یادداشت
آن روزها…
‌سید مسعود رضوی
در روزهای اخیر دانش آموزان التهاباتی شادی گونه را پشت‌سر گذاشتند که در فضای مَجازی موجب واکنش‌هایی شد و در بساط اداری و نزد مدیران و نمایندگان هم غیظ و غضبی برجا نهاد. ما نیز در یادداشتی که روزهای اخیر به چاپ رسید به این موضوع پرداختیم و چندکلمه‌ای به اجمال و تفصیل، و به تلویح و تصریح سخن گفتیم.

البته درباب علل و عوامل احتمالی و اسباب و دلایلِ آن، و بازتابهایش در جهان واقعی و فضای مَجازی بسیار سخن برجاست و بسیار پرسش و ابهام و معضل و بیماری… به عبارت دیگر نظام آموزشی بیمار ما باید از هر جهت دگرگون شود و توالی ناکارآمدی و بیماریهای صعب‌العلاج و دیرپا را باید درمان کرد و علف‌های هرز را از گوشه و کنارش، و از برون و درونش باید زدود.

در همین واقعه درنگی داشتیم که از قضا دانشگاه تهران هم دست‌خوش ناآرامی شده و به بهانه یا بر سر موضوعِ پوشش که سالها پیش باید حل و فصل می‌شد و راهکار و مسیر همواری برایش جسته می‌شد، دوباره و چندین‌باره التهابی درگرفت تا نیروهای خودسر و فاقد امرو تعریف مشخص، وارد حریمی شوند که نسل آینده و نیکترین و بهترین فرزندان میهن را قرار است تربیت کند و به جامعه تحویل دهد.

مرحوم طه حسین، نویسنده و مورّخ مصری که از دوچشم نابینا اما صاحب قریحه و ذهنی نورانی بود کتابی درباره خاطرات حیات، ازجمله ایام کودکی و جوانی نوشته است. او در جایی می‌گوید: «هیچ چیز تا ابد تاریک و پنهان نخواهد ماند، اما غالباً مسایل دشوار و یا ناهنجار را ما در گوشه‌ای تاریک نگاه می‌داریم تا در زندان ظلمت فراموش شود، غافل از آنکه وجود دارد و انکارش بی‌فایده است. روزی به اجبار یا به تصادف نوری بر آن خواهد تابید و آنگاه دیگران هم آن را خواهند دید…»

ندیدن حقیقت، دروغ نیست، اما انکار و اصرار بر انکارِ چیزی که وجود دارد، قطعاً کذب و دروغگویی است. وقتی درباره چیزی سخن می‌گویید، حقیقتی مدّ نظر است و دامنه شناخت آدمیان گسترش می‌یابد. پس اگر می‌خواهید ببینید و بفهمید، بهتر است به سوی آنچه وجود دارد نوری بیفکنید ولو آنکه خوشایندتان نیست و دوستش نمی‌دارید. اینگونه، منکری دروغزن به صدّیقی راستگو بدل خواهد شد…

روشن است که در مسیر دشوار تاریخ معاصر ما، اختلاف نظر، هم لازم و هم امری طبیعی در فرایندهای فرهنگی و مسایل مرتبط با آن بوده است. همواره درصدی از تغایر و تفاوتها هم باقی خواهد ماند. اما تجارب و آزمون و خطاها هم هست و این تجربه‌ها مثلاً به ما می‌آموزد که زد و بند و دار و بست و سرکوب و سرزنش در تعلیمات معنوی و ترویج فضایل و تقیّدات دینی نتیجه مناسبی ندارد. حتی به اُسّ و اساس ایمان و باورها لطمه می‌زند.

اگر باید آموزشی داده شود، داده شود و اگر به فرزندان نوباوه یا نوجوان یا اکثریت جوانان بایست چیزهایی تعلیم یا حتی امر شود تا منکرات را رها کنند و به حسناتِ اخلاقی و فضایل، و ارزش‌های دینی و فرایض بپردازند، باید به بهترین رفتار و یافتن بهترین گفتار با روشی بهنجار و شیوهای کم هزینه و پایدار این کار را به انجام رساند. هیچ طریق و راهی جز اقناع ذهنی و روحی نسلِ جوان و اثبات حقایق به کودک و نوجوان و در یک کلام: جلب رضایت ایشان، اثرگذار نبوده، نیست و نخواهد بود.

این نکات را ما با پوست و گوشت و خونمان در طی سنوات گذشته و دهه‌های دشوار آموخته و به تجربه‌های مکرر آزموده‌ایم. و همه می‌دانیم که: «مَن جرّب المجرّب حلّت بِهِ النّدامه…» اما با وجود بداهت و سادگی این حقایق، باز هم میشنویم که با برخی جوانان تندی می‌شود و از سوی کسانی که مرکز و لباس و ماهیت دقیقا روشنی هم ندارند، به نام لباس‌شخصی‌ها، کارها و برخوردها و آزردگی‌ها ایجاد می‌شود.

