در اندوه زوال آثار و مآثر قدیم/۲
باغ های از دست رفته
دکتر سیروس برادران شکوهی
 

از حدود سال‌های سی به بعد به وسیله خانه‌ها محصور شد و اکنون از هر چهار سمت در درون آبادی محصور و مانند موارد مشابه خود به میدان بازی بچه‌ها و محل زُباله و نُخالِِه ساکنان کناره خود شده است تا در سال ۱۳۷۴ با یک اقدام خیرخواهانه توسط شهرداری منطقه یک، به «بوستان شقایق» تبدیل و امروز گلگشت مردم محلات دور و نزدیک خود هست و از مقابر اَکابِر اَعاظِم سرخاب و سیلاب جز آرامگاه میرعلی آقا سیلابی متوفای ۱۳۵۷ قمری نشانی بر جای نیست.

میرعلی آقاسیدی صاحب کرامت و خارِق عادت بود که هنوز هم نذر کنند و بر سر تربتش شمع گذارند و حاجت خواهند. در گذشته‌ی نه چندان دور مقابر بزرگانی چون میرزا علی‌اکبرخان متخلص به «مشکوة» و مشهور به «وقایعی» پسر میرزا داود وقایع نگار عهد ناصری و میرزا علی‌اکبرخان اشرفی «سعید دفتر»، «مرحوم میرزا شفیع‌خان»، «میرزا یوسف خان ناظمی، ناظم الایاله» فرزند مرحوم میرزا علی اصغر مستوفی و «محمدعلی هلال ناصری» خدمتگذار عالم مطبوعات و شعر و ادب و مجاهد راه مشروطه و آزادی و صاحب امتیاز و سردبیر چندین روزنامه، «میرعلی اکبر حَجّار» سنگتراش میر آقایی و «میرزا رضا عدل امینی» از فضلای آذربایجان که شعر نیکو می‌سرود. هرچند تاثرات درونیش مانع از نشر و طبع آنها می‌‌گردید. همه در گورستان حسینی منفک از «باغ صفا» بود.

میرزا علی‌اکبر وقایعی

مردی بود بالفطره زکی و باهوش، پیوسته کوشا درتحصیل علم و ادب تا گوی سبقت از فضلای معاصر ربود و در شعر و ادب و حسن خط و انشاء سرآمد زمان خود گردید. در شعر ابتدا «هما» تخلص کردی و سپس «مشکوة» را اختیار نمود. در ۱۲۹۸ قمری از مادر زاد و در ۱۳۵۱ قمری از دنیا چشم فروبست. ثلث آخر عمر خود را به گوشه‌نشینی و صبر و قناعت به سر برد. از اخلاقیات و تربیت و سلوک ابناء زمان روحاً در رنج و غنا بود. در آن باب گوید: دانی که مرا عمر چه سان می‌گذردر با مشت خسان و ناکسان می‌گذردر من در شرف هنر همایمر روزم همه با خرمگسان می‌گذردر آنان که ز کنه معرفت بی‌خبرندر در دیده صاحب نظران بی‌بصرندر درصورت اگرچه شکل انسان دارندر چون نیک نظر کنی، همه گاو و خرند

هلال ناصری

متولد ۱۳۰۸ هجری قمری در تبریز٫ معلم و کتابفروش و فعال سیاسی در حوادث مشروطه در رشت، منشی حوزه سیزدهم حزب دموکرات در قیام شیخ محمد خیابانی، صاحب امتیاز روزنامه «ستاره آذربایجان = آذربایجان الدوزی»، بعد از شهریور ۱۳۲۰ و ناشر کتاب‌های «هوپ‌هوپ‌نامه»، «دیوان لاهوتی»، «لغتنامه فارسی ـ فرانسه» و مؤلف و مجری بعضی نمایشنامه‌ها در تبریز٫ دو بند از قطعه شعر قهرمانلار (داستان) ۱۱۰ بیتی او را درج می‌کنم.هر ایلین یاخشی، گوزل بیر فصلی وارر بو گوزل فصلین آدی ـ فصل بهارر چون بهاردا خوش، سرین یئللر اسه‌رر گوشه جنت اولار چول، سر به سرر باشلارا هر گوشه‌دن گللر یاغارر هر باخیشدان مین محبتلر دوغارر گل دوشه‌ر عاشقلرین دامانینهر آند ایچه‌ر قلبینده کی ایمانینه…

حاج حسین صحاف

از شاعران شیرین سخن تبریز بود که به سال ۱۲۹۰ شمسی در محله سرخاب دیده به جهان گشود و خانه‌اش در کوی صفا بود. از آثار او«گلشن شهدا»، «کواکب المصائب» و «دهه عاشورا» را می‌توان نام برد. حدود پنجاه هزار بیت شعر سروده است. قطعه «کشف راز» نمونه‌ای از اشعار شیوای اوست.

دلم ز روزنه‌ی دیده باز کندر که تا نگه به رخ یار دلنواز کندر به جویبار محبت نشسته مَرْدَم چشمر به صد نیاز تماشای سروناز کندر به گوش او که سر زلف سر فرو بردهر ز تیره بختی من قصه دراز کندر به یک نظاره که دیده است زاهد ابرویشر تمام عمر به محراب از آن نماز کندر هر آن که عافیت خویش را طلب‌کار استر ز مِهر روی بُتان باید اِحترازکندر برون نمی‌شود اقبال خود ز شیرازهر به تار زلف تو «صحاف» اگر طَراز کند.

