نقدی اجمالی بر کتاب«حافظ پادشاه عریان شعر»،نوشته دکترابوالفضل رجبی
ای بی خبر، بکوش که صاحب خبر شوی!
داریوش منصوری
 

قصد نگارنده در این مجال و مقال، ارائه نقدی اجمالی بر کتاب«حافظ پادشاه عریان شعر»،نوشته دکتر ابوالفضل رجبی است که از سوی انتشارات بهمن بُرنا روانه بازار شده است(تهران؛چاپ اول ۱۳۹۷). منتهی قبل از هر چیز برای خوانندگان این سطور لازم به ذکر می دانم که اگر بخواهیم سطر به سطر کتاب مذکور را مورد بررسی قرار دهیم(که حدوداً ۲۵۰صفحه و پر از گزافه گویی است و بیشتر هم آن را با شعر شاعران دیگر و تعریف گاه بجا و گاه بیجا از شعرشان پر کرده است)؛ قطعاً از حوصله مخاطبان خارج خواهد بود.

پس ما در این مقال کوتاه فقط به ابیات حافظ که مورد انتقاد نویسنده این کتاب بوده اند، می پردازیم. چرا که این نویسنده محترم، برخی کج فهمی‌های خود از شعرِ حافظ را به حساب نقص شعرِ او گذاشته است.

و اگر بخواهیم به نقد شعر دیگر شاعرانی که به عنوان مثال و نمونه آورده است بپردازیم، از یک طرف کلام به درازا می کشد و از طرف دیگر نویسنده با تألیف این کتاب، قصد زنده کردن آنها را داشته با کُشتن حافظ! به قولِ خودش: «با کُشتن حافظ با تیغ راستین نقد». و ما هم نمی‌خواهیم آن همه شاعر را با همه قوت و ضعف شان در شعر و ادبیات، دوباره بمیرانیم!

جناب دکتر رجبی، حافظ را به خاطر تعریف و تمجید دیگران و چاپ‌های متعدد از دیوانش قاتل دیگر شاعران پارسی همچون: اوحدی مراغه ای، قطران تبریزی، شمس مغربی،فضولی بغدادی،صائب تبریزی،جامی(که خود لقب لسان‌الغیب یا ترجمان الاسرار را به حافظ می دهد) می‌دانند!

در اینکه ما ایرانی‌ها عادتی دیرینه داریم که از چیزی یا شخصی ستایش بی رویه می کنیم و از آن بُت می‌سازیم یا بر عکس اگر بنا بر تخریب باشد، بسیار تندروی می کنیم و اگر کسی خلافِ عقیده مان حرفی بزند، از کوره درمی‌رویم و دهان به فحاشی می گشاییم (از لحاظ احساسی و نه علمی)، شکی نیست!

نویسنده کتاب مذکور، متاسفانه همین کار را با حافظ شیراز کرده است. نگارنده این سطور هم همین کار را با نویسنده کتاب می کند! «زدی ضربتی، ضربتی نوش کن»! و یا به قول معروف: «ترکِ عادت-آن هم موروثی- موجبِ مرض است.» از آنجا که خودِ حافظ فرموده است:

کمالِ سرِّ محبت ببین، نه نقص گناه

که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند

ما ابتدا کمالِ سرِّمحبت(مزایای)کتاب و نویسنده اش را می‌بینیم، بعد نقصِ گناهش را!

جناب دکتر رجبی، راهی را که پیش از ایشان صدها نویسنده دیگر رفته‌اند، یا شخصاً بدون راهبر رفته اند یا نه با آگاهی از روندگان پیشین طیِ طریق فرموده‌اند و آن هم شق‌القمر نموده‌اند و بعد از هفتصد سال (از زمان خود حافظ تا به امروز) فهمیده اند که حافظ از شعر شاعران پیش و همعصر خود وام گرفته است یا ادبی تر بگوییم تضمین کرده یا به استقبال شعرشان رفته یا به قولی مصادره کرده است (البته مصادره خلاق).

به عنوان نمونه، یکی از این موارد را که تقریباً تمامی تضامین حافظ را در کتابی با عنوان «دریای شعر فارسی کشتی شعر حافظ»، اثری از محمد رضا تاجدینی(نشر ققنوس)گرد آورده است، بسنده می کنیم. حال نویسنده محترم، این کتاب را دیده و خوانده یا ندیده است، الله اعلم!