پرسش شخصی نگارنده این است که چه نهادها و کسانی در کشور عزیز ما نمی‌خواهند قرار و اعتباری برقرار شود و نسل جوان با شریعتی معتدل و حقیتی مقتدر و ایمان و عرفانی متساهل آشنا شود و از فیض آن بهره گیرد؟ چگونه تجربه‌های زیست ناهنجار و زشت و سخت گیرانه دولت فلان به اسم داعش در مرزهای غربی و دولت بهمان به نام طالبان در مرزهای شرقی و نفرتی که به بار آوردند را ندیدیم و تجربه‌ای نیندوختیم؟ نفرتی جهانی که مسلمانان جهان بیش از دیگران از آن زخم خوردند و بهای گزاف پرداختند!

چگونه قادریم ازین مرحله عبور کنیم و قرض خود را درباب وعده‌هایی که به نام عدالت و جامعه اسلامی و مساوات و مواسات و رحمت و تمدن و… به چندین نسل داده‌ایم، ادا کنیم؟ اگر درباب فرهنگ و تعلیم و تربیت، دیدگاه‌های متغایر و متنوعی وجود داشته و دارد و به یک معنا در هیچ‌یک از موضوعات و مسائلی که درگیر و دارش گرفتاریم، همگونی و وحدت نظری وجود ندارد، مسئولش کیست؟

آن مدیرانی مسئولند که چندین نسل را تحویل گرفته و سیستم و شکل و محتوای تعلیمات را از مهدکودک تا دوره‌های دکتری طراحی کردهاند، یا دانشجویانی که کرامت و آزادی می‌جویند و دانش آموزانی که در پی شادی سالم و تحرک لازم و لبخندهایی هستند که از ایشان دریغ ورزیده‌ایم؟

محیط‌های آموزشی نیازمند تجدید نظر و سپردن کار به کاردان است. امروز و فردا و هرلحظه ممکن است کسانی نعل وارونه بزنند و مارا هم متهم کنند که از منکرات دفاع می‌کنیم یا ضروریات و ظواهر دینی و ارزشهای اسلامی را نفهمیده‌ایم یا در مقابل آن قرار گرفته‌ایم. اما زمان این انگها و تهمت‌ها سپری شده و مردم همه چیز را بهتر از من و شما و مسئولان درک می‌کنند.

پشت هیچ پردهای چیزی پنهان نیست. اندکی نور لازم بود که به لطف رسانه‌های جدید و فضای مَجازی تابیده می‌شود و اگر ایراد و نقدی هست به آن نیروی کم دان و حتی کمتر دانی وارد است که یک روز از دیوار سفارت فلان کشور عربی بالا می‌رود تا به حیثیت دیپلماسی کشور ضربه بزند و روزی دیگر از میله‌های فلان دانشگاه داخلی بالا رفته تا خاطرات تلخی در حریم امن معبد علم و فضیلت و اندیشه، یعنی دانشگاه ثبت کند و برود.

اینها مشکل است و من به ناچار و برای تأکید، باز همان درد قدیمی را تکرار می‌کنم که امیدوارم روزی گریبان نظام سیاسی و اداری و آموزشی و کلّ سیستم دیوانسالاری دولتی در وطن عزیزمان را رها کند. حتی در میان مسئولان و مدیران عالیرتبه‌ای که چندسال و چندین دهه با هم کار کرده و با پیچیده‌ترین مشکلات سر و کله زده‌اند، گاهی اختلاف نظر و تفاوت دیدگاهها چنان اوج می‌گیرد که آخرسر به خصومت و نزاع منجر می‌شود. گویی نه با مشکلی اجتماعی که راه حلی عقلی و انسانی دارد، بلکه با نقیض و تضادی روبروییم که حتما باید جانبی خاص در آن پیروز شود و دیگری نابود! گویا هیچ فضای خاکستری و راه حلّ معتدلی نباید مطرح باشد.

از تاریخ عبرت بگیریم. روزی در تاریخ صدراسلام، تضاد و کشمکش و اختلاف افکنی میان زیردستان چندان رو به فزونی نهاده بود که از آتشش هیچ‌کس در امان نمی‌ماند و تنها قلدران و قدرت‌مداران از اختلافات بهره‌مند می‌شدند و بس٫ در همان زمان کسانی در یک موضوع کلامی که سالها موجب اختلاف و مبنای خونریزی و ظلم و ستم و حبس و تعزیر، و شکنجه و زنجیر شده بود، راه حلی یافتند که نه جبر مطلق و نه تفویض مطلق، دیگر مبنای جهان‌بینی متدینان نباشد؛ بقول معتزله «المنزله بین المنزلتین»، اما متعصبان و ظاهرگرایان و مقدس نمایان خوششان نمی‌آمد و حکم می‌کردند که جز قَدَری مسلکی و جبرباوری نمی‌توان میانه‌ای پیدا کرد و چنین فضای مثبت و معتدل و چنین رفق و تقریبی نه وجود دارد و نه اجازه بروز و ظهور می‌یابد. باری حرف یکی است و برای متعصبان و تنگ‌نظران، حکم لایتغیر است و راه‌حل‌های انسانی واقع بینانه‌ای اجتماع نقیضین تلقی می‌شود! ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