آمریکا، طالبان و معادله دشوار امنیت در افغانستان
 

آنچه در جریان پنجمین دور مذاکرات طالبان با آمریکایی‌ها اتفاق می افتد، امید به ثمربخشی این مذاکرات را بیش از پیش می کاهد.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش‌های خبری ایرنا، طالبان روز شنبه یازدهم اسفندماه به رغم شروع دوباره مذاکرات با آمریکایی‌ها در قطر، حمله مرگباری را به پایگاه «شورابک» در استان هلمند صورت داد؛ پایگاهی که محل استقرار جمعی از نظامیان آمریکایی است.در مذاکراتی که از ششم اسفندماه میان هیات آمریکایی به ریاست «زلمای خلیل زاد» و نمایندگان طالبان با هدایت «ملا برادر» آغاز شده، طالبان به طور جدی خواسته خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان را دنبال می کند. با این حال و از زاویه ای دیگر، برخی می گویند آمریکا و طالبان سیاست واحدی را در افغانستان دنبال می کنند و آن دامن زدن به ناامنی است. از این منظر، آمریکا ثابت کرده است که قصد مبارزه با طالبان و گروه‌های تروریستی در افغانستان را ندارد بلکه واشنگتن به دنبال ایجاد پایگاه‌های بیشتر در این کشور برای دسترسی آسان تر به آسیای مرکزی است.

خواسته طالبان در افغانستان؛ سهم خواهی از قدرت یا صلح؟

بعد از سقوط دولت طالبان، حمله‌های متعدد زیادی از سوی این گروه در افغانستان انجام گرفت و بخش‌های زیادی از این کشور همچنان تحت سیطره طالبان قرار دارد. طالبان خواهان خروج نیروهای آمریکا از افغانستان است و در مذاکرات اخیر که با حضور ملابرادر یکی از هسته‌های فکری طالبان در قطر انجام می شود از نگاه تحلیلگران قصد دارد که با خروج نیروهای نظامی آمریکا قدرت بیشتری را برای کنترل و نفوذ خود بدست آورد. نگرانی‌ای که در این زمینه مطرح می شود این است که امنیت این کشور به خطر افتد و اصلاحات شروع شده همانند آموزش زنان که طالبان با آن مخالفت دارد، دوباره با مشکل مواجه شود. در مذاکرات اخیر، طالبان اعلام داشته که با خروج نیروهای نظامی آمریکا از این کشور، برای تامین صلح و امنیت افغانستان حاضرند به ارتش این کشور بپیوندند ولی گروهی می‌گویند هنوز اعتماد فی مابین دولت و گروه طالبان در این کشور بوجود نیامده و این گروه سال‌ها است که با ارتش افغانستان در حال جنگ مسلحانه است.

طالبان و آینده پیش روی افغانستان

با توجه به نقش غیرقابل انکار گروه طالبان در افغانستان، دولت این کشور باید برای آینده صلح در افغانستان تصمیم جدی را در زمینه چند و چون مواجهه یا تعامل با رهبران این گروه بگیرد. از سوی دیگر، طالبان هنوز دولت و قانون اساسی افغانستان را به رسمیت نمی شناسد و برای مذاکره در مورد تسریع روند صلح با دولت آمریکا مذاکره می‌کند. شماری از تحلیلگران می گویند طالبان سعی دارد از همین مساله به عنوان برگ برنده استفاده کند تا نشان دهد برای نجات افغانستان از حضور نیروهای بیگانه تنها تشکلی است که راه جهاد را برگزیده است. مساله افغانستان از جنبه‌های مختلف مورد توجه قرار گرفته و کشورها و حلقه‌های مختلف منافع خود را در ارتباط با این گروه جستجو می کنند ضمن اینکه طالبان هم با کشورها و حلقه‌های مختلفی در ارتباط است. به همین خاطر این نگاه وجود دارد که اگر صلحی هم در افغانستان برقرار شود، صلح پایداری نخواهد بود زیرا نمی تواند کل جریان طالبان را پوشش دهد چرا که خواسته‌های آنان حداکثری بوده و امکان پذیرش آن وجود ندارد.

