درباره خلیل ملکی؛ روشنفکر تنها -۲
با مصدق تا پایان
سرگه بارسقیان
 

ملکی وقتی از مظفر بقایی جدا شد، گفت که اولین اختلافشان بر سر اسم حزب زحمتکشان بود؛ چراکه بقایی می‌گفت زحمتکشان از عناوین احزاب کمونیستی است و ملکی باور داشت «صحیح نیست که کمونیست‌ها در این مملکت الفاظ و کلمات را هم در انحصار خود بگیرند. در همه جای دنیا این قبیل الفاظ را احزاب ضد کمونیستی هم بر خود می‌گذارند و ما هم باید چنین بکنیم.» اما وقتی از حزب زحمتکشان انشعاب کرد و نیروی سوم را تشکیل داد، تاکید داشت که «نیروی سوم به معنی اعم آن حزب نیست، دارای مکتب اجتماعی مشترک نیست. تنها در روی وجه مشترک مبارزه ضداستعماری به وجود آمده و تا مدتی که خطر استعمار یا نفوذ توسعه‌طلبی بیگانگان وجود دارد نیروی سوم به معنی اعم یا جبهه وسیع ملی حق حیات دارد…جناح چپ جبهه ملی یعنی همین نیروی سوم به معنی اخص مرکب از حزب و جمعیت‌ها و افراد و یا احزابی است که واقعاً نماینده طبقات محروم باشند و در متشکل کردن آنان بکوشند و دارای برنامه اجتماعی مترقی باشند نه برنامه منحط و عقب‌مانده و ارتجاعی.»
او حزب زحمتکشان ملت ایران (نیروی سوم) را تشکیلاتی توصیف می‌کرد که «هدف‌های انقلابی را با وسایل مسالمت‌جویانه تعقیب می‌کند» و نهضت ملی شدن صنعت نفت را مثال می‌آورد که یک هدف به تمام معنی انقلابی یعنی ریشه‌کن کردن نفوذ استعمار را با وسایل مسالمت‌جویانه به دست آورد. او نیروی سوم را در دوره مصدق «تنظیم‌کننده و رهبری‌کننده عصیان‌ها برای تحولات اجتماعی» می‌خواند نه ایجادکننده آن با این حال تا بهمن ۱۳۳۱ اذعان داشت «حزب ما هنوز ظرفیت خود را پر نکرده است. خیلی‌ها در کارخانه و مزرعه و مدرسه و بازار و کوچه و خیابان هستند که جای آن‌ها در حزب زحمتکشان (نیروی سوم) است ولی هنوز جای خود را در حزب ما پر نکرده‌اند.» گرچه مدعی بود که «حل مساله نفت و ملی کردن آن پیروزی نخستین نیروی سوم در ایران است.»
جبهه ملی؛ از نیروی مترقی تا اطرافیان پرخطا
«جبهه ملی را مترقی‌ترین نیروی موجود جامعه کنونی ایران می‌دانم، مخصوصاً از این لحاظ که جبهه ملی استعداد و لیاقت این را دارد که نیروی بالقوه‌ای را که در نهاد ملت ما موجود است از قوه به فعل درآید…موفقیت‌های جبهه ملی، موفقیت افکار عامه است.» او اما از این نظر عدول و عبور نکرد؛ معتقد بود که «ملت ایران دکتر مصدق را در بزرگترین آزمایش‌های تاریخی و فشار مشاهده کرده و با دقت ناظر اعمال او بوده است و خاصیت فسادناپذیری دکتر مصدق را فقط پس از این آزمایش‌ها از روی تجربه و تحقیق اعتراف و اذعان نموده.» همین آزمایش‌های تاریخی بود که ملکی را به این باور رساند که «در تاریخ ده‌ها سال اخیر ایران هیچ جمعیتی به اندازه جبهه ملی و رهبر آن جبهه آقای دکتر مصدق در کارهای اجتماعی در افکار عمومی موفقیت به دست نیاورده‌اند.»
او مصدق را چنین می‌ستود: «فرزندان ما در آخر قرن بیستم نام مصدق را در سرفصل تاریخ نوین ایران در رأس نهضت‌های ملی خاورمیانه و آسیا خواهند خواند.» و معتقد بود «فقط خیانتکاران و یا مجنونین سیاسی می‌توانند دکتر مصدق را تضعیف کنند.» تاکید داشت که «از دکتر مصدق تا آخرین نفس پشتیبانی می‌کنیم» اما این موجب نشد که علاوه بر لازم دانستن «پشتیبانی از دولت دکتر مصدق با پیروزی نهایی بر هر ایرانی وطن‌پرست»، انتقادات و تذکرات خود را بیان نکند: «پس از اجرا شدن خلع ید بزرگترین نقطه ضعف دولت آقای دکتر مصدق را سیاست داخلی دولت تشخیص داده و سیاست لیبرال دولت یعنی بی‌نقشگی سیاسی و اقتصادی را مورد بحث و دقت و تجزیه و تحلیل قرار داده‌ایم. هرچند در دوره ماقبل خلع ید لازم بود که موقتاً از اصلاحات اساسی داخلی چشم‌پوشی شود تا جبهه مبارزه ضد استعماری برای اجرای خلع ید تقویت گردد ولی در مرحله بعد اصلاحات داخلی و داشتن نقشه‌ای برای مبارزه با اخلالگران ائتلافی و برای غلبه بر مشکلات اقتصادی نه تنها از لحاظ اوضاع داخلی بلکه از لحاظ حل مساله نفت نیز لازم و ضروری بوده و هست.»
