آهنگ زبان و وزن شعر
سید مسعود رضوی - بخش دوم
 

زبان شعر، زبان علم

۵ ـ سخن که بدینجا رسید، به خبری از فرهنگستان زبان فرانسه برخوردم که به نقل از کانال تلگرامی «ادبیات نو» از نویسنده و تحلیلگر معاصر خانم دکتر مژگان بیانی (۱۱ر۲ر۹۷) عینا نقل می‌کنم: «آکادمی زبان فرانسه جهت همسو نمودن زبان فرانسوی با آینده انسان قصد دارد برای اغلب واژه‌هایی که به صورت اسامی مذکرند، معادلی مؤنث بیابد. واژگانی چون دکتر و پروفسور که اسامی مذکرند با E پسوندی از این پس برای کاربری مؤنث هم قابل استفاد‌ه‌اند. آکادمی زبان فرانسه این تغییرات زبانی را به جهت «تابوشکنی» زبان مردانه فرانسه، ضرورتی غیر قابل اجتناب اعلام کرد و به نظر می‌رسد تاکنون فقط زبان و فرهنگ ایرانی است که در طی هزاره‌ها از آفرینش، به هیچ تابوی جنسیتی دچار نگشته است و گویی این فرهنگ و زبان جهت همه اعصار بشر خلق شده است!»

سال قبل، یک سایت پربازدید اینترنتی به نام Quora که معمولا به نظر‌سنجی و پرسش‌های عمومی می‌پردازد، درباره کمّ و کیف زبان‌ها پرسش و نظرسنجی‌هایی کرده بود. از جمله این سؤال را نیز برای کاربران مطرح کرده بود که: «زبان فارسی به گوش یک خارجی چگونه است؟» افرادی از قاره‌ها و کشورهای مختلف، از هند و پاکستان و ترکیه تا فرانسه و انگلیس و آمریکا و صربستان، از اسکاندیناوی تا آسیای میانه، و از طبقات مختلف اجتماعی و با سطح تحصیلات گوناگون، به این پرسش پاسخ‌های جالب داده بودند. مضمون عمده همان است که حدس می‌زنیم، یعنی پارسی زبانی نرم و خوش‌نوا، لطیف و دلکش و دارای آوایی زیبا و ملایم است که به گوشها هموار و نیک می‌نشیند و شنونده از شنیدنش لذت می‌برد.

این تعاریف، البته وجه خاصی از زبان پارسی را ممتاز می‌کند و آن جلوه‌نمایی در عرصه‌های ادبی و شاعرانه و زیباشناختی است؛ اما شاید اگر پرسش دیگری مطرح شود که: مثلا زبان پارسی در خصوص علم جدید و فلسفه و هنرهای نوین، نقد و فرهنگ معاصر، چه وضعیتی دارد، دیگر با چنین پاسخ‌های خوشایند و درخشانی رو‌برو نشویم. به عبارت دیگر، زبان پارسی شاعرانه و شیرین و خوش آواست؛ اما در مجموعه تحولات فرهنگی و علمی جهان پس از رنسانس، ترمیم نشده و پا‌به پای علوم جدید و فلسفه و اندیشه نوین رشد نکرده و اصطلاحات ضروری را در قلمرو گویش‌ها و مفاهیم فراهم نیاورده است.

ایران جغرافیایی، ایران تاریخی، ایران فرهنگی

۶ ـ این مقدمات از آن رو گفته شد که حکمت و اخلاق و عرفان و مذهب ایرانیان، غالبا از طریق میراث زبانی و ادبیات شاعرانه به یکدیگر درآمیخته و روح و تربیت ویژه‌ای آفریده که ما از آن با دو عنوان «هویت ایرانی» و «فرهنگ ایران» یاد می‌کنیم. هویت ایرانی از مؤلفه‌های تربیتی و برونداد همین فرهنگ است؛ ولی تنها به این جنبه نباید اکتفا کرد؛ زیرا فرهنگی تلفیقی و پذیرنده را به نمایش می‌گذارد که از یک سو از تنیدگی و همزیستی و گفتگو با دیگر زبان‌های همجوار و فرهنگ‌های بزرگ روزگار مایه گرفته و غنی شده است، و از طرف دیگر بر تمام فرهنگ‌های منطقه اثر داشته و به غنای آنها افزوده است.