آمریکا در مذاکره با طالبان به دنبال چیست؟

اگر هدف آمریکا از بین بردن تروریسم در افغانستان بود در هفده سال گذشته باید از بین می رفت اما نیروهای طالبان حالا از گذشته هم قوی ترشده اند. گذشته از آن افغانستان طی سال‌های اخیر به جولانگاه سایر گروه‌های مرتبط با القاعده و نیز داعش مبدل شده و این موضوع چشم انداز برقراری امنیت در افغانستان را زیر سوال می برد.از دید برخی تحلیلگران، در استراتژی جدید آمریکا هم اثری از پایان جنگ نیست. در مقابل، طالبان هم برای ادامه جنگ تلاش می‌کند. در مذاکرات بین نماینده‌های آمریکا و طالبان رهایی دو گروگان آمریکایی و برخی از زندانیان مهم طالبان مطرح شده است و شاید این اهداف به عنوان گام‌های نخست محقق شود اما مساله اینجا است که اگر قرار باشد گفت‌وگوی صلحی هم انجام شود هنوز با آن صلح دایمی و پایداری که منجر به ثبات اجتماعی در افغانستان می شود، فاصله دارد. هدف آمریکا از مذاکرات با نمایندگان طالبان این است که ارتباطات پنهانی خود با طالبان را علنی کرده و این گروه را وارد یک برنامه سیاسی کند. به نوشته برخی رسانه‌ها، طالبان روابط پنهانی با برخی از حلقه‌های آمریکایی داشته است.این احتمال وجود دارد که بخشی از طالبان که با آمریکایی‌ها ارتباط دارند مانند «گلبدین حکمتیار» رهبر «حزب اسلامی» وارد روند صلح شوند اما همانگونه که حکمتیار نتوانست تاثیری در برنامه صلح داشته باشد، طالبانی هم که با هماهنگی آمریکا زمینه حضورشان در برنامه صلح فراهم می شود نخواهند توانست در برقراری صلح پایدار در افغانستان تاثیرگذار باشند. در هر حال، بسیاری در افغانستان انتظار دارند طالبان به بیانیه اخیر که در آن خود را مدافع منافع ملی دانسته پایبند باشد و با کنار گذاشتن سلاح و پیوستن به روند صلح افغانستان، بهانه ادامه اشغال این کشور از سوی ناتو و آمریکا را از بین ببرد.تردیدی نیست مردم افغانستان از جنگ خسته شده اند و انتظار دارند همه گروه‌ها ، اقوام و جناح‌ها با همگرایی و وحدت به تقویت صلح و امنیت در افغانستان کمک کنند تا نسل آینده این کشور بتواند آینده درخشانی را برای افغانستان رقم بزند.

مذاکرات آمریکا و طالبان در دوحه قطر و اهداف دور از دسترس

برخی از تحلیل گران بر این باور هستند که دور پنجم نشست آمریکا و طالبان در تسریع روند صلح افغانستان به رغم اهداف تعریف شده و برخی خوشبینی‌ها، به دلیل منجسم نبودن این گروه و حضور نداشتن نماینده دولت کابل بدون رسیدن به دستاورد قابل ملاحظه ای پایان خواهد یافت. به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش‌های خبری ایرنا، دور پنجم مذاکرات آمریکا و طالبان در حالی برگزار می شود که ملا عبدالغنی برادر، از بنیانگذاران گروه طالبان در این نشست که از دوشنبه هفته گذشته شروع شده، حضور یافته است.ملا عبدالغنی برادر، پنجاه ساله، یکی از چهار نفری است که در سال ????میلادی گروه طالبان به رهبری ملا عمر را بنیان گذاشتند.زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه آمریکا برای صلح در افغانستان در حساب توییتری خود نوشته است در این دور از مذاکرات چهار موضوع کلیدی خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، همکاری طالبان در مبارزه با القاعده و داعش، آتش‌بس و آغاز مذاکرات رو در رو با حکومت افغانستان به بحث گذاشته می‌شود.آمریکا یکی از اهداف خود در مذاکره با طالبان را مبارزه این گروه، با القاعده و داعش در افغانستان می داند. این موضوع مورد بحث است که این مذاکرات بدون حضور دولت افغانستان تا چه اندازه می تواند به تسریع روند صلح در این کشور بحران زده کمک کند.به دلیل اهمیت موضوع مذاکرات آمریکا و طالبان، پژوهشگر ایرنا با «سید علی میر موسوی»، فعال سیاسی و رئیس مرکز جهاد فرهنگی افغانستان گفت گو کرد.

