واکاوی سرگذشت واقعی رادیو -۱۵
بنیانگذار کیهان در کنار نخستین نویسنده رادیو ایران
حسن فرازمند
 

در شماره های قبل، از مرحومین حسینقلی مستعان و محمد حجازی به عنوان نخستین نویسندگان رادیویی یاد کردیم،اما هنوز چهره  های نامدار دیگری را باید درصف این نخستین ها قرار بدهیم که یکی از آنها«عبدالرحمن فرامرزی»است که در عالم رسانه همیشه ازاوبه عنوان بنیانگذارو نخستین سردبیر روزنامه کیهان یاد می شود.
اما واقعییت این است که او نیز یکی از اولین نویسندگان برنامه های رادیو ایران بود و هنگامی که رادیو ایران فعالیت خود را آغاز کرد، او ازجمله کسانی بود که به نوشتن مطالب سیاسی و تحلیلی روز برای رادیو ایران مشغول شد.

عبدالرحمن فرامرزی که بود؟
عبدالرحمن فرامرزی،زاده ۲۱ مرداد ۱۲۷۶شمسی در روستای گچویه،دهستان فرامرزان، در منطقه بستک از توابع استان هرمزگان و درگذشته ۲۰ تیر ۱۳۵۱ در تهران است.
گرچه از وی همواره به عنوان روزنامه‌نگار و سیاست‌مرد ایران یاد شده است،اما او نویسنده و استاد دانشگاه،وکیل پایه یک دادگستری ومؤسس و مدتی سردبیر روزنامه کیهان بود. او به همراه برادر بزرگ خود احمد فرامرزی، چند دوره وکیل مجلس شورای ملی بود ونامه‌های اعتراضی اش در روزنامه کیهان آن روزگار در مورد غائله آذربایجان،خطاب به جعفر پیشه‌وری در کتابی به نام«استاد فرامرزی و قضیه آذربایجان» گردآوری و منتشر شده‌است.
پدر وی شیخ عبدالواحد نام داشت. در سنین جوانی عازم کشور بحرین شد و در مدارس آن کشور به تحصیل علم پرداخت و پس از مدتی دوباره به زادگاه خود برگشت. سپس به تهران کوچید و درآنجا به مراتب بالا رسید و از مشاهیر روزنامه‌نگاران آن دوران شدو هنگامی که نگاهی به فعالیت های سیاسی و اجتماعی او بیندازید، پی خواهید برد که مجموعه نویسندگان اولیه رادیو ایران، چه غول های قدری در حرفه خود بوده اند.(درست عین الآن!)

آن نطق آتشین فرامرزی
فرامرزی درمجلس هفدهم که اکثریت آن و دولت در اختیار جبهه ملی بود، در فراکسیون اقلیت به مخالفت با دکتر مصدق پرداخت. در هنگام تصویب اعتبارنامه اش در خرداد ۱۳۳۱ شدیدترین حمله را از طرف ابوالحسن حائری‌زاده پذیرا شد. حائری زاده او را به همکاری با دیکتاتوری رضاشاه و سانسورچی شهربانی بودن و همچنین قاچاق در بنادر جنوب متهم کرد. با این حال اعتبارنامه او با تنها یک رأی مخالف، به تصویب رسید.
حائری زاده، یکی از نمایندگانی بود که هرگز آن زمان تصور نمی‌کرد که به فاصله چند ماه مجبور شود در کنار اقلیت مجلس که خودش آنها را فاسد و درباری و انگلیسی می‌خواند، بنشیند تا بتواند با خطری بزرگتر که بزعم او دیکتاتوری مصدق بود، مبارزه کند.
اوج این درگیری‌ها در هنگام انتخابات هیأت رئیسه مجلس در تیرماه ۱۳۳۲بود که جداشدگان از جبهه ملی در ائتلاف با نمایندگان مخالف دولت، تلاش کردند آیت الله کاشانی را بار دیگر به ریاست مجلس برگزینند. حال آنکه نظر مصدق بر انتخاب دکتر عبدالله معظمی بود. با پیروزی شکننده جبهه ملی و انتخاب دکتر معظمی، عبدالرحمن فرامرزی در خطابه‌ای بر جایگاه مجلس تأکید کرده و به انتقاد از رویه عوامگرایانه مصدق پرداخت.
او در نطق خود گفت:«مجلس بزرگترین جلسه مملکت است.بزرگترین محفل مملکت است. این است که رئیس مجلس هم بزرگترین رئیس جلسه مملکت است و چون مجلس نماینده ملت است، پس می‌شود گفت رئیس مجلس،رئیس ملت است. این که گفتم مجلس نماینده ملت است،برای این که رفع این غلطی را بکنم که در ایران رایج است که می‌گویند ملت چه می‌گوید؟
ملت یعنی مجلس شورای ملی که نماینده ۲۰ میلیون جمعیت است. ملت عبارت از ۵ هزار نفر یا پنجاه هزار نفر که در یکجا اجتماع می‌کنند نیست. اگر باشد(نمی‌خواهم توهین به یک ایلی بکنم)،مثلاً ترکمن های سابق که شاید ۵۰۰ هزار نفر بوده‌اند و برخی از آنها راه می‌زدند، کار آنها بجا بوده؛ برای این که ۵۰۰ هزار نفر جمعیت بوده‌اند. در تمام دنیا ملت در انتخابات آنها دخالت کرده‌اند.
به ‌این جهت در تمام دنیا رئیس مجلس از حیث معنی محترم‌ترین فردش است. حتی در انگلستان،من خودم بودم که وقتی نمایندگان مجلس انگلیس که معروف است انگلستان مادر دمکراسی دنیا است،یک خطی دارد در مجلس که هر نماینده وقتی که می‌آید توی مجلس، به رئیس تعظیم می‌کند. وقتی هم می‌رود بیرون،تعظیم می‌کند و در واقع تعظیم می‌کند به این مقامی که فداکاری ها کرده و خون ها داده تا آن را پیدا کرده…
مقصودم این است که ما نظرمان همین است که احترام مقام ریاست و احترام مجلس را نگه بداریم و از رئیس هم انتظار داریم که بهمان اندازه احترام مجلس را نگه بدارد و فقط یک نکته را تذکرمی‌دهم. در آن روزی که بین دو نفر از آقایان نمایندگان دعواشد،حرف شد،خیلی تکیه کردند روی اینکه فلان نماینده توهین کرده، ولی اشاره نکردند که تماشاچی ها با فحش مجلس را به لرزه درآوردند.
در تمام دنیا، وکلا به همدیگر توهین می‌کنند، به همدیگر می‌پرند. اصلاً در بعضی مجالس هست که گوجه‌فرنگی به هم می‌اندازند، تخم‌مرغی که تویش آرد کرده‌اند،به هم می‌اندازند؛ اما تماشاچی به هیچ وجه حق ندارد که وکیل را مورد توهین قراربدهد. برای اینکه وکیل کیست؟ وکیل یک آدم است. بنده اگر بدانم اینها به من فحش می‌دهند،وقتی رفتم جلوی مجلس به من فحش می‌دهند یا کتک می‌زنند؛من نه حرف می‌زنم، نه رای می‌دهم.مرض هم ندارم این کار را بکنم. این وظیفه جنابعالی است که حیثیت مجلس را از این بابت نگه دارید.
جناب آقای دکتر معظمی، من اجباری ندارم به آن کسی که فلان چاقوکش دلش می‌خواهد، رأی بدهم. من اجبار دارم به آن کسی رأی بدهم که به آن معتقد هستم. اگر بناباشد که چاقوکش او مرا بزند،پس آزادی رأی و احترام مجلس و مصونیت وکیل کجا رفته؟….».