نفوذ زبان پارسی و فرهنگ ایرانی در اعماق حیات، زبان و ضمیر مردمان منطقه، مانند پیام صلح و همزیستی بوده و به خلق آثار مهمی در شبه‌قاره هند و آن‌سوتر، خراسان بزرگ (آسیای میانه)، آسیای صغیر و ترکیه، عراق و کشورهای عربی و حتی دورتر در بخشی از اروپا نظیر بوسنی و آلبانی انجامیده است. هم‌اکنون در منابع متعدد و متفاوتی می‌توان نمادها و نشانه‌های هنر ایرانی و شعر پارسی را یافت؛ بر بناهای هند و پاکستان، افغانستان و ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان، ترکیه و عراق، اثر و ثمر فرهنگ و زبان ما قابل ملاحظه است. شاعران ملی و بزرگانی نظیر بیدل دهلوی، اقبال لاهوری، غالب کشمیری و صدرالدین عینی، به نوعی در ادامه کاروان شاعران دیرین ایران‌زمین‌اند، از قبیل: شهید بلخی، رودکی سمرقندی، نظامی گنجوی و مولانا جلال‌الدین محمد بلخی خراسانی ثُمّ الرّومی و بسیاری دیگر، که در این سو و آن سوی جهان شهره‌اند و مزارشان میعادگاه بیدلان و عاشقان ایرانی و غیر ایرانی بوده و هست.

نفوذ و زندگی شعر پارسی در منطقه‌ای بدین وسعت پیرامون ایران جغرافیایی و ایران تاریخی، یک «ایران فرهنگی» را به وجود آورده که وجه ممیزه آن وجاهت زبانی و قرابت معنوی و زیبایی شاعرانه است. وقتی به دقت در این موضوع تحقیق کنیم، متوجه ارزش هنر و صنعتگری رودکی و فردوسی و نظامی و مولوی و سعدی و حافظ و خیام می‌شویم؛ زیرا به مدد این شاعران، پیوندی عمیق میان ایرانیان و ملل همسایه پدید آمده که ورای جدلهای مذهبی و رقابت‌های سیاسی و جنگهای بیهوده و نیز به دور از هر گونه تفاخر و کبر کاذب نژادگرایی و خود برترپنداری، همسایگانی همپایه، دوست و همتراز، به داد و ستد، گفتگو و زندگی پرداخته‌اند.

شعر، نقشی بی‌بدیل در این همسایگی، همپایگی، تعامل و گفتگو ایفا کرده و قلب تپندة زبان و فرهنگ و زندگی ما بوده است. به همین دلیل هر بحثی درباره جوهر و عَرَض یا فرم و محتوای شعر پارسی اهمیت دارد و از قضا «وزن» از بنیان‌های این مبحث بوده و همواره خواهد بود.

فراتر از اوزان عروضی

۷ـ پیشینة شعری مکتوب و به‌جا ماندة ایرانیان تا حدود سه تا چهارهزار سال قبل برمی‌گردد؛ یعنی آن زمان که زرتشت «گاهان» را سرود و در دسترس مشتاقان گذارد. (گفتنی است که برخی محققان جدید در غرب، بنا به دلایل باستان‌شناختی او را تا دوره نوسنگی عقب می‌برند و به این ترتیب گاهان را محصول چند هزاره پیشتر به شمار می‌آورند). خود نام گاهان از آهنگین بودن مطالب آن حکایت می‌کند؛ چنان‌که هنوز در دستگاه‌های موسیقی ایرانی با سه‌گاه، چهارگاه، راست‌پنجگاه (و خود دستگاه) مواجهیم و قطعاً کار زرتشت امری ابداعی نبوده و می‌بایست پیش از او نیز شعرها و سرودهایی پدید آمده باشد که دیگر در دست نیست. ضمن اینکه ما امروزه به دلیل ناآشنایی عمومی با زبان اوستایی، شعر بودن خود گاهان را نیز کمتر درک می‌کنیم؛ همچنان‌که مثلا «یادگار زریران» و «خسروانی»های عصر ساسانی را. بنابراین در یک گفتار غیرتخصصی درباره وزن و آهنگ شعری، ناگزیریم که عمدتاً بر زبان فارسی نو (دری) معطوف شویم.

باری، وزن شعر پارسی در حدود هزار و سیصد یا چهارصد سال قبل، هم‌هنگام با گسترش زبان یا لهجه دری در اقلیم پهناور «ایران فرهنگی» زاده شد و به‌سرعت تحولات کمال‌جویانة شگفت‌انگیزی را از سر گذراند. وقتی ایرانیان و ادیبان پارسی با شعر عربی و به‌خصوص با قصاید تازی برخورد کردند، لذت وزن عروضی را نیز چشیدند. ایرانیان هم از موزونی آوای شاعرانه سرخوش و برخوردار گردیدند و هم به ارزش و اهمیت آن در خلق ادبیاتی اصیل و پایدار و پرمایه پی بردند. پس بلافاصله قالب‌های سماعی کارآمدتر و زیباتری را که به گوش آشنا می‌آمد، برای چینش کلمات خود و ابداع شعر دری امتحان کردند. چشیدن طعم وزن، چنان خوشایند بود که به عنوان عنصر اصلی و ضرورت بی جایگزین در شعر پذیرفته شد و به یک معنا به مثابه فصل ممیّز سخن معمول از منظوم، و نثر از شعر در متون و مباحث ادبی وارد شد.