منسجم نبودن گروه طالبان

میر موسوی در مورد دور پنجم نشست آمریکا و طالبان گفت: ما بایک گروه واحد به نام طالبان مواجه نیستیم، طالبان اکنون گروههای چند پارچه و مختلفی هستند که بخشی در حال مذاکره با دولت هستند و عده‌ای نیز همان رویه جنگ مسلحانه با دولت افغانستان را ادامه می دهند.وی اظهار داشت: البته این مذاکرات برگ برنده و یک پیروزی بزرگ برای طالبان محسوب می شود. زیرا این گروه در پاسخ به افکار عمومی منفی در افغانستان نسبت به خود مشروعیت کسب می کنند و به دنبال القاء این تفکر هستند که دولت افغانستان دست نشانده آمریکا می‌باشد و توسط این کشور اشغال شده است. وی گفت: در واقع گروه طالبان معتقدند که طرف مقابل آنان دولت آمریکاست نه دولت افغانستان و به نوعی جنگ خود را مقدس جلوه می دهند و بر این باورند که برای آزادی ملت افغانستان از دست بیگانگان در حال مبارزه هستند و کشته شدگان آنان شهید محسوب می شوند.

شکست مذاکرات طالبان و آمریکا بدون حضور دولت افغانستان

میرموسوی در مورد این مذاکرات می‌گوید: بدیهی است که نتیجه مذاکرات بدون حضور دولت افغانستان چندان تاثیر مثبتی در روند تسریع صلح ندارد و چه بسا که اختلافات درونی کابل با طالبان را تشدید کند. این گروه در خواست دولت افغانستان را برای مذاکره نپذیرفتند و قانون اساسی و دولت افغانستان را به رسمیت نمی شناسند.این فعال سیاسی در مورد اهداف دولت آمریکا در این مذاکرات بیان داشت: هدف مشترک طالبان و آمریکا مبارزه با گروه‌های تکفیری داعش و القاعده است گرچه خود گروه طالبان نیز از جمله گروه‌های تکفیری محسوب می شوند اما آمریکا با این سیاست جهت جلب نظر طالبان در راه مبارزه با این دو گروه به مذاکره می پردازد.

نقش پررنگ «ملابرادر» در این مذاکرات

میر موسوی در مورد نقش ملا عبدالغنی برادر در مذاکرات دوحه اظهار داشت: ملابرادر یکی از فرماندهان مشهور طالبان است که سابقه کار در دولت طالبان را دارد و سالها در پاکستان زندانی بوده و ورودش به دور مذاکرات آمریکا و طالبان می تواند تاثیر عمده درون سازمانی در ساختار طالبان جهت تصمیم‌گیری‌های بزرگ، درسیاست‌های مورد نظر این گروه را به وجود آورد. وی همچنین بیان داشت: پیوستن ملا عبدالغنی برادر به تیم مذاکره کننده این گروه در قطر به این معناست که بخشی از مهمترین حلقه تصمیم‌گیری آنها وارد گفت‌وگو با آمریکا شده است. نام ملا عبدالغنی برادر در فهرست سیاه آمریکا و سازمان ملل قرار دارد، اما اکنون این محدودیت برای تسهیل گفت‌و‌گوها موقتا برداشته شده است.رئیس مرکز جهاد فرهنگی افغانستان می‌گوید: ملا عبدالغنی برادر که حدود چهار ماه پیش از سوی دولت پاکستان، پس از هشت سال سپری کردن از زندان آزاد شد و اکنون می تواند در تصمیم گیری طالبان برای موضوع مورد بحث با آمریکا موثر واقع شود .

خروج نظامیان آمریکایی خواسته گروه طالبان

میر موسوی در رابطه با خواسته طالبان در مذاکره با آمریکا اظهار داشت: در حال حاضر حدود ۱۴ هزار نظامی آمریکایی بعنوان بخشی از نیروهای ناتو به فرماندهی آمریکا برای آموزش، مشاوره و کمک به نیروهای دولتی در افغانستان مستقر هستند که طالبان خواستار خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان هستند.این فعال سیاسی افغان می گوید: نگرانی مردم و حامیان دولت افغانستان در این است که آمریکا ممکن است در این مذاکرات خروج ناگهانی نظامیان خود را بپذیرد و در نتیجه اصلاحات اجتماعی از جمله آموزش و اشتغال زنان که گروه طالبان آنرا ممنوع کرده بود به خطر بیفتد.

نقش پاکستان در روند صلح افغانستان

میرموسوی در مورد نقش پاکستان در روند صلح افغانستان می گوید: باتوجه به اینکه اکثریت نیروهای طالبان در پاکستان درس خوانده و در آنجا آموزش نظامی می‌بینند مسلما دولت پاکستان نقش کلیدی در روند صلح افغانستان دارد و می تواند با کنترل بیشتر بر اوضاع منطقه ای که گرایش به گروه طالبان دارند از نقش طالبان در تحولات داخلی افغانستان بکاهد. به همین دلیل دولت افغانستان خواهان همکاری بیشتر کشورهای همسایه از جمله پاکستان و ایران هستند. من به عنوان یک شهروند افغان از کشور دوست و مسلمان ایران که در شرایط بحرانی در کنار مردم افغانستان بودند تشکر می کنم.

