آهنگ زبان و وزن شعر
سید مسعود رضوی - بخش یازدهم
 

ابوالحسن نجفی محضر استادانی چون دکتر پرویز ناتل خانلری را توانست درک کند. همچنین از کلاس‌های موسی بروخیم و دکتر فاطمه سیّاح بهره‌مند شد؛ اما به دلایلی پس از دو سال درس را ترک کرد و با نگارش رساله‌ای به زبان فرانسه درباره صادق هدایت در سال ۱۳۳۲، فار‌غ‌التحصیل شد و به دبیری در دبیرستان‌های اصفهان پرداخت. در همان سالها مقالاتی می‌نوشت و ترجمه می‌کرد. همین امر راهش را برای آشنایی با اهل فرهنگ گشود تا همراه با چند تن دیگر، انتشارات معروف «نیل» را که در رشد ادبیات نوین ایران بسیار اثرگذار بود، پایه‌گذاری کند. نیل با همکاری نجفی، عبدالحسین آل‌رسول و احمد عظیمی، نخستین کتابش را به ترجمه محمد قاضی به چاپ رساند و آن «ساده‌دل» اثر ولتر ـ ادیب و حکیم فرانسوی ـ بود.

نجفی در سال ۱۳۳۸ به فرانسه رفت تا تحصیلات و تحقیقاتش را ادامه دهد. او زبان‌شناسی خواند و در دانشگاه سوربن تا مقطع فوق‌لیسانس پیش رفت. گویا از دروس آندره مارتینه بهره‌های زیاد برد و شروع به نگارش رساله دکتری با عنوان «ساخت‌های حروف اضافه در زبان فرانسه» کرد؛ ولی ادامه نداد و در سال ۱۳۴۴ به وطن بازگشت. هدفش به پایان رساندن رساله و نگارش آن برای اخذ درجه دکتری بود، ولی خیلی صادقانه در جایی نوشت: «راستش اول فکر می‌کردم چون تمام فیشها و مآخذ همراهم است، می‌توانم کار را در ایران تمام کنم؛ اما بعد که به ایران آمدم، دیگر تمرکزم از بین رفت و گرفتار کارهای دیگر شدم. به هر حال نتوانستم دنبال آن کار را بگیرم؛ مثلا ترجمه «بچه‌های کوچک قرن» را که در پاریس تقریبا تمام کرده بودم، در همان چند ماه اول ورودم به ایران آماده کردم و تحویل انتشارات نیل دادم.»

مدتی بعد با دوستانش بهرام صادقی و محمد حقوقی، به حلقه ادبی «جُنگ اصفهان» پیوست و در همان‌جا دوستی دیرپا با هوشنگ گلشیری برقرار کرد. سپس وارد دانشگاه اصفهان شد و در گروه ادبیات فارسی، زبان‌شناسی و درسهای دیگر را تدریس می‌کرد. تا سال ۱۳۴۹ در آنجا بود و از آن سال به تهران آمد تا با مؤسسه فرانکلین همکاری کند و ضمنا در گروه زبان‌شناسی دانشگاه تهران نیز تدریس دروسی را برعهده گرفت. او همزمان ترجمه، تدریس، تحقیق و ویرایش می‌کرد و کار مهمی که در این دوران انجام داد، آماده‌سازی و تألیف متنی درسی به نام «مبانی زبان‌شناسی و کاربرد آن در زبان فارسی» بود.

انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، مسیر زندگی نجفی را نیز دگرگون کرد. او پس از انقلاب فرهنگی که به تعطیلی و فترت دانشگاه‌ها انجامید، پا به «مرکز نشر دانشگاهی» گذاشت و با دکتر نصرالله پورجوادی، مدیر و مؤسس آن مرکز کم‌نظیر و پرثمر به همکاری پرداخت. صدق و دانش پورجوادی، نجفی را نیز مانند بسیاری از محققان و دانشوران برجسته ایران پایبند کرد و تا سال ۱۳۸۲ این همکاری مستمر و پرثمر ادامه داشت. البته از سال ۱۳۶۲ که برخی دانشگاه‌های آزاد و واحدهای کوچکتر تحقیقاتی ادغام شدند و به نام دانشگاه علامه طباطبایی آغاز به کار کردند، نجفی نیز به حکم وزارت علوم در گروه زبان و ادبیات فارسی آن دانشگاه مشغول به کار شد و تا سال ۱۳۶۶ در آنجا تدریس می‌کرد؛ اما تنگ‌نظری، همراه با میانداری برخی ظاهرگرایان و دیگرفریبان، نجفی را منصرف کرد و او تصمیم خردمندانه‌ای گرفت که باز هم به قلم صدیق وی چنین روایت شده است: «من در سال ۱۳۶۲ به دانشگاه علامه طباطبایی رفتم… قرار شد در گروه زبان و ادبیات فارسی تدریس کنم. در آنجا دو یا سه درس، از جمله وزن شعر و ادبیات معاصر فارسی را به من سپردند. در جلساتی که تشکیل می‌شد، عده‌ای که من بعضی از آنها را از قبل خوب می‌شناختم و حالا کاسه داغ‌تر از آش شده بودند، با تعصبات تنگ‌نظرانه‌ای که از خودشان نشان می‌دادند، فضای ناخوشایند و ناراحت‌کننده‌ای به وجود آورده بودند. بعضی از آنها چنان به جزئیات بی‌اساس توجه می‌کردند و ایراداتی از دیگران می‌گرفتند که انسان را از حضور در دانشگاه منزجر و بیزار می‌کرد…»

ادامه دارد

Email this page

نسخه مناسب چاپ