ابعاد شخصیتی ‏حضرت امام
آیت الله العظمی جعفر سبحانى
 

شخصیت‏حضرت امام، بنیانگذار انقلاب اسلامى و بیدار کننده‏ جامعه‏ مستضعفان و محرومان، ابعاد مختلف و گوناگونى دارد که هرگز نمى‏توان حق همه‏ آنها را در این مقاله ادا نمود. او به طور خلاصه، انسان کاملى بود که علم و عمل را به هم آمیخته و عرفان و اخلاق را در خود مجسم نمود و با فقاهت و اجتهاد واقع بینانه، بیانگر احکام و سیاست و حقوق اسلامى بود. او نه تنها در مراحل علمى پیشتاز این مسیر بود، بلکه در مراحل اجتماعى و سیاسى یک فرد آگاه از وضع زمان و آشنا به درد و درمان بود و نهیب او بر مستکبران و سلطه‏جویان، تازیانه‏اى بود که پشت آنان را مى‏لرزاند و نقشه‏هاى آنان را بر باد مى‏داد.

مقام عرفانى و فلسفى، فقاهت و اجتهاد، ذوق ادبى و آشنایى او به لطایف کلام، آگاهى او از سیاست‏هاى جهانى و اخلاق آموزنده و سازنده‏ او، مناجات‏هاى تکان دهنده‏ نیمه شب وى همه و همه پرتوى از ابعاد گسترده‏ شخصیت او مى‏باشند، ولى آنچه مى‏توان در این‏باره گفت، این است که او داراى دو خصیصه‏ گرانقدر بود که همه‏ آثار و تجلیات را به دنبال داشت:

۱- ایمان به مبدا و معاد؛ ایمان اصیل و نیرومند، گویى پرده‏ها از جلوى دیدگانش کنار رفته و ماوراى طبیعت را به راى العین دیده است.

۲- عشق به هدف و آرمان‏هاى اسلامى و ایثارگرى همه جانبه در راه آن.

این دو عنصر از صفات بارز و عناصر چشمگیر شخصیت او به شمار مى‏رود. بر این اساس به برخى از ابعاد شخصیت وى اشاره مى‏نماییم:

۱- آگاهى از وضع جهان

امام صادق(ع) در حدیث کوتاهى چنین مى‏فرماید: «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس‏»؛ انسان آگاه از اوضاع و شرایط زمان هرگز غافل‏گیر حوادث غیر مترقب نمى‏شود. در این حدیث، یکى از شرایط رهبرى بیان شده است: رهبر باید با دید نافذ از حوادث تلخ و ناگوارى که در کمین امت اوست، از قبل آگاه باشد و براى آن چاره اندیشد.

یکى از ابعاد شخصیت ‏حضرت امام، آگاهى او از وضع جهان و شرایط زمان بود و حرکت‏هاى سیاسى و الحادى را که در جهان بر ضد اسلام در حال شکل گرفتن بود، به خوبى مى‏شناخت و همه را مد نظر داشت و اگر از دوران جوانى، داراى چنین خصیصه‏اى نبود، هرگز در دوران پیرى و فرتوتى که زمام امور را به دست گرفت، نمى‏توانست انقلاب اسلامى را با چنین صلابت و استوارى، متجاوز از ده سال رهبرى کند و دشمنان را به تعجب و شگفتى وا دارد. او به خاطر چنین خصیصه‏اى، از دوران جوانى، رجال کشور را مى‏شناخت، رجال خائن و صالح، و تا آنجا که امکانات زمان اجازه مى‏داد، از طرق مختلف مسائل سیاسى

۲- بعد فلسفى و عرفانى

آگاهى از بعد فلسفى و عرفانى امام در گرو این است که سیر رشد علمى او را از دوران جوانى تا دوران مرجعیت ‏به صورت فشرده بازگو کنیم:

امام در یک بیت علمى، در بیستم

جمادى‌الثانى‌۱۳۲۰ چشم به دنیا گشود، ولى در همان دوران کودکى پدر را از دست داد و در تکفل برادر ارجمندش، جناب آیت الله پسندیده درآمد و در آغوش گرم او بزرگ شد. از همان دوران کودکى و نوجوانى، بینش نافذ و پیشانى بلند و نگاه‏هاى حساس او از نبوغ و استعداد خاص وى حاکى بود. وى ادبیات فارسى و عربى را تا معانى و بیان و بدیع در همان زادگاهش تحصیل کرد و سپس براى تحصیلات بالاتر در سال ۱۳۲۹ به شهرستان «اراک‏» مهاجرت نمود. شهرستان اراک در آن روز شاهد تاسیس حوزه‏ جدیدى بود که به وسیله‏ بزرگ مرد الهى آیت الله العظمى حائرى(‏قدس سره) پى‏ریزى شده بود. وى در سال ۱۳۳۲ این حوزه را تاسیس نموده و تا ۱۳۴۰ آن را اداره کرد و فضلا را از اقطار و اکناف در آن‏جا گرد آورد.

