معناست، نه تفسير لفظ «مولي»، و به اين ترتيب استدلال به آن از حجيت مي‌افتد.»7 (پايان سخن فخر)

در پاسخ مي‌گوييم: منظور او از تفسير لفظ، ترجمه و بيان معناي آن به اقتضاي هيأت و مبدأ اشتقاق آن است که تصور مي‌کند اسم مکان از «ولي» باشد، که در اين صورت به معناي موضع وليّ است. همچنين احتمال دارد منظور او مطلق معناي حقيقي باشد ـ اگرچه ترجمه آن نباشد ـ زيرا آنجا که مي‌گويد: «اگر "مولي" و "اولي" يک معنا داشت... الخ»، «مولي» را به معناي «اولي» نمي‌داند و دليل آن را عدم اطراد عنوان مي‌کند؛ زيرا اطراد در معناي حقيقي ـ حتي اگر ترجمه لفظ نباشد ـ ضروري است؛ مثلاً فرض کنيم لفظ «مسجد» که ترجمه آن محل سجده است (چيزي که روي آن سجده را به جا مي‌آورند) به طور يکسان براي آنچه سجده با آن انجام مي‌شود، مثلاً پيشاني هم وضع شده‌ است. همچنين به قرينه عبارت: «در اين صورت استدلال به آن از حجيت ساقط مي‌شود» در ترجمه‌اش اطراد مي‌نمايد؛ زيرا صرف خروج معنا از ترجمه لفظ اگر آن را نيز مثل ترجمه معناي حقيقي بدانيم که لفظ به طور يکسان براي آن وضع شده، موجب عدم حجيت استدلال نمي‌شود.

آري، در اين صورت حمل بر آن نياز به قرينه دارد، همان‌طور که با فرض اشتراک و تعدد معناي حقيقي حمل بر ترجمه نيز نياز به قرينه دارد؛ اما با توجه به اينکه «اولي» ترجمه لفظي که به تصور او اسم مکان «ولي» است، نمي‌باشد و ترجمه‌ آن در موضع «وليّ» بديهي است، در اين مطلب نيازي به استدلال و اثبات از طريق دليل نيست. و بايد مطمئن شويم که منظور او از تفسير لفظ معناي حقيقي است نه خصوص ترجمه، چنانچه معلوم است.

اما منظور فخر رازي از معنا، هم به قرينه مقابله با تفسير لفظ (که گفتيم منظور از آن معناي حقيقي است) و هم به دليل ظهور لفظ معنا، معناي مجازي است. معنا يا حقيقي است يا مجازي، و منظور فخر رازي قطعاً معناي حقيقي نيست؛ بنابراين دومي متعين است. البته منظور او از معنا اشتباه نيست، زيرا ائمه لغت قرآن را اشتباه تفسير نمي‌کنند.

احتمال بعيد است که منظور او از معنا، چيزهايي از قبيل لوازم مطلوب باشد که براي توضيح مطلوب مي‌آيند، نه اينکه لفظ حقيقتاً يا مجازاً در آنها استعمال شود. مثل وقتي که مي‌گوييم: «اگر اين کار را انجام دهي، به زندان مي‌افتي» و حرف ما اين‌طور تفسير مي‌شود که: شکنجه مي‌شوي و سختي مي‌بيني؛ که اين تفسير، توضيحاً و تأکيداً تفسير به لازمه زندان در جهت بازدارندگي از عمل است بدون اينکه زندان، حقيقتاً يا مجازاً درباره شکنجه استعمال شود. نيز در الجلالين آيه شريفه: «ووهبنا لهُ أهلهُ و مثلهُم معهُم»8 چنين تفسير شده است: «خداوند فرزندان او را که مرده بودند، زنده کرد و نظاير آنان را روزي او کرد»،9 که منظور از هبه همان عطيه است، و تفسير آن به «زنده کردن» براي افهام تفسير به لازمه مطلوب است و لفظ، حقيقتاً و مجازاً در آن استعمال نشده است. چون معلوم است هبه براي کسي که مُرده، از راه احيا صورت گرفته، نه اينکه هبه در خصوص احيا استعمال شده باشد.

اما دلايلي که نشان مي‌دهد بعيد است منظور او از معنا چيزهايي از قبيل لوازم مطلوب باشد، عبارت است از:

اول: اينکه آتش در موضع «وليّ» براي مطلوب واضح‌تر و براي بازدارندگي و زجر قوي‌تر است از اينکه آتش به آنان «اولي» باشد. به اين دليل که ممکن است انساني سزاوار آتش باشد، اما خداوند متعال با کرامت و فضل خود او را ببخشد. پس او را داخل آتش نمي‌کند و آتش ديگر در موضع «وليّ» او نيست. با اين وصفت چگونه مي‌توان گفت معنا توضيح و تأکيد تفسير به لازم است؟! حتي تفسير ابن عباس10 سزاوارتر است که آن را (معنا) بدانيم و بگوييم: طبق ظاهر کلام اهل لغت معناي حقيقي «مولي»، «اولي» است، و ابن‌عباس فقط از جهت توضيح و تأکيد آن را به لازمه‌اش تفسير کرده است تا احتمال شمول عفو در مورد کافر و منافق را دفع نمايد.