وزن از نظر شعرا و ادبای قرون اولیه، به شیوه‌های مختلفی قابل سنجش بود؛ اما خوش‌آهنگی و هارمونی شعر پارسی، فراتر از اوزان عروضی محدودی بود که از قصاید و تغزلات عرب دریافته می‌شد. بیشترین اشعار قدیم ایرانیان، با هجاهای مساوی در هر پاره یا مصراع محاسبه می‌شد. وزن هجایی در شعر و حتی متون منثوری که با این نوع گرایش نوشته شده، قالب رایج و آشنای ادبیات ایران تا قبل از سیطره وزن عروضی محسوب می‌شد. از همان دوره که «آهوی کوهی در دشت چگونه دَوَذا» و بُوَذا… در این شیوه، تساوی هجاها در هر عبارت یا هر پاره از سخن، ملاک شناخت شعر بود و برخی ادب‌شناسان نوشته‌اند که این نوع اشعار، یعنی سروده‌هایی با وزن هجایی، در شعرهای فرانسوی و ژاپنی هم معمول بوده و هنوز هست. گویا تا دوره معاصر نیز کسانی به این شیوه طبع‌آزمایی کرد‌ه‌اند؛ برای نمونه، این اشعار هجایی از شاعر عصر مشروطه ابوالقاسم لاهوتی قابل توجه است:

در یک قلعه خالی، نیم‌ویرانر چند حصاری بودند دلیران

آفتاب زمین را چون دیگ می‌جوشاندر بخار زمین آن را می‌پوشاند.

در هر یک از مصرع‌های شعر لاهوتی ده‌ هجا قابل شناسایی است. او شاعری نوآور و مبدع بود که پس از مشروطه، ناچار به گریز از وطن شد و سالهای درازی در شوروی زندگی کرد و شعر ‌سرود.

نوآوری در ادبیات، اگر ریشه در سنّت نداشته و از ریشه‌های زبان و فرهنگ تغذیه نکند، محکوم به شکست است. درواقع نوعی هرج و مرج و بدعت است که اثرگذار خواهد بود، اما لزوما اثری مثبت و تعالی‌بخش نخواهد بود! به همین علت تجدد اصیل و نوآوری غالبا با رجعت و تلفیق، سنّت و تجدد؛ امتحان کردن شکلهای کهن و از یادرفته، باستان‌گرایی و احیای مواریث و سلایق فراموش‌شده و کمیاب آغاز می‌شود. در ایران، برخی نهضت‌های نوگرایانه و انقلابی ادبی را «بازگشت» نامیده‌اند؛ زیرا برای ایجاد تحول و دوری از ابتذال و تکرار، شیوه‌های مطبوع کلاسیک و سبکهای نیاکان را سرمشق قرار می‌دادند. البته لزوما این ابتکارات موفق نبود، اما یک حُسن بزرگ و غیر قابل انکار داشت و آن حفظ ارتباط با سرچشمه و اصل و اساس بود. همچون کودکی که در دامان مادر و مهتران خانواده خود پرورده و بالیده است.

بازگشتی‌های ایرانی که برخی از آنها نبوغ درخشان و تسلط بی‌چون و چرایی در زبان و ادب داشتند، در سه مرحله، تجدید و نوآوری در شعر پارسی را بازیابی و بازسرایی اشعاری به «شیوه خراسانی» قدیم و فخیم، «مکتب آذربایجانی»، و سرانجام «سبک عراقی» دوران میانه، آغاز و امتحان کردند و در آخر کار نیز به رستاخیز و تجدد مشروطیت پیوند یافتند. این تجربه‌ها هرچند خالی از لطافت و اعتبار نبود، اما نهایتا در زمرة سبکهای درجه اول و شیوه‌های کلاسیک ثبت و ضبط نشد.

تجدد ناتمام در شعر پارسی، به مانند جنبش ناتمام مدرنیستی مشروطیت، و یکی دو دهه پس از آن جوانه زد و رشد کرد، آثار مهمی خلق شد، اما تناور نشد و همچون عقلانیت و صنعت و مناسبات اجتماعی و مدنی، در جایی متوفق شد و یا ناچار به توقف گردید و می‌بینیم که در اینجا نیز بازگشت و تکرار برای جامعه سنّت‌گرا و سنت‌ستای، البته خوشایند و دلچسب‌تر بود.