حضرت امام پس از انتقال مرحوم حائرى به شهرستان قم و تصمیم بر تاسیس حوزه‏ جدید در این حرم اهل بیت، بلافاصله از شهرستان اراک به قم مهاجرت نمود و سطوح عالى را از محضر اساتید بزرگ، از جمله مرحوم آیت الله حاج سید محمد تقى خوانسارى (متوفاى ۱۳۷۱ ه.ق) فرا گرفت. پس از چهار سال اقامت در قم شایستگى آن را پیدا کرد که از سال ۱۳۴۴ به درس آیت‌الله

‌حائرى راه یابد و تا سال ۱۳۵۵ از حوزه‏ فقهى و اصولى مرحوم حائرى بهره‏مند شود. ایشان بخشى از درس‏هاى مهم استاد خود را به رشته‏ تحریر درآورد تا آنجا که آخرین نظریات فقهى و اصولى آیت الله حائرى را در کتابچه‏ خاصى به نام «فوائد» گرد آورى نمود.

‌تأسیس حوزه در قم سبب شد که شخصیت‏هاى عظیم فلسفى و عرفانى براى

بهره‌رسانى و بهره‏گیرى از حرم اهل بیت در آنجا رحل اقامت افکنند و در این میان مى‏توان از دو شخصیت‏بزرگ، مرحوم آیت الله شاه آبادى و مرحوم آیت الله رفیعى قزوینى نام برد.

حضرت امام پنج‏سال تمام، عرفان را نزد آیت الله شاه آبادى تحصیل و فلسفه را از مرحوم آیت الله رفیعى آموخت، ولى در میان این دو نفر به مرحوم شاه آبادى عشق مى‏ورزید و مى‏گفت: من تا کنون انسانى به این لطافت طبع ندیده‏ام و مى‏افزود من در نخستین برخورد به ایشان پیشنهاد تدریس اسفار نمودم. او با استاد خود چنان عارفانه و مؤدبانه رفتار مى‏کرد که اگر روزى درس تا دو ساعت هم به طول مى‏انجامید، اظهار خستگى نمى‏کرد و اگر استاد به خاطر عذر خاصى مثلا پنج دقیقه درس مى‏گفت، ‏باز هم اعتراض نمى‏نمود و این خصیصه را استاد وى نیز به دیگران یادآور مى‏شد.

او در مسایل عرفانى و فلسفى، به حق استاد مسلم بود و برخلاف بسیارى از اساتید فلسفه و عرفان که فقط به تقریر و تبیین مسایل اکتفا مى‏کنند و چه بسا خود نیز به کنه مطلب نرسند، مسایل الهیات را به حق چشیده بود و آنچه را مى‏گفت، از صمیم دل بیان مى‏کرد و در برخى از مسایل به حد شهود رسیده بود. او در عین علاقه به هر دو علم، کشش خاصى به عرفان نظرى و عملى داشت. اثر ممتاز او در این فن نشانه‏ نبوغ اوست. «مصباح الهدایه فى‏الولایة والخلافة‏» بحثى عرفانى در اسما و صفات مى‏باشد که به حق از نادره‏هاى زمان است و کمتر عارفى مى‏تواند به عمق آن نوشته‏ها پى برد.

۳- بعد اخلاقى

پس از درگذشت مرحوم آیت الله العظمى حائرى، معظم له عصرهاى پنج‏شنبه و جمعه درسى را به عنوان درس اخلاق آغاز نمود که خارى در چشم حاکمان روز بود. وى این بحث را به عنوان درس اخلاق آغاز کرد و از نظر قانونى حکم دیگر دروس حوزه را داشت و چون در آن روز تمام اجتماعات ممنوع بود جز تدریس، از این جهت نمى‏توانستند جلوى آن را بگیرند.