مقالات او در سال دوم نخست‌وزیری مصدق بر توجه دولت ملی به وضع زندگی «کثیرترین و فقیرترین قسمت ملت ایران یعنی کشاورزان» و تهیه نان برای گرسنگان و کار برای بیکاران متمرکز بود و نقد می‌کرد که «دولت ملی هرچه مستقیماً در مقابل قدرت‌های متنفذ و توسعه‌طلب خارجی جدی و قاطع است در مقابل فئودالیته و سرمایه‌داران متنفذ که اغلب همدستان همان قدرت‌های خارجی هستند معتدل و سست و عاری از قاطعیت است.» گرچه اذعان داشت که «رسالت دولت دکتر مصدق اصلاحات داخلی نیست. رسالت بزرگ او در چارچوب نهضت ملی خاتمه دادن به جنبه اقتصادی نفت است که به نظر ما در شرایط کنونی اگر اوضاع محلی اجازه دهد به خوبی امکان‌پذیر است» اما با این وجود انتقاد می‌کرد «هرچند که دکتر مصدق شریف‌ترین فرد از اشراف ایران است ولی ایشان مطابق طرز تفکر طبقاتی و موقعیت اجتماعی خود یک تحول اجتماعی به نفع طبقات زحمتکش را نمی‌توانند عملی سازند.»
یک سال قبل از کودتای ۲۸ مرداد هشدار داد که «آقای دکتر مصدق در شرایط فعلی هیچ کس از وضع خود و از وضع کشور راضی نیست و موج نارضایتی وخیم سراسر کشور را فراگرفته است. دشمنان ایران و دشمنان شما بیش از هر کس از چنین وضعی استفاده می‌برند.» در عین این نقدها معتقد بود «مخالفت‌هایی که دکتر مصدق را تضعیف کند و اقداماتی که در جبهه ملی اختلاف ایجاد نماید در حال حاضر خیانت به نهضت ملی ایران است» ولی غافل نبود از گفتن اینکه «قصور از جناب آقای دکتر مصدق است که در طول عمر سیاسی خود از تشکیل حزب خودداری کردند و پس از رسیدن به نخست‌وزیری لااقل جلسات جبهه ملی را که در این دوره لازم‌تر بود تشکیل ندادند تا امروز هر کدام از افراد و رهبران جبهه ملی یک آهنگ ناسازگاری برای خود به تنهایی ننوازند.»
یک سال پس از کودتای ۲۸ مرداد اما از طرفداران و اطرافیان مصدق انتقاد کرد که «همیشه مانع پیشرفت افکار ما نزد ایشان بوده و آن همه اشتباهات جبران‌ناپذیر را مرتکب شده‌اند…»
ملکی چند ماه قبل از کودتا خطاب به سرلشکر فضل‌الله زاهدی نوشته بود «دقت فرمایید که در مخالفت با دولت مصدق وارث کدام یک از سیاستمداران می‌شوید»، و پیش‌بینی کرد «گرچه روزنامه‌هایی از نوع «داد» تصور می‌کنند که زمینه نخست‌وزیری جنابعالی در روزهای اخیر محکم‌تر شده ولی به نظر مبارزان نهضت ملی ایران شانس آن جناب و متحدین سیاسی‌تان کمتر گردیده است.» یکی از دلایل اختلاف با بقایی نیز مخالفت با دکتر مصدق در مجلس بود که ملکی نوشته نمی‌تواند درباره آن سکوت اختیار کند «زیرا مبارزه ما با استعمار اساسی‌ترین مساله روز ما است. اگر در موضوع مخالفت اخیر که با دولت در مجلس می‌شود و علمدار آن دکتر بقایی است جدا وارد میدان مبارزه شده‌ایم. این مساله ربط به لجاجت‌های کودکانه‌ای ندارد که بقایی با ما می‌کند.»
خطر بزرگ
در پنج جلد مقالات خلیل ملکی، آنچه به خوبی توانسته سیمای فکری این روشنفکر تنها را در سال‌های آخر عمر نشان دهد، نامه سرگشاده او به علی امینی، نخست‌وزیر وقت در ۱۸ مرداد ۱۳۰۴ است. او در این نامه بزرگترین خطری که کشور را تهدید می‌کرد، نه امپریالیسم غرب می‌دانست و نه توسعه‌طلبی شوروی و نه عمال داخلی آن‌ها؛ حتی ارتجاع داخلی را هم بزرگترین خطر نمی‌دانست، بلکه می‌نویسد: «خطری که از همه این‌ها بالاتر است، این است که در کشور ما و در نهضت ملی ما یک رهبری که دارای سجایای اخلاقی لازم برای راهنمایی ملت برای تجهیز نیروی آن‌ها، برای نشان دادن راه صحیحی که باید در آن راه و برای هدفی مشخص پیش بروند، وجود ندارد…فقدان این نوع رهبری، بزرگترین نقص ملی ما و بزرگترین خطر برای استقلال و تمامیت ارضی ایران است.»
اما برای فعال سیاسی که در چند حزب عضو شد و انشعاب کرد و حزبی جدید بنا گذاشت، آخرین مقاله‌اش عبرت‌آموز است: «راست حسینی اینکه مردم ایران به حزب‌بازی نظر خوشی ندارند گو اینکه امروزه روز برای عده‌ای این حزب واقعاً هدف شده است و برای عده‌ای وسیله.» و چه تقدیر تامل‌برانگیزی است این توصیف همایون کاتوزیان که «وی در انزوا و افسردگی درگذشت».
پایان

code

نسخه مناسب چاپ