دانش عروض

۸ ـ بحث لغوی درباره واژه یا اصطلاح «عروض»، اجمالا همین اندازه کافی است که: عروض یکی از اقسام علوم ادبی است با موضوع بحث در وزن و آهنگ شعر. هنگامی که در مورد چگونگی پیدایش وزن، اقسام وزن، درستی یا نادرستی وزنها، شیوه‌ها و شگردهای شاعران در مواجهه با وزانت و گنجاندن کلمات در وزن مورد نظر و به ‌کارگیری صحیح آن در شعر و امثال این موضوعات بحث می‌شود، در قلمرو دانش عروض گام برمی‌دارند. علم عروض را به شخصیت ادب‌دانی اهل بصره به نام ابوعبدالرحمن خلیل فراهیدی الحمیدی (۱۰۰ـ ۱۷۵ق) نسبت می‌دهند و گفته‌اند که واضع و متکفّل تمام مباحث مربوطه همو بوده و تا قبل از خلیل ‌بن احمد هیچ‌کس چنین عنوان و موضوعی را نمی‌دانست و سابقه‌ای در زبان و ادب عرب نداشت.

در منتهی‌الارب و غیاث‌اللغات، عروض از اسمای مکّه مکرّمه خوانده شده و نوشته‌اند: چون در مکه بر خلیل بن احمد الهام شد، بدین نام خوانده شد؛ اما می‌دانیم که به علت روشن نبودن اصل و منشأ علم عروض، چنین داستانی رواج یافته است و قصه‌ای هم برای پشتیبانی از این مرجعیت ادبی روایت کرده‌اند. این افسانه به عنوان منشأ و تاریخچه اولیه عروض عربی در کتب تاریخ و لغت و بلاغت بارها نقل شده و گویی جای شبهه نداشته یا نگذاشته‌اند. حال آنکه عروض عربی، اقتباس از علمی مشابه در هند بود و اتفاقا ابوریحان بیرونی در نقد این منقولات نامعقول سخنهایی گفته، اما بیان انتقادی او نیز مورد پسند ادبای عرب و عرب‌گرا نیفتاده است. ابوریحان در پژوهش بی‌همتایش به نام «تحقیق ماللهند»، هنگام بحث از نظم و قواعد و بخش بندی اوزان شعر هندی، به مقایسه و تطبیق پرداخته و منشأ علم عروض عربی را بیان می‌کند؛ اما شگفتا که نظریة او بعدها در هیچ اثری مورد توجه قرار نگرفته و نقل نشده است! وی استدلال‌های جالب و دقیقی در باب اقتباس فراهیدی از عروض و طبقات شعر هندی دارد و ضمن بیان تاریخچه‌ای از عروض هندی، می‌گوید: نخستین کسانی که این صناعت را استخراج کرد، پنگل وچلت بود. (وزن شعر فارسی، پرویز ناتل خانلری، انتشارات طوس ۱۳۷۲، ص۸۱ و بعد)

ابوریحان می‌نویسد هندوان در شمارش حروف صوت و صورت‌هایی به کار می‌برند، مانند آنچه خلیل بن احمد و عروضیان برای ساکن و متحرک معمول می‌دارند. «همچنان که اصحاب ما قالب‌هایی برای نشان‌دادن بناهای شعر از افاعیل ساخته‌اند و رقمهایی برای متحرّک و ساکن هر قالب قرار داده‌اند که از موزون به آنها تعبیر می‌کنند، هندوان نیز برای انواع ترکیبات خفیف و ثقیل و تقدّم و تأخّر آنها و حفظ انواع وزن بدون شمارش حروف، القابی گذاشته‌اند که وزن مفروض را با آن بیان می‌کنند.»(همان)

پس می‌توان در نظر آورد که خلیل بن احمد ابداع جالب و تحسین‌برانگیزی از علم اوزان سَنسکریت داشته و با مطابقه و مطالعه نظم تازی و شعر هندی این ترتیبات و اوزان و اسامی و عناوین را ساخته و انتقال داده است. شاید وی مترجم و ناقل و مبتدای عروض عربی بدین معنا باشد؛ زیرا متولد و ساکن بصره بوده و در قرن دوم، هند و تاجران و مردمانش برای تجارت امتعه و ادویه و پرنیان هندی بدین بندر سفر می‌کرده‌اند. ترتیب خلیل برای حروف تهجی، همان ترتیب حروف در سنسکریت است و کتاب معروف وی به نام «العین» نیز عینا بدان‌گونه مرتب و مدون شده است.

ادامه دارد

Email this page

نسخه مناسب چاپ