امام در این درس، نکات آموزنده‏ اخلاقى را آمیخته با مسایل عرفانى و سیاسى بیان مى‏کرد و گاهى به خاطر مزاحمت دستگاه و جلوگیرى از تدریس، محل درس را از مدرسه‏ فیضیه به مدرسه‏ حاج ملاصادق منتقل مى‏نمود و در هر حال، در همان شرایط کتاب ارزنده‏اى را به نام «الاربعین‏» نوشت که عصاره‏ درس‏هاى اخلاق او در روزهاى پنج‏شنبه و جمعه، در سنوات پس از درگذشت آیت‏الله حائرى تا سال ۱۳۵۸ هجرى قمرى بود و خوشبختانه این کتاب که بر اثر هجوم وحشیانه‏ دستگاه به بیت امام ناپدید شده بود، سالها بعد به دست آمد و به زیور طبع آراسته گردید. کسانى که از این درس و آن مجلس روحانى خاطراتى دارند، مى‏توانند تاثیر سخن امام را در دگرگونى قلوب و ارواح کاملا به یادآورند. یک نشست در آن درس اخلاق، آن چنان انسان را به دنیا و زخارف آن بى‏علاقه مى‏کرد که انسان فقط و فقط به معنویات ارج مى‏نهاد. درس اخلاق حضرت استاد، آن چنان دگرگونى عظیمى در طلاب و فضلاى آن زمان پدید آورده بود که مساله‏ سیر و سلوک به تدریج در میان فضلا براى خود جایى باز مى‏کرد و غالبا کوشش مى‏کردند که گفتار و رفتار خود را با اخلاق اسلامى وفق دهند.

در تقید امام نسبت ‏به مسایل اخلاقى همین بس که اگر در مجلسى کسى سخنى را مى‏گفت که از آن بوى تعریض به مسلمانى به مشام مى‏رسید، با رنجش شدید امام روبه‏رو مى‏شد و امام از ادامه‏ سخن وى جلوگیرى مى‏کرد. نمونه‏ گویاى دیگرى از تقید او به اخلاق اسلامى این که ایشان در مدرس مدرسه‏ فیضیه براى جمعى فلسفه تدریس مى‏کرد. روزى یکى از مدرسین غیر معروف قم که از شرایط جایگاه درس آگاه نبود، براى یک نفر کتاب «شرح لمعه» را تدریس مى‏کرد، وقتى امام وارد مدرس شد و دید او مشغول تدریس است، بلافاصله بیرون آمد و به هیچ قیمت‏ حاضر نشد که آن روز در آن مرکز درس بگوید و گفت ایشان قبل از ما شروع به درس کرده و حق سبقت‏ با اوست. او سالها که در برخى از مساجد درس مى‏گفت، لدى‏الورود، دو رکعت نماز تحیت مسجد را به جا مى‏آورد، آنگاه تدریس را آغاز مى‏کرد و تا شایستگى افراد را براى درسى که مى‏گفت، احراز نمى‏کرد، به او اجازه‏ شرکت نمى‏داد.

۴- بعد فقاهت و اجتهاد

حضرت امام یازده سال تمام از درس خارج فقه و اصول مؤسس حوزه بهره ‏مند شد و پس از درگذشت او به تدریس سطوح عالى پرداخت و هیچگاه رشته‏ بحث او درباره‏ این دو علم از هم نگسست. علاوه بر تدریس با جمعى از فضلاى بزرگ حوزه، مانند مرحوم آیت الله محقق داماد و آیت الله حاج سید احمد زنجانى‏(قدس سره) مباحثه‏ مشترک فقهى داشتند.

آنگاه که مرحوم آیت الله بروجردى در سال ۱۳۴۶ ه. ق به قم آمدند، یکى از شخصیت‏هایى که به درس ایشان گرمى خاصى بخشید، حضرت امام بود. مرحوم بروجردى از نظر روش فقهى با مرحوم حائرى تفاوت آشکارى داشتند. مرحوم حائرى به بحث و تحقیق و ژرف‏نگرى بیش از تتبع مى‏پرداخت، در حالى که مرحوم بروجردى به تتبع در تاریخ مساله و فتاواى فقهاى عامه و خاصه در نخستین قرون و کاوش در رجال سند، بیش از امور دیگر عنایت مى‏ورزید و از نظر عمق بحث‏ها نیز در سطح بالاترى قرار داشت.

