باکری، جاویدالاثر در بدر
عملیات بدر در منطقه جنوب غرب کشور، پیروزی ارزشمندی در دوران دفاع مقدس بود که تسلط بر هورالهویزه را در پی داشت، اما ایران اسلامی در این عملیات «مهدی باکری» یکی از نوابغ نظامی خود را تقدیم کرد.

در این عملیات حماسی، ملت ایران شهدای ارجمندی چون مهدی باکری فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا، عباس کریمی فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) و ابراهیم جعفرزاده فرمانده تیپ ۱۸ غدیر را تقدیم میهن کرد که هر یک علاوه بر ویژگی های بارز شخصی از نوابغ نظامی ایران بودند.

پیام امام خمینی(ره) برای شهادت شهید باکری

پس از ارسال پیام انتقال پیام پیروزی در عملیات بدر و شهادت شهید باکری به امام خمینی (ره) ایشان به سرعت پیامی را توسط مرحوم سید احمد خمینی به جبهه ها مخابره کردند.

این پیام به این شرح است: «چون گزارش دادند بعضی‌ها ناراحت هستند، می‌خواستم بگویم هیچ جای نگرانی نیست. البته من برای شهدا و شما دعا می‌کنم ولی باید همه ما بدانیم که ما تابع اراده خداوند هستیم. ما از ائمه که بالاتر نیستیم. آنها هم در ظاهر، بعضی وقت‌ها موفق نبودند. هم پیامبر(ص)، هم امیرالمؤمنین(ع) هم امام حسن(ع) و امام حسین(ع). ما که نسبت به اینها ‌چیزی نیستیم. عمده، مشیت خداوند است که هرچه او بخواهد، همان، خوب است و چون عسل شیرین و باید با آغوش باز، پذیرای آنچه او می‌خواهد باشیم و از هیچ چیز نگران نباشید. محکم باشید و از هم‌اکنون در فکر عملیات بعدی و مطمئن باشید که پیروزید. امروز هم پیروزید اگر کار برای خدا باشد که شکست ندارد».

توصیف سرلشگر رضایی از شهید باکری

سردار سرلشگر محسن رضایی فرمانده وقت سپاه در ایام دفاع مقدس با نقل خاطره ای از شهید باکری می گوید: درعملیات بدر که لشگر ٣١ عاشورا نقش جدی داشت، تلاش می‌کردیم با مهدی (شهید باکری) ارتباط بیسیم برقرار کنیم. غلبه آتش و فشار تانک های دشمن زیاد شده بود، از شهید احمد کاظمی خواستم که به مهدی بگوید، بازگردد،. اما او گفته بود جنگ،؛ جنگ آتش است و نمی‌توانم برگردم. پس از آن خودم هم تلاش کردم که با مهدی صحبت کنم اما او از هم صحبت شدن با من فرار می‌کرد. من می‌دانستم که اگر با او صحبت کنم از طرفی به دلیل آنکه نماینده امام هستم می‌توانم او را بازگردانم. وی با بیان اینکه مهدی بین دوراهی خود و غیرتش مانده بود، غیرتش حکم می‌کرد که بماند؛ می افزاید: رفتار او من را یاد تلاش حضرت ابوالفضل (ع) برای حفظ مشکی که دیگر قابل حفظ نبود، می‌اندازد. پس از شهادت باکری قایقی برای نجاتش رفت اما آن قایق نیز توسط دشمن زده شد؛ پیکر مهدی به رود دجله افتاد و از آنجا به اروند و خلیج فارس رفت تا به ابدیت بپیوندد.

زندگینامه شهید مهدی باکری

مهدی باکری در سال ۱۳۳۳ در شهرستان میاندوآب در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد. وی در دوران کودکی، مادرش را از دست داد، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رساند و در دوره دبیرستان (همزمان با شهادت برادرش علی باکری به دست دژخیمان ساواک) وارد جریانات سیاسی شد.

پس از اخذ دیپلم با وجود آن که از شهادت برادرش بسیار متأثر و متألم بود، به دانشگاه راه یافت و در رشته مهندسی مکانیک مشغول تحصیل شد. از ابتدای ورود به دانشگاه تبریز یکی از افراد مبارز این دانشگاه بود. او برادرش حمید را نیز به همراه خود به این شهر آورد.

مهدی باکری در طول فعالیت‌های سیاسی خود از طرف سازمان امنیت آذربایجان شرقی (ساواک) تحت کنترل و مراقبت بود. پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان، به خارج از کشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزان داخل کشور فعال شود. باکری در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی(ره) در حالی که در تهران افسر وظیفه بود از پادگان متواری شد و به صورت مخفیانه زندگی کرد و فعالیت‌های گوناگونی را در جهت پیروزی انقلاب اسلامی نیز انجام داد.

پس از پیروزی انقلاب و به دنبال تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد درآمد و در سازماندهی و استحکام سپاه ارومیه نقش فعالی را ایفا کرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت ۹ ماه با عنوان شهردار ارومیه نیز خدمات ارزنده‌ای را از خود به یادگار گذاشت.

ازدواج مهدی باکری مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود. مهریه همسرش اسلحه کلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئولیت جهاد سازندگی استان، خدمات ارزنده‌ای برای مردم انجام داد. وی در جبهه در مدت کوتاهی مدارج ترقی را در جبهه طی کرد.

در عملیات فتح المبین با عنوان معاون تیپ نجف اشرف توانست در کسب پیروزی مؤثر باشد. در همان عملیات از ناحیه چشم مجروح شد. پس از بهبود به جبهه بازگشت و در عملیات‌هایی چون عملیات بیت‌المقدس، رمضان، مسلم بن عقیل، والفجر مقدماتی، والفجر ۱تا چهار و عملیات خیبر در سمت‌های مختلف شرکت کرد. در مجموعه عملیات‌های والفجر با عنوان فرمانده لشکر عاشورا در جبهه حضور داشت.

در عملیات خیبر به مهدی باکری خبر داده شد که برادرت شهید شده‌است و می‌خواهیم پیکرش را برگردانیم؛ ولی مهدی اجازه نداد و از پشت بی‌سیم این جمله تاریخی را به زبان آورد: «همه آن‌ها برادرای من هستند اگر توانستید همه را برگردونید حمید را هم بیاورید». او بعد از شهادت برادرش با خانواده اش تماس گرفت و به آن‌ها گفت: «شهادت حمید یکی از الطاف الهی است که شامل حال خانواده ما شده‌است».

مفقودالاثر شدن

در حین عملیات بدر و در حالی که نیروهای عراقی با محاصره کامل سربازان تحت امر باکری در جزیره مجنون در حال زدن تیر خلاص به سربازان مجروح باقی‌مانده بودند، احمد کاظمی و محمود دولتی با اصرار از وی می‌خواهند که با عبور از دجله و پیمودن فاصله۷۰۰متری که میان خط اول و خط دوم حمله جان خود را نجات دهد. ولی این درخواست هر بار با جواب منفی وی روبرو می‌شد تا این که بر اثر اصابت تیر مستقیم سربازان عراقی در تاریخ ۲۵اسفند ۱۳۶۳به شهادت رسید.

در این هنگام در حالی که یاران او سعی در انتقال پیکرش به وسیله قایق به عقب را داشتند قایق هدف اصابت شلیک مستقیم آر پی جی یکی از سربازان عراقی قرار گرفت و در اروند رود غرق شد. پیکر وی و سایر سربازانش هیچگاه یافت نشد و وی همچنان مفقودالاثر است.

منبع: ایرنا

Email this page

نسخه مناسب چاپ