به هر روی در مقابل ابیات مورد انتقادش از دیوان حافظ، مثال‌هایی را از دیگر شاعران ذکر کرده است و آن هم با چه آب و تابی از آنها تعریف و تمجید کرده و چه ذم و نکوهشی از شعر حافظِ رند کرده است. زحمت دیگری هم که کشیده است این است که آن همه شاه بیت حافظ در مضامین مختلف را نادیده گرفته و فقط نظر به عیب کرده است. آن هم عیبی که فهم خودش قد نداده تا بفهمد و عیب و نقص دانسته. به قول خود حافظ باید استناد کرد:

یارب آن زاهدِ خودبین که به جز عیب ندید

دودِ آهیش در آیینه ادراک انداز

حال با این مقدمه کوتاه، چندین بیت از حافظ را که جناب دکتر رجبی، عاری از هر گونه صنعت بدیعی یا استعاره و تشبیه و مجاز و یا حتی قدم فراتر نهاده که اساساً بیت را بی معنی دانسته اند، می پردازیم. ایشان از این دو بیت حافظ، شروع به فحاشی کرده است:

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی

تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقایق پیش ادیبِ عشق

هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

و فرموده اند که: «در سالهای آغازین دبیرستان……در شگفت بودم که چنین سخن سخیفی را به یکی از سرشناس ترین غزلسرایان فارسی منسوب می دارند و…..اما حقیقتاً حافظ کدام حقیقت عرفانی یا کدام راز بزرگ را در قالب این بیت ناشعر نمایان می کند؟می فرماید:ای بی‌خبر، سعی کن که با خبر شوی! حتی در کلام روزمره نیز چنین سخنی بعید می‌نماید. مانند آن است که بگوییم ای فقیر، بکوش غنی شوی!شعر در کجای این بیت است که بر ما رخ نمی‌نمایاند؟……و الخ!»

و در ادامه می گویند: «آیا اوجِ هنر حافظ- این نابغه نوع بشر- تشبیه عشق است به ادیبی که می توانی در پیشگاهش تعالی یابی یا پدر شوی؟»

حال بنده با زبان خیلی ساده این دو بیت حافظ را برای جناب دکتر رجبی شرح می دهم. اول اینکه قرار نیست در یک غزل هفت بیتی، تمام ابیات شاه بیت باشند. دوم ادبیات کلاسیک ما پر از پند و اندرز است.گاه در قالب تشبیه و استعاره گفته‌اند، گاهی هم به صورت نظم.

اما حافظ در این دو بیت شاعرانه، دعوت به دانستن حقیقت و قدم در وادی طریقت گذاشتن را تجویز می‌کند ومی گوید ای بی خبر از عالم معنا و معرفت بکوش (تلاش کن) تا از طریق پیر و مراد و سیر و سلوک به حقیقت برسی. آن هم پیش ادیبِ عشق که خود ایهام دارد: ۱ـ معلم عشق(پیر) ۲ـ تشبیه عشق به معلم

«هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی»،در اینجا هم تشبیه مضمر به کار برده است خواجه شیراز٫ منظور مسیح نیست. پسر و پدر، همان راهرو و راهبر در بیت نخستین هستند. و اما بکوش «به گوش» را نیز به ذهن متبادر می‌کند (ایهام تبادر) در تناسب با خبر.

بگذریم. برویم سراغ ابیاتی که با نام یوسف در آنها آمده است و دکتر شعر شناس ما را سخت پریشان کرده است. آن هم کسی که دنبال زیبایی شناسی سخن است، نه از حیث فکری و اندیشه ای!

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی

سخن دکتر: «به راستی باید حافظ را استاد هدر دادن قافیه‌ها دانست. اگرچه یوسف و پدر و مهر فرزندی با هم تناسب دارند،اما توضیح مصراع نخست«که کردت سلطنت مغرور»، از حیث زیبایی شناختی، زائد به نظر می رسد. وصف «مصری» برای یوسف نیز کارکردی جز پر کردن وزن ندارد.مضمونی چندان شاعرانه هم از مدخل سخن حافظ منتقل نمی شود.

