به بهانه انتشار کتاب طنز «خالوکوبی» راشدانصاری بندرعباسی
 

چهاردهمین اثر راشد انصاری(خالوراشد) شاعر، روزنامه‌نگار و طنزپرداز؛ با عنوان «خالوکوبی» توسط نشر امینان و با همکاری حوزه هنری هرمزگان منتشر و وارد بازار کتاب شد. «خالوکوبی» مجموعه نثرهای طنز راشد انصاری و چهاردهمین کتاب این نویسنده است که در ۱۲۸ صفحه و تیراژ ۲۵۰۰ نسخه به قیمت ۱۵۰۰۰ تومان منتشر شده‌است.
علاقه‌مندان می‌توانند کتاب را از کتاب فروشی‌های معتبر تهیه کنند. مرکز پخش کتاب «خالوکوبی» کتابفروشی استاد، به نشانی بندرعباس، سه راه سازمان است.در ادامه بخشی از کتاب «خالوکوبی» را می‌خوانیم. عنوانش هست:«کوچۀ بودار»!

کوچۀ‌ بودار!
در محله ما ، کوچه باریک و تاریکی وجود دارد به طول تقریبی ِ ۵۰ متر که برای رفتن به محل کارم و همچنین برگشتنم هر روز از آنجا عبور می کنم.
در راستای صرفه جویی در مصرف بنزین و ایضاً وقت و همچنین فرار از ترافیک و موتورگیری ، این کوچه راه ِ میان بُر و مناسبی است. به ویژه برای موتورسواری مثل من!
اما کوچه یادشده، یک عیب کوچولویی نیز دارد. چون محله ما ، محله ای قدیمی (دارای بافت فرسوده) و خلوتی است و از طرفی نزدیک به بازار؛ بیشتر عابران پیاده از خیابان های اطراف و دستفروش های بازار و گاری چی های خیابان بهادرجنوبی، برای عملیات روم به دیوار قضای حاجت شان _البته بیشتر از نوع سبک! _ به این کوچه مراجعه می کنند. کلی هم خوشحال هستند و سپاسگزار از مسئولان محترم!
باید هم خوشحال باشند!…در این کوچه، نه نیازی به پرداخت پول است مثل سرویس های بهداشتی و نه نیازی به ایستادن در صف به دلیل طویل بودن. کوچه تا دلت بخواهد گنجایش دارد. گاهی اوقات آدمهای خوش ذوقی پیدا می شوند که روی دیوار و وسط کوچه، اقدام به کشیدن نقاشی و طرح هایی در سبک های رئالیسم(واقع گرایی)،امپرسیونیسم(برداشت گرایی) و نئوامپرسیونیسم می کنند.
برخی مواقع هم چون عجله داشته اند، فقط به سبک آبستره چیزهایی را کشیده اند و در رفته اند! صبح زود اگر گذرتان به این کوچه افتاده باشد، قطعاً تصاویر تازه و خشک نشده ای را از انسان، حیوانات، و… به صورت رایگان دیده اید.
یادم است سال ها پیش، همین که اتوبوس های مسافربری نصف شب یا دم دمای صبح می آمدند حوالی فلکه شهربانی و….مسافران را پیاده می کردند، این عزیزان به صورت دسته جمعی به سمت کوچه مورد نظر یورش می بردند و به صورت سرپایی و یا نشسته؛ پشت به پشت یکدیگر، دست به تخلیه خود می زدند!
در برخی مواقع، از جمله فصل زمستان که بنا به دلایلی مدت جیش کردن آدم ها در صبح طولانی تر می شود ، تا کوچه های مجاور و حتی خیابان اصلی نیز رودخانه های فصلی جاری می شد. بی آن که شهروندان تکه ابری را در آسمان مشاهده کرده باشند.
طی این سال ها به دلیل کمبود سرویس بهداشتی در بازار، آن قدر شهروندان پرتلاش، روی دوطرف دیواره کوچه و قسمت پایین آن، روم به دیوار(نه دیوار این کوچه البته) اِدرار کرده اند که دیواره خشتی کوچه در حال ریزش است. حدود یک متر و نیم از دیوار دو طرف، تبدیل به شوره زار شده است.
کاری که بنده می کنم این است که به محضی که وارد کوچه شدم، نفسم را در سینه حبس می کنم تا به سلامت،بی آن که بوی بدی به مشامم برسد، از آنجا عبور کنم. اما بیشتر مواقع این تلاشم به شکست می انجامد. یعنی هنوز به انتهای کوچه نرسیده ام که نفسم بند می آید و هرچه تلاش می کنم و به موتورسیکلتم گاز می دهم، بی فایده است و نتیجه آن می شود که در اواخر کوچه مجبورم نفس عمیقی بکشم.
حالا که فکرش را می کنم، می بینم اگر از اول کوچه تا آخر کوچه به صورت عادی نفس بکشم، به اندازه آن نفس عمیق آخری، این همه بوی بد را استشمام نخواهم کرد!….
خب، می فرمایید مجبور نیستم از آنجا عبور کنم؟… حق دارید، ولی علاوه بر مواردی که در بالا عرض شد(فرار از موتورگیری و…)،این را هم در نظر بگیرید که اگر از جای دیگری می رفتم؛ اولاً امروز سوژه ای برای روزنامه نداشتم که بنویسم، ثانیاً جناب شهردار و دیگر مسئولان شهر نیز از وجود چنین کوچه ای در محله کارگزاری اطلاع پیدا نمی کردند تا احیاناً در جهت رفع مشکل مردم کاری بکنند.
در پایان اگرمسئول محترمی پیدا شد و ادعا کرد که چنین کوچه ای و دیوار خشتی و….در مرکز ثقل اقتصاد کشور یعنی بندرعباس وجود ندارد و طبق معمول از بیخ تکذیب کرد؛ شخصاً حاضرم دست مبارکش را _ اگر مَرد بود که مشکل شرعی نداشته باشد!_ بگیرم و ببرمش در کوچه یادشده تا از نزدیک شاهد هنرنمایی برخی شهروندان باشد. اما حتماً یادم باشد که بگویم ماسک همراه با خودش بیاورد.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