زیرگذر اینترنت
آخر هفته‌ها با «بروکلین»
 

با فرارسیدن فصل تابستان، چگونگی پرکردن اوقات فراغت فرزندان تبدیل به چالشی برای والدین آنها می‎شود.
دکتر سفیدچیان، متخصص اعصاب و روان، در مطلبی با عنوان «به جای نابغه، خوشبخت تربیت کنید!» به نقل از امیر اصلانی نوشته است: «خانواده‌ها می‌خواهند کودکشان را در فلان کلاس و مؤسسه ثبت‌نام کنند تا نابغه شود ولی بعد از کلی رفت‌و‌آمد، نتیجه‌ای جز خشم و اضطراب و افسردگی برای کودکشان ندارد.
گیریم که کودک بتواند عدد هشت‌رقمی را در عدد پنج‌رقمی ضرب [کند] و جوابش را در یک‌صدم ثانیه بگوید یا بتواند در ۱۵ سالگی لیسانس بگیرد یا حافظ دیوان فلان شود، آیا آن‌وقت می‌تواند درست زندگی کند؟ از زندگی لذت ببرد؟ مشکلاتش را حل کند؟ درست تصمیم بگیرد؟ دوست مناسب پیدا کند؟ اصلا می‌تواند بخندد؟
حق‌ کودکان نیست که بار آرزوهای از دست‌رفته ما را به دوش بکشند و کودکیشان فدای خواست‌های ما شود!
کودکان ما نیازی به نابغه‌شدن ندارند اما نیاز دارند که بدانند چگونه زندگی کنند، توانایی‌هایشان را بشناسند و بتوانند آنها را به کار گیرند!»
«شاپرک» ضمن تأیید این موضوع می‌گوید: «این مسأله یک خطای فرهنگی در خانواده‌های ماست؛ درحالی‌که می‌توانند به جای کلاس‌های تابستانی، مهارت‌هایی را که به کار زندگی می‎آید در صورت تمایل بچه‌ها به آنها آموزش بدهند.»
هادی از تجربه خود حرف می‌زند: «از هشت‌سالگی تابستان‌ها کار کردم. اگر بچه‌ای داشته باشم او را هم از ۱۰-۹ سالگی می‌فرستم تابستان‌ها کار کند.»
و «هرمس» با این نوشته تأیید می‌کند: «اجتماعی شدن قسمت عمده نسل ما دهه شصتی‌ها در همین کار تابستانه حاصل می‌شد که نسل‌های بعدی از آن محروم بوده و هستند.»
«محمد خراسانی‌زاده» با انتشار عکس پسرش می‎نویسد: «کار تابستانی پسرم حسین‌آقا شروع شد. قرار است روزی چندساعت سر کوچه خودمان شربت سن‌ایچ بفروشد تا هم کسب و کار یاد بگیرد، هم قدر پول را بفهمد، هم سختی کار را درک کند و هم تمرین کند که روی پای خودش بایستد و صرفا مصرف‌کننده نباشد.»
برخی کاربران اعتقاد دارند این به‌معنای تربیت یک کودکِ کار است و کار درستی نیست. مثلا کاربر «اپیکور» می‌گوید: «این بچه الآن باید بچگی کند و در کنار بازی و تفریحات سالم به کلاس‌های علمی یا ورزشی برود تا استعدادش پیدا شود.»
آقای خراسانی‌زاده پاسخ می‌دهد: «پسرم همه این کارهایی را که شما گفتید دارد انجام می‎دهد و در کنارش این تجربه گرانبها را هم درک می‌کند.»
در این میان «احمد» به یاد کودکی‌هایش می‌افتد: «یادش به‌خیر، یک زمانی بچه بودم یک سینی برمی‌داشتم، می‌رفتم بامیه می‌خریدم و بعد در کل شهر دوره می‌افتادم و بامیه می‌فروختم.»
«شهاب» که در اسکاتلند زندگی می‌کند نوشته: «اینجا در بلاد غرب هم چنین کارهایی را برای بچه تدارک می‌بینند که از اهداف آن، آموزش اعتماد به‌نفس و تقویت مهارت‎های تعاملات اجتماعی، مدیریت زمان، خوب صحبت کردن و غیره است. مدتی قبل، از این بچه‌ها بستنی خریدم. برای یک خیریه پول جمع می‌کردند.»
«شاهین احمدی» به تجربه خودش اشاره کرده: «من از دوازده سالگی کار تابستانه داشتم تا خرج خودم را دربیاورم، همیشه ناخودآگاه بودجه‌بندی می‌کردم و غیره. بعد از ازدواجم هم همین رویه را در پیش گرفتم. قبول دارم که سخت‌تر شده، منتهی باید از یک جایی شروع کرد.»
«آسِد عباس» اعتقاد دارد: «این‌که بچه با ذوق و شوق و البته تشویق والدین کم‌کم مفهوم پول و کار و مسئولیت را درک کند می‌تواند حرکت بسیار مثبتی باشد. فکر می‌کنم آموزش این چیزها خیلی وقت است که فراموش شده و همه‌ تلاش‌ها معطوف به این است که حقوق را آموزش بدهیم و مسئولیت‌ها را رها کرده‌ایم.»
در این میان «پریسا» به ماجرایی اشاره می‌کند که در زمان خودش خیلی سروصدا کرد: «مصاحبه‌ای از دیوید بکهام خواندم که می‎گفت پسر بزرگش (بروکلین) مدام می‌آمده پول الکی می‌خواسته. والدینش تصمیم می‌گیرند او را از ۱۴سالگی برای کارکردن در تعطیلات آخر هر هفته به یک رستوران بفرستند و همین کار را هم کردند! [باوجود داشتن ۱۶۵ میلیون یورو ثروت خانوادگی] این قضیه را با زندگی بچه‌پولدارهای ایران مقایسه کنیم بعد ببینیم مشکل کجاست!»
حق با پریساست. اخیرا «امیر جعفری»، بازیگر سینما و تلویزیون، در یک اظهارنظر عجیب گفته است که عجیب نیست اگر پسر فلان وزیر ماشین آن‌چنانی سوار می‌شود، زیرا به‌هرحال پدرش زحمت کشیده و به اینجا رسیده که فرزندش بتواند راحت زندگی کند! (نقل به مضمون)
این حرف درصورتی درست است که امکان پیشرفت برای همه افراد جامعه به یک اندازه فراهم باشد. در شرایطی که اقلیتی از جامعه با پول و پارتی و رانت به جایی می‌رسند و اکثریت با وجود داشتن توانایی و تحصیلات، یا کاری مناسب خود نمی‌یابند یا حقوقی متناسب با زحمتی که می‌کشند دریافت نمی‌کنند، این‌گونه اظهارنظرها نشانه بی‌اطلاعی از وضعیت مردم و نمک‌پاشیدن روی زخم آنهاست.
پسر یا دختر وزیر و وکیل بودن، دلیلی برای برتری هیچ‌کس نیست. همه افراد باید وظیفه خود را در قبال جامعه انجام بدهند و فارغ از آن‌که فرزند چه کسی هستند با جدیت برای آبادانی کشور و رشد و پیشرفت شخصی خود تلاش کنند. فقط در این صورت است که هرکس در جایگاهی متناسب با توانایی‌های خود قرار خواهد گرفت و رویای عدالت اجتماعی به واقعیت نزدیک خواهد شد.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