مکتوب هفته
اینک علی‌ست…..
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
قدر تو را اگر به شب قدر داده‌اند

یک راز سر به مُهر به مِهرت نهاده‌اند

در لیله‌ای که زلف، به خون‌شسته سر زدی

با یک شکنج در همه عالم شرر زدی

بر ساق عرش، راقم سیمین‌‌قلم نوشت:

هر کو نشسته بر درِ دِیری، و یا کِنِشت

یا خلوتی به خویش گرفته ز قیل و قال

یا در میان خلسه و شوری‌ست غرق حال

یا پرده برکف است قسم‌خوانِ عِتق خویش

در خانه‌ی عتیق ، سرافکنده رو به پیش

یا در میان رکن و‌ مقام است در نماز

ساعی به مروه، هروله‌گر در صفای راز

قرآن به سر، به جوشنِ حِرز تو غرق اشک

یا ذکرگو به چار و ده است و غریق رشک

لَختی خموش می‌شود و لحظه‌ای به جوش

گاهی فرود گیرد و گاهی فرا ز هوش

اینها همه به شوق تمنای لیلی است

این یک شبش ورای هزاران لیالی است

از اوج‌عرش، فوج به فوج از فلک نگر

جام الست در کف روح و ملک نگر

با قدر تو قضای دو عالم شرر کشید

آدم به سِدره، جرعه به نام تو‌ سرکشید

آن لحظه‌ی هبوط که آدم سقوط کرد

شاید دمی ز رحمت یزدان قنوط کرد

بانگ خدای در شب قدری که سر شکافت

پژواک شد به آدم و روح‌الامین شتافت

گفت: آنَک ای گناهِ ازل، خورده از گیاه

بنگر به خونبهات در این قدرِ صبحگاه

اینک علی‌ست، گندم رویش که جزیه شد

آنک علی‌ست سرخی خونش که فدیه شد

Email this page

نسخه مناسب چاپ