بحر گران که هیچ ندارد کران علی است
دکتر محمد شیخ الرئیس کرمانی *
 

بشنو زِ من که میوه باغ جهان علی است

محصول کشت مزرعه آسمان علی است

دل نیست آن دلی که نجنبد به عشق او

محبوب جاودانه پیر و جوان علی است

هر ممکن الوُجود، محاط است در حدود

بحر گِران که هیچ ندارد کَران، علی است

صید فناست هر که در این دشت می زیَد

بر قلّه بقاء، به جهان جاودان علی است

ایثار و عدل و علم و جهاد و دلاوری

هر عرصه ای که می نگری، قهرمان علی است

آن کو به ثبت منقبتی از مناقبش

گَرید قلم زِ بُهت و برآرد فَغان، علی است

آن «هل اتی» محامد و آن «لافتی» مقام

آن یار خاص خاتم پیغمبران علی است

مردی که گر سراسر هستی زبان شود

گردد زِ مدح و منقبتش ناتوان علی است

مردی که در مطاوی نهج البلاغه اش

اعجازها نهفته به سحر بیان علی است

میزان حق به قول نبی، راه و رسم او است

چشم و چراغ قافله انس و جنان علی است

فهم کلام حق نتوان کرد بی علی

بر مو به مو کلام خدا ترجمان علی است

در حشر، شیعیان علی را چه بیم و باک

چون بی گمان قسیم جهیم و جنان علی است

تکفیر را پذیرم و بی پرده گویمت

فرمانروای خطّه کون و مکان علی است

آن بوتراب پاک که گردی به دامنش

ننشست از تراب، در این خاکدان علی است

کفشی زِ لیف و کهنه عبائی به دوش خویش

خود بر زمین و پا به سر فرقدان علی است

مردی که بار صبر کِشد بیست و پنج سال

در چشم خار و در گلویش استخوان علی است

مردی که شب به خانه ایتام بی پناه

بر دوش برده کیسه خرما و نان علی است

بر بینوای غمزده، سرچشمه حیات

بر ظلم و زور و عربده، آتشفشان علی است

مردی که بر سفارش قاتل گشود لب

با مَفرق شکافته خونچکان علی است

مردی که سفره اش به جز از نان جو ندید

ننشست برخوراک خوش هیچ خوان علی است

با دخترش که خواست پذیرایی اش به شیر

گفتا ببین که این پدر مهربان علی است

بگذار تا به زهد و قناعت بِه سر کند

آن کَس که رَه نداده به مکر زمان علی است

بردار شیر را زِ سر سفره دخترم

نان و نمک بس است اگر میهمان علی است

آن شیر دل که در دل شب غرق بحر عشق

اشکش چوسیل بود زِ چشمش روان علی است

«شیخ الرئیس» دم نزند جز به مهر او

مقصد علی، امید علی، آرمان علی است

* عضو هیات علمی دانشگاه

Email this page

نسخه مناسب چاپ