دوم: در اين صورت حق عبارت چنين است: «بدان اينکه گفته شد، تفسير است نه معنا»؛ چون گفتيم معنايي که از لفظ ظاهر مي‌شود، چيزي است که لفظ حقيقتاً يا مجازاً در آن استعمال مي‌شود.

همه اينها در صورتي است که منظور فخر از حمل سخن ائمه لغت بر بيان (لازمه مطلوب) اين باشد: لفظ «مولي» برخلاف ساير کلمات عرب ولو مجازاً، در «اولي» استعمال نشده است؛ اما اگر همان‌طور که از اين حرفش برمي‌آيد: «و در اين صورت استدلال به آن از حجيت ساقط مي‌شود»، منظورش اين باشد که استعمال را به طور مطلق نفي کند، منظورش بعيدتر و ناهنجارتر نيز خواهد بود؛ زيرا صرف اينکه بگوييم استعمال در خصوص اين آيه ممنوع است، اما در ساير کلمات جايز است، استدلال به حديث را از حجيت ساقط نمي‌کند. همچنين منظور او، علاوه بر آنچه ذکر کرده، برخلاف ضرورت و بداهت نيز خواهد بود چون وقوع آن در استعمالات ضروري است و انکار وقوع آن در استعمالات ـ ولو مجازاً ـ از سوي کسي که مقام پايين‌تري دارد هم شايسته نيست چه رسد به او!

به طور کلي روشن شد که منظور او از معنا، معناي مجازي است، و احتمال مذکور بعيد يا ابعد است؛ زيرا چنان‌که تبيين کرديم، منظورش يا اين است که نفي کند «اولي» معناي حقيقي يا حتي مجازي «مولي» است، يا اين است که نفي کند در خصوص اين آيه شريفه مطلقاً يا مجازاً در اين معنا استعمال شده است. در هر حال سخن او ناقص و بي‌نظم است و بد بيان شده است.

پي‌نوشتها:

1ـ حديث ثقلين از محکم‌ترين و متواترترين احاديث نبوي است، و بزرگان حديث، سيره، تفسير، تاريخ و زبان آن را با عبارات مشابه روايت کرده‌اند، که اين نشان مي‌دهد رسول خدا(ص) در موارد متعدد آن را بيان کرده است. علامه سيد مير حامد حسين در کتاب عبقات‌الانوار (ص102 تا 113) ضمن تأکيد حديث، آن را از گروهي نزديک به دويست نفر از اکابر علما و محدثان مذاهب، و بيش از سي نفر از زنان و مردان صحابه روايت کرده است. حافظ ابوسعيد سجستاني نيز در کتاب الدرايه، در حديث الولايه، با اسانيد صحيح آن را به نقل از 120 نفر از صحابه روايت کرده است.علاوه بر اينها، ابن مردويه اين حديث را از 89 طريق نقل کرده است. نک: مناقب علي، ص228، ش323؛ الصراط المستقيم، ج2، ص102. دليل توجه شديد علما به اين حديث اين است که اين موضوع يکي از ابعاد عقايد اسلامي است.

2ـ المصباح المنير، ص672، ماده «ولي».

3ـ «امروز نه از شما و نه از کسانى که کافر شده‌اند عوضى پذيرفته نمى‌شود: جايگاهتان آتش است؛ آن سزاوار شماست و چه بد سرانجامى است»؛ حديد: 15.

4ـ «پس از آن، به کسانى که براى درآمدن به [جهنّم‌] سزاوارترند، خود داناتريم»؛ مريم: 70.

5ـ تفسير کبير، ج29، ص227 و بعد از آن.

6ـ حديد: 14.

7ـ تفسير کبير، ج29، ص227 ـ 228.

8ـ «[مجدداً] کسانش را و نظاير آنها را همراه آنها به او بخشيديم»؛ ص: 43.

9ـ الجلالين، ص603.

10ـ تنويرالمقياس من تفسير ابن عباس، ص457 و 458.

codex13x

PDF صفحات روزنامه

1
Text Box (double-click to edit)

Ettelaat International

حكمت و معرفت
يادداشت
فرم اشتراك
ettelaat newspaper روزنامه اطلاعات

آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي

تلفن : 29999
22258022 : فاكس

Ettelaat Newspaper

Tehran Mirdamad Boulvard

Tel : 009821 29999

Fax : 009821 29999

email: ettelaat@ettelaat.com

چهار‌شنبه 2 اسفند 1391 ـ 9 ربيع‌الثاني 1434ـ 20 فوريه 2013ـ شماره 25534 سه‌شنبه 27  شهریور 1397- 8 محرم 1439ـ 18 سپتامبر 2018ـ شماره 27102

 

 

صفحات روزنامه را ورق بزنيد Latest Edition آخرين شماره

88 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور

PDF صفحات نيازمنديها

PDF صفحات ضميمه

فروشكاه كتاب
روزنامه PDFآرشيو
آرشيو روزنامه