اگر بیت را به نثر برگردانید، پی به مقصود خواهید برد: ای یوسف مصری که به خاطر سلطنت غره به خویشی؛ حالی از پدر بپرس یا سراغی از او بگیر.آخر مهر فرزندی‌ات کجا رفت؟ حقیقتاً مضمونی پیش پا افتاده است که از به اصطلاح بزرگترین غزلسرای ایرانی چشم نداریم.گذشته از این، روشن نیست که «باز پرسیدن»به راستی «پرسیدن احوال»یا «سراغ گرفتن» معنا بدهد.و…..»

واقعاً جای تاسف دارد بیت به این سادگی را برای دکتری توضیح بدهیم! دکتر رجبی گرامی؛ حافظ شیرازی در قالب این بیت، تلمیحی تاریخی دارد. پیامی به نوع بشر می دهد و خیلی هم شاعرانه است. وقتی به یوسف می گوید مصری، یعنی عزیز مصر شده و سلطنت او را مغرور کرده است.و بازپرس یعنی اینکه پیش از اینکه عزیز مصر شود، سراغ پدر را می گرفته است. و آخر را هم به دو گونه آخَر و آخِر می توان خواند. یکی به معنی دیگر،یکی هم به معنی در پایان. امیدوارم با این توضحیات، مشکلتان با این بیت حل شود!

و اما بیت دیگر:

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

چون جناب دکتر، فرمایش‌های زیادی کرده‌اند، برای کتاب پُرکنی؛ بنده برای رعایت حال مخاطب، خلاصه ای از سخنان گهربار ایشان را ذکر می کنم. ایشان می پرسد که چرا عصمت برای زلیخا به کار رفته، در حالی که یوسف پیامبر است؟! بیت هیچ صنعت ادبی‌یی ندارد.

ابتدا عرض کنم خدمت ایشان که در این بیت، یعنی ماجرای یوسف و زلیخا، یوسف پیامبر نیست.از چاه در آمده است و جوان یا نوجوان است و روز به روز زیباتر می شود. و یوسف خود واژه‌ای عبری است به معنی حُسن روز افزون که حافظ هنرمند با آن ایهام ترجمه ساخته است.بعد هم مگر نه که زنان پادشاهان در کاخ شاهی بوده‌اند و مردم آرزوی دیدن شان را می کرده‌اند؟!

یا زلیخا پیش از ماجرایش با یوسف، به رسوایی و بدنامی معروف نبوده است که شما نارحت هستید. چرا حافظ صفت عصمت را در مورد او به کار برده است؟! گذشته از همه اینها، عشق در نگاه حضرت حافظ با رسوایی همراه است:

گر مرید راهِ عشقی فکر بدنامی نکن

شیخِ صنعان خرقه رهنِ خانه خمار داشت

حافظ عزیز، رسوایی ناشی از عشق را مقدس می داند. چیزی که شما از آن در کتابتان یاد کرده اید.

و اما به یک بیت هنری دیگر از حافظ بسنده می کنیم که باز جناب دکتر از فهمش عاجز مانده است:

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می بری

خود آید آنکه یاد نیاری ز نام ما

جناب دکتر فرموده اند: «قید به عمد گره گلوگیر است.آیا به عمد و آگاهانه می توان نامی را از یاد بُرد؟ خواجه معشوق را به بی اعتنایی متهم نمی‌کند که اگر چنان بود، کلامش وجهی داشت.» و اما شرح این شاه بیت از جانب نگارنده این سطور:

معنای اول بیت: بگو ای محبوب! تلاش چه می‌کنی که نام را فراموش کنی؟ خود آید (زمانش می‌رسد) که هیچ نامی از ما بر زبان نیاوری.

معنای ایهامی: بگو ای محبوب، هر چقدر هم که تلاش کنی نام ما را از یاد ببری، خود آید(بی اختیار تو) نام ما در ذهن و زبانت جاری می‌شود.

معنای سوم که با صنعت ایهام تبادر به دست می‌آید: واژه «زِ یاد» را اگر «زیاد» بخوانیم؛ معنی بیت این‌گونه می‌شود: بگو ای محبوب! چرا نام ما را این‌قدر ـ زیادـ تکرار می‌کنی؟ زمانی می‌رسد که هیچ نامی از ما بر زبان نیاوری.

