استاد در نگاه شاگرد
مرحوم استاد جلال‌ الدین همائی
 

اشاره: «ارباب معرفت» کتابی است درباره بزرگمردی که استاد مطهری از او چنین یاد می‌کنند: «حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی از علمای طراز اول ما در فقه و اصول و فلسفه و ادبیات عرب و قسمتی از ریاضیات قدیم می‌باشند. شاگرد حکیم معروف مرحوم جهانگیر خان قشقایی بوده‌اند و مثل مرحوم جهانگیرخان کلاه پوستی به سر می‌گذارند. زی ایشان از هر لحاظ مانند سایر علماست، از عبا و قبا و قیافه، فقط کلاه پوستی به سر می‌گذارند. ایشان از کسانی هستند که معتقد به نماز جمعه‌اند و خود ایشان در اصفهان اقامه جمعه می‌کنند.» آنچه در پی می‌آید دو مطلب جداگانه درباره مرحوم آیت‌الله ارباب است. به قلم دو تن از دانشوران معاصر که یکی شاگرد ایشان بوده و دیگری ارادتمند.

***

حضرت استاد معظم، علامه‌العلماء کهف‌الاسلام والمسلمین، وارث علوم الاقدمین، سیدالفقها و الحکماء العارفین، آیه‌الله فی‌العالمین، قدوه ارباب التقی و اسوه اصحاب النهی و اولی الالباب، حاج‌آقا رحیم ارباب اصفهانی طیب‌الله مضجعه و انار برهانه.

یک دهان خواهم به پهنای فلک

تا بگویم وصف آن رشک ملک

وردهان یابم چنین و صد چنین

تنگ آید در فغان این حنین

ادیب بارع بود، فقیه و مجتهد مسلم بود، در استنباط احکام شرعی، مشربی معتدل و متوسط مابین اصولی و اخباری داشت، فیلسوف محقق بود، عارف متحقق بود، ریاضی‌دان بود، هیئت و نجوم قدیم را هیچ‌کس بهتر از او نمی‌دانست و درس محققانه‌تر از او نمی‌گفت. در جامعیت علوم و فضیلت دینداری و رعایت دقایق اخلاقی و حد اعلای تقدس و زهد و تقوا در عهد خود نظیر و همال نداشت.

خط نسخ را خوش و خط تحریر را پخته و خوش‌اندام می‌نوشت، در انشای مقالات و تعلیقات عربی و فارسی شایسته بود که او را به «امام محمد غزالی» مانند می‌کردند. در کثرت هوش و حدّت فهم و قوّت ذکاء و نیروی کم‌نظیر حافظه مابین اقران و امثالش مشخص و ممتاز بود.

پدرانش از اعیان دهاقین و مشاهیر نجبا و بزرگ‌زادگان قربه چرمهین از قرای معروف روستای لنجان اصفهان و صاحب ضیاع و عقار بودند و بدین سبب به لقب «ارباب» خوانده می‌شوند. پدرش به نام «ارباب حاجی آقا» و عمویش «ارباب حاج حسن» هر دو، و همچنین اکثر اقوام و خویشان نزدیک ایشان از خط و سواد و فضل و ادب بهره کافی داشتند.

مرحوم حاج آقا رحیم از کودکی به طوری که مرسوم بزرگ‌زادگان قدیم بود، در مکتب خانوادگی نزد معلم سرخانه که مردم فاضل متدین با تقوایی از اهالی قریه همام لنجان بوده است،‌ شروع به درس خواندن کرد و در مدتی قلیل خواندن و نوشتن فارسی و مقدمات صرف و نحو عربی را پیش او خوب آموخت. و بعد از آن به خدمت افاضل مدرسین مدارس قدیمه اصفهان پیوست، که بزرگترین آنها علامه بزرگوار آخوند ملامحمد کاشانی است(متوفی ۱۳۳۳ق)، مدفون در تکیه ملک تخت فولاد اصفهان، که در همه علوم و فنون عقلی و نقلی مرتبه اجتهاد داشت و تا پایان حیاتش مجرد و وارسته در مدرسه صدر بازار بزرگ اصفهان زندگانی کرد.

مرحوم استادی را بزرگترین وارث علوم و شاگرد خاص الخاص همان «آخوند کاشانی» باید شناخت. برای آنکه مدت ده، بیست سال متوالی ملازم درس و خدمت او بوده و انواع علوم و فنون از فقه و اصول وکلام و فلسفه و ریاضی و هیئت و نجوم همه را از محضر فیض‌بخش او آموخته و اندوخته بود.

