گفتگو با حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی
بعد از رحلت امام
 

در ابتدا از زمان شروع آشنایی خودتان با حضرت امام بفرمایید.

قبل از شروع مبارزات، با امام و افکار ایشان آشنا شدیم. ایشان خیلی محکم بودند به این که اکنون اسلام است که می‌تواند کشور را نجات بدهد. و چیز دیگری غیر از اسلام نمی‌تواند. و مصر بودند که مردم را علیه آمریکا و رژیم متحد کند. و این جزء اعتقادات جدی ایشان بود و علنی هم آن را مطرح می‌کردند.

نکته ای که همیشه برای ما روشن بود، نظر و رفتار ایشان این بود که می‌گفتند احزاب و گروههایی که در حال مبارزه هستند، خوب هستند. اینها با ادبیات سیاسی خوب مبارزه

می‌کنند، ولی آنچه که شما باید دنبال آن باشید، مردم هستند. کارتان این باشد که مردم را آگاه کنید.

از نظر ایشان مردم معتقد به اسلام بود. مثلاً وقتی که بحث گروههای منافقین پیش آمد، آقای طالقانی، من و کسانی که سهمی‌زیاد داشتیم، موافق بودیم که اینها تقویت شوند. ولی امام هیچوقت حاضر نشدند بپذیرند. ما از امام خواستیم که تأیید کنند، اما ایشان تایید نکردند. مخالفت هم نمی‌کردند. اشکالاتی به ذهن ایشان می‌رسید. دوران طولانی گذشت و آنها به انحراف رسیدند و تجزیه شدند.

بنده در سفری که به صورت قاچاقی ( آقای محمد منتظری برای من تذکره ای درست کرد ) به عراق و خدمت امام رفتم، به ایشان عرض کردم که پارسال هم می‌خواستم بیایم خدمت شما تایید کنید این‌ها را، ولی امسال آمدم عرض کنم که شما در نجف واقعیت را بهتر از ما تشخیص دادید. لذا حضرت امام مصداقشان مردم بود. وقتی که به ایران آمدند، هیچ وقت به چیزی غیر از مردم تکیه نکردند.

در گریز به وجوه شخصیتی حضرت امام در تحولات مختلف انقلاب، متوجه می‌شویم که برخورد امام بسیار مدبرانه بود. در حوادث غیر منتظره ای که چه از بیرون و چه از داخل، بر انقلاب تحمیل شده بود؛ اگر سکانداری حضرت امام نبود، شاید شاهد سختی‌های زیادی در انقلاب بودیم. نیروهای انقلاب در بمب گذاری‌ها به شهادت رسیدند و جنگ تحمیلی بر انقلاب نوپا تحمیل شد. سکان داری چنین انقلابی در آن شرایط سخت کار ساده ای نبود. در مواجهه با این موارد، چه چیزهایی از حضرت امام به خاطر دارید؟ و برخورد امام چگونه بود؟

همان اوایل کم و بیش مدتی اخبار غیر موثق و شایعاتی می‌شنیدیم که توطئه ای در حال شکل گیری است. یکی از این توطئه‌ها این بود که عده ای می‌خواستند جماران را بمباران کنند. گویا از افراد آن گروه (وقتی که همه چیز آماده بود برای حمله) یکی موضوع شان را با مادرش در میان گذاشته بود و مادرش هم به او گفت، زود برو و مسئله را بگو. تقریباً حدود سحر خودش را به دفتر آیت الله خامنه ای در آن موقع شب رساند. من هم آنجا بودم. به هر حال ما از طریق او مسئله را فهمیدیم و معلوم شد عده ای می‌خواهند از همدان با فانتوم بیایند و جماران را بمباران کنند.

ما دو نفری بلافاصله رفتیم خدمت امام. از امام خواستیم که از جماران بیرون بروند. و آن شب در جماران نباشند. ایشان نپذیرفتند. فرمودند که فرض کنیم که اینها چند تا بمب از هوا انداختند و جاهایی را هم خراب کردند، بالاخره آنها باید بیایند روی زمین. روی زمین وقتی که آمدند با مردم مواجه اند. روحیه حضرت امام این جوری بود.

وقتی شما از فرازهای رهبری حضرت امام تعریف می‌کنید، آن گونه که همگان شاهد آن بودیم؛ تصمیمات ایشان داهیانه، هوشمندانه و زیرکانه بود. حضرت امام ده سال پس از پیروزی انقلاب در قید حیات بودند و بعد از ایشان نیز رهبری انقلاب را حضرت آیت‌الله

خامنه ای عهده دار بودند. و شما هم همچنان نزدیکترین یار و همراه ایشان بوده و هستید. تحلیل شما از این هیجده ساله اخیر از

سکان‌داری کشتی انقلاب چیست؟

اولاً خود حضرت امام مقدمات آن را فراهم کردند که ما به آسانی توانستیم به رهبری آیت الله خامنه ای برسیم. آسان نبود. به گونه ای بود که من و خود ایشان و دیگر رفقایمان، همه به این فکر بودیم که طبق قانون اساسی شورای رهبری از سه نفر تشکیل دهیم. از آقای خامنه ای، موسوی اردبیلی و مشکینی. همه چیز را هم تنظیم کرده بودیم؛ ولی حضرت امام مقدماتی فراهم کرده بودند که رسیدن به فرد آسان شد. چون در قانون اساسی شورا بود. به هر حال آسان شد که به فرد رأی بدهیم.