تأکید بر پاسخگو بودن نخست وزیر
در واپسین جلسه مجلس هفدهم، پیش از تعطیلی اش از سوی مصدق، فرامرزی در انتقاد از عملکرد هیأت رئیسه که اجازه نمی‌داد نخست وزیر به مجلس فراخوانده شده و استیضاح مصدق در دستور کار قرار گیرد می‌گوید:«آنچه در این یک ساله می‌خواهیم به بعضی از رفقایمان حالی بکنیم و آنها حاضر نیستند که حالی شان بشود،این است که آیا آخرعمر دولت و مملکت ایران یا آخر عمر مشروطیت ایران با آخر عمر دکتر مصدق بسر می‌رود؟ یا بعد از این هم ما باید یک مشروطیتی داشته باشیم و یک مملکتی داشته باشیم؟
اگر آخرعمر ایران است، ما قبول داریم این دولت هر کاری می‌خواهد بکند.ما حاضریم. ولی اگر می‌دانید که بعد از این هم باید مشروطیت ایران باقی بماند و اگر می‌دانید بعد از این هر کسی به خودش حق می‌دهد هر کاری دیگری کرده، بکند و بگوید فلانی هم کرده از همین‌جا جلویش را بگیرید که یک نفر آدم که طرف اعتماد شماست یا طرف محبت شما یا طرف رعب شماست؛همه کار نکند.
جناب آقای نخست‌وزیر می‌گویند مریض  اند. دو سال است که می‌گویند مریض  اند. آدم هم یک کلمه اظهار عقیده بکند، می‌گویند مخالف است. می‌گویند این خصم است، این خائن است. آدمی وقتی یک مطلبی به خاطرش رسید، نمی‌داند چه جور بگوید که این حرف ها را بهش نگویند.
آقای نخست‌وزیر دو سال است که به مجلس نمی‌آیند.این راه را باز نکنید که یک رئیس‌الوزرایی به خودش نپسندد که به مجلس بیاید.این راه را بازنکنید که یک رئیس‌الوزرا خودش را بالاتر از مجلس بداند…..»
در نهایت با ادامه این مخالفت‌ها در مجلس، دکترمصدق اقدام به تعطیل کردن مجلس کرد؛ که یکی از مهم‌ترین وقایع مرتبط با کودتا ۲۸ مرداد بود و به این دلیل هواداران دکتر مصدق، برادران فرامرزی را در این کودتا دخیل می‌دانند. ما در شماره آینده، به سراغ یکی دیگر از نویسندگان اولیه رادیوایران خواهیم رفت.

code

نسخه مناسب چاپ