ضلع جنوب شرقی باغ

در این ضلع سازمان‌های «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»، «خانه فرهنگ شهید خانلی» و مدرسه شهید حسین‌زاده(رشیدی) که از «محل صدی پنج سهم فرهنگ از درآمد شهرداری سال ۱۳۶۶ خورشیدی» تأسیس یافته که در لوحه کاشی‌کاری شده بر سر ورودی عمارت مدرسه ثبت شده است. نام مدرسه مُلْهَمْ از نام خواجه رشید‌الدین فضل‌اله همدانی بانی «ربع رشیدیه» بود. در سال ۱۳۶۳ با شهادت پاسدار شهید «حسین‌زاده» در عملیات «خیبر» به نام او تغییر نام یافته است. که مدرسه هم اکنون دایر و حدود ۱۲۰۰ دانش‌آموز مشغول تعلیم و تربیت‌اند.

لوحه مدرسه و سبک ساختمان آن یادآور تلاش دلسوزانه مسئولان فرهنگی نه چندان دور این شهر است که فراموش گشته‌اند. دریغ از بی وفایی مسئولان وطن! و حدود هشت کوچه منقطع از باغ هریک با خانه‌های چندی بعضی ره به خیابان سرباز شهید دارند خانه که نه:

خانه‌ها همچون دُمَل بر پشت خاک

خون یک خروار غم هر مشت خاک

تا می‌رسی به کوچه «اسماعیل بقال» که چند سالی است که کوچه به مقدار ۱۲ متر تعریض و به خیابان «اسماعیل بقال» دل‌خوش کرده‌است! و حمام «حسن‌خان» (گرمابه وحدت) که درب ورودی باغ ازضلع غربی در این حد بود.

ضلع شمالی باغ

زمین‌های ضلع شمالی چنان که مذکور افتاد در آن سال‌ها لم‌یَزْرَع و باز منتهی به دامنه کوه بود. اما چون باغ در معرض بیع و شِرا قرار گرفت زمین ضلع شمالی باغ به مثابه ضلع جنوبی به کوچه‌های هشتگانه تقسیم و قطعه قطعه به فروش رسید و به صورت زاغه‌های مسکونی ساختمان گردید و در این ضلع از مدرسه و سازمان‌های دولتی نشانی نیست.

ضلع غربی باغ

چون از درب ورودی ضلع غربی که در کنار (حسن خان حمامی= گرمابه وحدت) رو به شمال حرکت کنی درست از کناره دیواره غربی باغ گذشته‌ای، چون طول دیواره را با گام شمردم چهارصد گام معمولی گردید که توسط کوچه و میدانچه ای به پهنای دویست گام به دیواره مشترک باغ و گورستان حسینیه می رسی که با طی حدود چهارصد گام به دبستان رشیدی منتهی می‌گردد که حد درب ورودی شرقی باغ بود. در ضلع غربی که در ضمن دیواره شرقی خیابان اسماعیل بقال هم هست جز خانه و مغازه نیست.

قنات‌های باغ صفا

«قنات آب در ایجاد باغ»

چون آب وسیله اساسی ایجاد باغ در ایران است منبع آن در این زمینه حائز اهمیت حیاتی است. در اغلب نقاط فلات ایران مقدار باران در سال از ۳۶ سانتی‌متر کمتر است. ایرانیان برای رفع احتیاج خود از کاریز یا قنات استفاده می‌کردند. یافتن مسیر و سرچشمه آب زیرزمینی و قنات، کاری بس دشوار بود. حفر و تقسیم آب کاریز به وسیله میراب صورت می‌گرفت. میراب‌ها از افراد قابل احترام بودند. آنها در گذشته، از جهت قرار گرفتن و حرکت ستارگانی خاص و باتأثیرپذیری از الهامات درونی و تجربیات عملی خود، جهت سفره زمین را پیدا می‌کردند و ۹۸ درصد از احتمالات آنان درست بود.

باغی که اضلاع آن به صورت تقریبی عنوان و حدود آن روشن و محل آن شناسایی گردید آبشخور این باغ و محله از قنات «شاه چلبی» و «حسن پادشاه» و «خواجه علی بیگ» بود که در آن محله جاری بودند و «هر قناتی، احداث تفرجگاه نیکو نموده» بود.

قنات شاه چلبی

«عینی قدیم بود. این قنات سال‌ها خشک بود. نَواب عباس میرزا به آبادانی آن فرمان داد. آب نیکو جاری شد. رشته این قنات تا به روستای «کُنْدرود» که تا تبریز دو فرسنگ و نیم است امتداد یافته آب آن به حدی است که به فرمان آن شاهزاده در دامنه کوه سرخاب طاحونه‌ها ساختند. آن پادشاه‌زاده این چشمه بدان حفر کرده که در انجام زندگانی، باغی در دامان سرخاب طرح انداخته بود. چون بدان سوی آبی دیگر نبود این قنات حفر و عمارت فرمود که آن جای آبیاری شود.

code

نسخه مناسب چاپ