ادبیات دینى هندوان به زبان فارسى
گفتگو با دکتر فتح الله مجتبائی - مریم حسینی - بخش اول
 

در این گفتگو که پیشتر در فصلنامه «حکمت و معرفت» به چاپ رسیده، استاد هندشناس، دکتر فتح الله مجتبائی، به معرفی و بررسی جریان ترجمه متون دینی هند از زبان سنسکریت به زبان فارسی، دلایل و انگیزه‌های ظهور این جریان در سنت هندو – ایرانی، و همچنین معرفی برخی از مهمترین آثاری که در این سنت پدید آمده، پرداخته است.

***

در این مجال بنا داریم تا با شما درباره ادبیات دینی هندوان به زبان فارسی گفتگو کنیم، به ویژه آنکه این ادبیات از موضوعات بسیار جذاب در دین شناسی مقایسه ای است. اگر ممکن است نخست درباره این ادبیات و سپس درباره دلیل فراموش شدگى آن نزد محققان توضیحاتی بفرمائید.

نویسندگان مسلمان و هندو از دیرباز انبوهى کتاب و رساله درباره اندیشه دینى و آیین‌ها و مناسک هندویى به زبان فارسى به رشته تحریر درآورده اند، اما با وجود اهمیت این دسته آثار براى دوستداران پیوندهاى دینى و فرهنگى میان مسلمانان و هندوان، محققان جدید آن گونه که سزاوار است، بدان توجه نکرده اند. صدها نسخه خطى از این آثار در کتابخانه‌هاى شرق و غرب بر جاى مانده است. علاقه مندان به تاریخ فرهنگى هند در قرون میانه تنها به مشخصات کتاب شناسى برخى از این آثار اکتفا کرده اند، بىآنکه این دسته آثار را به دقت مطالعه و بررسى کنند. با این همه، معدودى از پژوهشگران همچون ام. شولتس در ۱۸۲۵م و محمدتقى بهار در سبک شناسى و نیز در مقاله اى با عنوان«ادبیات هندى» در شماره‌هاى متعددى از مجله مهر در ۱۳۱۵ش، درباره ویژگى و ارزش‌هاى سبک شناسى ترجمه فارسى مهابهارته و رامایَنَه بحث کرده اند. بیشتر این مطالعات محدود به حوزه نقد ادبى است و به اهمیت دینى این آثار و بستگى و نسبت آنها با روابط میان مسلمانان و هندوان اشاره نشده است. در این میان تنها می توان از آثارِ داراشکوه نام برد که مشتمل بر تصحیح انتقادى، ترجمه‌ها و مطالعات مختصر و پراکنده او به زبانهاى اروپایى است.

اهمیت آثار داراشکوه در چیست؟

اهمیت آثار داراشکوه را مىتوان نخست در این دانست که او دانشمند و نویسنده اى برجسته و ممتاز و از مهمترین شخصیت‌هاى سیاسى هند در دوره مغول شمرده مىشود و کوشش‌هاى ادبى او نیز در هماهنگى با آرمان‌هاى سیاسى او بوده است. دیگر اینکه ترجمه داراشکوه از اوپنیشدها در ۱۸۰۱م، نخستین اثرى بود که اندیشه هندى را به دنیاى غرب شناساند، چنانکه بر اندیشه شوپنهاور، فیلسوف بزرگ آلمانى، تأثیرى ژرف بر جاى نهاد. از این رو نمىتوان جایگاه اوپنیشدها در فلسفه هندى و نیز ارزش واقعى ترجمه داراشکوه را کم اهمیت پنداشت.

از سوى دیگر یافتن دلیل فراموش شدگى نوشته‌هاى هندویى به زبان فارسى چندان دشوار نیست. هندیان امروز بر خلاف گذشته، دیگر با زبان فارسى آشنایى ندارند و از میان شمار اندک دانشمندان و زبان دانان آگاه به زبان فارسى، بیشتر به شعر و تاریخ نگارى و جنبه‌هاى زبانى گرایش دارند تا ادبیات دینى و فلسفى هندویى که به زبان فارسى نگاشته شده اند. پژوهشگران اسلام شناس غربى نیز این دسته آثار، از جمله ترجمه فارسى گیتا، را در حوزه پژوهش خود نمىدانند و پژوهشگران مطالعات هندویى نیز با وجود متون ویراسته و تصحیح شده مناسب یا ترجمه‌هاى قابل اعتماد از راماینه و مهابهارته، مراجعه به ترجمه فارسى این متون را سودمند نمىیابند.

اما ارزش این آثار و ترجمه‌ها در چارچوب این ملاحظات قرار نمىگیرد، چون حداقل نمایانگر رویکرد اندیشمندان مسلمان به آئین هندو است.