امنیت در خاورمیانه؛ از تولید تا مصرف

تعارض اساسی در نگاه بازیگران خاورمیانه به مفهوم امنیت و راه‌های دستیابی به آن، سال‌ها است که مهمترین مانع پیش روی ایجاد ترتیبات امنیتی مشترک بین کشورهای منطقه به شمار می آید. در این میان، برخی از کشورها همزمان با دامن زدن به ناامنی، خود مصرف کننده صِرف امنیتند.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش‌های خبری ایرنا، بروز جنگ جهانی اول (۱۹۱۸ -۱۹۱۴ میلادی) به معنای پایان عملی استقلال دولت‌های بزرگ خاورمیانه بود که با تقسیم ایران به حوزه‌های نفوذ بریتانیا و روسیه تزاری، انتزاع قلمروی عربی امپراتوری عثمانی و در نهایت توزیع کنترل ممالک عربی منطقه بین لندن و پاریس در جریان معاهده «سایکس- پیکو» همراه شد.جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵- ۱۹۳۹) معادلات این منطقه نفت خیز را دگرگون ساخت و پس از آن بود که بسیاری از تصمیم گیری‌ها و تحولات روی محور دوقطبی شرقی- غربی تعریف می شد و رقم می خورد. هر چند در برهه‌هایی چون نخست‌وزیری دکتر مصدق در ایران (۱۹۵۳-۱۹۵۱) و ریاست جمهوری «جمال عبدالناصر» در مصر (۱۹۷۰-۱۹۵۶) برخی دولت‌های خاورمیانه راه عدم تعهد به بلوک‌های قدرت را در پیش گرفتند اما از طی دهه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹ میلادی) در ایران، همچنان مفاهیمی چون استقلال، امنیت و روابط خارجی در چارچوب جهان دوقطبی و وابستگی به یکی از ابرقدرت‌های جهانی تعریف می شد.