وقتی که رأی مطرح شد، با آن چیزهایی که از امام نقل شد، بعضی‌هایش را من گفتم، بعضی‌هایش را آقایان دیگر گفتند؛ خبرگان قانع شد که نظر امام به ایشان بوده. و من هم می‌دانستم که نظر امام به ایشان است. بعد از آن که این کار را کردیم، از نظر من که نسبتاً به شرایط کشور آشنا هستم، بهترین انتخابی که ممکن بود، انجام شد.

حالا که سالها گذشته، وقتی فکر می‌کنم خیلی‌ها از شخصیت‌های بزرگ در کشور هستند، شبیه ایشان نمی‌بینم که با آن سوابق طولانی مبارزه و جهاد، با دانش بسیار نیرومند (ایشان بسیار با استعداد هستند و درس هم خیلی خوب خواندند و خیلی هم درس دادند) و با مدیریتی که از خودشان نشان دادند، در این مدت مجموعاً فکر می‌کنم خداوند ما را هدایت کرد که بهترین انتخاب را در آن موقع انجام دادیم.

امیدوار بودیم که برای آینده فکر کنیم همیشه دستمان پر باشد. هنوز من قدری تأمل دارم که به آسانی بشود کسی جای آیت الله خامنه ای را پر بکند. البته خداوند این انقلاب را خوب حفظ می‌کند. بعد از امام هم ما این نگرانی را داشتیم و شخصیت‌های بزرگی هم در کشور هستند. نمی‌شود هیچ وقت مأیوس بود؛ اما انصافاً بهترین انتخاب بود و از خودمان به خاطر این کاری که کردیم راضی هستیم.

تأکید حضرت امام همواره به مردم و نقش آنها بود. انصافاً چه در انقلاب و چه در اداره کشور، وقتی به تاریخمان نگاه می‌کنیم، در این ۲۸ ساله مردم بودند. هم در آن دوره امام به خصوص بر روی جوانان تاکید داشتند و امروز هم برای مجموعه نظام جوانان و نوجوانان فوق‌العاده

‌مهم هستند. برای نسل امروز و آنهایی که در قبل از انقلاب شاهد شکل گیری انقلاب و حوادث مهم آن بودند،بفرمایید که اکنون انقلاب و کشور ما در کجای این دنیای پر تلاطم و پر از تحول قرار دارد؟ به ویژه این که ما در مسیر یک برنامه خیلی مهم و تدوین شده برای ایران سال ۱۴۰۴ قرار داریم.

از شروع مبارزات، ما با کارشکنی خارجی‌ها و همچنین کسانی که در داخل اسلام را قبول نداشتند، مواجه بودیم. بعد از پیروزی انقلاب هم هیچوقت ما را راحت نگذاشتند، اما با هوشیاری امام، با آن رفراندومی‌که برگزار کرد، با آن قانونی که نوشته شد، با رهبری امام و نیروهای خوبی که در انقلاب حضور داشتند؛ اعم از جوان‌ها و نیروهای متعهد، بر همه این توطئه‌ها غلبه کردیم. آنها فکر می‌کردند که با کودتا مسئله را حل می‌کنند که کودتا هم برای آنها مشکل درست کرد و عواملی هم که در داخل کشور داشتند را نیز از دست دادند. جنگ را شروع کردند. ارتش مجهز صدام که در مقابله با ایران تجهیز کردند؛ شوروی، غربی‌ها، منافقین، ارتجاع منطقه همه پشت سر صدام رفتند و فکر می‌کردند که می‌توانند خوزستان را بگیرند و ایران با رفتن خوزستان از پای در می‌آید.

بعد از شکست این حربه هم انواع توطئه‌ها و تحریم‌ها را به راه انداختند. حالا هم که به خیال خودشان مجهز تر و آماده تر دارند می‌آیند سراغ ما. اما وضع ما از گذشته خیلی بهتر است. ما آن روز چی داشتیم؟ امروز نیروهای مسلح با قدرت فراوان داریم. آن روزها ما چیزی در اختیارمان نبود. امکانات کشور وابسته بود. الان اکثر نیازهایمان در داخل کشور تامین می‌شود. مدیران تربیت شده در همه صحنه‌ها داریم. مردم ما آگاه ترند. خیلی امکانات داریم که در گذشته نداشتیم.