«شرح منظومة سبزواری» را دو دوره با دقت هر چه تما‌م‌تر پیش او خواند. علت دوباره خواندن را خود ایشان چنین می‌گفتند که درس آخوند فقط تکرار مطالب گذشته نبود، بلکه در دو دوْر، تقریرات و تحقیقات تازه داشت. بدین سبب با اینکه تمام کتاب را از منطق و حکمت خوب خوانده و خوب یاد گرفته بودم، دوباره آن را نزد وی خواندم. کتاب «قوانین اصول» را هم یک بار پیش حاج میرزا بدیع‌ درب‌امامی (متوفی۱۳۱۸ق) از مدرسان مدرسه نیماورد که در تدریس قوانین شهرت و براعت داشته است خوانده بود، بار دوم هم آن را نزد همان آخوند کاشانی خواند و در این باره می‌فرمود چون دیدم که «آخوند» در مسائل این علم مثل دیگر علوم واردتر و با تحقیق‌تر است، آن درس را از سر گرفتم. کتاب «مغنی» و «مطول» را نزد سیدمحمود کلیشادی در مدرسه شاهزاده‌ها پشت مسجد حکیم تحصیل کرده و مدتی هم در خارج اصول فقه حوزة مرحوم آیت‌الله آقا سید محمدباقر درچه‌ای اصفهانی (متوفی ۱۳۴۲ق) را دریافته‌ بود.

در جوانی متأهل شد و بعد از وفات همسر اولش، همسر دوم اختیار کرد که تا آخر عمر با او بود؛ اما از هیچ‌کدام فرزند نیاورد. دو برادر کوچکتر از خود به نام حاج عبدالعلی ارباب و آقاعبدالله ارباب داشت که هردو از نیکمردان روزگار خود به شمار می‌رفتند و پیش از وی وفات یافتند. مرحوم آقاعبدالله این اختصاص را داشت که خط نسخ را به شیوة «پرتو» خوش می‌نوشت، خط نسخ مرحوم حاج‌آقا رحیم نیز همان شیوه را داشت. نمونة خط ادبی او در حواشی تفسیر تبیان شیخ طوسی چاپ سنگی تهران که حقیر خاتمه‌الطبع آن را نوشته‌ام، طبع شده و نیز نمونة تعلیقات ریاضی او به خط خودش در حواشی کتاب «منهاج معادن التجنیس» که به وسیله این بنده معرفی شده است، در نسخة عکسی کتابخانه مرکزی دانشگاه موجود است.

ولادت حاج آقای رحیم شنبه دوازدهم جمادی‌الاخر سال ۱۲۹۷ق و وفاتش ساعت چهار بعد از نصف‌شب جمعه هجدهم ذی‌الحجه۱۳۹۶ق موافق ۱۹ آذر ۱۳۵۵در خانه شخصی خود در اصفهان که جزو محله درکوشک و مسجد حکیم هردو محسوب می‌شود، اتفاق افتاد و در مرافق همان تکیه ملک که مدفن استادش آخوند کاشانی است، به خاک سپرده شد.

این حقیر شطری مهم از فقه و کلام را با تمام «خلاصه‌الحساب» و دو دورة کامل هیئت مسطحه و استدلالی قدیم از فارسی، هیئت تا شرح تذکره خفری و تحفه‌شاهی نزد‌آن استاد معظم خوانده و تا حدود سنه ۱۳۴۸ق که مقیم اصفهان بود، سالها درک محضر ایشان را کرده‌ام و در خدمتشان رفت و آمد داشتم. در مهاجرت از اصفهان نیز همه‌ساله که در تعطیلات تابستان به اصفهان می‌رفتم، خدمت ایشان می‌رسیدم و از خرمن افاضاتشان خوشه‌چینی می‌کردم. به قصد اینکه یکی از هزار و عشری از اعشار حق استاد خود را ادا کرده باشم، قطعه ماده تاریخ ذیل را در رحلت او ساختم.

آیت حق، رحیم ارباب است

آن که امروز از جهان رفته

یا خداوند علم و دانش و دین

از زمین سوی آسمان رفته

زین سپنجی سرای غم فرجام

شاد زی ملک جاودان رفته

در طواف حریم جانانه

تن رها کرده و به جان رفته

طایری بود ز آشیانة قدس

لاجرم سوی آسمان رفته

کشتی علم و حسن ایمان را

نوح خفته است و پاسبان رفته

آن که در خلق و خوی انسانی

با ملک بود توامان، رفته

نه یکی گوهر گران مقدار

که مهین گنج شایگان رفته

نه همین مقتدای ما که به صدق

پیشوای جهانیان رفته

جان او چون وداع جسم نمود

گفتی از جسم علم، جان رفته

او برفت از جهان و گفت سنا:

جان علم از تن جهان رفته

نماز فارسی

دکتر محمدجواد شریعت

سال ۱۳۳۲شمسی بود. من و عده‌ای از جوانان پرشور آن روزگار پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم که: «چه دلیلی دارد که ما نماز را به عربی بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسی نخوانیم؟» و عاقبت تصمیم گرفتیم که نماز را به فارسی بخوانیم و همین کار را هم کردیم. والدین ما کم‌کم از این موضوع آگاهی یافتند و به فکر چاره افتادند. آنها هم پس از تبادل نظر با یکدیگر تصمیم گرفتند که اول خودشان با نصیحت کردن ما، از این کار ما را بازدارند و اگر موثر نبود، راه دیگر برگزینند و چون پند دادن آنها مؤثر نیفتاد، روزی ما را به نزدیکی از روحانیون آن زمان بردند و او وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می‌خوانیم، به طرز اهانت‌آمیزی ما را کافر و نجس خواند! و این عمل او ما را در کارمان راسخ‌تر و مصرتر ساخت.

عاقبت یکی از پدران، والدین دیگر را به این فکر انداخت که ما را به محضر آیت‌الله حاج‌آقا رحیم ارباب ببرند و این فکر مورد تأیید قرار گرفت و روزی آنها نزد حضرت ایشان می‌روند و موضوع را با ایشان درمیان می‌گذارند و ایشان دستور می‌دهند که در وقت معینی ما را به خدمت ایشان راهنمایی کنند.

در روز موعود ما را که تقریباً پانزده‌نفر می‌شدیم، به محضر مبارک ایشان بردند. در همان لحظه اول چهره نورانی و لبان خندان ایشان ما را جذب خود ساخت. ایشان را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم که اکنون با شخصیتی مواجه هستیم. ایشان در آغاز دستور پذیرایی از همه ما را صادر فرمودند. سپس رو به والدین ما کردند و فرمودند: «شما که نماز به فارسی نمی‌خوانید، تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید». وقتی آنها رفتند، حضرت آیت‌الله ارباب رو به ما کردند و فرمودند: «بهتر است شما یکی‌یکی خودتان را به من معرفی کنید و هر کدام بگویید درچه سطح تحصیلی هستید و در چه رشته‌ای درس می‌خوانید.» پس از آنکه امر ایشان را اطاعت کردیم، به تناسب رشته و کلاس هر کدام از ما پرسش‌های علمی طرح کردند و از درسهایی از قبیل جبر و مثلثات و فیزیک و شیمی و علوم طبیعی مسائلی پرسیدند که پاسخ اغلب آنها از عهده درسهای نیم‌بندی که ما خوانده‌ بودیم، خارج بود؛ اما هر یک از ما که از عهده پاسخ پرسش‌های ایشان برنمی‌آمد، با اظهار لطف حضرت ارباب مواجه می‌شد که با لحن پدرانه‌ای پاسخ درست آن پرسش‌ها را خودشان می‌فرمودند. اکنون ما می‌فهمیم که ایشان با طرح این سوالات قصد داشتند ما را خلع سلاح کنند و به ما بفهمانند که این علوم جدیدی را که شما می‌خوانید، من بهترش را می‌دانم، ولی به آنها مغرور نشده‌ام.

پس از اینکه همه ما را خلع سلاح کردند، به موضوع اصلی پرداختند و فرمودند: والدین شما نگران شده‌اند که شما نمازتان را به فارسی می‌خوانید. آنها نمی‌دانند که من کسانی را می‌شناسم که نعوذ‌بالله اصلا نماز نمی‌خوانند. شما جوانان پاک‌اعتقادی هستید که هم اهل دین هستید و هم اهل همت. من در جوانی مثل شما می‌خواستم نماز را به فارسی بخوانم؛‌ اما مشکلاتی پیش آمد که نتوانستم به این خواسته جامة عمل بپوشم. اکنون شما به خواسته دوران جوانی من لباس عمل پوشانیده‌اید. آفرین به همت شما! اما من در آن روزگار به اولین مشکلی که برخوردم، ترجمه صحیح سوره حمد بود که لابد شما آن مشکل را حل کرده‌اید. اکنون یک نفر از شما که از دیگران بیشتر مسلط است، به من جواب بدهد که مثلا بسم‌الله الرحمن‌الرحیم را چگونه ترجمه کرده است.