بله. این ترجمه‌ها ممکن است در مواردى نادرست یا از رعایت عدل و انصاف درباره هندوان بازمانده باشند، اما در کل در نشان دادن نگرش شمارى از فرهیختگانِ مسلمان نسبت به آیین هندو صادق بوده اند و فهم و برداشت آنان را از باورها و آرمانهاى هندویى منعکس مىسازند. از این روى به نظر مىرسد براى مطالعه چگونگى ارتباط و گفت وگو میان دین اسلام و آیین هندویى قرون وسطى نمىتوان منابع معتبرترى یافت. این دسته آثار چگونگى تماس میان ارزشهاى معنوى اسلام و ادیان هندو و چگونگى توضیح، فهم و درک متقابل این دو دین از یکدیگر را به خوبى نشان مىدهد.

نکته مهم آنکه بىتوجهى به این متون مختص به دوران اخیر است. چنانکه در طول سده‌هاى ۱۸ و ۱۹م هنگامى که هنوز زبان فارسى، زبان فرهنگ و علم و تاریخ در هند بود، عالمان و دانشوران هر دو گروه به این آثار توجه بسیار داشته اند. شمارِ فراوان آثار مترجم و فراوانىِ نسخه بردارىهاى کاتبان هندو و مسلمان، حاکى از رواج گسترده آثار هندو ـ فارسى در میان تحصیلکرده‌هاى هندى، اعم از مسلمان و هندو است که مىتوان آن را نتیجه مشارکت پاندیتهاى هندو و دانشمندان مسلمان دانست. بدیهى است که خوانندگان هندو این دسته آثار را امرى مجزا و بیگانه از باورها و عقاید خود تلقى نمىکردند. از بررسى دقیق نسخه‌هاى خطى بازمانده از این آثار به وضوح درمىیابیم که بیشتر آنها را کاتبان هندو استنساخ کرده اند و شمار فراوانى از نوشته‌هاى فارسى ـ هندویى را دانشمندان هندو نوشته، ترجمه و تلخیص کرده اند. اگر برگردانِ فارسى اوپنیشدها در هند اثرى کاملا هندویى شناخته نمىشد، آنکتیل دوپرون، که این اثر را به لاتین ترجمه کرد، نمىتوانست آن را با عنوان الهیات و فلسفه هندى به جهان عرضه کند. با توجه به این واقعیت که دانستن زبان سنسکریت در آن زمان امتیازى ویژه پاندیتها و برهمنها بوده است، این فرض که شمار بسیارى از تحصیلکردگان هندویى آثار دینى خود را به زبان فارسى مطالعه مىکرده اند، کاملا موجه مىنماید. در غیر این صورت، وجود ۲۴ ترجمه مختلف از راماینه، ۱۱ ترجمه از بهاگوت پورانه، ۸ ترجمه از بهگودگیتا و ۶ ترجمه از مهابهارته به قلم دانشمندان هندو و مسلمان و نیز وجود تعداد فراوان نسخه‌هایى از این ترجمه‌ها در کتابخانه‌هاى عمومى و شخصى، توجیهى نخواهد داشت.

سیــــد عبدالله در کتاب ادبیات فارسى مین هندوؤن کا حصه به خوبى نشان داده است که هندوان نیز در استفاده از زبان فارسى در سطح ادبى و فرهنگى متبحّر بوده اند و مشارکت آنها در پژوهشها و تحقیقات فارسى، هم به لحاظ کمّى و هم از نظر کیفى قابل توجه بوده است.

انگیزه و هدف اصلی پدیدآورندگان این آثار چه بود؟ آیا صرفا گرایش ادبی ادیبان آن روزگار در بروز این دست آثار دخیل و مؤثر بود؟

این حجم از آثار علمى و ادبى را نمىتوان حاصل اتفاق یا به سبب گرایش ادبىِ گذراى زمانه براى نوشتن باورها و مناسک دینى هندوان به زبان فارسى دانست، بلکه قصد و انگیزه اصلى آن ایجاد فضاى تفاهم میان هندوان و مسلمانان در هند بوده است. از پیشگامان این اندیشه نخست مىتوان از ابوریحان بیرونى، و کتاب الهند او نام برد که نخستین کوشش جدّى براى معرفى فرهنگ هندوان به جهان اسلام به شمار مىرود، دیگر سلطان زین العابدین کشمیرى حامى و مشوّق مطالعات سنسکریت است که نهادى براى ترجمه آثار هندویى ایجاد کرد، سوم قاضى رکن الدین سمرقندى است که امریتکوند را از سنسکریت به فارسى و عربى ترجمه کرد.