سیر تحولات چند دهه گذشته خاورمیانه را می توان متاثر از همین سه رخداد مهم یعنی جنگ‌های اول و دوم و نیز بروز انقلاب اسلامی در ایران دید. در ادامه نیز فروپاشی سیستم دو قطبی، تلاش آمریکا برای حفظ هژمونی در منطقه از طریق تدوین و اجرای راهبردهای خاورمیانه جدید و خاورمیانه بزرگ، لشکرکشی‌های عظیم به کشورهایی چون عراق و نیز افغانستان، تلاش قدرت‌های شرقی و کشورهای اروپایی برای پیگیری منافع و توسعه نفوذ در منطقه و در نهایت بروز انقلاب‌های عربی مهمترین رخدادهایی بود که به تحولات کشورهای غرب آسیا و شمال آفریقا سمت و سو می داد.شروع انقلاب‌های عربی از تونس و مصر و کشیده شدن آن به حاشیه جنوبی خلیج فارس سبب شد تا بسیاری از ناظران، دموکراسی خواهی و تلاش برای عبور از دوران حکومت‌های تمامیتخواه و استبدادی را وجه غالب تحولات خاورمیانه در دهه جاری تلقی کنند.سرکوب خیزش مردمی در بحرین، بروز کودتا در مصر، بازگشت نخبگان مستبد به راس قدرت در یمن و در نهایت آغاز جنگ داخلی در سوریه رخدادهایی بود که این وجه غالب را دگرگون ساخت و سبب شد منتهی الیه مسیر معکوس آزادی خواهی، عدالت جویی و مردمسالاری یعنی افراطی گری در خاورمیانه پدیدار شود.یکی از مهمترین منابع افراطی گری در خاورمیانه شکل گیری گروه‌های مسلح به ویژه داعش از دل تحولات سوریه بود که در لوای حمایت گروهی از دولت‌های غربی و عربی، به کانون جذب افراطی‌های سراسر جهان مبدل شد و نقطه اوج آن ژوییه ۲۰۱۴ اعلان خلافت جهانی داعش در نیمی از خاک سوریه و یک سوم قلمرو کشور عراق بود. روی کار آمدن خانواده سلمان در عربستان، کنشگری دولت سعودی به عنوان مرکز حمایت مالی، سیاسی، اطلاعاتی و لجستیک از افراطی‌ها را چند درجه رادیکالتر از قبل کرد و همین مساله به بروز جنگ یمن و گسترش جنگ‌های نیابتی در خاورمیانه انجامید .تحت تاثیر این تحولات، مفاهیمی چون امنیت با پیچیدگی‌های تازه‌ای مواجه شده است زیرا بخش مهمی از پروسه تامین امنیت از رقابت‌های تسلیحاتی و اقدامات متقابل اطلاعاتی و امنیتی و تقویت بنیه دفاعی بازیگران خاورمیانه معطوف به مقابله با گروه‌های تروریستی شده است. سلسله حوادث ۲۰۱۶ در ترکیه و رویدادهای تروریستی که از خردادماه پارسال تا اخیرا در سیستان و بلوچستان به وقوع پیوسته گواهی بر این مدعا است.با این حال هنوز عناصر کلاسیک در شکل گیری مفهوم امنیت با قوت پا برجا است. همچنان که «محمدجواد ظریف» پنجشنبه هفته گذشته در چهارمین همایش بررسی راهکارهای دستیابی به مرجعیت علمی و پژوهشی در محل سالن آمفی تئاتر سازمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی تهران به خریدهای چند ده میلیارد دلاری مشتریان پروپا قرص تسلیحات وارداتی اشاره کرد و گفت: سال گذشته عربستان ۶۷ میلیارد دلار و امارات ۲۲ میلیارد دلار سلاح خریداری کردند.به گفته وی، ما امنیت خود را تولید می‌کنیم، مصرف نمی کنیم. ۱۰۰ میلیارد دلار به منطقه ما سلاح فروختند. کل هزینه نظامی ما به شمول پول حقوق پرسنل، کل بازنشستگی نیروهای مسلح روی هم ۱۶ میلیارد دلار است. کل بودجه نظامی ایران ۱۶ میلیارد دلار زیر چهار هزار تومانی است. چرا اینقدر از ایران نگران هستند؟ چون ما امنیت و پیشرفت خود را از درون می‌گیریم. بخش مهمی از اظهارات ظریف به این واقعیت برمی گردد که ایران چه در برابر گروه‌های تروریستی چون «جیش العدل»، «پژاک»، «الاحوازیه» و … و چه در برابر گروه‌هایی نظیر «القاعده» و «داعش» در کشورهای سوریه و عراق مستحکم ترین جبهه را برابر تروریسم افراطی ایجاد کرده و به عبارتی اصلی ترین بازیگر میدان مبارزه با تروریسم در خاورمیانه بوده است .از سوی دیگر و برخلاف مشتریان جنگ افرازهای آمریکایی و دیگر سلاح سازان غربی و شرقی که خاورمیانه را به انبار مهمات مبدل ساخته و به رقابت‌های تسلیحاتی دامن می زنند، درونزا بودن امنیت در ایران الگویی دیگرگون از فرایند امنیت سازی را شکل داده است.

به طور کلی نیز می توان این الگوها را به سه دسته تقسیم کرد؛ الگوی ترکیه که حضور در ائتلاف‌هایی چون ناتو را به موازات تقویت بنیه نظامی و پشتوانه سازی دیپلماتیک و اقتصادی جهت توسعه توان دفاعی دنبال می کند. دوم الگوی سعودی که امنیت را کالایی کاملا وارداتی دانسته و نه تنها امنیت خود را با قدرت‌های جهانی پیوند می زند که حتی برای کاربری تجهیزات نظامی به مزدوران خارجی متکی است. سوم هم الگوی ایرانی که ایجاد ترتیبات پایدار امنیتی را در پایان مداخله‌جویی قدرت‌های فرامنطقه، توقف رقابت‌های تسلیحاتی، همگرایی بازیگران خاورمیانه برابر تهدیدات رژیم صهیونیستی و در نهایت ایجاد سازوکاری با مشارکت فعال کشورهای منطقه می بیند و توانایی‌های داخلی را پشتوانه تامین امنیت قرار داده است .تفاوت این نگاه‌ها سبب شده برخی بازیگران به مصرف کننده امنیت و معدودی به تولیدکننده این کالای گرانبها مبدل شوند. این در حالی است که واردات امنیت اصلی ترین پاشنه آشیل استقلال عمل یک کشور بوده و حتی ممکن است در بزنگاه‌های تاریخی تحولاتی چون تغییر رژیم را به بار آورد. موید این ادعا نیز مقایسه تحولاتی است که طی سال‌های اخیر در ترکیه، مصر، یمن و … به وقوع پیوست و نشان داد در بسیاری موارد رابطه معکوسی میان پابرجایی نظام‌های سیاسی و میزان واردات امنیت برقرار می شود.

Email this page

نسخه مناسب چاپ