حضرت امام با شرکت در درس مرحوم بروجردى به مزایاى درس ایشان پى برد و پیوسته فضلا را براى پی‏گیرى از روش ایشان دعوت مى‏نمود. معظم له در درس مرحوم بروجردى از سال ۱۳۶۴ ه. ق تا سال ۱۳۷۰ شرکت داشت و در نتیجه مزایاى روش هر دو استاد را به هم آمیخت و خود صاحب سبک و روشى در فقه و اصول گردید و از ترکیب هر دو روش، یعنى عنایت بر تحلیل و ژرف‏نگرى و بحث‏هاى عمیق، به ضمیمه‏ تتبع در تاریخ مساله و اقوال پیشینیان، بنیاد نوینى را پى‏ریزى کرد و از سال ۱۳۶۴ ه. ق به درخواست گروهى از فضلا، درس خارج اصولى را از مباحث «قطع‏» آغاز نمود و این دوره درسال ۱۳۷۰ه. ق به پایان رسید و مخلص نیز در عداد کوچک‏ترین تلامیذ او در این دوره و دوره‏هاى بعد درآمد و رشته‏ علاقه‏ او در بهره‏گیرى از دروس امام تا روزى که از قم به ترکیه تبعید شد، ادامه داشت.

۵- بعد عبادى

حضرت امام از نخستین سالهای دوران جوانى، با هر نوع ریاکارى مخالفت مى‏ورزید و در عین حال که در روز بسان دیگر طلاب و فضلا به تحصیل مى‏پرداخت و در مجالس انس شرکت مى‏نمود و در غالب پنج‏شنبه‏ها و جمعه‏ها براى تفریح به خارج قم مى‏رفت و از چنین مجالس بهره مى‏گرفت، ولى در دل شب بسان پرهیزکاران وارسته به راز و نیاز با معبود مى‏پرداخت و از همان دوران جوانى و از ۲۷ سالگى تا لحظه‏اى که توان داشت، نماز شب او ترک نشد و در سخت‏ترین لحظات، حتى شبى که از پاریس به تهران بازمى‏گشت، نماز شب را در هواپیما به جا آورد. او در میان ادعیه به «صحیفه‏ سجادیه‏» علاقه‏ خاصى داشت و معتقد بود که در لابه‏لاى ادعیه، یک رشته مسایل عرفانى و فلسفى هست که مرغ اندیشه‏ هیچ فیلسوفى به آنها نرسیده است و در میان مناجات‏ها به «مناجات شعبانیه» عشق مى‏ورزید و در ماه رمضان به خواندن ادعیه تقید خاصى داشت.

۶- بعد ادبى و سبک نگارش

امام انسان با ذوقى بود و با نگارش رابطه‏ خاصى داشت و از موهبت‏خط زیبا و نستعلیق بهره‏مند بود و خط او جزو خطوط درجه‏ یک به شمار مى‏رود و هم اکنون برخى از کتاب‏هاى او که در سال‏هاى ۱۳۴۶ و ۱۳۴۹ نگاشته است، نزد اینجانب موجود است و حاکى از قدرت انگشتان او در آفرینش اثر هنرى است.

او از قریحه‏ شعرى خاصى برخوردار بود که فقط این ذوق را در خدمت اهل بیت ‏به کار مى‏برد. «بهاریه‏هاى او» در میلاد امام زمان علیه السلام زینت‏بخش محافل ادبى و ولایى حوزه‏ علمیه‏ قم در دوران مرحوم آیت الله حائرى بود. وى دیوان ضخیمى به اندازه‏ دیوان حافظ داشت که متاسفانه از خانه‏ ایشان به سرقت رفت و تا کنون اثرى از آن به دست نیامده است، ولى در عین حال ارادتمندان او برخى از بهاریه‏هاى وى را استنساخ کرده و قسمتى از آنها به وسیله‏ فرزند عزیزش مرحوم حجت الاسلام آقاى سید احمد خمینى(ره) گردآورى گردیده است.

او در نویسندگى از جملات کوتاه ولى کوبنده بهره مى‏گرفت و از کلمات زیبا و روح افزاى عارفان، آمیخته با شیوه‏ پرخاشگرى موحدان بر مشرکان و ملحدان، استفاده مى‏کرد و اعلامیه‏هاى او از آغاز نهضت تا آخرین روزها بر این نکته گواهى مى‏دهند. او علم عروض و قوافى را در نزد مرحوم حاج شیخ محمد رضا اصفهانى‏، مؤلف کتاب «نقد فلسفه‏ داروین‏» آموخت و از هیات قدیم و جدید اطلاع داشت.

*با اندکی تلخیص

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