چه زمانی ایجاد فضای تفاهم و همدلی میان مسلمانان و هندوان به شکل یک جریان منسجم و دامنه دار درآمد و چه کسی در ایجاد آن نقش اساسی داشت؟

اکبر کسى بود که به اهمیت حیاتى ایجاد فضاى تفاهم میان هندوان و مسلمانان در هند وقوف یافت و آن را در قالب یک جنبش اجتماعى و فکرى پیش برد و به آن سمت و صورتى استوار بخشید. ابوالفضل علّامى در مقدمه بر ترجمه فارسى مهابهارته توصیفى روشن از نیّت و اراده اکبرشاه عرضه کرده است. به گفته وى اکبر پس از مشاهده خصومت و بدگمانى تعصّب آلود میان هندوان و مسلمانان بر آن شد تا با ترجمه آثار هندوان و قابل فهم ساختن آنها براى مسلمانان این عامل تفرقه را بزداید. ازاین رو در نخستین گام مهابهارته را برگزید و فرمان داد تا افرادى صاحب صلاحیّت از هر دو ملت به ترجمه آن اقدام کنند.

افراد بسیارى از نژادها و طبقات مختلف علاقه مند به روابط هندوان و مسلمانان در هند کوشیدند با تأکید بر جنبه‌هاى عرفانى اسلام و آیین هندو، فاصله میان این دو را بردارند و بر این اساس موجبات نزدیکى میان این دو دین را فراهم آورند. در میان شاهان و شاهزادگان مىتوان اکبرشاه، جهانگیر و داراشکوه و از میان متفکران و دانشمندان فیضى، ابوالفضل علامى و میر فندرسکى و از عالمان و رهبران دینى اکبیر، نامدِو، دادو و بابالال داس را نام برد که از پیشگامان این امر شمرده مىشدند. این حرکت به رغم مخالفت رهبران سنتى، دست کم تا زمان مرگ داراشکوه در جنگ با اورنگزیب و حتى پس از آن ادامه یافت.

پرسشی که در اینجا برایم مطرح می شود این است که آیا ترجمه‌های فراوانی که از متون دینی هند به زبان فارسی انجام شد، ترجمه دقیق و درست آثار اصلی است و آیا می توان از این ترجمه‌ها به دقایق افکار و آراء هندویی پی برد؟

هیچ یک از آثار دینی و فلسفی هندویی که در زمانهای گذشته به زبان فارسی ترجمه شده – حتی آنچه به دست داراشکوه یا به نظارت او نگارش یافته – ترجمه درست و دقیق این آثار نیست و از هیچ یک از آنها نمی توان به دقایق افکار و آراء هندویی پی برد. مترجمان و نویسندگان این آثار به فارسی غالبا معانی دقیق عرفانی هندویی را بر اساس مقولات ذهنی و فکری خود درمی یافته و به الفاظ و مفاهیمی که خود می شناخته، نقل می کرده اند، و ازاین روی بیان مطالب از ظواهر عبارات و از حدود شباهت‌های کلی فراتر نمی رود. اما با این همه، ارزش و اهمیت تاریخی اینگونه نوشته‌ها، که شمار آنها بیش از یکصد عنوان است، اندک نیست، و نمودار روشنی از کوششهای مجدانه و دامنه داری است که گروهی از مسلمانان در هند، علیرغم مخالفت‌های متشرعان، برای شناخت و فهم حیات دینی و روحی همشهریان و همسایگان هندومذهب خود به کار می بستند. شاید تا آن زمان و مدتها پس از آن، در هیچ دوره ای از تاریخ جهان و در میان هیچ یک از اقوام و ملل دیگر، نظیری برای این حرکت فکری و فرهنگی نتوان یافت، و این شاید نخستین بار باشد که پیروان دینی تنها برای شناختن و فهمیدن عوالم اعتقادی و روحی دین دیگر، و نه برای رد و نقض و ابطال آن، به چنین کوششی پرداخته اند. چنانکه ذکر شد، ابوریحان بیرونی را باید آغازگر این حرکت دانست، که با اعتماد به نفس و فارغ از هراس در این راه قدم نهاد، و او را و پیروان او را باید بنیانگذار تحقیقات تطبیقی ادیان و راهگشایان گفتگوی بین الادیان، که امروز در مواجهه ملتها و فرهنگها ضرورت و اهمیت تاریخی خاص یافته است، به شمار آورد.

مهمترین آثار دینی هندویی که به زبان فارسی ترجمه شدند کدام اند؟

آثاری چون راماینه، مهابهاراته، بهگودگیتا، نلوپاکهیانه (نَلَه و دَمَیَنتى)، بهاگوت پورانه، ویشنو پورانه، شیوه پورانه، اسکندهه پورانه، وایو پورانه، برهمانده پورانه، برهمه ویوَرته پورانه، هرى ومشه، اتهروه ودا، اوپنیشدها، یُگه واسیشتهه، شنکره بهاشیه، اتمه ویلاسه، امریته کوند، پربدهه چندردیه، ورجه ماهاتمیه، امرچریته، بهوپال شاستره، جنانه ساره، میتاکشره، جنانه مالا، پورانه رتهه پرکاشه شاستره، کَرمَه کهَنده، پنجاستگاى و آثار دیگری که ذکرشان در این مجال نمی گنجد.

ادامه دارد

Email this page

نسخه مناسب چاپ