من ایران را نسبت به اوایل انقلاب به مراتب نیرومندتر می‌بینم. آمریکا و دوستانشان قوی تر از گذشته نیستند. آنموقع آنها درباری‌ها، منافقین، گروهکها را در داخل داشتند، الان ندارند. لذا ایران نسبت به گذشته بسیار نیرومند تر است. الان هم با ما مسئله خاصی دارند، که مسئله هسته ای ست که بعبارتی یکی از هسته‌های اصلی توسعه بیست ساله و آینده ایران است. و دنیا را هم سر این مسئله دارند علیه ما تجهیز می‌کنند. یعنی آنها دیدند که ایران دارد از لحاظ توسعه به یک جای غیر قابل برگشتی می‌رسد. ما درست در مرز این مسئله هستیم و شاید هم از مرز عبور کردیم که به این نقطه رسیدیم. آنها که نمی‌توانند مثلاً بگویند که ایران چرا اینقدر دانشجو، اینقدر دانش، اینقدر استاد دارد ولی وقتی که می‌گویند ایران دارد از تروریست‌ها حمایت می‌کند و به مسائل هسته ای هم دست یابی پیدا می‌کند و امثال این شعارها، توانستند قدرتهای زیادی را با خودشان همراه کنند. ولی اشتباه می‌کنند. همه این کارها ممکن است که ما را به زحمت بیاندازد اما خودشان هم به زحمت می‌افتند. آنها برای ما جنگ روانی ایجاد کردند و ما را به زحمت انداختند ولی من مطمئن هستم که ما باز هم پیروز از این معرکه در می‌آییم. البته به شرط اینکه درست رفتار کنیم خداوند به هیچکس چک سفید امضا نمی‌دهد.

آذر ماه ۵۷ از حبس رژیم طاغوت آزاد شدید. در تصاویری که از ورود حضرت امام مشاهده می‌کنیم، حضرتعالی در نزدیکی‌های حضرت امام نبودید. آن موقع شما چه کار می‌کردید و در کجا بودید؟

من اول فکر می‌کردم که حالا که از زندان آزاد می‌شوم، وقت‌هایم را صرف تکمیل کارهای قرآنی کنم که به چاپ برسانم. ولی دو سه روز گذشت دیدم نمی‌شود، دوباره وارد همان کارهای قبلی مان شدیم و همکاری مان را با دوستانمان مجدداً شروع کردیم. تقریباً همه وقتم با جمعی از دوستان، صرف هدایت مبارزه می‌شد. حتی من به پاریس نرفتم. این همه که امام را دوست داشتم، آنجا هم گاهی امام از احمد آقا می‌پرسید که فلانی چرا نمی‌آید؟ من گفتم یک وقت مناسبی می‌آیم.

آنقدر امام را دوست داشتم که یک وقتی در زمان صدام به عراق به صورت قاچاقی رفتم، که می‌توانست خطر مرگ داشته باشد. البته کاری هم با امام داشتم. پاریس هم نرفتم. همه وقتم صرف مبارزه می‌شد.از طرفی هم تمایل نداشتم که خودم را نشان بدهم و یا در سخنرانی و… البته می‌شد در خیلی از جاها آدم ظهور بکند؛ به خصوص در آن روزها، خیلی کم ظاهر می‌شدیم. مثلاً وقتی که تحصن در دانشگاه تهران کردیم، در مسجد دانشگاه سخنرانی کردم. البته قبلاً با سخنرانی مبارزه می‌کردیم. وقتی که امام هم آمدند اگر بنا بود کسی برود در هواپیما به استقبال امام و یا کنار ایشان بایستد توقع امام این بود که ماها باشیم دیگر.

امام از همان جا من را به عنوان عضو شورای انقلاب تعیین کرده بودند یا به عنوان کسی که قضیه مصرف داخلی نفت را حل کنم. روابط مان در این حد محکم بود من عقب جمعیت که امام حرف می‌زد ایستاده بودم و کنترل می‌کردم نگران بودیم. امام آمده بودند در کشوری که حاکم آن دشمن ایشان است. و هر خطری می‌شد اتفاق بیفتد.

آن لحظه ای که خبر مفقود شدن امام به ما رسید؛ من و آیت الله بهشتی، آیت الله موسوی اردبیلی نرفته بودیم بهشت زهرا. تا میدان آزادی آمدیم دیدیم همه چیز به هم خورد، نظم دیگر نیست؛ آمدیم خانه آقای اردبیلی نشستیم با تلفن اوضاع را کنترل می‌کردیم. بعد از این خبر دو سه ساعت خیلی سخت گذشت. خیلی تلاش کردیم اوایل شب بود که به ما اطلاع دادند که ایشان در منزل یکی از بستگانشان است. خیالمان راحت شد. شرایط شرایطی نبود که آدم بخواهد خودش را مطرح کند. اواخر شب ایشان به مدرسه رفاه آمدند. دیگر خیلی دیر بود ما نخواستیم مزاحم ایشان شویم صبح به خدمت ایشان رفتیم. وقتی وارد اتاق شدم با کلمه محبت آمیز گفتند: کجا بودی؟ این مدتی که ما اینجا بودیم ترا ندیدیم. عرض کردم کارهایی هست که شما ترجیح می‌دهید ما آنجا باشیم.

* با اندکی تلخیص

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