خلاصه اینکه جناب دکتر و استاد زیبایی شناسی سخن پارسی، بسیار ناراحت از این هستند که چرا حافظ به زادبوم خود یعنی شیراز در دیوانش افتخار کرده یا توصیف کرده! و جالب است در بیتی هم که از آن انتقاد کرده‌اند، خوب است که خودشان فهمیده‌اند که حافظ از شیراز هم به تنگ آمده و گفته:

ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز

خرم آن روز که حافظ رهِ بغداد کند

جالب است که دکتر رجبی در باب همین بیت نوشته که حافظ هیچ استفاده‌ای از تکرار «ره» نکرده است!

چرا جناب دکتر، استفاده کرده است. «ره نبردیم اول به معنی به مراد و مقصود خود نرسیدیم در شیراز» و«ره بغداد کردن» یعنی قصد و آهنگ سفر کردن.

نتیجه گیری:

چیزی که بنده از کتاب«حافظ پادشاه عریان شعر»فهمیدم، این است که جناب دکتر رجبی، نویسنده محترم، شعر را با نثر اشتباه گرفته است و آدم کم حوصله ای است که نمی تواند ایهام را درک کند یا اصلاً نمی داند ایهام و انواع آن چیست! استعاره چیست،تشبیه چیست، شعر چندصدایی(polyphonic) چیست، تضمین و استقبال چیست؟ و……گویا ایشان شعری می خواهد که مستقیم همه چیز را کفِ دستش بگذارد!

کاملاً به ایشان حق می دهم که با شعر چند لایه حافظ با بسامد ایهامی بالا و تمثیل و استعاره و کنایه و طنز ارتباط بر قرار نکند و نقص قدرت دریافتی خودشان را نقص شعر حافظ بدانند. یکی دیگر از مشکلات ایشان با حافظ نیز این است که چرا حافظ مفاخره کرده و از شعر خودش تعریف کرده است. مثلاً گفته است:

ندیدم خوشتر از نظمِ تو حافظ

به قرآنی که اندر سینه داری

تمام شاعران بزرگ ایران، از این دست مفاخره‌ها دارند.

گوید این خاقانی دریا مثابت خود منم

خوانمش خاقانی، اما از میان افتاده قا

**

انگشت کِشِ سخن سرایان

این قصه چنین برد به پایان

(نظامی)

***

من آنم که در پای خوکان نریزم

مر این قیمتی دُرِّ لفظ دری را

(ناصر خسرو)

***

هم از بخت فرخنده فرجام توست

که تاریخ سعدی در ایام توست

و…..

جالب است که احمد کسروی در کتاب«حافظ چه می گوید»، با آن نقد تند و تیزش منکر هنر شاعری حافظ نبود و می گفت که جرم حافظ نسبت به دیگر شاعران همین است که بدآموزی‌ها(ستایش از باده و حکام و جبری‌گری و….) را با شیواترین زبان در دل و ذهن مردم ایران جای داده است.

دکتر رضا براهنی در کتاب سه جلدی خود(طلا در مس)که آن همه به شاعران کهن و معاصر تاخته است، به حافظ که می رسد، می گوید: «حافظ، شاعرترینِ شاعرانِ جهان».

اگر دوستان و خوانندگان این مقال کوتاه به کتاب مذکور دسترسی پیدا کردند، شاهد فرمایش‌های گهربار جناب دکتر رجبی در مورد حافظ خواهید بود. بنده که در گوگل هم جستجو کردم،هیچ پیشینه‌ای از ایشان ندیدم و حتی نمی‌دانم دکترای ایشان در چه رشته و زمینه‌ای است. به هر روی برای ایشان آرزوی موفقیت می‌کنم.

جالب است که کتاب ایهامات دیوان حافظ، نوشته خانم طاهره فرید را هم در فهرست منابع کتاب خود ذکر کرده‌اند و باز نفهمیده‌اند حافظ کیست! عجیب است که چرا تا این حد، خودشان را به خواب زده‌اند؟!

یا شاید «آن کس که نفهمید، نخواهد فهمید».

Email this page

نسخه مناسب چاپ