یکی از ما به عادت محصلین دستش را بالا گرفت و داوطلب پاسخ به حضرت آیت‌الله ارباب شد. جناب ایشان با لبخند فرمودند: «خوب شد که طرف مباحثه ما یک نفر است؛ زیرا من از عهدة پانزده جوان نیرومند بر نمی‌آمدم!» بعد رو به آن جوان کردند و فرمودند: «خوب بفرمایید که بسم‌الله را چگونه ترجمه کرده‌اید؟» آن جوان گفت: «بر طبق عادت جاری ترجمه کرده‌ایم: به نام خداوند بخشنده مهربان.» حضرت ارباب با لبخندی فرمودند: گمان نکنم ترجمه درست بسم‌الله چنین باشد. در مورد «بسم» ترجمة «به نام» عیبی ندارد؛ اما «الله» قابل ترجمه نیست، زیرا اسم عَلم (= خاص) است برای خدا و اسم علم را نمی‌توان ترجمه کرد، مثلا اسم کسی «حسن» باشد. نمی‌توان به او گفت «زیبا». درست است که ترجمه «حسن» زیباست، اما اگر به «آقای حسن» بگوییم «آقای زیبا»، حتما خوشش نمی‌آید. کلمه «الله» اسم خاصی است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق می‌کنند. همان‌گونه که یهود خدای متعال را «یَهُوه» و زردشتیان «اهورامزدا» می‌گویند؛ بنابراین نمی‌توان «الله» را ترجمه کرد، بلکه باید همان لفظ جلاله را به کار برد. خوب «رحمن» را چگونه ترجمه کرده‌اید؟

رفیق ما پاسخ داد که: «رحمن را بخشنده معنی کرده‌ایم.» حضرت ارباب فرمودند که این ترجمه بد نیست، ولی کامل هم نیست؛ زیرا رحمن یکی از صفات خداست که شمول رحمت و بخشندگی او را می‌رساند و این شمول در کلمة بخشنده نیست؛ یعنی در حقیقت رحمن یعنی خدایی که در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر کافر رحم می‌کند و همه را در کنَف لطف و بخشندگی خود قرار می‌دهد، ازجمله آنکه نعمت رزق و سلامت جسم و امثال آن عطا می‌فرماید. در هر حال ترجمة «بخشنده» برای «رحمن» در حدّ کمال ترجمه نیست. خوب، «رحیم» را چطور ترجمه کرده‌اید؟

رفیق ما جواب داد که: «رحیم را به مهربان ترجمه کرده‌ایم.» حضرت آیت‌الله ارباب فرمودند: اگر مقصودتان از رحیم من بودم (چون نام مبارک ایشان رحیم بود)، بدم نمی‌آمد که اسم مرا به «مهربان» برگردانید؛ اما چون رحیم کلمه‌ای قرآنی و نام پروردگار است، باید آن را غلط معنی نکنیم. باز هم اگر آن را به «بخشاینده» ترجمه کرده بودید، راهی به دهی می‌برد؛ زیرا رحیم یعنی خدایی که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو می‌کند و صفت «بخشایندگی» تا حدودی این معنی را می‌رساند.

بنابر آنچه گفته شد، معلوم شد که آنچه در ترجمة «بسم‌الله» آورده‌اید، بد نیست؛ ولی کامل نیست و از جهتی نیز در آن اشتباهاتی هست، و من هم در دوران جوانی که چنین قصدی را داشتم، به همین مشکلات برخورد کردم و از خواندن نماز به فارسی منصرف شدم، تازه این فقط آیة اول سوره حمد بود، اگر به بقیّة آیات بپردازیم، موضوع خیلی غامض‌تر از این خواهد شد. اما من عقیده دارم شما اگر باز هم به این امر اصرار دارید، دست از نماز‌خواندن برندارید، زیرا خواندنش بهتر از نخواندن نماز به طور کلی است.

در اینجا ما همگی شرمنده و منفعل و شکست‌خورده به حال عجز و التماس از حضرت ایشان عذرخواهی می‌کردیم و قول می‌دادیم که دیگر نمازمان را به فارسی نخوانیم و نمازهای گذشته را نیز اعاده کنیم و اما ایشان می‌فرمودند که: «من نگفتم نماز به عربی بخوانید. هر طور دلتان می‌خواهد، نماز بخوانید. من فقط مشکلات این کار را برای شما شرح دادم.» ولی ما همه عاجزانه از پیشگاه‌ ایشان طلب بخشایش می‌کردیم و از کار خود اظهار پشیمانی می‌نمودیم.

حضرت آیت‌الله ارباب با تعارف میوه و شیرینی مجلس را به پایان بردند و ما همگی دست مبارک ایشان را بوسیدیم و در حالی که ایشان تا دم در ما را بدرقه می‌کردند، از ایشان خداحافظی کردیم و در دل به عظمت شخصیت ایشان آفرین می‌کردیم و خوشحال بودیم که افتخاری چنین نصیب ما شد که با چنین شخصیتی ملاقات کنیم. نمازها را اعاده کردیم و دست از کار جاهلانة خود برداشتیم.

بنده از آن به بعد گاهگاهی به حضور آن جناب می‌رسیدم و از خرمن علم و فضیلت ایشان خوشه‌ها برمی‌چیدم.

Email this page

نسخه مناسب چاپ